• ۱۴۰۴ شنبه ۱۷ فروردين
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 1060 -
  • ۱۴۰۴ شنبه ۱۷ فروردين

دو مطالبه حياتي

عباس عبدي

گرچه سياست خارجي كشور همواره در مركز نقد كارشناسان قرار داشته، ولي در چند ماه اخير اهميت آن بيش از گذشته شده است، به همين علت نيز اين روزها اظهارات و تحليل‌هاي گوناگوني در داخل كشور در اين زمينه و از افراد فاقد صلاحيت كارشناسي مي‌شنويم و مي‌خوانيم. اين افراد از اين نظر حق دارند كه درباره موضوع سرنوشت‌ساز مربوط به خود نظر دهند، چون نگرانند و مي‌خواهند مشكلي براي كشور پيش نيايد، ولي واقعيت اين است كه مسائل خارجي به ويژه در سطح تكنيكال و فني آن موضوعي تخصصي است و افراد كمي مي‌توانند يا صلاحيت دارند كه درباره آن نظر دهند. دعواهاي توييتري و مجازي كه «جنگ مي‌شود يا نمي‌شود» نيز سطحي كردن موضوع سياست خارجي است و كمكي به حل اين مساله نمي‌كند. به نظر من بهتر است كه در كنار نقد راهبرد كلان سياست خارجي، بيش از هر چيز انتظارات خود را از نتايج سياست رسمي منعكس كنيم و بحث‌هاي فني درباره مذاكره، كيفيت آن، مستقيم يا غيرمستقيم بودن آن، علني يا غيرعلني بودن آن را به كارشناسان سياست خارجي بسپاريم. به همين علت مي‌توان به نقد سردرگمي راهبردي در سياست خارجي اشاره كرد كه از گذشته وجود داشته و اكنون به حادترين شكلي بروز يافته و اتفاقا شكست برجام نيز تا حدود زيادي مربوط به همين ضعف و تناقضات راهبردي است، ولي پيش از نقد راهبردي به عنوان يك شهروند بايد به مساله مهم انتظارات معقول و متعارف جامعه از سياست خارجي پرداخت. اولين و مهم‌ترين انتظار پرهيز از جنگ است. چنين نيست كه هر جامعه‌اي در هر شرايطي از جنگ پرهيز كند.  

براي نمونه برخلاف برخي تحليل‌ها، تقريبا شواهد و قرائن كافي وجود دارد كه صدام حتي پيش از انقلاب هم تصميم گرفته بود كه در فرصت مناسب به ايران حمله كند، بنابراين چاره‌اي جز مقاومت و جنگ نبود و مردم هم كمابيش و در حد انتظار با آن همراهي كردند. هم از حيث تقديم و حضور نيروي رزمنده و هم از حمايت پشت جبهه و هم راه آمدن با تبعات جنگ. ولي اين را نبايد به معناي استقبال از جنگ دانست. رفتار امام علي(ع) در جنگ‌هاي حتي داخلي نيز چنين بود كه حداكثر كوشش را براي پرهيز انجام مي‌داد و پرتاب‌كننده اولين تير نبود. اگر طرف مقابل نمي‌پذيرفت و به جنگ اصرار مي‌كرد آنگاه مساله تفاوت مي‌كرد. تاكنون چندين بار مقام رهبري با اطمينان گفته بودند كه جنگ نخواهد شد و در آن چارچوب نيز نشد.‌گرچه اين‌بار نيز همين نكته را البته با قطعيت كمتري بيان كردند و بالطبع بهتر از همه مي‌دانند كه آثار جنگ چيست كه چنين اطمينان خاطري را مي‌دهند. بنابراين مساله اصلي اجتناب از جنگ است، به اين معنا كه تمامي گام‌هاي معقول و شرافتمندانه را براي پرهيز از جنگ‌ برداريم، حال اگر طرف مقابل سياست جنگ‌طلبانه‌اي را پيش گرفت، ديگر مسووليتي متوجه ايران نخواهد بود و مردم هم همراهي خواهند كرد و با تبعات آن كنار مي‌آيند. ولي اگر ما هيچ گامي برنداريم يا اجازه دهيم نيروهاي تندرو كه نانشان در جنگ و آجر شدن نان مردم است ميدان‌دار باشند و به استقبال جنگ بروند، در اين صورت انتظار همراهي مردم را نبايد داشت و سرنوشت چنين ماجرايي نيز پيشاپيش روشن است. 
اينكه آيا ايران گام‌هاي لازم را برمي‌دارد يا خير، آن را بايد به داوري افكار عمومي و نخبگان واگذار كرد، اين وظيفه حكومت است كه اطلاعات لازم را در اين زمينه در اختيار عموم قرار دهد. تاكنون هيچ اطلاعي داده نشده است. من نسبت به اين محدوديت اطلاع‌رساني اعتراضي ندارم، در هر صورت امري فني و اجرايي است ولي اين رفتار موجب جلب اعتماد مردم نخواهد شد، بايد هر چه زودتر گشايشي در اطلاع‌رساني صورت گيرد.
انتظار دوم اين است كه حتي اگر جنگ هم نشود، ادامه وضع موجود به كلي بي‌فايده است. متاسفانه برخي افراد كه مخالف و منتقد حكومت هم هستند، از جنگ با تمام تبعاتش استقبال مي‌كنند تا وضع موجود يكسره شود. «يا زنگي زنگ يا رومي روم». ادامه اين وضع چه در تحريم، چه در سياست داخلي و حتي چه در ساختار قدرت كه شكاف‌هاي آن آشكار و روشن است قابل دوام نيست و با وجود تركيب نمايندگاني بسيار متفاوت از خواست عمومي مردم در مجلس و غالب بودن نگاه امنيتي بر كليه امور از رسانه گرفته تا گزينش‌ها و مديران و قوانين و... نمي‌توان كشور را اداره كرد و به سرمنزل مناسب رساند. شعار سال جاري كه سرمايه‌گذاري براي توليد كه نياز جامعه است، با وضع كنوني و ادامه آن قابل تحقق نيست، چه بسا مسير معكوس اين شعار طي شود.بنابراين مطالبه دوم، خروج از وضعيت نه جنگ نه صلح است. اين مساله نيازمند تغيير گفتمان و راهبرد است. سياست بازدارندگي به تنهايي نمي‌تواند مشكل ايران را حل كند. حتي اگر مثل كره شمالي بمب اتم هم داشته باشيم، در اين صورت حداكثر سپر بازدارندگي ايجاد مي‌شود؛ سپري كه جز فقر و فلاكت و ناكارآمدي نتيجه ديگري ندارد. نه مردم ايران مردم كره شمالي هستند و نه حكومت ما، چنان انسجام و اقتدار داخلي را مي‌تواند در خواب ببيند. بنابراين راهبرد بازدارندگي گرچه لازم است ولي كافي نيست و در نتيجه مشكلي را از ايران حل نمي‌كند، همچنان كه تاكنون حل نكرده است. وجه داخلي راهبرد بازدارندگي در سياست داخلي، غلبه نگاه امنيتي و گسترش و تشديد فيلترينگ در همه حوزه‌ها (در رسانه و در حضور نيروها از جمله از طريق نظارت استصوابي در گزينش و در تاييد مديران) است و اين نيز تاكنون نه تنها مشكلي را از سياست داخلي حل نكرده، بلكه تشديد هم كرده است.
بنابراين تهديدهایی كه ممكن است سياست هسته‌اي ايران به سوي ساخت بمب برود نيز چون در ادامه سياست بازدارندگي است، مشكلي را حل نخواهد كرد، زيرا گذشته از تبعات فاجعه‌بار آن، به اين علت كه معطوف به بازدارندگي در برابر جهان است به نتيجه‌اي هم منجر نخواهد شد. (در اين باره خواهم نوشت) 
تركيب اين دو انتظار را مي‌توان چنين گفت كه نيازمند يك تغيير راهبردي هستيم كه ريشه آن در تغيير گفتمان داخلي است كه بازتاب سياست خارجي هم پيدا مي‌كند. برجام به اين علت شكست خورد كه در درجه اول، تغيير منحصر در موضوع هسته‌اي و نه حتي خارجي بود. مهم‌تر اينكه آن تغيير نيز كاملا تاكتيكي و غيرراهبردي بود و تعميم پيدا نكرد. اگر بخواهيم به گذشته برويم، بايد گفت كه پذيرش قطعنامه يك تغيير راهبردي در سياست ايران در جنگ بود. به همين علت آن سياست ادامه يافت و اجازه تخطي از آن داده نشد.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون