• ۱۴۰۴ شنبه ۱۷ فروردين
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 1060 -
  • ۱۴۰۴ شنبه ۱۷ فروردين

روايت يكم: يا او را بكش يا مرا!

مرتضي ميرحسيني

روس‌ها از اواخر دوره صفوي به گرجستان و قفقاز چشم داشتند. حتي به گسترش مرزهاي كشورشان به نواحي جنوبي‌تر، به درون فلات ايران- و به روايتي رسيدن تا سواحل خليج فارس- هم فكر مي‌كردند. پيگير خبرهاي سرزمين ما بودند و براي رسيدن زمان مناسب اجراي نقشه جاه‌طلبانه‌اي كه در سر داشتند انتظار مي‌كشيدند. سرانجام از فرصتي كه سقوط اصفهان و ناآرامي‌هاي بعد از آن تقديم‌شان كرده بود حداكثر بهره را بردند و تا گيلان پيشروي كردند. در آغاز، كسي سد راه‌شان نشد. با عثماني‌ها هم كه رقيب‌شان بودند در تجزيه قلمرو صفويان توافق كردند و مقاومت‌‌هاي محلي را نه بدون زحمت، اما بي‌رحمانه فروشكستند. فروپاشي دولت مركزي ايران و ضعف و زوالي كه به جان خاندان صفوي افتاده بود نيز هر واكنش درخوري را ناممكن مي‌كرد. بخش‌هايي از سواحل جنوبي درياي خزر را اشغال كردند و نخستين گام‌ها «براي هميشه ماندن»، مثل تصميم به كوچاندن جمعيتي از مسيحيان به گيلان را هم برداشتند. در آن روزها و تا مدتي چنين به نظر مي‌رسيد كه كار تمام شده است و روس‌ها بر بخشي از خاك ما مسلط شده‌اند. اما روند حوادث به ضررشان پيش رفت و در تثبيت جاي پاي خودشان ناكام شدند. نه گيلاني‌ها از آنان استقبال كردند و نه زورشان به نادرشاه رسيد. در مواجهه با تهديدهاي نادرشاه- كه مي‌دانستند عملي‌شان مي‌كند- و مجموعه بي‌پاياني از مشكلات كه درگيرش شده بودند، ناچار به عقب‌نشيني شدند و بخش وسيعي از مناطق اشغالي را تخليه كردند (لارنس لاكهارت در «انقراض سلسله صفويه» به شماري از مشكلات روس‌ها براي اشغال گيلان و تسلط بر اين منطقه محصور ميان كوه و دريا اشاره مي‌كند). رفتند. اما نه از طرح بزرگ‌شان براي گسترش مرزهاي جنوبي دست كشيدند و نه از گرجستان و قفقاز چشم‌پوشي كردند. فقط زمان و شرايط را نامناسب مي‌ديدند. رفتند تا بعد، در فرصتي دوباره برگردند. بعد از قتل نادرشاه و سال‌هاي وحشت و آشوب پس از آن نيز اين فرصت دوباره براي‌شان مهيا نشد. البته خان‌ها و خاندان‌هاي آن نواحي، از گيلان گرفته تا گرجستان، عملا راه‌شان را از راه دولت مركزي ايران- كه به رياست كريم‌خان زند در شيراز برپا بود- جدا كردند و هر كدام، در حد خودشان، حكومت كوچك خودمختاري را در گوشه‌اي از آن ناحيه شكل دادند. البته چندتايي از اين حكومت‌ها به زندها اعلام وفاداري مي‌كردند و چندتايي هم با روس‌ها معامله و ارتباط داشتند. همچنين بودند كساني كه گاهي به اين و گاهي به آن مي‌چسبيدند. اين شرايط تا اوايل دوره قاجار و سقوط قطعي دولت زند ادامه داشت. آنچه از كريم‌خان باقي مانده بود- بعد از دوره‌اي از جنگ‌هاي جانشيني و كشمكش‌هاي ايلياتي- به آقامحمدخان قاجار رسيد. او هم كه همه رقبا و دشمنانش را كنار زده بود، پايتخت را از شيراز به تهران برد. با قساوت و نبوغ، همه خان‌هاي كوچك و بزرگ و قدرت‌هاي محلي را - به جنگ يا تهديد و تطميع - به اطاعت خود كشيد، قفقاز را گرفت و گرجستان را در خون فروشست. بعد خراسان را از آن خودش كرد و براي تدارك رويارويي نظامي با روس‌ها -كه به قلمرو او دست دراز كرده بودند- به تهران برگشت. دومين عمليات جنگي‌اش در قفقاز را هم با كاميابي شروع كرد، اما شبي از  شب‌هاي پاياني بهار 1176 خورشيدي به قتل رسيد و آن جنگ سرنوشت‌ساز و اجتناب‌ناپذير را براي جانشين خود به ميراث گذاشت. چنان كه لسان‌الملك سپهر در «ناسخ التواريخ» مي‌نويسد، از قول يكي از نزديكان آقامحمدخان روايت مي‌كنند در روزهايي كه مهياي جنگ با روس‌ها مي‌شد «يك شب كه سورت سرما به‌شدت بود در كنار آتش نشسته از اول شب انبري به دست كرده و زغال‌هاي افروخته را در منقل يك يك همي گرفت و از اين سوي بدان سو مي‌گذاشت و اين كار را به تكرار همي كرد و سر فرو همي داشت تا آنگاه كه موذن بلندآوازه گشت. چون بانگ اذان بشنيد آن انبر را از خشم ميان منقل كوفت، چنان كه زغال‌هاي افروخته پراكنده گشت و گفت‌ اي خداي قاهر غالب يا او را بكش يا مرا از ميان برگير! روزي چند برنيامد كه خبر مرگ پادشاه روس برسيد.» دعايش مستجاب شد، اما عمر خودش نيز زودتر از آنچه انتظار مي‌رفت به انتها رسيد.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون