حديث روشني
روز ششم فروردين ماه سال جاري، عباس عراقچي وزير امور خارجه كشورمان به صورت رسمي اعلام كرد كه پاسخ نامه دونالد ترامپ، رييسجمهور ايالاتمتحده از طريق عمان ارسال شده است. پيشتر، در تاريخ 22 اسفند سال گذشته (1403)، رييسجمهوري امريكا نامهاي خطاب به مقام معظم رهبري نوشته بود كه اين نامه از طريق انور قرقاش، مشاور ديپلماتيك رييس امارات متحده عربي، تحويل مقامات ايراني شد. در اين شرايط، در باب محتواي نامه ترامپ و پاسخ ايران به آن، گمانهزنيهاي بسياري صورت گرفت. در همين راستا روز سيزدهم فروردين، وبسايت آكسيوس به نقل از منابع آگاه مدعي شد تهران در پاسخ به درخواست واشنگتن، ضمن تاكيد بر اصل ديپلماسي، خواستار رايزني غيرمستقيم با امريكا شده است. پيشتر نيز مقامات رسمي كشورمان از رايزني با ايالاتمتحده در چارچوب گفتوگوهاي غيرمستقيم استقبال كرده بودند. همزمان، وزير امور خارجه كشورمان طي اظهاراتي، ضمن تاكيد بر راهكار ديپلماسي به عنوان راهحلي تاثيرگذار براي رفع سوءتفاهمات، گفت كه به هرگونه تعرض و ماجراجويي پاسخي قاطع داده خواهد شد. آكسيوس در گزارش ديگري ادعا كرد دولت امريكا و شخص دونالد ترامپ به دقت و با جديت در حال بررسي پيشنهاد تهران مبني بر مذاكرات غيرمستقيم هستند.با اين همه ساعاتي بعد دونالد ترامپ در جمع خبرنگاران بار ديگر از خواستهاش مبني بر رايزني مستقيم با تهران گفت. اين درحالي است كه به ادعاي برخي رسانهها، به واسطه اعزام جنگندههاي امريكايي به منطقه، خاورميانه آرايشي نظامي به خود گرفته است؛ همزمان پنتاگون، تعدادي بمبافكن و تجهيزات نظامي گسترده در جزيره ديهگو گارسيا در اقيانوس هند مستقر كرده است. در اين باب نيز ادعاهايي مطرح شده و گروهي از ناظران بر اين باورند كه اين نمايش قدرت توسط واشنگتن با هدف كشاندن ايران به پاي ميز مذاكره است. گروهي ديگر نيز مدعياند كه اين آرايش نظامي را ميتوان بخشي از ماجراجوييهاي اسراييل قلمداد كرد. در اين شرايط، كابينه دولت فرانسه با تشكيل جلسهاي اضطراري، در اقدامي نادر، تحركات اخير واشنگتن مبني بر حمله ادعايي احتمالي به تاسيسات هستهاي ايران را مورد بررسي قرار داد. همزمان، وزير خارجه بريتانيا نيز ادعاهايي مداخلهجويانه در واكنش به رويكردهاي اخير ايران مطرح كرد. از سويي ديگر، اما روسيه و چين هرگونه تعرض و توسل به ماجراجويي در حل و فصل برنامه هستهاي را حامل پيامدهاي جدي براي منطقه دانسته و تهران و واشنگتن را به استفاده از ابزار ديپلماسي تشويق كردند. به اين بهانه روزنامه اعتماد با هدف پاسخ به اين سوال كه آيا شخص دونالد ترامپ درنهايت با پيشنهاد ايران مبني بر مذاكره غيرمستقيم موافقت خواهد كرد يا خير و همچنين پيشبيني آينده تنشهاي ميان تهران و واشنگتن، با نصرتالله تاجيك ديپلمات بازنشسته و سفير اسبق ايران در اردن گفتوگو كرده است. تاجيك در گفتوگويش با «اعتماد» ضمن تاكيد بر اينكه مذاكره ايران و امريكا ولو غيرمستقيم بايد براساس اعتمادسازي و تعاملات ديپلماتيك صورت گيرد، متذكر شد مهمتر از شكل مذاكره، ايجاد يك مسير باثبات است. تاجيك در ادامه به «اعتماد» گفت: ايران نميخواهد در شرايط فشار حداكثري مذاكره كند و تاكيد دارد كه تنها در صورتي مذاكره مستقيم ممكن است كه امريكا از سياست تهديد و فشار دست بردارد. مشروح گفتوگو را در ادامه ميخوانيد:
ايران در پاسخي رسمي كه دراختيار عمان قرار داده، رويكرد خود را در برابر خواستههاي آقاي ترامپ به روشني ترسيم كرد و از آمادگياش براي رايزني غيرمستقيم و ديپلماسي شاتلي گفته، به باور شما پاسخ دولت وقت امريكا و شخص ترامپ به رويكرد تهران چه خواهد بود؟
به نظر من، مساله اصلي شكل مذاكره نيست كه مستقيم باشد يا غيرمستقيم؟! و اين هم صرفا دغدغهاي براي امريكا نيست، بلكه بحث بر سر تحقق و وجود تعاملات ديپلماتيك است كه خوشبختانه عليرغم روابط خصمانه بين دو كشور در مقاطعي در مورد افغانستان و عراق قبلا كاركرد داشته لذا مسبوق به سابقه است. ترامپ چندان مشكلي با شكل مذاكره ندارد و ما هم نبايد اسير آن باشيم! اگر اعتماد ايران جلب شود شروع مذاكره مستقيم و روند سال ۹۱ در عمان دور از دسترس نيست! يعني اگر بتوان با روشهاي اعتمادساز، فضايي، مسيري، يا بهاصطلاح يك «آب باريكه» براي ارتباط ميان دو كشور فراهم كرد كه در آن بتوانند به دغدغهها و نگرانيهاي يكديگر توجه كنند، مواضع هم را بشنوند و خطوط قرمز يكديگر را در تعاملات منطقهاي و بينالمللي مدنظر قرار دهند، اين امر اهميت اساسي خواهد داشت. در تمام مذاكرات، از ابتدا روند به اين شكل نبوده كه رهبران دو كشور مستقيما مقابل يكديگر بنشينند. پيش از آن، مجموعهاي از اقدامات ديپلماتيك صورت ميگيرد، ازجمله تبادل پيامها و ارتباطات غيرمستقيم. حتي در كشورهايي كه روابط رسمي دارند، سفراي دو كشور در محافل ديپلماتيك، سفارتخانهها و وزارت خارجه، جلسات و ديدارهاي متعددي را براي برنامهريزي يك رويداد يا مذاكره انجام ميدهند. نمونههايي مانند ديدار دونالد ترامپ با رهبر كرهشمالي در دوره اول رياستجمهورياش، يا تماسهاي تلفني او با ولاديمير پوتين، نشان ميدهند كه اين نوع تعاملات نيازمند برنامهريزي گسترده و مقدمات غيرمستقيم و ديپلماتيك است. آنچه مهم است اراده دو كشور براي شروع چنين روندي است نه اينكه اين آغاز دقيقا از چه طريقي انجام شود.
چه عواملي ميتواند به تسهيل و اعتمادسازي در مذاكرات غيرمستقيم ايران و امريكا كمك كند؟
طبيعتا در اين مسير ضرورت دارد كه از روشهاي اعتمادسازي بهره گرفته و تعاملات را از طريق يك كانال ديپلماتيك مطمئن و مستقيم پيش ببريم. در اين صورت، به اعتقاد من، مساله ما حل خواهد شد. شخصا موضع ايران را در اين خصوص نهتنها غيرمنطقي نميدانم، بلكه آن را قابل درك و تأمل ميدانم. ما نبايد در اين مساله متوقف شويم، بلكه تحليلگران، رسانهها و مسوولان كشور بايد از اين فضاي پرتنش عبور كرده و بر رفع دغدغههاي طرفين متمركز شوند تا شرايط بازگشت ايران به جامعه جهاني مهيا شود. آنچه اهميت دارد، ايجاد يك مبنا و چارچوبي است كه بتواند به دغدغههاي هر دو طرف پاسخ دهد. اينكه مذاكرات از مسير غيرمستقيم آغاز شود يا نه، تعيينكننده نيست؛ بلكه آنچه مهم است، دستيابي به يك مسير باثبات و مطمئن براي آغاز گفتوگو است. متاسفانه، در روابط ميان ايران و امريكا، علاوه بر نبود اعتماد، قطع روابط رسمي و اتخاذ مواضع خصمانه، به ويژه از سوي امريكا عليه ايران، شرايط را پيچيدهتر كرده است، به ويژه زماني كه ترامپ هر چند روز يكبار ايران را به حمله نظامي تهديد ميكند و حتي صحبت از بمباران ايران ميكند! اين فضاي متشنج بر نگاه ايران نسبت به امريكا تاثير ميگذارد و در نتيجه، شرايط مساعدي براي شكلگيري يك مذاكره رسمي و مستقيم ميان دو طرف فراهم نميشود. من تصور ميكنم كه آقاي ترامپ اين مساله را درك ميكند و بعيد است كه پيشنهاد ايران را رد كند. البته، اگرچه اعلام كرده كه به اين نامه پاسخ خواهد داد، اما بايد علاوه بر نكاتي كه پيشتر مطرح شد، به اين موضوع نيز توجه كنيم كه مذاكرات غيرمستقيم در چه فضايي شكل گرفته است. برخي تحليلگران بر اين باور بودند كه ايران ممكن است حتي اين نامه را تحويل نگيرد، يا در صورت دريافت، پاسخي به آن ندهد. برخي نيز احتمال ميدادند كه پاسخ از سوي رهبري ارسال نشود، اما اكنون شاهد آن هستيم كه تمامي اين گمانهزنيها پشت سر گذاشته شده و دو مكاتبه رسمي ميان رهبران دو كشور انجام گرفته است. همچنين بايد توجه داشت كه ازسوي امريكا صداهاي متعددي شنيده ميشود و همچنان فضاي عدم قطعيت وجود دارد، اما نقش افراد معقول و نزديك به ترامپ همچون استيو ويتكاف كه در حوزه اقتصادي و تجاري همراه ترامپ هستند قابل توجه است! از اين رو، معتقدم كه بايد تلاش بيشتري صورت گيرد تا يك مسير و كانال ارتباطي مستقيم و مطمئن ديپلماتيك متشكل از افرادي از دو سو شكل بگيرد. در اين صورت، مذاكرات غيرمستقيم ميتواند به تدريج به مذاكرات مستقيم در سطوح پايينتر تبديل شود و روند خود را مرحلهبهمرحله طي كند. البته، آقاي ترامپ چند روز پيش اعلام كرد كه مقامات ايران و امريكا در حال مذاكره هستند. بنابراين، به عقيده من باقي ماندن در اين وضعيت توجيهي ندارد و بايد بعد از آغاز مذاكره غيرمستقيم و جلب اعتماد ايران سريع به سمت ايجاد كانال ارتباطي ديپلماتيك مستقيم حركت كرد. منظور من از اين كانال، ارتباطي مستقيم و پايدار ميان دو كشور است، نه يك مسير غيرمستقيم، تا طرفين بتوانند سخنان يكديگر را بشنوند و به دغدغههاي هم توجه كنند. به نظر من، موضعي كه ايران اتخاذ كرده، بعيد است مشكلي جدي براي ترامپ ايجاد كند. آنچه اهميت دارد، پاسخي است كه او خواهد داد و مسائلي كه در آن مطرح خواهد شد. همچنين، بايد ديد كه اين مذاكرات درنهايت به چه شكلي پيش خواهد رفت؛ آيا به صورت دو كاناله ادامه خواهد يافت، يعني هم از طريق مكاتبات رسمي بين مقامات دو كشور يا از طريق تماسهاي ديپلماتيك؟ يا اينكه اين نامهنگاريها درنهايت به ديدارهاي رسمي ميان هياتهاي مذاكرهكننده منجر خواهد شد؟ براي پاسخ به اين پرسشها بايد منتظر ماند و روند تحولات را دنبال كرد. از سوي ديگر، بسياري از مسائل بينالمللي ميتوانند بر اين فرآيند تاثير بگذارند، ازجمله سياستهاي ترامپ در قبال روسيه و اوكراين، روابطش با چين و همچنين مسائل خاورميانه نظير وضعيت يمن، غزه، لبنان و اسراييل. اين موضوعات هر يك ميتوانند به نوعي يا مانعي در مسير مذاكرات باشند يا نقشي تسهيلكننده ايفا كنند. بنابراين، باتوجه به ناپايداري اوضاع در خاورميانه، هر مسالهاي ممكن است بهنوعي به عنوان گزارهاي مداخلهگر در روند مذاكرات ايران و امريكا تلقي شود. به طور مثال اگر پوتين اعتمادش به ترامپ به واسطه تحقق صلح در اوكراين به ترامپ اعتماد داشته باشد و نه بيشتر طبعا مذاكرات ايران و امريكا راحتتر ميشود! و اين بايد بين ايران و روسيه مطرح و حل و فصل شود! يا حتي اگر تعامل پوتين و ترامپ خوب جلو نرود طبيعي است ترامپ با محافظهكاري بيشتري با ايران برخورد خواهد كرد و نه تهاجمي!
در صورت مخالفت امريكا با مذاكره غيرمستقيم آيا ميتوان انتظار داشت تهران و واشنگتن به نقطه مشتركي دست يابند. باتوجه به اين گزاره كه ايران تاكيد داشته و دارد كه حاضر نخواهد بود از اصول خود عقبنشيني كند؟
بايد به اين نكته توجه داشت كه ايران بر اصول خود پايبند است و اين امر يك واقعيت غيرقابلانكار است. از اينرو، نبايد انتظار داشت كه ايران از اصول خود عقبنشيني كند؛ بلكه مهم، تاكتيكها و روشهايي است كه در مسير مذاكره اتخاذ ميشود. دو كشور بايد به طور شفاف بيان كنند كه چه انتظاراتي از يكديگر دارند، خطوط قرمز آنها چيست و چه مواردي بايد در گفتوگوها مورد توجه قرار گيرد. اگر قرار است دو كشور از مسير ديپلماتيك وارد شوند مستلزم عبور از اين فضاست. بايد صلح و ثبات در منطقه و نيز دغدغههاي دو طرف را لحاظ كنيم. در اين ميان، يكي از مسائل كليدي، موضع امريكا در قبال پرونده هستهاي ايران است. بايد در نظر داشت كه برنامه هستهاي ايران تنها پروندهاي در جهان است كه داراي مجوز قانوني از شوراي امنيت سازمان ملل است، از اينرو، هرگونه مذاكره درباره اين موضوع بايد برمبناي واقعيتهاي حقوقي و تعهدات بينالمللي شكل گيرد. در اين صورت من ميتوانم بگويم كه دو كشور اراده تعاملات ديپلماتيك را دارند. من تصور ميكنم كه اگر آقاي ترامپ در دوره گذشته از برجام خارج نشده بود، اين توافق ميتوانست چارچوبي منطقي براي همه طرفها باقي بماند. برجام در واقع تمام توان ديپلماتيك دنيا و يك دستاورد مهم براي جامعه بينالمللي بود، توافقي كه با مشاركت ايران و گروه ۱+۵، شامل پنج عضو دايم شوراي امنيت سازمان ملل بهعلاوه آلمان، شكل گرفت. هدف اصلي اين مذاكرات، تدوين يك فرمول مشخص براي برنامه هستهاي ايران بود. از منظر ايران، برجام اولين تجربه بينالملليگرايي ايران بود كه ميتوانست چارچوب مناسبي براي تعاملات ديپلماتيك ايران و جامعه جهاني باشد و ايران خوش درخشيد. ايرانيها هم به هوشمندي در مذاكرات شهره آفاق هستند و هم تا
به حال در هيچ مذاكراتي شكست نخوردهاند! با اين حال، پس از خروج امريكا از برجام، ايران نيز به تدريج تعهدات خود را مورد بازنگري قرار داد و از مكانيسم اسنپبك استفاده كرد. در حقيقت، اين امريكا بود كه با خروج خود از توافق، شرايطي را به وجود آورد كه ايران نيز واكنش نشان دهد. اكنون، لازم است كه اين مساله مجددا از طريق سازوكارهاي حقوقي، نهادهاي پادماني، نقش امريكا و اروپا در برجام و نحوه حل اختلافات، اصلاح شود. به نظر من مهمترين نكته اين است كه امريكا از چه جايگاهي ميخواهد در مورد مساله هستهاي با ايران مذاكره كند. تفاهم با امريكا چه تضميني دارد كه ساير كشورها و نهادهاي بينالمللي بر اين تفاهم صحه بگذارند؟! اگر امريكا تصميم داشته باشد كه خارج از چارچوب برجام با ايران به تفاهم برسد، مسائل جديدي مطرح خواهد شد. اروپا احتمالا خواستار نقش و سهم در اين تفاهم جديد خواهد بود و چين و روسيه، به عنوان اعضاي برجام و قدرتهاي موثر و داراي حق وتو نيز ديدگاه و انتظارات خاص خود را مطرح خواهند كرد. بنابراين، حل اين مسائل نيازمند مذاكرات پيچيده و چندوجهي است و اعراب و اسراييل هم در تخريب بيكار نخواهند نشست! اما درصورتيكه دو طرف با حسننيت وارد مذاكره شوند و بر سر حل اختلافات به توافق برسند، مخصوصا اگر سازه و ساختار برجام حفظ و اصلاح شود، ميتوان به پيشرفت در روند ديپلماتيك اميدوار بود، بدون آنكه هيچ يك از طرفين ناچار به چشمپوشي از اصول يا دغدغههاي خود شوند.
به باور شما در شرايط فعلي، مذاكره غيرمستقيم ميتواند به مذاكرات مستقيم منتهي شود؟
به نظر من، در زمينه مذاكره غيرمستقيم بيش از حد حساسيت به خرج داده شد و واكنشهاي طنزآميز متعددي منتشر شد، درحالي كه اين موضوع براي سياست خارجي و ديپلماسي كشور ما اهميتي ندارد. آنچه اهميت دارد، ايجاد يك مسير امن و باثبات است كه طرفين بتوانند با اطمينان و بدون نگراني از تبعات احتمالي، مطالب رد و بدل شود. بسياري از تعاملات ديپلماتيك هستند كه آغاز ميشوند، اما به دلايل مختلف دچار وقفه يا شكست ميشوند؛ مانند مذاكرات كنوني ميان امريكا و روسيه درباره اوكراين، كه البته يك مساله كوچك موجب ايجاد اختلال در روند مذاكرات شد. پس مسير مطمئن مذاكرات كه تحت تاثير عوامل خارجي و اختلافنظرها قرار نگيرد خيلي مهم است. بنابراين، آنچه اهميت دارد، وجود يك طراحي مطمئن و سازوكارهايي است كه دو طرف در اين كانال ديپلماتيك مطمئن و مستحكم بتوانند به يكديگر اعتماد كنند. در اين صورت همين مذاكرات غيرمستقيم نيز ميتواند درنهايت به مذاكرات مستقيم تبديل شود. البته مذاكرات غيرمستقيم معايبي هم دارد، اما بايد در نظر داشت كه در چه شرايطي از اين موضوع صحبت ميكنيم، در فضايي كه ديوار بياعتمادي ميان دو كشور بسيار بلند شده است. مسالهاي كه طرف ايراني مطرح ميكند، در حقيقت قابل تأمل است. ايران، باتوجه به تجربه دولت اول ترامپ، احساس ميكند كه ترامپ در اهداف خود شفافيت، صداقت و انسجام ندارد و به همين دليل، در پي اطمينان از اين است كه در صورت ورود به مذاكره با امريكا، مسير مشخص و باثباتي را طي كند. قصد ارزشگذاري ندارم كه اين اقدام خوب است يا بد، اما معتقدم بايد واقعيت را درنظر گرفت، ضمن اينكه اين روند، مختص ما نيست؛ تقريبا مذاكرات ديپلماتيك در مراحل اوليهاي به شكل غيرمستقيم آغاز ميشوند. عموم كشورها نمايندههاي مهمشان كه لابيگري ميكنند در چند پايتخت مهم در كشورهاي بزرگ و مخصوصا در محل سازمان ملل است كه ترتيبات بعدي براي برنامه زمانبندي و موضوعات و جدول كاري مذاكرات را تعريف ميكنند. اما زماني كه يك مسير مطمئن ايجاد شود، ديگر اصطلاحا نيازي به اختراع دوباره چرخ نيست، بلكه مهم آن است كه اين فرآيند آغاز شود تا طرفين به يك سطح نسبي از اعتماد دست يابند.
در اين شرايط چه متغيرهايي رايزني مستقيم ميان دو بازيگر را محتملتر ميكند، به بياني ديگر ايران در برابر چه ضمانتهايي با امريكا رايزني مستقيم خواهد داشت؟
به عقيده من، اگر ايران از جانب امريكا شاهد حسننيت باشد و تيم ترامپ از سياست تهديد و فشار حداكثري دست بردارد، امكان پيشبرد مذاكرات وجود خواهد داشت. همانطور كه مقامات رسمي ايران بارها اعلام كردهاند، مذاكره در شرايط فشار حداكثري معنا ندارد. پيش از هر گفتوگويي، بايد مشخص شود كه مذاكره با چه هدفي انجام ميشود. به طور قطع، در صورت ازسرگيري تعاملات ديپلماتيك و مذاكرات احتمالي، سازوكارهايي تعريف خواهد شد كه نقطه شروع مشخصي داشته باشند. اگر اين شرايط فراهم شود، ايران به ضمانتهاي بيشتري نياز نخواهد داشت، بلكه آنچه براي ايران اهميت دارد، اين است كه مذاكرات تحت فشار و با فرض تضعيف ايران صورت نگيرد. اگر تصور شود كه ايران به دليل شرايط كنوني مجبور به پذيرش هر توافقي خواهد شد، اين يك اشتباه محاسباتي است كه نتيجهاي نخواهد داشت. اما اگر دو طرف حسننيت داشته باشند و همانطور كه پيشتر اشاره شد، اقدامات اعتمادسازي صورت گيرد، امكان حركت به سوي ارزشهاي متعاليتري مانند امنيت، ثبات و توسعه اقتصادي منطقهاي فراهم خواهد شد. در اين صورت، نيازي به تضمينهاي خاص نخواهد بود. ايران برجام را صرفا يك محاسبه فني و عددي نميداند؛ بلكه فراتر از آن، برجام براي ايران به معناي ورود به جامعه بينالمللي بود. اكنون، آنچه براي ايران اهميت دارد، اين است كه از طريق مذاكرات بتواند به تعامل با جامعه بينالمللي بازگردد، تحريمها رفع شوند و شرايط اقتصادي كشور بهبود يابد. اگر امريكا واقعا قصد تعامل دارد، بايد از تناقضهاي رفتاري، مانند تهديدهاي ترامپ، اجتناب كند. يكي از عجايب روابط بينالملل اين است كه رييسجمهور امريكا يك كشور عضو سازمان ملل را بهراحتي تهديد به بمباران ميكند و تقريبا واكنشي ازسوي جامعه جهاني مشاهده نميشود. چنين رويكردي نه تنها با اصول مناسبات عادلانه بينالمللي سازگار نيست، بلكه مغاير با بند چهارم ماده 2 منشور ملل متحد هم هست. البته ايران اين نقل و انتقالات ادوات نظامي و جلساتي در فرانسه و جوسازيهاي رواني رسانهاي را خيلي جدي نميگيرد! امريكا و انگليس طي يك سال گذشته از پس انصارالله برنيامدهاند! ايران كه جاي خود دارد!
اما ايران خواهان عضويت فعال در جامعه بينالمللي است و قصد دارد از ظرفيتهاي خود براي توسعه كشور بهره ببرد؛ ازجمله استفاده از منابع انساني متخصص، فناوريهاي نوين، سرمايهگذاري خارجي و انباشت سرمايه در بخشهاي علمي و صنعتي. آموزش عالي و سرمايهگذاري در نيروي جوان ازجمله مزيتهاي نسبي ايران است كه ميتواند در مسير توسعه پايدار و رشد اقتصادي كشور و شكوفايي منطقهاي به كار گرفته شود. به عقيده من، آنچه كه اهميت دارد اين است كه دوطرف بتوانند درك مشتركي از مسائل، مشكلات و دغدغههاي يكديگر داشته باشند. اگر آقاي ترامپ نگرانيهايش در رابطه با موضوع هستهاي است، ميتوان به راحتي يك چارچوب مشخص براي آن تدوين كرد. البته اين موضوع نبايد به بازگشت به عدد غنيسازي مندرج در برجام محدود شود، زيرا از اين عدد به دليل خروج امريكا از برجام عبور شده است. ايران ميتواند فرمولهايي ارايه دهد كه اطمينان حاصل شود كشور به دنبال تسليحات هستهاي نيست. اين امر ميتواند با همكاري كارشناسان انرژي اتمي و نهادهاي پادماني به شكل دقيقتري فرمولبندي و حل و فصل شود. در اين روند، به نظر من شرايط كنوني مناسب است و فضاي آرامي براي ديپلماتها فراهم است تا بنشينند و مسائل و مشكلات را مطرح كنند. ممكن است مذاكرات به صورت غيرمستقيم از طريق نامهنگاري يا مذاكرات غيررسمي در عمان آغاز شود. اما اگر هر دوطرف اراده براي حل موضوع داشته باشند و نسبت به اهداف خود پايبند باشند، به عقيده من مذاكرات مستقيم دور از انتظار و غيرقابل دسترس نيست. حتي ممكن است زمان اين مذاكرات كوتاهتر از آنچه كه تصور ميشود، باشد. نكته ديگري كه بايد متذكر شد، آن است كه آيا دو كشور ارادهاي براي برقراري ارتباطات ديپلماتيك و گفتوگو دارند يا خير بايد گفت، واقعيت اين است كه ايران خود را به عنوان يك قرباني اقدامات خصمانه ترامپ و فشار حداكثري و تحريمها ميبيند، ازسوي ديگر، ترامپ نيز چنين ميپندارد كه بخشي از بازدارندگي خارجي ايران تضعيف شده است. اما اگر اين تصور به يك اشتباه محاسباتي منجر شود، ممكن است دو كشور نتوانند به آساني كنار يكديگر بنشينند و گفتوگو كنند. به عنوان تحليلگر، ميپذيرم كه تحولات خاورميانه ممكن است تاحدي به بازدارندگي ايران آسيب زده باشد، اما اين تمام ماجرا نيست. آنگونه كه بعضا ترامپ و اطرافيانش مطرح ميكنند، اگر هم بخشي از توان ايران آسيب ديده باشد، نبايد آن را بيش از حد برجسته كرد و بها داد. ايران همچنان از ابزارهاي متعددي براي دفاع از منافع خود برخوردار است و همچنان قدرت تخريبي خود را دارد. مهم اين است كه هر دو طرف بايد از فضاي تقابل خارج شوند، در غير اين صورت ايران به سمت اتخاذ اقداماتي براي تقويت بازدارندگي خود حركت خواهد كرد. اگر قرار است ايران و امريكا از طريق ديپلماسي مذاكره كنند، بايد از الگوي رقابت و هماوردي صرف فاصله بگيرند. در هر مذاكرهاي، طرفين ابتدا يكديگر را ارزيابي و قدرت هم را ميسنجند، اما درنهايت، هدف بايد رسيدن به يك چارچوب قابلاتكا براي گفتوگو باشد، نه صرفا نمايش قدرت. بايد تلاش كنيم با تاكيد بر صلح و ثبات منطقه و توسعه كشورها، از فضاي تنشآلود خارج شويم و صرفا بر رفع دغدغهها و نيازهاي متقابل تمركز كنيم. در اين مسير، روند اعتمادسازي و اجراي اقدامات اعتمادساز كه روشي علمي و متداول در ديپلماسي است، ميتواند موثر باشد. چنين رويكردي هم در دوران جنگ سرد و هم در شرايط كنوني كاربرد داشته است. بنابراين، ضروري است كه مسائل ميان دو كشور بهصورت تدريجي و مرحله به مرحله حل و فصل شوند.
در شرايطي كه ترامپ از ديپلماسي ميگويد، آرايش نظامي در خاورميانه به واسطه استقرار بمبافكنهاي امريكايي را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
واقعيت اين است كه ترامپ با ديپلماسي اجبار مذاكره يا جنگ وارد شده كه نتيجه نميدهد اما ايران بايد يك استراتژي تركيبي از روغنكاري شرايط براي دستيابي به يك مذاكره منصفانه و موفق تا آمادگي براي درگيري نظامي را پوشش دهد! گزينه نظامي سناريوي محتمل نيست بلكه بدترين حالت ممكن است! زيرا براي ترامپ تحريمهاي هوشمند بدون تحمل هزينه جنگ كه ايران روي دستش خواهد گذاشت موثرتر است!