سه شنبه، 19 مهر 1390 - شماره 2282
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: رسانه
گفت‌وگو با سازندگان برنامه تلويزيوني «راديو هفت»
صداي ما را از تلويزيون مي‌شنويد

مصطفي قوانلو قاجار

مثل نجواي شبانه مي‌ماند، لالايي مجريان در گوش بينندگان، همراه با موسيقي و ترانه. گوش مي‌سپاريم به داستانك‌هاي اميرعلي كه خنده مي‌آورد بر لب‌هايمان و سر آخر با تفالي از حضرت حافظ توسط رشيد كاكاوند كه صدايش براي شب‌زنده‌داران راديو پيام آشناست. اين بخشي از آيتم‌هاي برنامه راديو هفت است. برنامه‌يي كه از مرداد 89 آغاز شد و در شهريورماه 90 به پايان رسيد و اكنون قرار است سري تازه آن از اول آبان ماه از شبكه آموزش (هفت) پخش شود. محمد صوفي و منصور ضابطيان سومين تجربه تلويزيوني خود را پشت سر مي‌گذارند و اين‌بار پس از برنامه پرطرفدار نقره، شب هنگام به سراغ بينندگان تلويزيوني آمده‌اند و مي‌خواهند براي آنها، آرامشي باشند پس از يك روز پرهياهو. اين حاصل گفت‌وگويي دوساعته با سازندگان برنامه تلويزيوني راديو هفت است.



به نظر مي‌رسد راديو هفت تلفيقي از دو مديوم راديو و تلويزيون است. در برخي جنبه‌ها حتي به نظر مي‌رسد كه بيشتر يك برنامه راديويي است. يعني اگر چشم را ببنديم و تصاوير را هم نبينيم براحتي مي‌توانيم راديو هفت را نگاه كنيم.

ضابطيان: خيلي نمي‌پذيرم كه راديو هفت يك برنامه راديويي است. در بسياري از موارد براي تصاوير اين برنامه زحمت كشيده مي‌شود. بطور مثال براي انتخاب تصاوير ترانه و كليپ‌ها فكر مي‌شود. اما جنس برنامه به نحوي است كه اگر كسي چشم‌هايش را ببندد هم مي‌تواند برنامه را دنبال كند. بنابراين گاهي مي‌شود چشم‌ها را شست و گوش كرد.

چرا اين فرم را انتخاب كرديد، منظورم اين است كه چه ايده‌يي براي تلفيق راديو و تلويزيون داشته‌ايد؟

ضابطيان: اينكه در ساعات پاياني شب اين برنامه بتواند لحظات آرامي را براي يك خانواده به وجود بياورد، يك وقت‌هايي به تصاوير نگاه كنند و گاهي هم گوش كنند.

آيا انتخاب اين فرم به علاقه شما به راديو برمي‌گردد و با اين كار سعي داشته‌ايد راديو را به نحوي به تلويزيون بياوريد؟

ضابطيان: بله سال‌ها در راديو كار كردم و به راديو علاقه بسياري دارم اما قصدي براي آوردن راديو به تلويزيون نداشتم و بازهم تاكيد مي‌كنم كه اين يك برنامه تلويزيوني است.

برخي معتقدند فرم راديو هفت بيشتر يك برنامه راديويي است و حتي سعي داشته همان شنوندگاني كه در ساعات پاياني شب و قبل از خواب راديو گوش مي‌كرده‌اند را به تلويزيون بكشاند.

صوفي: اشكالي ندارد در حقيقت ممكن است اين برنامه شبيه يك برنامه راديويي شبانه باشد اما در ضمن بيننده يك سري امكانات تازه هم دريافت مي‌كند مانند كليپ‌ها و نماهنگ‌ها.

طيف مخاطبان اين برنامه شامل چه كساني هستند؟ آيا شما براي طيف خاصي برنامه توليد مي‌كنيد؟

صوفي: براي شروع كار، هدف ما بخشي از بينندگان تلويزيوني بودند كه علاقه‌يي به ديدن سريال‌هاي تلويزيوني شبانه نداشتند و دنبال لحظاتي همراه با آرامش بودند اما اين شامل طبقه يا طيف خاصي از مخاطبان نمي‌شد، ما از يك كاسب معمولي، تا استاد دانشگاه از طبقه نخبه تا عامه مردم مخاطب داريم و آمار مشخصي براي طبقه‌بندي مخاطبان نداريم.

اما به نظر مي‌رسد طيف مخاطبان شما بيشتر طبقه روشنفكر جامعه است، طبقه‌يي كه ممكن است ساير برنامه‌هاي تلويزيون را اصلا نگاه نكند و تنها برنامه شما را ببيند. در واقع برخي معتقدند در ميان بسياري از برنامه‌هاي خبري و غيرخبري تلويزيون تنها چند برنامه معدود مانند نود و راديو هفت ارزش ديدن دارند.

ضابطيان: هر برنامه‌يي دوست دارد همه طيف‌هاي مختلف يك جامعه را پوشش بدهد، در نگاه اول شايد هدف ما جذب طبقه متوسط شهري بوده اما هرچه جلوتر رفتيم ديديم كه طيف مخاطبان ما بسيار گسترده است. بطور مثال وقتي شاطر در يك نانوايي به ما مي‌گويد كه برنامه شما را نگاه مي‌كنم، تلقي ما را عوض مي‌كند و نشان مي‌دهد كه فقط يك استاد دانشگاه بيننده برنامه نيست. به عقيده من اين حرف درستي نيست كه تلويزيون ايران در برابر شبكه‌هاي ماهواره‌يي خارجي بازنده خواهد بود، كما اينكه ما نمي‌بازيم. ما به بينندگان خود احترام مي‌گذاريم و هر كسي كه به موسيقي، شعر و ادبيات علاقه‌مند باشد و ‌بخواهد لبخند گوشه لبانش باشد مي‌تواند مخاطب برنامه ما باشد.

آيا بنا به خواست بينندگان سعي كرده‌ايد محتواي برنامه را تغيير بدهيد بطور مثال از آن جايي كه حس كرديد برنامه شما مخاطب خاص ندارد، براي جلب مخاطب بيشتر، سطح برنامه را كاهش بدهيد و به سطح سليقه عمومي نزديك كنيد؟

صوفي: مردم با اين برنامه ارتباط برقرار كرده‌اند و سطح برنامه همين است كه مي‌بينيد، سطح برنامه را كاهش نخواهيم داد و معتقديم بينندگان در ميان برنامه‌هاي مختلف تلويزيوني اگر اين سطح از برنامه‌سازي را مناسب ببينند آن را تماشا خواهند كرد.

ضابطيان: هر برنامه يا هر رسانه‌يي براي بهتر شدن كيفيتش بايد با مخاطبانش ارتباط برقرار كند و خود را به‌روز كند. در برنامه راديو هفت نيز همين گونه بوده است. در ماه‌هاي اول قصه‌هاي خان جون را داشتيم و بعد هم قصه‌هاي اميرعلي به آن اضافه شد. در ابتدا برنامه بيشتر به داستان‌ها و كليپ‌ها متكي بود اما از يك جايي احساس كرديم كه بايد فرم را بشكنيم. بنابراين گفت‌وگو با بازيگرها و چهره‌ها را آغاز كرديم و سعي كرديم در بيننده انتظار ايجاد كنيم. بدين شكل كه هر شب قسمتي از مصاحبه را پخش كرديم. بخش گفت‌وگو با كودكان هم به همين شكل به برنامه اضافه شد.

درباره بخش كودكان لطفا بيشتر توضيح بدهيد كه چگونه به چنين ايده‌يي رسيديد، چرا كه به يكي از جذاب‌ترين قسمت‌هاي راديو هفت تبديل شده است.

ضابطيان: يك روز به منزل يكي از دوستانم رفته بودم كه در پاركينگ آپارتمان كودكي مشغول بازي بود. جلو آمد و گفت سلام من كاميارم، چهارساله. از دوستم سوال كردم گفت كه پسر سرايدارمان است. به نظرم موضوع جذابي آمد و گفت‌وگو از همين كودك آغاز شد.

شايد براي نخستين بار است كه كودكان در برنامه‌هاي تلويزيوني جدي گرفته مي‌شوند و هويت مستقل پيدا مي‌كنند. معمولا نگاه به كودكان از بالا به پايين است اما شما براي بينندگاني كه از مصاحبه‌هاي مصنوعي و ساختگي تلويزيوني خسته شده‌اند يا در تلويزيون فقط گفت‌وگو با مديران دولتي را مي‌بينند، كودكاني را آورده‌ايد كه گاهي حرف‌هاي بزرگ هم مي‌زنند.

ضابطيان: كودكان نماد نسل آينده ما هستند، به همين دليل فكر مي‌كنم گفت‌وگو با آنها اهميت دارد. البته جنبه‌هاي منفي هم مشاهده مي‌شود. بطور مثال برخي از كودكاني كه براي ضبط پيش ما مي‌آيند غمناك يا بسيار پرخاشگر و عصبي هستند و بارها صحبت از كشتن مي‌زنند. اما به نظرم آوردن كودكان يك اتفاق فرمال است كه به رنگ‌آميزي برنامه كمك كرده است. يك اتفاق تماتيك هم هست كه هدف اصلي ما است. اينكه در خانه‌ها ديالوگ برقرار كنيم. در بسياري از خانه‌ها افراد خانواده با هم گفت‌وگو نمي‌كنند و يك جور سكوت مطلق برقرار است. اما گفت‌وگو با اين كودكان باعث مي‌شود افراد خانواده حداقل به اندازه چند كلمه با هم درباره آنها گفت‌وگو كنند. اگر به اندازه همين يك آيتم سكوت خانواده را بشكنيم و آنها را وادار به گفت‌وگو كنيم به نظرم ارزشمند است.

صوفي: بچه‌ها آينه رفتار پدر و مادرهايشان هستند. در برنامه بچه‌هايي را مي‌بينيم كه عصبي هستند يا بچه‌هايي كه آرامش دارند يا بچه‌هايي كه خوب حرف نمي‌زنند، در واقع اين بچه‌ها رفتار خانواده‌هاي خود را به نمايش مي‌گذارند. نكته ديگر اينكه در برنامه‌هاي كودك تلويزيون معمولا يك عده كودك در كنار بزرگسالان نشسته‌اند و در نهايت فقط دست مي‌زنند اما ما اهميت آنها را نشان داديم و با آنها مصاحبه مي‌كنيم.

روند انتخاب كودكان چگونه است؟

ضابطيان: اول خودمان آنها را پيدا مي‌كرديم اما اكنون به ما پيامك مي‌زنند. البته هر پدر يا مادري فكر مي‌كند كه فقط بچه خودش بامزه است. اما اتفاق افتاده كه كودك جز «يه توپ دارم قل قليه» شعر ديگري بلد نبود يا جلوي دوربين نتوانسته حرف بزند، به همين دليل تصويرش پخش نشده است. من از خانواده‌ها مي‌خواهم اگر كودكان‌شان حرف‌هاي جالبي براي گفتن دارند معرفي كنند وگرنه ممكن است وقتي تصويرشان پخش نشود از لحاظ روحي ضربه بخورند.

يكي از بينندگان برنامه گفته بود كه گاهي راديو هفت آدم را شاد مي‌كند و گاهي غمگين و گاهي هم ما را به تفكر وا مي‌دارد، آيا چنين اتفاقي عمدي است، يعني شما گاهي به عمد مي‌خواهيد مردم را غمگين كنيد.

ضابطيان: برنامه حال و روز تهيه‌كنندگان برنامه است. يك روز شاد و يك روز غمگين. البته هيچ عمدي در كار نيست. گاهي برخي آيتم‌هاي شاد كنار هم جفت و جور مي‌شوند و ناخواسته برنامه را شاد مي‌كنند اما هدف كلي برنامه ايجاد آرامش است.

انتقادي كه به برنامه شما وارد مي‌شود اين است كه دكورها و صحنه‌آرايي برنامه شما بيش از حد تاريك و سياه است. اين با هدف ايجاد نشاط بين بينندگان در تضاد نيست؟

ضابطيان: رنگ سياه تداعي‌كننده فضاي راديويي برنامه است. در استوديوي شماره يك كه از استوديوي راديو استفاده شده و در استوديوي شماره دو به اين دليل از رنگ سياه استفاده شده كه بيننده به جاي اينكه حواسش توسط رنگ و نور پرت شود، بيشتر به محتواي برنامه دقت كند. ضمن اينكه در اين مجموعه سعي كرديم يك اصل را رعايت كنيم و آن ساختن يك برنامه شيك است. مشكي رنگ شيكي است. هر رنگي كه مي‌گذاشتيم به سرعت و پس از مدتي يكنواخت مي‌شد.

يك سوال مخصوص از آقاي صوفي دارم. آيا دوست نداشتيد به جاي پخش از شبكه مهجوري به نام آموزش بطور مثال از شبكه سوم سيما برنامه‌تان پخش مي‌شد؟

صوفي: خيلي هم خوشحاليم كه از اين شبكه پخش مي‌شويم. به اين دليل كه اين برنامه اعتبارش را از شبكه نگرفته و بر اعتبار اين شبكه هم اضافه كرده است. اكنون بسياري از طريق اين برنامه شبكه آموزش را كشف كرده‌اند.

نوبت جديد پخش برنامه راديو هفت شامل چه آيتم‌هايي خواهد بود؟

ضابطيان: تغييرات عمده و اساسي در راديو هفت نخواهيم داشت. راديو هفت بمدت 45دقيقه از اول آبان تا آخر اسفندماه امسال پخش مي‌شود و ممكن است برخي آيتم‌ها تمام شوند و بازيگران و گويندگان تازه‌يي در برنامه ديده شوند. چند داستانخواني جديد خواهيم داشت كه خانم شرمين نادري مشغول نوشتن آنها هستند. قصه‌هاي اميرعلي ادامه خواهد داشت و بخش تازه‌يي خواهيم داشت براي علاقه‌مندان به گويندگي كه متن‌هايي توسط اين علاقه‌مندان خوانده مي‌شود.

Mos. ghajar@gmail. Com
خط اعتماد
پيامك:

30004753

تلفن:

22860366

امشب ز خدا عنايتي مي‌طلبيم/ با نام رضا سعادتي مي‌طلبيم/ امشب ز خدا به حرمت شاه غريب/ در هر دو جهان شفاعتي مي‌طلبيم

ميلاد شمس‌الشموس بر طالبان آفتاب طوس مبارك باد.

تاجميري



با سلام، با شماره تلفن و اس‌‌ام‌اس كه در روزنامه امروز چاپ شده آيا مي‌توان مساله سياسي طرح كرد يا خير؟

لطفا سايت خبري هم عنايت فرماييد.

با تشكر معيني



سلام، شهردار يكي از شهرهاي‌جنوبي و دو تن از اعضاي شوراي شهر دستگير شدند، لطفا پيگيري كنيد.

ياسر شجاعي



شما را به خدا يك توجهي به جدول روزنامه‌تان بكنيد، سودوكو هم بگذاريد، ممنون

عباس ياراحمدي



با سلام و خسته نباشيد و كمال تشكر و قدرداني‌، موفقيت روزافزون شما را خواستاريم.

خانواده محيط‌بان تقي‌زاده

با سلام و خسته نباشيد، علت اينكه ستون كاناپه يك خط در ميان منتشر مي‌شود چيست و ستون بيانيه نيز مثل قبل نيست، در صورت امكان ما را هم در جريان بگذاريد.

با تشكر، خواننده دايمي شما از اراك



مطلب صفحه 14 (اظهارات ساركوزي و اوغلو) تاريخ صحيح سال 1915 است نه 1925، لطفا تصحيح شود.

يك شهروند از تهران



با سلام و خسته نباشيد به شما، مطالب روزنامه و ويژه‌نامه‌هايش خيلي خوب است.

محمد ابوالفتحي



به هزاران دليل مشخص خبر مرگ آمنه، دانشجوي دانشگاه اميركبير بايد خبر مهم صفحه اول روزنامه چاپ مي‌شد، رسالت‌‌تان را فداي بقا به هر قيمت نكنيد.

صبا مهرپرور



پله‌برقي‌ پل تقاطع مهران ـ اتوبان شهيد چراغي همچنان خاموش است متصدي پل مي‌گويد شهرداري پول برق را نداده و شركت برق، برق پل را قطع كرده است. اين هم نوبري براي خدمت‌رساني به مردم است.

علي غلام‌دره
عناوين اين صفحه
صداي ما را از تلويزيون مي‌شنويد
خط اعتماد
زنان نيز مي‌توانند فيلسوف باشند
نقش رسانه‌ در تبيين «اقتصاد اخلاقي» و «اخلاق اقتصادي»

زنان نيز مي‌توانند فيلسوف باشند
فاطمه باباخاني

آموزه عقل مذكر باوري غلط و مبتني بر افسانه‌هاي واهي و فريبنده است. اگر در تاريخ فكر بشر نامي از فيلسوفان زن نيست، نه به دليل مردانه بودن خرد كه به دليل شرايط اجتماعي و فرهنگي بيروني است. محدوديت‌هايي كه در صورت رفع در سده بيستم و عصر حاضر امكان ظهور انديشمندان زن فراواني را فراهم آورده است. هلن ماري وارناك (بارونس وارناك) از فيلسوفان اخلاق و آموزش و پرورش است كه بيشتر به?خاطر نوشته‌هايش درباره اگزيستانسياليسم در دنياي فلسفه شناخته شده است. وارناك در 14 آوريل در همشاير انگلستان در خانواده‌يي پرجمعيت به دنيا آمد، او كوچك‌ترين فرزند اين خانواده 9نفره بود؛ اين امر موجب شد مري در شيوه و مرام زندگي تا پيش از انتخاب فلسفه تحت تاثير فرزندان بزرگ‌تر بويژه برادرش كه از نظر او باهوش‌ترين فرد خانواده بود قرار بگيرد. انتخاب ادبيات كلاسيك در سال 1942 دانشگاه آكسفورد از سوي وارناك بر همين مبنا و اثبات توانايي‌هايش در برابر برادرش كه سال‌ها پيش از او همين رشته را در دانشگاه آكسفورد تحصيل كرده بود، صورت گرفت. در دانشگاه آستين- مهم‌ترين شخصيت دانشگاهي در آكسفورد- وارناك را به سوي فلسفه كشاند و از آن پس مري وارناك فلسفه را به عنوان هدف زندگي خويش برگزيد. او تاكنون آثاري درباره مباحث مختلفي نگاشته است كه از جمله آنها مي‌توان به مكتب اصالت وجود (اگزيستانسياليسم) (1970)، تخيل و زمان (1994)،‌ مجموعه گفتارهايي به نام فلاسفه زن (1996) كه زيرنظر وارناك گردآوري و تنظيم شده، توليد فرزند: آيا حقي براي بچه داشتن هست؟ (2001) و طبيعت و اخلاق: خاطرات يك فيلسوف در حيات عمومي (2004) اشاره كرد. آخرين اثر وارناك كتابي است درباره اخلاقيات در تحقيقات مربوط به جنين. شهرت اصلي ديم وارناك كتابي است به نام گزارش وارناك درباره باروري انسان و جنين‌شناسي كه همچون شالوده اصلي مباحثات عمومي درباره مسائل اخلاقي منتج از كاربرد پيشرفت‌هاي پزشكي در توليد مثل انسان است. فلسفه آموزش و پرورش از ديگر اشتغالات ذهني وارناك است. در مصاحبه‌يي كه اين فيلسوف با نشريه كوگيتو انجام داده است وي با ايجاد ارتباط ميان فلسفه آموزش و پرورش و فلسفه سياسي اظهار مي‌كند «آنچه در آموزش و پرورش نياز داريم بدانيم اين است كه قدرت كجاست؟ پول را كجا بايد خرج كرد؟ آيا بايد مدارس جامع داشت يا نه و از اين قبيل. نظر من كه ممكن است كمي گستاخانه به نظر برسد اين است كه فلسفه آموزش و پرورش در هر حال شاخه‌يي از فلسفه سياسي است.

بخشي از شهرت وارناك به عضويتش در دو كميته ملي «آموزش و پرورش كودكان عقب‌‌مانده ذهني» (1978-1974) و كميته «پژوهش درباره باروري انسان و جنين‌شناسي» (1985-1984) در انگلستان برمي‌گردد،‌ در كميته اول وارناك به مساله نيازهاي آموزشي و در كميته دوم مادري نيابتي از منظر فلسفه اخلاق پرداخت و آنها را مورد پژوهش قرار داد. او در نوشته‌هايش درباره آموزش و پرورش بر اين نكته تاكيد مي‌كند كه پرورش خلاقيت، آماده‌سازي فرد براي زندگي و آموزش اخلاقي از مهم‌ترين رسالت‌هاي سيستم آموزشي است كه بدون هر يك از اين موارد نمي‌توان سيستم را به عنوان مجموعه‌يي كامل دانست. از نگاه او دانش‌آموز بايد بتواند آنچه را به چشم نمي‌آيد تصور كند و پس از فراغت از تحصيل قادر به انجام كاري باشد كه پيش از آن، انجام آن برايش ممكن نبوده است، اين كار مي‌تواند يك نت موسيقي باشد. آنچه در اين مجال اندك درباره وارناك آورده شد تنها بخش كوچكي از انديشه‌هاي اين فيلسوف بزرگ انگليسي است كه مي‌كوشد در پژوهش در رابطه با هر چيز عينك اخلاقي به چشم داشته باشد و آنها را از اين منظر بسنجد.


بازتعريف رسانه‌يي نسبت اخلاق و اقتصاد
نقش رسانه‌ در تبيين «اقتصاد اخلاقي» و «اخلاق اقتصادي»
جابر تواضعي



نمي‌شود اتفاقات اخير حوزه اقتصاد را فارغ از حوزه سياست بررسي كرد. بحث نسبت اخلاق و سياست، هميشه موضوعي بغرنج و بي‌جواب بوده و به تبع آن اقتصاد هم از آن مبرا نيست. نمونه‌اش اختلاس 3هزار ميلياردي اخير است كه مي‌شود گفت سرفصل جديدي را در اين باب باز كرده است. در اين ميان بسيار مي‌شنويم و مي‌خوانيم كه بعضي ضمن تاكيدهاي غليظ و شديد بر رسيدگي فوري به اين موضوع، بر حفظ حرمت و آبروي افراد توسط رسانه‌ها نيز تاكيد مي‌كنند. در اين يادداشت سعي كرده‌ام بدون پرداختن به مصداق‌ها، به بازتعريف رسانه‌يي نسبت اخلاق و اقتصاد بپردازم. «علم بهتر است يا ثروت؟» يك موضوع انشاي ازلي‌‌ ـ‌‌ ابدي است كه همه ما يك‌بار هم كه شده، چند صفحه‌يي درباره‌اش نوشته‌ايم و براي نوشتنش از بزرگ‌ترها كمك گرفته‌ايم تا نمره بهتري بگيريم. اين درست كه اين موضوع هم مثل سوال شبه‌فلسفي «اول مرغ بود يا تخم‌مرغ؟» جواب دقيق و مشخصي ندارد، اما انصافا چند نفر از ما موقع نوشتن، خودمان را سانسور نكرده‌ايم و در حال تخيل يك زندگي پر از ناز و نعمت و پر از ثروت، در ستايش علم داد سخن نداده‌ايم؟ يكي از دلايل اين اتفاق اين بود كه در آن‌ سال‌ها تحصيل و كسب علم، گذشته از تمام ويژگي‌ها و خصايص مثبت ذاتي‌اش، درست‌ترين و اصولي‌ترين راه كسب ثروت هم تلقي مي‌شد. كسي كه درس مي‌خواند، هم عالم بود و هم به پول مي‌رسيد. درس خواندن صدي بود كه وقتي مي‌آمد، نود را هم با خود داشت. گرچه آن روزها ثروت در برابر علم عددي به حساب نمي‌آمد و بايد خيلي زور مي‌زد كه حتي به نود برسد. براي همين بود كه پدر و مادرها سفت و محكم به بچه‌هايشان سفارش مي‌كردند درس بخوانند و تكيه كلامشان هم اين بود: «بخوان كه مثل من يا فلاني بدبخت نشوي». همه ما از عمق جان آرزو مي‌كنيم آدم‌هاي پولداري باشيم. با ديدن خانه‌هاي شيك و زيبا و اتومبيل‌هاي گرانقيمت حالي به حالي مي‌شويم و آرزو مي‌كنيم مال ما بودند. ولي مثل گربه‌يي كه دستش به گوشت نمي‌رسد، به‌جاي پيدا كردن راهي براي رسيدن به اين آرزو روش ديگري را در پيش مي‌گيريم و آن هم بد گفتن درباره كساني است كه از اين امكان برخوردارند. اين ماجرا فقط بين عوام نيست و در بعد رسانه‌يي هم كاملا واضح و روشن قابل رويت است. بدمن بيشتر فيلم‌هاي سينمايي و سريال‌هاي تلويزيوني آدم‌هاي پولداري هستند. در اينكه اقتضائات زندگي يك آدم ثروتمند دست نويسنده‌ها را براي خلاقيت و داستان‌پردازي بازتر مي‌گذارد و مي‌شود با آن درام مهيج‌تر و جذاب‌تري خلق كرد، شكي نيست. اما بخش عمده قضيه به همان باور عمومي جامعه نسبت به ثروتمندان برمي‌گردد. چه‌كسي ديده يا شنيده كه بيل گيتس به عنوان پايه‌گذار و مالك مايكروسافت، به آب و آتش بزند كه بگويد ثروتمندترين مرد دنيا نيست؟ اما بسياري از افراد ليست ثروتمندان وطني با جديت تمام به‌دنبال اثبات نادرستي حضور خودشان درفهرست هستند و فقط چند نفر استثنائا با مناعت طبع از كنار ماجرا گذشتند يا حتي آن را تاييد كردند. اين مقايسه تطبيقي مي‌تواند تلنگري باشد براي اينكه كمي در باورهاي اوليه خود تامل كنيم و ببينيم از كجا آمده‌اند و چرا زمين تا آسمان با عمل‌مان تفاوت دارند. و اما به گمان من دليل اين ماجرا را بايد در راه و روش‌هاي كسب ثروت در جامعه و زيرساخت‌هاي ذهني همه ما مخصوصا در سال‌هاي اخير جست‌وجو كرد. واقعيت اين است كه كار، تلاش، تخصص و واژه‌هاي مشابه به عنوان كليدواژه‌هاي پولدار شدن و كسب ثروت با واژه‌هاي ديگري مثل پارتي، رانت، اختلاس، سوءاستفاده از موقعيت و شرايط، كلاهبرداري، زير پا گذاشتن اصول اخلاقي و كلمه‌هاي مشابه جايگزين شده و كم‌كم جا افتاده كه موفقيت پشت تمام چيزهايي است كه يا در دسترس همه نيست (مثل رانت و استفاده از موقعيت ويژه و...) يا لازمه رسيدن به آن‌ پشت‌پا زدن به اصول اخلاقي است. مجموع اينها باعث شده كه اولا كسب ثروت اساسا چيز مثبت و معروفي نباشد و ثانيا چيزي سخت و دور از دسترس باشد. يك ثروتمند در اين ديدگاه، ديگر يك كارآفرين بادرايت و كوشا و فعال نيست كه با پذيرش ريسك‌هايي كه براي همه يكسان است، به يك راه سخت و پرپيچ و خم قدم گذاشته و ضمن رفع نياز مصرف‌كنندگان، براي افراد زيادي ايجاد اشتغال كرده، و خلاصه به نحوي به اطرافيانش خدمت كرده؛ او يك رانتخوار فرصت‌طلب و سودجو است كه با زير پا گذاشتن اصول اخلاقي، خون ما و همه ضعيفان ديگر را توي شيشه كرده و به اينجا رسيده. اين يعني در نگاه عموم مردم- درست يا غلط- اقتصاد را با اخلاق ميانه‌يي نيست. اين نگاه چنان عمومي و فراگير شده كه به سختي مي‌توان آن را حذف يا حتي اصلاح كرد. حذف و اصلاح اين پروسه سخت و دشوار هم بدون حضور و كمك رسانه و اهالي‌اش كاري ناشدني و غيرممكن است. و اين امكانپذير نيست مگر با سياستگذاري مسوولان و برنامه‌ريزي آنان؛ سياستگذاري‌اي كه در آن «اخلاق» در بالاترين درجه اهميت قرار دارد. در اين‌صورت مي‌توان مطمئن بود كه اهالي فرهنگ و هنر و رسانه هم با كمال ميل به ياري آنان خواهند آمد و اين مفهوم را در قالب‌هاي ماندگارتري بيان خواهند كرد. اما طي روند معكوس اين ماجرا و انتظار از رسانه‌هاي مختلف براي نمايش و حقنه‌ كردن چيزي كه نيست، درخواست يك امر غير‌اخلاقي از رسانه‌ها و متضمن زير پا گذشتن اخلاق رسانه‌يي است كه قبل از هر چيز با هدف اصلي ـ‌عجين كردن اخلاق با اقتصاد- در تضاد و تعارض خواهد بود. لازمه اين كار، چشم بستن و ناديده گرفتن واقعيات موجود و زير سوال بردن وظيفه اصلي رسانه‌ها يعني اطلاع‌رساني درست و شفاف است كه اگر فرضا با هر توجيهي به آن گردن نهاده شود، نتيجه‌يي جز نابودي اندك آبرو و تاثير آن در جامعه نخواهد داشت.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام