يكشنبه، 30 مرداد 1390 - شماره 2242
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: صفحه آخر
تيتر مصور

علي درخشي

مدايح بي‌صله
احمد شاملو

سحرگاهان/ سحر شيري رنگي نام بزرگ/ در تجلي بود.

با مريمي كه مي‌شكفت گفتم «شوق ديدار خدايت هست؟»/ بي كه به پاسخ آوايي برآورد/ خسته‌گي باز زادن را

به خوابي سنگين/ فرو شد/ همچنان/ كه تجلي ساحرانه نام بزرگ؛ / و شك/ بر شانه‌هاي خميده‌ام

جاي نشين ِ سنگيني ِ توانمند/ بالي شد/ كه ديگر بارش/ به پرواز/ احساس نيازي/ نبود.
عرض كردم ياغي است
مصدق در دادگاه نظامي
دادستان: مقام رياست توجه بفرماييد كه بنده واژه‌هايي كه در بين عرايضم استعمال كردم اينها بود: عرض كردم ياغي است.

دكتر مصدق: خب، باشد آقا. ياغي مي‌گويي. طاغي مي‌گويي. هر چه مي‌خواهي بگو.

دادستان: عرض كردم خودخواه است.

دكتر مصدق: بله آقا صحيح مي‌فرماييد.

دادستان: عرض كردم بي‌باك است.

دكتر مصدق: خيلي خوب، سرسخت است.

دادستان: عرض كردم لجوج است.

دكتر مصدق: بله بله، بفرماييد.

دادستان: عرض كردم سفاك و حيله‌گر است.

دكتر مصدق: صحيح، بله، اينها همه حرف‌هايي است كه مي‌شود گفت. اينها را كه گفتيد قبول دارم. حرف ديگرتان را بزنيد.

سن خود را پنهان مي‌كند

دادستان: آقاي دكتر محمد مصدق هنگامي كه در پيشگاه دادگاه خود را معرفي مي‌نمايد، و بطوري كه در تحقيقات بيان داشته است، عمر خويشتن را بين 72 و 73 اعلام كرده است. مطابق سوابق موجود اين متهم حتي در سن خود نيز...

دكتر مصدق: تحريف كرده.

دادستان: تحريف كرده است. زيرا مطابق شناسنامه‌يي كه از متهم در دست است و اظهارنامه‌يي كه در اداره ثبت موجود است بيش از 75 سال دارد.

دكتر مصدق: آن قمري است. شمسي را حساب كنيد.

دادستان: به هر جهت از مقام رياست دادگاه...

دكتر مصدق: تقاضاي مجازات او را دارم.

دادستان: تقاضاي رسيدگي دارم و ممكن است پرونده امر را از اداره آمار بخواهند. بطوري كه عرض كردم در دادگاه‌هاي جهاني مرسوم است كه سوابق متهم را مورد توجه قرار دهند.

دكتر مصدق: بله.

دادستان: عرايض بنده روي اين موضوع است كه دادگاه خوب متهم را بشناسد...

دكتر مصدق: كه چند سال دارد! خنده شديد حضار

دادستان: چون اين موضوع در راي دادگاه موثر است. به هر حال دادگاه بايستي به اين گناه توجه داشته باشد زيرا موضوع سن ايشان...

دكتر مصدق: اهميت فوق‌العاده دارد. خنده حضار

دادستان: اهميت دارد از نظري كه بعدا عرض خواهم كرد. اين كسي كه هنوز كه هنوز است خود را نخست‌وزير مي‌داند به نظر دادستان ارتش براي دادگاه مفيد است كه بداند اين شخص حتي سن خود را براي اينكه نماينده ملت شود پايين آورده تا به نظر و مقصود نهايي خودش...

دكتر مصدق: كه جمهوري باشد... خنده حضار

دادستان: كه بر هم زدن تاج و تخت سلطنت بوده است برسد. متهم روزي گفت اين دادگاه صلاحيت ندارد و بعد قربان اعضاي دادگاه رفت و گفت قربان هر پنج‌تايتان بروم.

دكتر مصدق: بله. بله.

دادستان: و سپس گفت من در عمرم حرف غيرقانوني نزدم.

دكتر مصدق: نه.

دادستان: و گفت البته كسي كه عادت كرد حرف غيرقانوني نزند هرگز كار خلاف قانون نمي‌نمايد. از دادرسان محترم تقاضا مي‌كنم به اين قبيل گفته‌هاي متهم توجه بفرمايند.

دكتر مصدق: محتاج به سفارش نيست.

دادستان: موضوع قربان و صدقه متهم از اعضاي دادگاه...

دكتر مصدق: حقش است.

دادستان: دليل يك روحيه مخصوصي است از متهم كه در عين حال كه بر عليه بالاترين مقام مملكت سوء نيت كرده، چگونه در همين دادگاه تهمت و افترا زد و از طرف ديگر قربان هر پنج نفر دادرسان رفت.

دكتر مصدق: اما تا حالا كه نرفته‌ام، چون قرباني نشده‌ام.

دادستان: اين متهم سخت دقيق است كه تا آن‌جايي كه مي‌تواند عواطف دادرسانِ محترم را چنان به خود جلب نمايد...

دكتر مصدق: مجذوب شده‌اند؟

دادستان: كه در كيفر او تخفيف قايل شوند. متهم در اين دادگاه ادعا كرد كه در عمرش حرف‌هاي غيرقانوني نزده است. اين اظهارات را كه مي‌كند، يا دادستان دادگاه را عاري از عقل مي‌داند...

دكتر مصدق: استغفرالله!

دادستان: يا اينكه مي‌خواهد بدون منطق و بدون دليل حرف‌هايي بزند...

- از كتاب خواب آشفته نفت از كودتاي 28 مرداد تا سقوط زاهدي، محمدعلي موحد، نشر كارنامه، 1383
فرهنگ ملي و واگرايان
سالار سيف‌الديني



حوادثي كه امروزه در غرب كشور جريان دارد و همه ما با نگراني آن را دنبال مي‌كنيم، هر چند در نگاه نخست ماهيتي سياسي داشته باشد اما روي ديگرش فرهنگ است. هيچ جريان واگرايي نيست كه از برخي محافل به ظاهر فرهنگي و انجمن‌هاي ادبي پرشور آغاز نشود. دگرسازي از هموطنان و شهروندان به همراه گزافه‌هاي اغراق‌آميزي كه نمونه آن را در ساير جوامع نيز سراغ داريم از محافل كوچك و نشريات به ظاهر كم اهميت محلي و دانشجويي آغاز مي‌شود. نخستين تجربه جدي چنين حركت‌هايي پس از انقلاب و اواخر دهه 70 آغاز شد كه واگرايان با سوءاستفاده از آزادي بيان و مطبوعات جريان‌سازي‌هايي را عليه فرهنگ ملي آغاز كردند و كار به جايي رسيد كه برخي نشريات محلي تبديل به سخنگوي دولت‌هاي همسايه شدند و هر جا كه تقابلي ميان منافع ملي و بيگانه به وجود مي‌آمد، منافع بيگانگان را تقويت مي‌كردند. بارزترين نمونه آن نيز پافشاري برخي نشريات محلي به حقوق كمتر از حداقل ايران در درياي مازندران بود. همايش‌ها و برنامه‌هاي متعددي كه در قالب اقدام فرهنگي كاركردي جز نفرت‌اندوزي و تضعيف هويت ملي نداشت بخشي از اين پروسه بود.

وضعي كه فضاي فرهنگي نواحي پيراموني در دهه 80 تجربه كرد، البته نمي‌توانست نتيجه‌يي جز چيزي كه امروز همه ما را نگران كرده است داشته باشد. تروريسم و نفرت پيامد محتوم گفتمان‌هاي واگرايانه در همه نقاط جهان است. از دل نشريات دانشجويي و محلي‌‌اي از آن دست، چيزي جز پژاك و «پژاك‌ها» بيرون نمي‌آيد. تجربه بالكان، اسپانيا، پاكستان و... در اين زمينه به اندازه كافي گويا است. انهدام يك سازمان تروريستي بي‌ريشه مانند پژاك در مدتي كوتاه ميسر است اما اين، همه آن كاري نيست كه مي‌توان در اين خصوص انجام داد. زمينه تشكيل پژاك و پژاك‌هاي ديگر و تجربه قنديل، در برخي دانشگاه‌ها، نشريات محلي، انجمن‌هاي ادبي و... ريشه دارد. انهدام پژاك مهم است اما از آن مهم‌تر جلوگيري از نطفه بستن اين گرايش‌هاست. گروه‌هاي واگرا براي جذب نيرو و كسب مقبوليت نخست، به تقدس‌زدايي از هويت ملي نياز دارند. اگر مي‌خواهيم در آينده تجربه هفته‌هاي گذشته تكرار نشود، چاره‌يي جز تاكيد بيشتر بر هويت و مليت ايراني از يك طرف و ميدان ندادن به پيشقراولان فرهنگي گروه‌هاي تروريستي نداريم.

هنگامي كه تنديس مفاخر و قهرمانان ملي در اين سو و آن سوي كشور به مزبله انداخته مي‌شود، هنگامي كه تنها بخش بسيار اندكي از بودجه فرهنگي صرف هويت ملي و زبان فارسي مي‌شود و كتاب‌هاي درسي‌مان هر سال كمتر كودكان را با تاريخ ملي آشنا مي‌كنند و... انتظاري جز تشكيل گروه‌هاي مشابه نبايد داشت.
پشت صفحه
سوتي بگير جايزه ببر!
مهران كرمي



مي‌‌خواهم امروز تلنگري به كساني كه خبر و مصاحبه‌شان در روزنامه اعتماد چاپ شده است بزنم و دو مورد را انتخاب مي‌كنم. الحمدلله ورزشكار ما دين‌شناس شده و دين‌شناسمان تحليلگر بين‌الملل. به اين دو نمونه دقت و سپس قضاوت فرماييد؛ يكم، يكي از بزرگان كشتي در مصاحبه‌يي كه با «اعتماد» داشت و در صفحه ورزش روز چهار‌شنبه آمد گفته؛ «به اعتقاد من افراد بايد طبق يك اصل كلي كه قرآن نيز به آن اشاره كرده، در كنار هم قرار گيرند. كردار نيك، گفتار نيك و پندار نيك سه اصلي است كه دين ما به آن اشاره كرده و ما با توجه به آن بايد رفتار كنيم.» شما بفرماييد ايشان چه ديني دارند. دومين مطلب را از صفحه 2 روز شنبه روزنامه خودمان انتخاب كرده‌ام؛ «شورش‌هايي كه در كشور انگلستان رخ داده، شيپور بيداري را در اين كشور، روز قدس و 22 بهمن و... نواخت و ما بايد به?خاطر اين نعمت شكرگزار خداوند باشيم.» هر كس ترجمه‌يي به انگليسي براي اين نوشته دوم توانست ارايه دهد تا ما صادر كنيم، از مديريت روزنامه اعتماد جايزه بگيرد.
فقط كتاب نيست كه آدم را چيز فهم مي‌كند
نامه نيما يوشيج به پسرش شراگيم

مرداد 1338- يوش| پسر عزيزم، کاغذ تو رسيد. بعدازظهر بود. در منزل خانم با خان‌امجد خاقان به‌صرف چاي مشغول بوديم. کاغذ را سربسته گذاشته بعداً به‌دقت خواندم و باز هم آنرا خواهم خواند. هروقت که بخوانم شما را مي‌بينم. در اين مفارقت و تنهائي معلوم است کاغذ تو چقدر براي من غم‌انگيز بود. از طرفي خوشوقت شدم. براي اينكه اسدالله يك روز ديرتر به يوش رسيد. من فكري بودم. چرا مي‌پرسي خرگوش را زدم يا نه؟ بعد از رفتن شما بطوري بي‌حال بودم كه حال بي‌حال‌كردن آن حيوان بي‌گناه قشنگ را نداشتم. به زحمت به «كهريز» رسيدم.ناهار را در اينجا خوردم. مشغول درو گندمها بودند. در تمام مدت سيره‌هاي زياد در اين هواي صاف كه مي‌داني بالاي درختها مي‌خواندند. جاي تو و مامان خيلي نمود داشت. من كمي در زير آفتاب خوابيدم. بعد به آن طرف رودخانه رفتم. يقين خيال مي‌كني براي شكار كبكها، در صورتيكه بيشتر انتظار مي‌كشيدم اين روز پر از نگراني تمام شود و وقت نگذرد به يوش برسم. پكر نبودم كه چرا صداي كبكها را حتي از راه دور هم نمي‌شنوم. در «علي‌آباد» به بهادرخان و ديگران برخوردم به تمام تنم عرق نشسته بود. قدري نشستم و حرف زديم. باز هم براي گذرانيدن وقت. اما باد و سرما آدم را عاجز مي‌كرد «نازركوه» همانطور در زير ابر بود.كوه ديده نمي‌شد مي‌داني كه هر وقت اين كوه را ابر مي‌گيرد علامت اين است كه در قشلاق بارندگي است. هواي يوش سردتر مي‌شود. مردم تجربه كرده‌اند. از تجربه‌هاي مردم بايد چيزها فهميد فقط كتاب نيست كه آدم را چيز فهم مي‌كند.اگر مي‌توانستم بدلخواه تو کاغذ پرطول و تفصيل‌تر براي تو مي‌نوشتم. اما نمي توانم. از يک طرف زياد از سرماخوردگي در حال کسالت هستم. از طرف ديگر کسي که اين کاغذ را بايد بياورد تازه ديروز که 7 مردادماه بود محمدحسن خان را به «اليکا» برده که به «سولده» برود. بعداً به خواهرش قول داده است و بعد به خانواده رمضان. معلوم نيست باز چقدر فاصله در ميان بيايد. گمان مي‌برم وقتي اين کاغذ در تهران به رمضان مي‌رسد که با مامان در تبريز هستيد.با وجود اين به سئوال تو جواب مي‌دهم. از من مي‌پرسي در چه رشته اسم‌نويسي کني؟اين را بايد اول از ذوق و شوق خودت پرسيده باشي. جز اينکه ممکن است ذوق و شوق به راه کج برود. ذوق و شوق ما را وضع تربيت خوب يا بد ما فراهم مي‌آورد.ولي هرگونه ذوقي آدم را به کار مي‌اندازد و هر کاري بر گذراندن زندگي فايده‌اي دارد. البته براي اينکه در کشاورزي يا جز آن مهندس در بيايي، رشته‌ي طبيعي لازم است. اين هم فکري است. آدم بايد پيش از هر کار بتواند به‌راحتي زندگي کند. هيچوقت به ناراحتيهاي من نگاه نکن. من فکر نمي‌کنم کدام موج نيرومندي مرا به اين ساحل بي‌برکت انداخته است فقط راه خودم را مي‌روم و بجز اين کاري از دست من بر نمي‌آيد. در صورتيکه تو با سرمايه‌ي جواني براي جور بجور کارها آماده هستي...

از كتاب نامه‌هاي نيما يوشيج، به كوشش سيروس طاهباز، نشر آبي، 1364
فراسو
سهيل محمودي

به اطلاع خوانندگان گرامي ستون «كاناپه» مي‌رساند،‌به دليل ايام عزاداري اين ستون به قلم پوريا عالمي تا 2 شماره آينده منتشر نخواهد شد.

دريا براي غريبي مولاي متقيان

شب رفت و صبح ديد كه فرداست/ پلكي زد و ز خواب به پا خاست

از شرقِ آب‌هاي كف‌آلود/ خورشيد بردميده و پيداست

با اين پرنده‌هاي خوش‌آواز/ ساحل ز بانگ و هلهله غوغاست

انگار دوش، دخترِ خورشيد/ اين دختري كه اين همه زيباست؛

تن شُسته در طراوتِ دريا/ كاينگونه دل‌فريب و دل‌آراست

زان ابرهاي خيس كه ساحل/ از دركشان به نرمي ديباست؛

در دوردستِ آبيِ دريا/ يك لكه ابرِ گمشده پيداست

گويي كه چشم‌هاي‌تر او/ در كارِ صبح، گرم تماشاست

اين نرم موج‌هاي پياپي/ گيسوي حلقه حلقة درياست

دريا ـ كه مثل خاطره دور است ـ/ دريا ـ كه مثل لحظه همين جاست ـ

اين حجمِ بي‌نهايتِ آبي/ تلفيقي از حقيقت و روياست

اين پاك، اين كرامتِ سيال/ آميزه‌يي ز خشم و مداراست

گاهي چو يك حماسة بشكوه/ گاهي چو يك تغزلِ شيواست

مثل علي به لحظة پيكار/ مثل علي به نيمة شب‌هاست

مردي كه روح نوح و خليل است/ روحي كه روح‌بخش مسيحاست

روحي كه ناشناخته مانده/ روحي كه تا هميشه معماست

روحي كه چون درخت و شقايق/ نبضِ بلوغِ جنگل و صحراست

در دوردستِ شب، شبِ كوفه/ اين ناله‌هاي كيست كه برپاست؟

انگار آن عبادتِ معصوم/ در غربتِ نخيله به نجواست

اين شب، شبِ ملائكه و روح/ يا رازگونه ليلة اِسراست؟

آن نور در حصار نگنجيد/ پرواز كرد هر طرفي خواست

فريادِ آن عدالتِ مظلوم/ در كوچه‌سارِ خاطره برجاست

خود روحِ سبزِ باغ گواه است: / آن سروِ استقامت تنهاست

او بر ستيغِ قافِ شجاعت/ همواره در تجرّدِ عنقاست

در جست‌وجوي آن ابديت/ موساي شوق، راهي سيناست

وقتي كه شب به وسعتِ يلداست/ خورشيدِ گرمِ يادِ تو با ماست

اي چشمه‌سار! مزرعه‌ها را/ يادِ هماره سبزِ تو سقّاست

برخيز ‌اي نمازِ مجسم! ـ/ برمأذنه، بلال در آواست

در سردسيرِ فاصله، محراب/ آغوشِ گرم­جوشِ تمناست

بي‌تو هنوز كعبة حرمت/ با جامة سيه به مُعزّاست

بي‌تو مدينه، ساكت و خاموش/ بي‌تو هواي كوفه غم‌افزاست

بي‌تو هواي ابري چشمم/ عمري براي گريه مهياست

وقتي تو در ميانه نباشي/ شادي چو عمرِ صاعقه كوتاست

بي‌تو گسسته، دفتر ماني/ بي‌تو شكسته، چنگ نكيساست

بي‌تو پگاهِ خاطره، تاريك/ با تو نگاهِ پنجره بيناست

بي‌تو صداي آب، غم آلود/ با تو نواي ناي، طرب‌زاست

ـ ‌اي آنكه آفتاب‌تريني! ـ/ با تو چه وحشتيم ز سرماست

روح تو چون قصيده بلند است/ ديگر چه جاي وصف تو ما راست؟
عناوين اين صفحه
تيتر مصور
مدايح بي‌صله
مصدق در دادگاه نظامي
فرهنگ ملي و واگرايان
سوتي بگير جايزه ببر!
فقط كتاب نيست كه آدم را چيز فهم مي‌كند
فراسو
گذشته در امروز
دعاى روز بيستم ماه مبارك رمضان
نمايشگاه حنا حنضلي‌زاده در گالري «سيحون»
درگذشت رائول روئيز، كارگردان فيلم «بوف كور»
هنرمندان ايراني در فستيوال «آكادمي اطلس»
«جدايي نادر از سيمين» در جشنواره‌هاي نروژ و ژاپن

گذشته در امروز
نوشيروان كيهاني زاده‌

مهاجرت ايرانيان به كانادا، هر سال 7 تا 8 هزار نفر

در آگوست 2006 سازمان سرشماري كنفدراسيون كانادا اعلام كرد كه 121 هزار و 510 ايراني، آن كنفدراسيون 10 ميليون كيلومتري (دومين كشور جهان از لحاظ وسعت، پس از روسيه فدراتيو) را به عنوان اقامتگاه دايمي خود برگزيده و در اينجا زندگي مي‌كنند. چند روز بعد كنگره كاناداييان ايراني توضيح داد كه اين رقم از 200 هزار هم بيشتر است و استدلال كرده بود در سرشماري انجام شده، بسياري از ايرانيان فرم‌هاي مربوط را پُر نكرده يا تبار خود را ننوشته‌اند، تنها در منطقه تورنتو [در آن سال] بيش از 65 هزار ايراني زندگي مي‌كنند و... در آن سال (5 سال پيش) هفت هزار و 324 ايراني به كانادا مهاجرت كرده بودند و از اين لحاظ رديف هفتم را داشتند. در سال 2006 هشت هزار و 750 امريكايي از ايالات متحده به كانادا مهاجرت كرده و از اين لحاظ در رديف پنجم قرارداشتند. چينيان با 28 هزار و 896 مهاجر در رديف اول بودند. هنديان، پاكستانيان، انگليسي‌ها، فرانسويان، كره‌‌يي‌ها و روس‌ها ساير مهاجران آن سال را تشكيل مي‌دادند. جمعيت كنفدراسيون كانادا در سال 2011 (امسال) متجاوز از 34 ميليون و 530 هزار نفر بوده است. بررسي آماري نشان مي‌دهد كه در نخستين دهه قرن 21، هر سال حدود 400 هزار نفر بر اين جمعيت اضافه شده است. پارلمان كانادا 15 فوريه 1977منع تابعيت مضاعف را لغو كرد. كانادا تنها كشور جهان است كه مهاجرت اهل قلم، انديشه و هنر را به آن كشور تشويق مي‌كند [نه فقط اصحاب سرمايه و افراد داراي مهارت در كسب و كار] و پيش‌بيني شده است كه در آينده‌يي نزديك، آن كنفدراسيون اقامتگاه نويسندگان، روزنامه‌نگاران، كاريكاتوريست‌ها و هنرمندان ملل ديگر شود. در قرن بيستم مهاجرت به كانادا در پنج موج صورت گرفت و پيش‌بيني شده است كه در سال 2031 نيمي از زير 15 ساله‌هاي اين كنفدراسيون، متولد كشورهاي ديگر باشند.



بازداشت و بركناركردن مقامات دولت مصدق

در پي براندازي 28 امُرداد، بازداشت هواداران دكتر مصدق و مقامات منصوب از جانب او در سراسر كشور آغاز شده بود و تا هفته‌ها ادامه داشت. 21 آگوست 1953 (30 امُرداد 1332) اعلام شده بود تا بامداد اين روز بيش از 200 نفر از جمله سرتيپ رياحي، رييس ستاد ارتش (منصوب از جانب مصدق) بازداشت شده بودند. همچنين اعلام شده بود كه بسياري از مقامات دولتي نيز بركنار شده و تصفيه ادارات ادامه خواهد داشت. بسياري از مقامات نيز به نشانه اعتراض به براندازي دموكراسي ايران به دست قدرت‌هاي مدعي پاسداري از دموكراسي كناره‌گيري كرده بودند از جمله الهيار صالح از سمت سفيري ايران در امريكا.



دموكراسي عاطفي و دموكراسي با بمب

بيست و يكم آگوست 1983 سناتور فيليپيني «بنينو آكينو» از مخالفان سياسي فرديناند ماركوس، رييس‌جمهور وقت فيليپين كه مدتي به حالت خودتبعيدي در امريكا بسر مي‌برد به دولت فيليپين اطلاع داد كه قصد بازگشت به وطن را دارد و متعاقب آن به فيليپين بازگشت، ولي در فرودگاه مانيل ترور شد كه گفته شده است توطئه ماركوس بوده و طبق نقشه او صورت گرفته بود. اين عمل آنچنان واكنشي در جهان داشت كه در پي آن حكومت ماركوس ساقط شد و فيليپيني‌ها زن آكينو را كه تجربه سياسي هم نداشت و بانويي خانه‌دار بود، به رياست كشور برگزيدند! اين طرز راي دادن از دير زمان (از زمان انتخاب بانو «باندرانايكه» در سريلانكا) دموكراسي عاطفي عنوان گرفته كه عنصري سواي اصول دموكراسي (انتخاب بهترين و شايسته‌ترين) و مورد انتقاد است. در حال حاضر هم پسر بنينو آكينو (به همين نام) بر جمهوري فيليپين 300 هزار كيلومتري نود ميليوني رياست مي‌كند. تازه‌ترين نوع دموكراسي، دموكراسي با بمباران (به جاي راي دادن) عنوان يافته كه غرب دارد آن را در ليبي آزمايش مي‌كند.

www.iranianshistoryonthisday.com


دعاى روز بيستم ماه مبارك رمضان
اللهمّ افْتَحْ لي فيهِ أبوابَ الجِنانِ واغْلِقْ عَنّي فيهِ أبوابَ النّيرانِ وَوَفّقْني فيهِ لِتِلاوَةِ القرآنِ يا مُنَزّلِ السّكينةِ في قُلوبِ المؤمِنين.

خدايا بگشا برايم در آن درهاي بهشت وببند برايم درهاي آتش دوزخ را و توفيقم ده در آن براي تلاوت قرآن اي نازل كننده آرامش در دلهاي مؤمنان.


نمايشگاه حنا حنضلي‌زاده در گالري «سيحون»
نمايشگاه نقاشي‌هاي حنا حنضلي‌زاده از روز جمعه در گالري «سيحون» افتتاح شده است. اين نمايشگاه تا روز چهارشنبه هشتم شهريور و همه روزه از ساعت 10 تا 18 در گالري سيحون به نشاني خيابان وزرا، خيابان چهارم، شماره 30 داير است. گالري سيحون روز جمعه (چهارم شهريورماه) تعطيل است.


درگذشت رائول روئيز، كارگردان فيلم «بوف كور»
رائول روئيز، سينماگر نامي شيليايي- فرانسوي روز جمعه بر اثر بيماري ذات‌الريه در پاريس در سن 70 سالگي درگذشت. نام رائول روئيز براي سينمادوستان ايراني يادآور فيلمي است كه او در سال 1987 از رمان «بوف كور» صداق هدايت ساخته است. روئيز در سال1941در شيلي به دنيا آمد و پس از تجاربي در تئاتر به سينما روي آورد. روئيز با كارگرداني بيش از صد فيلم به عنوان يكي از پركارترين سينماگران جهان شناخته مي‌شود. او در سال1969با فيلم «سه ببر غمگين» جايزه بزرگ (پلنگ طلايي) جشنواره لوكارنو را از آن خود كرد. يكي از معروف‌ترين كارهاي او فيلم سينمايي «سه زندگي و يك مرگ» است كه مارچلو ماستروياني، بازيگر معروف ايتاليايي، در سال 1995 يكي از آخرين نقش‌هاي سينمايي خود را در اين فيلم ارايه داده است. روئيز در سال 1999 بر پايه رمان «زمان بازيافته» اثر مارسل پروست فيلمي ساخت كه كاترين دونوو در آن به ايفاي نقش پرداخت.

«كليمت» (2005يكي از ديگر آثار معروف روئيز و فيلمي درباره زندگي گوستاو كليمت، نقاش شناخته‌شده اتريشي است كه در اين فيلم «جان مالكويچ» به بازي در نقش كليمت پرداخته است. رائول روئيز سال گذشته جايزه سينمايي معتبر «لويي دلوك» را براي فيلم «رازهاي ليسبون» دريافت كرد. اين فيلم با مدت زمان چهار ساعت و نيم، بر پايه رماني از يك نويسنده پرتغالي قرن نوزدهم ساخته شده است. روئيز در روزهاي آخر در تدارك ساختن فيلمي بر مبناي خاطرات كودكي خود بود.


هنرمندان ايراني در فستيوال «آكادمي اطلس»
سومين فستيوال آموزشي- پژوهشي «موسيقي آكادمي اطلس» در كنسرواتوار آمستردام برگزار مي‌شود. در اين فستيوال كه به مدت دو هفته از ?? آگوست تا ? سپتامبر (31 مرداد تا 12 شهريور) در آمستردام برگزار مي‌شود، هنرمندان ايراني همچون پويان ناصح‌پور (سنتور)، پيمان ناصح‌پور (تنبك، دايره و دف)، كيا طبسيان (سه تار ايراني) و همچنين هنرمندان ديگري مانند الشن منصورف (كمانچه آذري)، دهروبا گوش (سارنگي)، جورج دباغيان (دودوك)، نوا ازگن (كمانچه) و... با اجراي موسيقي و برگزاري كارگاه‌ها، به معرفي فرهنگ‌هاي موسيقايي مي‌پردازند. اجراي موسيقي تلفيقي- تجربي با حضور هنرمندان كشورهاي مختلف از ديگر برنامه‌هايي است كه در اين فستيوال برگزار مي‌شود.


«جدايي نادر از سيمين» در جشنواره‌هاي نروژ و ژاپن
فيلم «جدايي نادر از سيمين» آخرين ساخته اصغر فرهادي در ادامه حضور در جشنواره‌هاي فيلم در سراسر جهان در دو كشور ژاپن و نروژ نيز به نمايش درمي‌آيد. اين فيلم طبق اعلام برگزاركنندگان بيست‌ويكمين جشنواره فيلم فوكووكا ژاپن، در چهار نوبت در اين فستوال نمايش خواهد داشت كه نخستين آن روز 16 سپتامبر (25 شهريور) خواهد بود. «جدايي نادر از سيمين» همچنين روز 24 آگوست (دوم شهريور) در جشنواره فيلم نروژ در بخش مسابقه به نمايش درخواهد آمد.

صندوق مينيمال

ع. ب: مي‌گويند به تعداد آدم‌هاي روي زمين راه براي رسيدن به خدا هست، شك ندارم كه خدا هست اما من مدت‌هاست كه در به در به دنبال تنها يك راه هستم.

ابراهيم قلي‌تبار عمران: به نوشته ابوالفضل بيهقي فكر مي‌كرد كه: هيچ نوشته‌يي نيست كه به يك بار خواندن نيرزد، اين‌بار اما هر چه كرد نتوانست نوشته روي ديوار را بخواند: كليه فروشي!

مينيمال‌هاي خود را براي ما به نشاني lastpage. etemad@gmail. com بفرستيد.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام