سه شنبه، 25 مرداد 1390 - شماره 2238
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: صفحه آخر
تيتر مصور

حسن كريم‌زاده

مدايح بي‌صله
قيصر امين‌پور

ما / در عصر احتمال به سر مي‌بريم / در عصر شك و شايد / در عصر پيش‌بيني وضع هوا

از هر طرف كه باد بيايد / در عصر قاطعيت ترديد / عصر جديد / عصري كه هيچ اصلي / جز اصل احتمال، يقيني نيست

اما من / بي‌نام تو / حتي / يك لحظه احتمال ندارم / چشمان تو / عين‌اليقين من / قطعيت نگاه تو / دين من است

من از تو ناگزيرم / من / بي‌نام ناگزير تو مي‌ميرم
مقررات حقوق كودك نيازمند بازنگري همه‌جانبه
بر اساس مواد 1168 به بعد قانون مدني، نگهداري طفل هم حق و هم تكليف پدر و مادر است و در صورت بروز جدايي، مادرتا 7 سال و پس از آن تا 9 سال براي دختر و 15 سال قمري براي پسر اين حق با پدر خواهد بود. همچنين بر اساس قانون «حق حضانت فرزندان صغير يا محجور به مادران آنها مصوب 6/5/136» در صورت فوت يا شهادت پدر، حتي اگر مادر ازدواج هم بكند حق حضانت با مادر خواهد بود. ماده 1179 قانون مدني و همچنين ماده 59 قانون مجازات اسلامي، حق تنبيه براي والدين در نظر گرفته‌اند و حدود آن را نيز به عرف ارجاع داده‌اند كه اين امر، پرمخاطره بوده و بر اساس عرف‌هاي مناطق گوناگون، حتي ممكن است جان كودك را نيز به خطر بيندازد. اين حق تنبيه در ماده 7 قانون حمايت از كودكان و نوجوانان مصوب 25/9/1381 نيز به رسميت شناخته شده و آن را جزو آزار و اذيت كودكان و نوجوانان (يعني افراد زير 18 سال شمسي) كه موجبات بروز صدمات روحي و جسمي به طفل مي‌شود محسوب نكرده است. بر اساس ماده 3 اين قانون هم، هرگونه خريد و فروش، بهره‌كشي و به?كارگيري كودكان براي ارتكاب خلاف از قبيل قاچاق، ممنوع بوده و مشمول حبس از 6 ماه تا يكسال يا جزاي نقدي از يك ميليون تومان تا 2 ميليون تومان خواهد شد كه مجازات در خور و كافي نيست. بر اساس ماه 4 نيز ناديده گرفتن عمدي سلامت و بهداشت رواني و جسمي و ممانعت از تحصيل، مجازات 3 ماه و يك روز تا 6 ماه حبس يا تا يک ميليون تومان جزاي نقدي خواهد داشت. همچنين كودك‌آزاري از جمله جرايم عمومي محسوب شده و نيازي به شاكي خصوصي ندارد. به نظر مي‌رسد اين قانون آنچنان كه شايسته است در جهت حمايت از حقوق كودكان تدوين نشده است و نقايصي دارد. همچنين ماد 219 قانون آيين دادرسي كيفري نيز مقرر كرده كه تمام جرايم ارتكابي توسط كودكان كه زير سن شرعي يعني دختران زير 9 سال و پسران زير 15 سال قمري در دادگاه مخصوص اطفال رسيدگي مي‌شود. اما به نظر مي?رسد نياز به تغيير اين سن در قانون احساس مي‌شود تا قانون به‌روزتر و كارآمدتري در اين زمينه تدوين شود. بر همين اساس به نظر مي‌رسد قانونگذار بايد درباره سن كيفري و نيز حمايت كافي از كودكان كه آسيب‌پذيرترين قشر هر جامعه‌يي محسوب مي‌شوند بازنگري كلي و همه‌جانبه‌يي با نظر جامعه‌شناسان و روانشناسان

انجام دهد.

وكيل دادگستري

minajafari.lawyer@gmail.com
حسين عليزاده: فخرالديني حق دارد از ارشاد دلگير باشد
در آستانه يك‌سالگي راه‌اندازي مجدد اركستر ملي، عليزاده از فرهاد فخرالديني به عنوان پشتيبان اين اركستر ياد و تاكيد كرد كه بايد سوء‌تفاهمات به وجود آمده مرتفع شود. او تاكيد كرد سليقه موسيقايي مردم پايين آمده است.

حسين عليزاده (آهنگساز و نوازنده تار) در گفت‌وگو با ايلنا توضيح داد: «بنيانگذار اركستر ملي بعد از انقلاب آقاي فخرالديني بوده است و نام ايشان در تاريخ موسيقي همواره زنده است و ما هميشه پشتيبان ايشان هستيم. من دو ديدار با آقاي فخرالديني داشته‌ام كه در اين نشست‌ها صحبت ايشان اين بود كه من اركستر ملي را تشكيل داده‌ام. مساله اينجاست كه من هيچ‌وقت به روش آقاي فخرالديني انتقاد نكرده‌ام البته به اين معتقدم كه اركستر ملي چيزي نيست كه بتوانيم به يك شيوه آن را حفظ كنيم.» اين آهنگساز با اشاره به اينكه اين اركستر؛ اركستر خصوصي نيست و 70 يا 80 نوازنده در اين اركستر به‌كار گرفته شد‌ه‌اند، تصريح كرد: «جلسات ما در شوراي عالي خانه موسيقي تشكيل مي‌شد. من به آقاي فخرالديني پيشنهاد كردم اين بحث را در حضور خبرنگاران مطرح كنيد كه سوءتفاهمي به وجود نيايد. البته بايد متذكر شد كه ايشان حق دارند از مسوولان ارشاد دلگير باشند. او پس از انتخابات به دليل يك‌سري مسائل نمي‌خواست كه اركستر ملي برنامه‌يي اجرا كند كه در اين مورد حق كاملا با ايشان است. آقاي فرهاد فخرالديني براي من قابل احترام است. من و آقاي ظريف اصرار داشتيم بايد نزد ايشان رفت و از او خواست كه در گروه حضور داشته باشد و بزرگداشتي هم براي ايشان برگزار شود.» عليزاده با اشاره به اينكه آقاي فخرالديني از عملكرد وزارت ارشاد و بي‌مهري‌هايي كه نسبت به وي صورت گرفته، آزرده‌خاطر هستند و من اصلا دوست ندارم اين سوءتفاهم ميان ما باقي بماند، توضيح داد: «اگر آقاي فخرالديني از ما بخواهد در اين اركستر حضور نداشته باشيم مطمئن باشيد كه من هم لحظه‌يي در اين اركستر نخواهم ماند چون گفته ايشان و ارزش رابطه ما با ايشان براي من مهم‌تر است. اگر كسي بخواهد به آقاي فخرالديني توهين كند، ما حتما با ايشان مقابله خواهيم كرد.»
استعفاي نجفي از هيات‌مديره اتحاديه تهيه‌كنندگان
محمدعلي نجفي با انتشار نامه سرگشاده‌يي از هيات‌مديره اتحاديه تهيه‌كنندگان سينماي ايران استعفا داد. اين كارگردان و تهيه‌كننده سينماي ايران با انتشار نامه‌يي‌ سرگشاده‌ درباره دلايل اين استعفا توضيحاتي ارايه داد. نجفي در بخشي از اين نامه نوشته است: «بنا بود به آينده سينما فكر شود و تهيه‌كنندگان نقش اصلي خود را كه ساخت فيلم‌هاي درخور‌، با ارزش و جذاب براي مخاطبان است ايفا كنند‌، نه آنكه من بر كرسي مميزي بنشينم و براي همكاران خود تعيين تكليف كنم. قرارمان چيز ديگري بود، چيزي از جنس سينما تا تشكلمان برقرار و استوار بپايد‌ نه آنكه دست به دامان دولت بياويزد و قباي خود را به سياست بيالايد. همكاران عزيز در شرايط حاضر‌، حضور خود را در جمع هيات‌مديره اتحاديه تهيه‌كنندگان غيرضروري بلكه مضر تشخيص داده بدين وسيله استعفاي خود را تقديم عزيزان مي‌نمايم.»
احتمال ساخت قسمت دوم «ورود آقايان ممنوع»
منيژه حكمت تهيه‌كننده «ورود آقايان ممنوع» كه اكران آن اين روزها با استقبال مخاطبان سينما روبرو شده، شرط ادامه دادن اين فيلم را در «ورود آقايان ممنوع2» منوط به قصه‌يي جذاب و حضور بازيگران و عوامل قسمت اول دانست. حكمت با تاكيد بر اينكه هنوز خط داستاني «ورود آقايان ممنوع 2» مشخص نشده، توضيح داد: «مذاكراتي درباره نگارش و ساخت فيلم سينمايي «ورود آقايان ممنوع 2» صورت گرفته است. البته اين مذاكرات بين من و آقاي سرتيپي بوده است. ساخت قسمت دوم اين فيلم منوط به قصه جذاب و درخور توجه و حضور بازيگران و تك‌تك عواملي است كه در ساخت فيلم همكاري داشتند زيرا حضور تك‌تك‌شان به عقيده من باعث موفقيت فيلم شد. اگر شرايط مهيا شود حتما قسمت دوم فيلم را خواهيم ساخت.»
فراسو
صبوري
سهيل محمودي



امروز، ميلاد امام حسن مجتبي(ع)

اي دلت از غمي نهان زخمي

جانت از زهر بي‌امان خسته

صلح تو يك جهاد همواره

صبر تو يك حضور پيوسته

خون دل خوردن و صبوري بود

سهم تو از زمانه مثل علي

گام در راه دوست در همه عمر

زيستي عاشقانه مثل علي

عشق و مظلومي و شهادت و صبر

در تو و نام تو خلاصه شده

در سكوتي كه عين فرياد است

روح آرام تو خلاصه شده
پاسخ دهخدا به درخواست صداي امريكا براي گفت‌وگو
جناب آقاي سي. ادوارد. ولز، رييس اداره اطلاعات سفارت كبراي امريكا نامه مورخه 19 ديماه 1332 جنابعالي رسيد و از اينكه اين ناچيز را لايق شمرده‌ايد كه در بخش فارسي صداي امريكا، از نيويورك، شرح حال مرا انتشار بدهيد متشكرم. شرح حال من و امثال مرا در جرايد ايران و راديوهاي ايران و بعضي از دول خارجه، مكرر گفته‌اند. اگر به انگليسي اين كار مي‌شد، تا حدي مفيد بود؛ براي اينكه ممالك متحده امريكا، عده‌يي از مردم ايران را بشناسند.

ولي به فارسي، تكرار مكررات خواهد بود، و به عقيده من نتيجه ندارد و چون اجازه داده‌ايد كه نظريات خود را در اين باره بگويم و اگر خوب بود، حُسن استقبال خواهيد كرد، اين است كه زحمت مي‌دهم: بهتر اين است كه اداره اطلاعات سفارت كبراي امريكا به زبان انگليسي، اشخاصي را كه لايق مي‌داند، معرفي كند و بهتر از آن اين است كه در صداي امريكا به زبان انگليسي براي مردم ممالك متحده شرح داده شود كه در آسيا مملكتي به اسم ايران هست كه خانه‌هاي قراء و قصبات آنجا، در و صندوق‌هاي آنها قفل ندارد، و در آن خانه‌ها و صندوق‌ها طلا و جواهرات هم هست، و هر صبح مردم قريه، از زن و مرد به صحرا مي‌روند و مشغول زراعت مي‌شوند، و هيچ‌وقت نشده است وقتي كه به خانه برگردند، چيزي از اموال آنان به سرقت رفته باشد. يا يك شتردار ايراني كه دو شتر دارد و جاي او معلوم نيست كه در كدام قسمت مملكت است، به بازار ايران مي‌آيد و در ازاي «پنج دلار» دو بار زعفران يا ابريشم براي صد فرسخ راه حمل مي‌كند و نصف كرايه را در مبداء و نصف ديگر آن را در مقصد دريافت مي‌دارد، و هميشه اين نوع مال التجاره‌ها سالم به مقصد مي‌رسد. و نيز دو تاجر ايراني، صبح شفاها با يكديگر معامله مي‌كنند و در حدود چند ميليون، و عصر خريدار كه هنوز نه پول داده است و نه مبيع آن را گرفته است، چند صد هزار تومان ضرر مي‌كند، معهذا هيچ‌وقت آن معامله را فسخ نمي‌كند و آن ضرر را متحمل مي‌شود. اينهاست كه از اين گوشه آسيا شما مي‌توانيد به ملت خودتان اطلاعات بدهيد، تا آنها بدانند در اينجا بطوري كه انگليسي‌ها ايران را معرفي كرده‌اند، يك مشت آدمخوار زندگي نمي‌كنند، و از طرف ديگر به فارسي، به عقيده من خوب است كه در صداي امريكا، طرز آزادي ممالك متحده امريكا را در جنگ‌هاي استقلال، به ايرانيان بياموزيد و بگوييد كه چگونه توانسته‌ايد از دست استعمار خلاص شويد؟ و تشويق كنيد كه واشنگتن‌ها و فرانكلن‌ها در ايران، براي حفظ استقلال از همان طرق بروند. در خاتمه با تشكر از لطف شما احترامات خود را تقديم مي‌دارد.

منبع: دفتر شوراي نويسندگان و هنرمندان
كاناپه
اگر رحيم مشايي فرار مغزها كند
پوريا عالمي



عليرضا سليمي، نماينده مجلس، نشست روي كاناپه و گفت: «آمار‌ها نشان مي‌دهد سالانه رقمي بالغ بر ?? ميليارد دلار سرمايه‌ انساني از ايران خارج مي‌شود.» و تاكيد كرد: «آمار‌ها نگران‌كننده‌ است و دولت بايد نيازهاي حياتي نخبگان را تامين كند تا مهاجرت‌ها متوقف شود.» ما هم با اين نماينده‌ مجلس موافق هستيم و معتقديم فرار مغزها بايد متوقف شود. اما چطوري؟

اين طوري؛

آيا هيات دولت و حواشي، جزو مغزهاي مملكت محسوب مي‌شوند؟ اگر بله، اين چه مغزي است كه باعث فرار مغزهاي ديگر مي‌شود؟ آيا اين مغزها در مملكت حيف نمي‌شوند؟ بهتر نيست لا به لاي فرار مغزها، هر دفعه يكي دوتا از اعضاي دولت را هم صادر كنيم؟ مثلا؛

مثال اول: رحيم مشايي را به عنوان صادرات غيرنفتي، بفرستيم تبت، منتها چون كاري جز رييس دفتري و سخنراني بلد نيست، مجبوريم لابي كنيم و دالايي لاما را در لاتاري برنده اعلام كنيم تا برود امريكا. بعد رحيم مشايي را به عنوان دالايي لاما به جهان معرفي مي‌كنيم و بعد همه‌ مردم جهان شاد مي‌شوند.

آيا مي‌دانستيد كه «فرار مغزهاي ايران» مهم‌ترين صادرات غيرنفتي چند سال اخير بوده است؟

حالا كه تنها مغزهايي كه در مملكت مانده‌اند در هيات دولت مشغول شخم زدن سه باره مملكت هستند، پيشنهاد مي‌كنيم اول از همه اين مغزها از مملكت صادر شوند و شخم زدن را بي‌خيال شوند، تا چند نفر كه به جاي شخم زدن، بذر هم مي‌كارند مشغول كار شوند. (البته ما كتمان نمي‌كنيم كه براي بذر كاشتن، مثل شخم زدن نياز به مغزها و كارشناسان و كارشناسان ارشد نيست. باغبان‌ها، كشاورزها، صنعتكاران، فرهنگيان، هنرمندان، روزنامه‌نگاران و ديگر آدم‌هاي عادي مي‌توانند اين كار را بكنند. براي همين حالا كه مملكت سه بار شخم خورده و نياز به آدم متخصص ندارد از هيات دولت تشكر و آنها را صادر مي‌كنيم) .

البته نبايد از انصاف گذشت كه در اين سال‌ها درست كه فرار مغزها زياد بوده، اما در عوض از آن طرف از عراق مقدار قابل توجي گرد و غبار به كشور ما پناهنده شدند (كه اين موفقيت عظيمي است).

همچنين در مقابل فرار مغزها از كشور، واردات 54 هزار دسته بيل از اندونزي از ديگر دستاوردهاي شكوهمندي است كه بي‌انصافي و نامردي است آن را ناديده بگيريم.

يك راهكار اساسي هم وجود دارد كه دولت در اين سال‌ها ثابت كرده همه‌ مشكلات جوانان را حل مي‌كند. كدام راه؟ ازدواج. بله. دولت براي ازدواج مغزها تسهيلاتي (مثل وام يك ميليون توماني) در نظر بگيرد تا نخبگان و مغزها هم مثل باقي جوانان ازدواج كنند و تا مدتي سرشان گرم شود.



نسخه

حالا كه در طرحي ضربتي از آب‌بازي جلوگيري شده و آب‌پاش‌ها در پارك، دستگير شده‌اند و در تلويزيون اعتراف هم كرده‌اند، نسخه ما اين است كه در يك اقدام ضربتي با جواناني كه از مغزشان استفاده مي‌كنند نيز برخورد شود. يعني هر جواني را كه مغزش كار مي‌كرد از كار بيندازيم تا برود بدو بدو ازدواج كند.
عناوين اين صفحه
تيتر مصور
مدايح بي‌صله
مقررات حقوق كودك نيازمند بازنگري همه‌جانبه
حسين عليزاده: فخرالديني حق دارد از ارشاد دلگير باشد
استعفاي نجفي از هيات‌مديره اتحاديه تهيه‌كنندگان
احتمال ساخت قسمت دوم «ورود آقايان ممنوع»
صبوري
پاسخ دهخدا به درخواست صداي امريكا براي گفت‌وگو
اگر رحيم مشايي فرار مغزها كند
پيدا و پنهان
كره شتر يا دراز گوش
حق با كسي است كه نمي‌ترسد
مصايب كارخانه بازيافت
دعاى روز پانزدهم ماه رمضان
روخواني «مجلس ضربت زدن» بيضايي

پيدا و پنهان
دعاي حاج‌منصور براي منتشركنندگان ويژه‌نامه‌ جنجالي

به گزارش نمانيوز، حاج منصور ارضي در اوج روضه خود در مسجد ارك به همراه هزاران نفر كه مشغول راز و نياز با معبود خود در اول ايام‌البيض ماه مبارك رمضان بودند دعايي به مضمون اينكه: خداوندا مرگ كساني را كه در روزنامه ايران به چادر و حرمت آن كه از حضرت زهرا(س) است بي‌احترامي كردند، برسان.

اين بي‌احترامي كه همه متدينين را ناراحت كرده است بايد از سوي مقام قضايي پيگيري و با آن برخورد شود تا كسي از درون يا خارج دولت نتواند به ارزش‌هاي ديني و اعتقادي

توهين كند.



خسرو و شيرين مميزي مي‌شوند

فريبا نباتي در گفت‌وگو با مهر با بيان اينكه ما در انتشارات پيدايش كتاب «خسرو و شيرين» را هفت بار منتشر كرده‌ايم و براي چاپ هشتم تصميم بر اين شد قطع كتاب عوض شود، گفت: تنها با همين تغيير ظاهري، كتاب براي دريافت مجوز به ارشاد رفت كه وقتي كتاب را برگرداندند، چندين و چند مورد اصلاحيه هم بدان وارد كرده‌اند. مدير بخش فرهنگي نشر پيدايش درباره يكي از اصلاحيه‌هايي كه به اين منظومه نظامي گنجوي وارد شده، توضيح داد: گفته‌اند مصرع «چو مست از جام مي‌نگذاشت باقي» بايد حذف شود. يا در صفحه 45 سطر اول تا سوم تاكيد كرده‌اند واژه رقص‌زنان حذف شود كه جالب اينجاست كه چنين كلمه‌يي در متن نيست.


پشت صفحه
كره شتر يا دراز گوش
مهران كرمي



از اول قرار بود اين ستون ارتباطي به مسائل بيرون روزنامه پيدا نكند و نوشته هاي غير سياسي يك روزنامه نگار سياسي باشد ولي استثنائاً امروز مي‌خواهم به جاي نوشته مألوف «پشت صفحه» به نكته‌يي در پس ذهنم اشاره كنم كه مدتي‌است دارد آنجا را شخم مي‌زند؛ اين روزها سياستمداران در كار يارگيري‌هاي انتخاباتي‌اند. طبق معمول دو گروه حيدري و نعمتي. امسال اما كمي وضع فرق مي‌كند؛ حيدري‌ها، نعمتي‌ها را كنار زده‌اند، اما دعوا همچنان باقي است، خود حيدري‌ها دو دسته شده‌اند.

يك گروه حيدري به قول شيرازي‌ها جنگ و يك دسته حيدري‌هايي كه معلوم شده از اول هم نفوذي ‌بوده‌اند و با زيركي خاصي مواضع خود را پنهان نگه‌ داشته و بي‌آنكه افشاي سر و ستر كنند، سعي دارند خودشان را وارد بازي كنند. طرف مقابل يعني جنگ‌ها به اين اكتفا نمي‌كنند و مي‌گويند آنها كه در دوران فتنه سكوت كرده‌اند حق حضور در دايره حيدري‌ها را ندارند. بعضي‌ها به توبه اكتفا مي‌كنند و بعضي هم معتقدند اصحاب فتنه يا آنها كه سكوت كرده‌ بودند، با آب زمزم هم پاك نمي‌شوند.

حتي بزرگي چون آيت‌الله مهدوي‌كني كه هميشه در اين مواقع سكوت مي‌گزيد و انزوا پيشه مي‌كرد و به ميانه‌روي شهرت داشت و در سال 88 هم با يادآوري صلح امام حسن دو طرف را به خويشتنداري دعوت مي‌كرد، اين‌بار چنان‌كه بعضي گفته‌اند قايل به اين است كه سكوت‌كنندگان در بازي حيدري- نعمتي جايي ندارند. حالا من فقط يك سوال كوچك دارم كسي كه در شرايط سخت سكوت كرده است الان با چه منطقي بايد آن را بشكند. وقتي به قول بعضي‌ها بوي كباب نيست و دارند درازگوش داغ مي‌كنند، براي داغ كه به صف نمي‌ايستند.


«چگالي» سه‌شنبه ها منتشر مي شود
حق با كسي است كه نمي‌ترسد
ايثار ابو محبوب

كليت هر نمايشنامه به يك طرف، اما گاهي ديالوگي كوتاه در ميان تمام يك متن اثر خود را مثل چكش در ذهن حك مي‌كند. گاهي نمايشنامه‌هايي باارزش خالي از چنين لحظه‌هايي هستند و گاهي در نمايشنامه‌يي متوسط نيز مي‌توان ديالوگي يافت كه مثل يك هايكو، ما را به انديشيدن و تصور وادارد. اين ستون بناست بدون تكيه بر كليت نمايشنامه‌ها ديالوگي ناب را در آن جست‌وجو كند و بدان بينديشد. بهترين توصيف از آنچه قرار است در اين ستون بيايد اين است؛ انديشيدن به يك ديالوگ كوتاه بريده شده از يك نمايشنامه. اما نه انديشيدني به قصد رسيدن. بلكه انديشيدني نيمه‌كاره؛ شايد فقط تا آن مرحله كه پرسشي پيش‌آيد و بس. مثل ديالوگ زير كه از ميان نمايشنامه حكومت نظامي (شهربندان) نوشته آلبر كامو بريده شده است:

ديه‌گو: دوستت دارم. ولي نمي‌دانم حق با كداميك از ماست.

ويكتوريا: حق با كسي است كه نمي‌ترسد. در دل من ترسي نيست.

بريده از تمام مضمون نمايشنامه خواندني كامو، در همين پاره ديالوگ، سه مضمون به انديشه وامي‌داردمان: نخست دوست داشتن، ديگر قضاوت درباره حقانيت و آخر ترس. كاري ندارم كه هراس و حق كجاي انديشه كامو هستند. بلكه بدان مي‌انديشم كه آيا به واقع حق با ويكتورياست؟ آيا «هميشه» حق با كسي است كه نمي‌ترسد؟

يا آيا تنها در دوست داشتن چنين است؟ آري شايد بپذيرم كه اغلب ترديد و هراس دوست داشتن را از ميان مي‌برد. اما اگر منظور ويكتوريا اين باشد كه «هميشه» حق با كسي است كه نمي‌ترسد (كه راستش گمان مي‌كنم منظورش همين باشد) آيا اين گزاره صادق است؟ آيا ترديد خود نمي‌تواند مصداقي از حقانيت باشد؟ گذشته از اينها چيز ديگري هم در اين جمله مي‌توان يافت: حقي ذاتي وجود ندارد، تنها كسي وجود دارد كه حق دارد. حق داشتن گزاره‌يي است برآمده از ويژگي و وضع يك نفر نسبت به ديگري. پذيرفتن مضمون حرف ويكتوريا بدون در نظر گرفتن سويه ديگر ديالوگ - يعني ديه‌گو- آيا در خود نوع ديگري از فاشيسم را نمي‌پرورد؟ از اين رو كه كسي كه گمان مي‌كند شجاعتش براي حقانيتش كفايت مي‌كند آيا ممكن نيست دست به هر عملي بزند؟ هر عملي عليه ديگري كه به زعم او چون مي‌ترسد بر حق نيست. شايد بهتر است اينگونه بينديشيم كه ويكتوريا تنها در وضع ويژه خودشان و تنها در مقابل ديه‌گو حق دارد. شايد بهتر باشد جمله‌مان را تصحيح كنيم: حق وجود ندارد، تنها كسي وجود دارد كه در مقابل كسي ديگر حق دارد. يا باز بهتر نيست يك قيد «شايد» يا «گاهي» نيز اضافه كنيم؟ «تنها گاهي كسي وجود دارد كه در مقابل ديگري حق دارد». اما آيا اينگونه ذات و منظور جمله از هم نمي‌پاشد؟ سرنوشت يك ديالوگ كه از كل آن جدا فرض شود شايد چيزي جز اين نباشد. احساس مي‌كنم با ميزان ترسم از پذيرفتن قطعيت جمله ويكتوريا، كل گزاره را و ضربه زيباي آن را زايل كردم.


مصايب كارخانه بازيافت
عبدالوحيد بيات: روزنامه، آفتاب سوخته روي دكه، در انديشه مصايب كارخانه بازيافت و حقارت تبديل شدن به شانه تخم‌مرغ با نسيم ورق مي‌خورد...

ابراهيم قلي تبارعمران: به تقويم نگاهي كرد، 28مرداد بود، يادش افتاد در اين روز زنده باد و مرده باد نگويد... !

عاطفه محمدخان: هميشه مادرش مي‌گفت الهي در رخت سفيد عروسي ببينمت. افسوس روزي كه عروس شد رنگ سفيد ممنوع شده بود.

غزل حضرتي: دختركان سرزمين من!... . يكي دوست دارد برود گارسون رستوراني بشود حتي شده براي نيم روز. يكي هم عاشق پل همت شده! كه بنشيند و پاهايش را از پل آويزان كند. كيف مي‌كند وقتي ماشين‌ها از زير پايش با سرعت رد مي‌شوند... شده روياي روز و شبش!

مينيمال‌هاي خود را براي ما به آدرس lastpage.etemad@gmail.comبفرستيد.


دعاى روز پانزدهم ماه رمضان
اللهمّ ارْزُقْني فيهِ طاعَةَ الخاشِعين واشْرَحْ فيهِ صَدْري بإنابَةِ المُخْبتينَ بأمانِكَ يا أمانَ الخائِفين.



خدايا روزي كن مرا در آن فرمانبرداري فروتنان وبگشا سينه ام در آن به بازگشت دلدادگان به امان دادنت اي امان ترسناكان.


روخواني «مجلس ضربت زدن» بيضايي
مراسم روخواني از «مجلس ضربت زدن» نوشته بهرام بيضايي همراه با معرفي تازه‌هاي نشر روشنگران امروز ساعت 17 در محل اين انتشارات برگزار مي‌شود. اين برنامه امروز در انتشارات روشنگران به نشاني خيابان يوسف آباد، ميدان فرهنگ، خيابان 33، نبش آماج، شماره 21 برگزار مي‌شود.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام