دوشنبه، 12 بهمن 1388 - شماره 2166
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سينما
گفت وگو با محسن اميريوسفي کارگردان دو فيلم توقيفي
اميدوارم فيلمم قرباني نشود

گيسو فغفوري

هيچ کس به اندازه محسن اميريوسفي اميدوارانه به قضايا نگاه نمي کند. هيچ کس هم مثل او به دنبال گرفتن مجوز قانوني اکران فيلم هايش نيست.با او درباره مسائل فيلم هايش و فيلمسازي متفاوت صحبت کرديم.

---

-از همان اول آتشکار و خواب تلخ با مشکل روبه رو شدند. چرا؟


يادم هست اوايل که مي گفتم آتشکار، خيلي از دوستاني که جديداً وارد ارشاد و فارابي شده بودند نگاه شان براساس حرف هاي ديگران و جوي بود که انگار فيلم را ديده بودند و برايم جالب بود که در همه موارد وقتي فيلم را مي ديدند برخورد يک جور ديگر مي شد. حرف آنها اين بود که فيلم آني نيست که شنيديم و سوال شان اين بود که اصلاً مشکل فيلم چيست؟، در مورد آقاي سجادپور نيز مي بينم که ايشان حالا واقعاً دارد تلاش خودش را مي کند و در اين شرايط حداقل اين را ديگر ياد گرفتم که به وقتش اعتراض کنم و اگر يک بار به جايي رسيدم که بايد تشکر کنم حتماً اين کار را انجام دهم. آتشکار به عنوان يکي از قديمي ترين فيلم هايي بوده که با مشکل روبه رو شد و در کنارش فيلم هاي ديگر هم بودند که توقيف شدند. خوشحالم که براي بعضي هايشان مشکل حل شد. کتاب قانون مثلاً اکران و ديده شد. خوشحالم که به رنگ ارغوان و صد سال به اين سال ها بالاخره در جشنواره ديده مي شود. من آخرين اين ليست بودم يعني آتشکار آخرين فيلمي بود که در آن دسته قرار داشت و خوشحالم که باز در جشنواره هست.

-اما سنتوري مشکلش حل نشد، پاداش هم توقيف است.

اميدوارم مشکل شان حل شود. سنتوري ديده شد ولي متاسفانه در شرايطي که اصلاً شايسته آن فيلم خوب و مردم پسند نبود. اينها به نظرم يک چيزهايي است که سر جايش هست و يک روزي به نظر من به اين قضايا رسيدگي خواهد شد. چيزي نيست که تمام شود. تمام آن کساني هم که براي اين فيلم ها سمپاشي کردند، حداقل در مورد فيلم آتشکار همه هستند، سر جايشان هستند و يک روزي به نظر من بايد پاسخ دهند.

-به نظر ما اين نگاه مثبت فقط مقطعي است و براي گرم کردن جشنواره. به نظر شما چطور؟

ببينيد هر مديري که مي آيد اول بايد در باغ سبزي نشان دهد. در باغ سبزها به نظر من فرق مي کند، در باغ سبزي که در مديريت قبلي در جشنواره آن سال اول نشان داده شد. من يادم هست که فيلم آفسايد نشان داده شد يا مثلاً يکسري فيلم هاي ديگر نشان داده شد ولي فقط در حد نمايش جشنواره يي. در شرايط فعلي که من مي گويم يکي بحث کتاب قانون بود و مشکل دو سه فيلمي که رسماً حل شده يعني به رنگ ارغوان ديگر منوط به جشنواره نيست، مشکل صد سال به اين سال ها خوشبختانه حل شده. اينها به نظرم مي تواند فراتر از يک در باغ سبز باشد و به نظر مي رسد مديران جديد مي خواهند اصولي تر و سينمايي تر فکر و عمل کنند ولي اميدوارم اين روند ادامه داشته باشد. البته در اين مقطع هنوز کاري براي آتشکار انجام نشده است. اميدوارم فيلمم قرباني نشود ولي خوشبختانه فکر مي کنم مشکلات در حال حل شدن است.

- البته درها ديگر سبز نيستند،

ولي به هر رنگي که هست اميدوارم باز بماند، چون اولين سود اين جريان غير از سينما براي خود مديران سينمايي است. اينکه سينما يک قوامي پيدا کند و فيلمساز، بازيگر و تهيه کننده با دل خوش و با يک اطميناني که زحماتش يک پروسه يي را طي مي کند و فيلم ديده مي شود. اولين سودش براي مديران است که از اشتباهات مديران گذشته درس بگيرند.

- منظورتان از گذشته چهار سال پيش است يا هشت سال پيش؟

من چهار سال پيش مد نظرم است چون در اين چهار سال هم خواب تلخ مشکل داشت و هم آتشکار. به خاطر همين با يک جور نظر کارشناسي مي توانم در مورد اين چهار سال صحبت کنم چون قبلش زمان چهارساله دوره اصلاحات بيشتر درگير ساخت خواب تلخ و فيلم هاي کوتاه بودم که اي کاش توي همان شرايط مانده بودم.

-فيلم سينمايي که خيلي جذاب تر است، شهرتش هم بيشتر است.

نه بحث شهرت را ندارم. بحث خود فيلم را دارم. هنوز که نگاه مي کنم بچه هاي فيلم کوتاه را مي بينم که دارند کار مي کنند. جالب است وقتي يک فيلم خوب را مي بيني، مي خواهي انرژي دهي و يک فيلم بد را که مي بيني دلت مي خواهد طرف را بگيري بزني و بهش بگويي فيلمت بد است، گولت نزنند فيلمت بد است، اما اين روزها بعد از ديدن هر فيلم کوتاه خوب سعي مي کنم با روحيه بشاش انرژي دهم. ولي آخرش مي خواهي چه بگويي؟ مي خواهي بگويي بعد از چند تا فيلم خوب کوتاه برو سراغ يک فيلم بلند. هم مي خواهي يک جوري بهشان بگويي آقا فيلم بلند هم ته ته اش چيست؟ من دو تا فيلم ساختم، بقيه ساختند، شرايط اصلاً ايده آل نيست. از يک طرف شرايط همان چيزي است که عموي هملت مي گويد با چشمي خندان و چشمي گريان داريم مراسم را اجرا مي کنيم. به نظر من تناقض بايد در مديريت سينماي ايران حل شود. در خواب تلخ اين بحثي که در مورد جشنواره هاي خارجي داشتيم سبب جفا در حق اين فيلم ها شده است؛ فيلم هايي که عنوان جذاب ترش به نظر من سينماي بين المللي است نه سينماي جشنواره يي.

- اين سينماي بين المللي انواع فيلم هاي متفاوت در آن حضور دارند با هر سليقه يي. چطور مي تواند اين تفاوت باشد و همه هم موفق باشند؟

اين را قبول دارم. عنوان سينماي بين الملل براي فيلم هايي برازنده است که تنها براي بخشي از سينماي ايران هستند که يک گرامر بين المللي دارند، که فيلم قابل فهم است. اين عنوان در تفکر ايراني تبديل مي شود به سينماي جشنواره يي.

-در تفکر مسوولان؟

بله در تفکر مسوولان مي شود سينماي جشنواره يي. طعم گيلاس جزء سينماي بين المللي ما است. باشو غريبه کوچک جزء سينماي بين المللي ما است. دونده هم همين طور. فيلمسازهاي خيلي خوبي هم در مملکت داريم که فيلم هاي بين المللي نداشتند، آن بحث ديگري است. زبان اين فيلم ها بين المللي است چون سينما زباني بين المللي است. گاه نگاه مسوولان اين است که تا کسي پا در اين جشنواره ها مي گذارد، همان اول يک حساب بانکي پر و پيمان برايش درست مي کنند که وقتي برگشت ايران اين کارها را انجام دهد، در جهت اهداف ما باشد.

-واقعاً اين تفکر وجود دارد. خب اين همه مديران به جشنواره مي روند.

برايم جالب بود تعدادي از مسوولان يا سينماگراني که قبلاً اين ديدگاه را داشتند وقتي اولين بار به اين جشنواره ها مي آمدند تا انتهاي جشنواره نظرشان تغيير مي کرد. روز اول و دوم نگاه هايشان پر از سوءظن است. بعد از دو سه روز وقتي مي ديدند ما به چه بدبختي فيلم را برديم و حالا در اين هياهو چه رقابتي هم برپا است. همه چقدر سختي مي کشند تا پرچم کشورشان بالا برود و بعد از اين همه رقابت فيلم ديده شود و بالاخره فيلم جايزه هم ببرد يا نبرد. اين تغيير رويکرد و نگاه اکثريت سينماگران و مديراني که به اين جشنواره ها آمدند، برايم جالب بود. مديراني که اين جسارت را داشتند تنها بيايند و جشنواره ها را ببينند نه همراه يک عده بيايند و بروند؛ آدم هايي که به واسطه ندانستن زبان يا هر چيز ديگري ورودشان به جشنواره با خروج شان فرقي نمي کند. يادم نمي رود صحبت يکي از ديپلمات ها را؛ «هر جا سياست باز مي ماند سينما به کمک ما مي آيد.» اين جمله خيلي مهمي است. اما اين روزها حضور فيلم ها در جشنواره هاي خارجي افت کرده است. حالا اين هم خيلي بد نيست. يک جور پوست اندازي است. بارقه هايي با حضور فيلمسازان جوان به وجود مي آيد. در اين شرايطي که هستيم، دوره جديد سينماي بين المللي ايران است. اگر بخواهد در بر همان پاشنه بچرخد نتيجه اش هم همان خواهد شد. اينکه مديران باز با نگاه پر از عداوت نگاه کنند، نتيجه اش همين خواهد شد؛ باز سينماي ايران افت مي کند و آن وقت دوباره تازه متوجه مي شوند. اين سينما که آن موقع در اوج بود، چقدر کاستي ها و چاله چوله ها را پر مي کرد.

-در مورد برخي فيلم ها از جمله فيلم هاي شما، بحث عبور از خط قرمز مطرح است؟

يک گروهي از فيلم ها فراتر از فيلم هاي تجاري خوش ساخت هستند. فقط براي تخمه شکستن و کمدي سخيف که به آنها مي گوييم فيلمفارسي. به نظر من معادل کلمه فيلمفارسي که به عنوان تمسخر به کار مي رود، عنوان جشنواره يي هم مسخره کردن سينماي بين المللي است. بايد در اين باره بحث شود. فيلم هايي که اصلاً معلوم نيست کي ساخته مي شوند، چه جوري اکران مي شوند و حتي تقدير هم مي شوند، جايزه هم مي گيرند. مي بينيم همان فيلم ها آنچنان از خط قرمز ها رد شده که آدم مي گويد پس اين چرا؟ بعد يک جوري هم رد مي شود حالا نمي خواهم ايراد بگيرم.

- شما اين صحبت ها را کرديد، جواب مسوولان چه بوده است؟

من که گفتم ولي متاسفانه تاثيري نداشته است.

-چرا ما مثل شما اينقدر خوشبين نيستيم؟ نمي ترسيد پس از اين چند نمايش محدود دوباره همان وضع پيش بيايد؟

اين صحبت ها شايد صحبت هاي آدمي باشد که فيلمش آزاد شده است و اکرانش مشخص باشد... نه من. ولي من باز نمي خواهم خيلي ايده آليستي صحبت کنم.

اين نگراني هست. ولي آن چيزي که من مي بينم اين است که سعي شده مشکل فيلم حل شود و آقاي سجادپور هم با آن اشرافي که به ارشاد دارند، گفتند فيلم در آستانه حل مشکل است. همين بيان شدن بهتر از دوره قبل است. برخلاف مديران قبلي که صحبت مي کرديم و کاملاً فضا اميدوارانه بود ولي چند روز بعد مي ديدي همان مدير با مطبوعات صحبتي کاملاً مخالف حرف هاي قبلي انجام داده است. به خودت مي گفتي پس چرا با من اين جوري حرف مي زد؟ و در نهايت نتيجه اش همان چيزي بود که به مطبوعات گفته شده.

-يعني اينها رک تر هستند؟

به نظر من اين خيلي بهتر است. صريح تر باشند تکليف روشن تر است. شما بخواهي فيلم را توقيف کني و با خودت فکر کني يا مجبور باشي با فيلمسازش رفيق شوي، اين رفاقت به درد کسي نمي خورد. کسي به رفاقت کسي نياز ندارد. اگر شما بگويي فيلم توقيف است براي من خيلي بهتر است چون من با خيال راحت مي روم سراغ فيلم بعدي ام.

-البته مثل اينکه شما اعلام کرديد تا تکليف نمايش اين فيلم مشخص نشود سراغ فيلم بعدي نمي رويد.

بله، قرار بود مشکل اکران آتشکار حل شود، پروانه اش را بگيرد، بعد برود فجر و بعد من پروانه ساخت فيلم بعدي را بگيرم ولي همه چيز از آخر شروع شد. اميدوارم حالا که اين طوري پيش رفته، آتشکار هم اکران شود.

-فيلم جديدتان با کلي بازيگر جديد و حرفه يي است يا همان نابازيگرها؟

در آتشکار کار با بازيگر حرفه يي برايم تجربه خوبي بود. هنوز فيلمنامه کامل نيست ولي در مورد اعتياد است؛ موضوعي که خيلي در موردش ساخته شده است

-حالا چرا موضوع تکراري؟

والله قبلاً هم گفتم آنقدر دنبال کار اين آتشکار بودم که فکر کنم داشتم مي افتادم به ورطه اعتياد. گفتم فيلم جديدم را با اين موضوع بسازم.

-با چه منظري وارد شديد که تکراري نباشد؟

همان طنزي که در کارهاي قبلي من هم هست. فيلمي که به غير از آگاه سازي، نکته هاي ديگري هم داشته باشد. فکر مي کنم سينما و تلويزيون خيلي در مورد اعتياد برنامه و فيلم ساختند. اما انگار از يک جايي به بعد همه دست ها را بالا بردند و گفتند ما ديگر نيستيم و رفتند سراغ سوژه هاي ديگر که فروش خوبي داشته باشد به خاطر همين فکر کردم حالا وقتش هست که با نگاه طنز و آگاهي دهنده در مورد يک چيزي که همه باهاش آشنا هستند، فيلم بسازم.

-باز بين مرگ و زندگي است؟

نه اين زندگي بايد باشد. اولي که در مورد مرگ بود، دومي برزخ، به خاطر همين فکر کردم اين يکي بايد بيشتر درباره زندگي باشد. در مورد آدم هايي که با همان اعتيادشان يک جوري در حال زندگي هستند و يک طرحي براي رفتن از اين دنيا مي ريزند.

-حتماً کلي هم تحقيق کرديد؟

تجربيات زياد و تحقيقات کاملي دارم. با معتادهاي زيادي هم صحبت کردم.

-معتادهاي جديد يا قديم؟

قديم بودند ولي جديد هم وقتي مي بيني عجيب غريب تر مي شود.

-جذابيت هاي ديگر هم دارد يعني بازيگرهاي مشهور؟

سعي مي کنم... هنوز به بازيگرها فکر نکردم.

-مي توانيم در مورد فيلم آتشکار هم صحبت کنيم. موضوع خيلي جذاب، متفاوت و روي لبه تيغي را انتخاب کرديد. شما گفتيد خواب تلخ. گفتيد اول يک فيلم کوتاه ساخته بوديد و بعد تصميم گرفتيد سوژه را گسترش دهيد. در مورد آتشکار چطور بود؟ انتخاب شخصيت ها، موضوعي که مي پردازيد، رفت و برگشت بين دوزخ و بهشت؟

در مورد سوژه اصلي فيلم چيزي نگوييم تا جذابيت آن براي تماشاگر بماند. ولي در مورد رفت و برگشت فضا و زمان، هميشه برايم اين شيوه جذاب بود. خواب تلخ هم همين طور بود. فيلمي درباره مرده شور واقعاً ساخته نشده بود. شايد يک لاف آباداني هم پشت اين حرفم باشد ولي هميشه دوست دارم سوژه هايي انتخاب کنم که هيچ کس سراغش نرفته است.

من بايد اتفاقاتي را که در مورد اين فيلم ها افتاد، بسازم؛ اينکه وقتي يک فيلمسازي تصميم مي گيرد برود سراغ سوژه هايي که يک کم متفاوت تر است به کجا مي رسد. در اکثر مواقع معمولاً کار خراب مي شود و در نهايت به چند جا مي رسد. در سينمايي که عادت کرده همه چيز آرام و نرمال باشد. يک جريانش هم مي رسد به اينکه خب حالا بيکاري، يک کاري بکن که هم اينها را داشته باشد و هم جذابيت هاي ديگر را. يک پايمان توي سينماي کليشه يي است يک پايمان آن طرف. اين وضعيتي است که نه متعلق به اين است نه آن. اما يک آني هست که مي خواهد تو با خيال راحت بگويي سينماي من يک چيز جداگانه است. مثل ماجراي ملانصرالدين است که لب دريا نشسته بود و گفتند چه کار مي کني، گفت دوغ درست مي کنم. گفتند نميشه. گفت ولي اگه بشه چي ميشه. سينماي ما هم همين است. در سينما اصلاً کسي به کارشناس اعتقاد ندارد. در بين مردم همه خودشان را کارشناس مي دانند چون با فيلم ها، شخصي ارتباط برقرار مي کنند. مخصوصاً نگاه دي وي دي وار به فيلم ها دارند. ديگر عادت نداريم در جمع فيلم ببينيم و اين تنها ديدن يک جور جريان منتقدسازي بين مردم به وجود آورده است. در اين پروسه عجيب وقتي فيلمنامه را به ارشاد مي دهي مي گويند چرا اين جوري است؟ طرح را مي دهي باز همين. بعد فيلمنامه هايي را که مورد پسند است مي خواني از اول تا آخر غلط را تويش مي بيني ولي از نظر آنها درست است و بعد تصميم مي گيري که آقا از نظر من اين غلط است و اين حرف ها، اين غلط است و من نيستم. خيلي راحت مي توانم به اين شکل بنويسم ولي نيستم.

- اين سوژه آتشکار به شناخت کامل نياز دارد. کنار هم قرار دادن يک خانواده اين طوري. کلي تحقيق کرديد؟

من به يک مرحله تحقيق اعتقاد دارم ولي نه آن تحقيقي که عرف شده است. از آن تحقيقات آکادميک من هم در دو تا فيلمم داشتم. مثلاً وقتي دارم آتشکار را مي سازم يکسري اطلاعات کاملاً درست است؛ اطلاعاتي است که يکي از صاحب نظران علمي گفت اين اطلاعات دقيق را از کجا آوردي؟ من گفتم فلان منبع. ولي در فيلم اين تحقيقات، علاوه بر کمک به ارائه تصوير حقيقي فيلم در قالب طنزي ارائه شد که تماشاگر هم لذتش را مي برد و هم اطلاعات آماري درست به او داده مي شود. يک قسمت مهم در آتشکار تحقيقات مذهبي فيلم بود که در اين زمينه براي به تصوير کشيدن بهشت و جهنم تحقيقات گسترده يي در احاديث و روايات و کتب ديني انجام شد و از نظرات کارشناسان ديني ياري جستم که به خلق فضاي مذهبي آتشکار کمک زيادي رساند.

-در هر دو فيلم شما شغل افراد مهم است ولي در آتشکار عجيب تر است.

در آتشکار به واسطه موضوع، متفاوت بود. در خواب تلخ خيلي کمتر بود چون در حيطه ذوب آهن بود. در خواب تلخ عجيب بودن شغل بود. در آتشکار هم شغل بود هم عملي که مي خواست انجام دهد. واهمه يي که از انجام اين کار داشت به نوعي در تضاد با کارش بود؛ فضاي آن کارخانه عظيم که کار مي کند و باز مردانگي آن آدم. فضايي که در آتشکار هست فضاي ذهني خود اين آدم است. فضاي ذهني يک آدم نه همه.

-آدمي در اين شرايط و جايگاه بايد بگويد نه و تمام شود، چرا ادامه مي دهد؟

داستان آتشکار داستان ترديد آدم است.

-چرا اين ترديد بايد وجود داشته باشد؟

داستان اين آدم با آن ذهنيتي که دارد داستان کليشه يي تناقض سنت و مدرنيسم است. ولي وقتي يک تناقض به وجود بيايد اين ترديد هملت وار براي يک آدمي که بين سنت و مدرنيسم قرار گرفته باشد، مطرح مي شود؛ آدمي که در بحران گذر از اين دو است، چيزي که در مملکت ما هم وجود دارد. دلبستگي به سنت ها به صورت نوستالژي است. نگاهي که به سنت وجود دارد و آن جذابيت هايي که حک شده و در هر شرايطي که نگاه مي کني، مي بيني هست، چون براي ما هنوز مدرنيسم حل نشده است. مدرنيسم در کشورهاي ديگر به معناي قيچي کردن سنت نيست. در مملکت ما هميشه نگاه غلطي وجود داشته و آن همان نگاهي است که در مقابل مدرنيسم قرار مي گرفته و نگاه بد به سنت بوده است. به جاي اينکه بخواهيم سنت را به تکامل برسانيم و به عرصه مدرنيسم برسيم، آمديم و گفتيم سنت بار سنگيني روي دوش ما است و بايد قيچي شود. در اين صد ساله متاسفانه اين نگاه حل نشده که بتوانيم به مدرنيسم ايراني خودمان قدم بگذاريم. نگاهي که سنت هم همراهش باشد. مثال بارزش اين است که آدم هايي که در سطح فرهنگي بالاتر جامعه هستند اجسام قديمي تر کتاب و شعر و کاسه قديمي تر را با احترام بيشتري نگه مي دارند. در حالي که تفکر مدرنيسم را هم درک کردند. وقتي به تيپ سنتي ما نگه مي کنيد مي بينيد بيشترين علاقه شان اين است که سريعاً مدرن شوند. بيشتر مردم در شهرستان ها با آن خانه هاي سنتي و حياط هاي قديمي در انديشه اين هستند که سريع تر يک آپارتمان جايش ساخته شود با کلي وسايل جديد.

-يعني سهراب در آتشکار هم اين طوري است؛ تناقض در وسايل و رفتار؟

اين آدم به نظر من در چنين موقعيتي است؛ موبايلش را دارد، زندگي اش را دارد و بحث رفاه کارگرها دغدغه اش است چون آتشکارها حقوق بيشتري دارند، زندگي نسبتاً خوب خودش را دارد و کامپيوترش توي خانه است. روحاني فيلم هم حرف هايي که مي زند فرق دارد. آشنا به همه چيز است. روحاني سنتي نيست. همين سوال است که شخصيتي به نام پدر به وجود مي آيد که فراتر از اينکه مرده، حي و حاضر با همان هيبت و با همان اسب در زندگي اين آدم حضور دارد و مي رسيم به سکانسي که با اسب مي رود و او هم با موتور به دنبالش.

نگاه منتقد
فرم گرايي متناسب با مضمون

سحر عصرآزاد

از پررونق ترين بخش هاي جشنواره بيست و هشتم فيلم فجر نمايش هاي ويژه يا همان بخش خارج از مسابقه است. فيلم هاي اين بخش که در آخرين سانس سينماي رسانه ها به نمايش درمي آيند در واقع آثاري هستند که به دلايل مختلف امکان حضور در بخش مسابقه را نيافته اند و به همين نمايش تک سانس اکتفا کرده اند. «آتشکار» يکي از فيلم هاي بخش خارج از مسابقه است که چند سالي از ساخت آن مي گذرد. اين فيلم دومين ساخته محسن اميريوسفي پس از «خواب تلخ» است که به نظر مي آيد مضمون آن عامل اصلي حضور نيافتنش در بخش اصلي جشنواره باشد. «آتشکار» داستان يک کارگر کارخانه ذوب آهن است که با وازکتومي مشکل دارد اما به گونه يي مجبور به اين کار است. در واقع محور اصلي فيلم ترس ها و ترديدهاي اين مرد است و کشمکش هاي او با خودش و آدم هاي اطرافش که او را حتي در کابوس با روح پدرش مواجه مي کند. فيلم هر چند از فرم گرايي برجسته «خواب تلخ» فاصله دارد اما همچنان به عنوان اثري تجربي مطرح است که به گونه يي هوشمندانه فرمي متعادل تر را که متناسب با مضمون باشد، انتخاب کرده است. حضور راوي به عنوان فردي که دغدغه هاي دروني خود را بيان مي کند کمک کرده بخشي از ساختارمندي اثر اين گونه تامين شود، ضمن اينکه تلفيق روايت راوي با تصوير طنزي ظريف را وارد کار کرده است. علاوه بر طنزي حساب شده که متناسب با موقعيت قهرمان فيلم در لابه لاي اتفاقات طراحي شده، فانتزي از نظر کارگردان هم توانسته نمودي ويژه پيدا کند. برجسته ترين نمونه آن هم ترسيم تصويري از بهشت و جهنم در اوهام و کابوس هاي مرد است که روح پدر به او نهيب مي زند تا از انجام اين کار منصرف شود. در واقع آنچه در کنار فرم گرايي متناسب با مضمون، «آتشکار» را تبديل به اثري تجربي در محدوده سوژه خاص خود کرده، زاويه نگاهي است که براي نزديک شدن به سوژه جسورانه فيلم انتخاب شده است. به خصوص که موضوع و عواقب آن از جنبه هاي مختلف و بيش از همه حذف هويت مردانه مورد توجه قرار گرفته است. «آتشکار» از حضور بازيگري برجسته چون حميد فرخ نژاد در نقش شخصيت اصلي بهره برده که همه وجوه جذاب خود را در قالب يک کارگر ساده به کار گرفته و ترکيب او در کنار بقيه بازيگران که افراد عادي هستند، متناسب و هماهنگ شده است. ضمن اشاره به اينکه «آتشکار» از جهت فرمي به نوعي تابع ذهن آشفته و اوهام زده شخصيت اصلي است که ميان ترديدها و بايدها و نبايدهاي ذهني و عيني خود گير افتاده، فيلم با محوريت اين فرم ذهني هم مي تواند تجربه يي خاص محسوب شود. اما در مورد سرنوشت «آتشکار» که چند سالي پشت درهاي بسته مانده تا بالاخره موفق به حضور در جشنواره فجر شده، مي توان اميدوار بود اين نمايش زمينه يي براي اکران عمومي آن و ارتباط با مخاطب عام باشد که تجربه يي غيرقابل تکرار براي فيلمسازي است که هنوز اين تجربه را پيدا نکرده است. «هيچ» يکي ديگر از فيلم هاي بخش خارج از مسابقه است که سرنوشتي مشابه ولي با پس زمينه يي متفاوت دارد. اين فيلم چهارمين کار عبدالرضا کاهاني پس از «آدم»، «آنجا» و «بيست» است که به بخش مسابقه راه پيدا نکرده است. «آدم» هرچند در جشنواره فجر به نمايش درآمد اما اکران نشد، «آنجا» نه حضور جشنواره يي داشت و طبيعتاً نه اکران عمومي و تنها به چند جلسه نمايش خصوصي اکتفا کرد. اما «بيست» سرنوشتي ديگر داشت و پس از حضور در جشنواره فجر بيست و هفتم و صاحب شدن چند جايزه به اکران عمومي سينماها درآمد. اما حالا چهارمين فيلم کاهاني سرنوشتي مشابه دو فيلم ديگرش پيدا کرده که البته دريافت پروانه نمايش اميدها را براي اکران عمومي آن بالا مي برد. «هيچ» همچون ديگر فيلم هاي کاهاني که فيلمنامه آنها با همکاري حسين مهکام به نگارش درآمده دو وجه دروني- نمادين و بيروني- رئال را دارا است. در واقع اهميت آن در اين است که مانند الگويي که از فيلم هاي نمادين در ذهن داريم در فضا و مکاني نامعلوم و ذهني نمي گذرد بلکه ارتباط خود را با واقعيت و زمان حال حفظ مي کند. اين ويژگي کمک مي کند همان مفاهيم و نمادها در وهله اول توي ذوق نزنند و چه بسا اصلاً به چشم نيايند چرا که جريان عادي زندگي بدون اوج و فرودي عجيب و غريب بيش از هر چيز مخاطب را با خود درگير مي کند. اما از پس رسوب همين جريان زندگي است که به تدريج مفاهيم و نمادها از زيرلايه هاي فيلم رخ مي نمايد و درامي که در رويه کار جريان دارد، فرصتي براي کشف آنها مي دهد. «هيچ» از وجه فرم روايي هم اپيزوديک بودن را براي تعريف قصه اش انتخاب کرده که در اين دو اپيزود شخصيت ها ثابت و تعاريف موقعيت است که دچار تغيير مي شود. تغيير در موقعيت هم به دنبال خود تغيير در کنش و واکنش هاي آدم ها را به همراه دارد و در نهايت اين آدم ها هستند که به واسطه ميزان تاثيرپذيري و تغيير، جاي پاي خود را در ذهن مخاطب محکم مي کنند. فيلم از شخصيت هاي فرعي متعدد در کنار شخصيت اصلي بهره مي برد که همه بر اساس خصوصيات تيپيک خلق شده اما به تدريج ابعادي جديد پيدا کرده و تبديل به شخصيت هايي شناسنامه دار مي شوند. در واقع خانواده جنوب شهري در خانه قمرخانومي وقتي با پديده ثروتمند شدن مواجه مي شوند، پوسته بيروني خود را شکافته و بعد سرکوب شده خود را بروز مي دهند و در نهايت از هم مي پاشند. حضور بازيگران در نقش هاي نامتعارف «هيچ» هم از ويژگي هاي مهم فيلم است. مهدي هاشمي در نقش شخصيت اصلي با اين نقش آفريني به گونه يي احيا شده و به راحتي مي توان کليشه کهنه او را از ياد برد و وي را در نقش مرد شکمباره بي دغدغه در ذهن سپرد. همان طور که نيره فراهاني، مهران احمدي، احمد مهرانفر، پانته آ بهرام، نگار جواهريان، صابر ابر و باران کوثري در نقش هايي متفاوت ردپايي محکم در ذهن مخاطب بر جاي مي گذارند. «هيچ» فيلمي است که همه متفق القول معتقدند اگر به بخش مسابقه راه پيدا مي کرد مجموعه بازيگران آن قابليت کانديدا شدن را در کنار وجوه ديگري چون کارگرداني، فيلمنامه و... داشتند اما اين اتفاق به دلايل مختلف نيفتاده است.

عناوين اين صفحه
اميدوارم فيلمم قرباني نشود
فرم گرايي متناسب با مضمون

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام