يكشنبه، 4 بهمن 1388 - شماره 2159
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: ادبيات
ادبيات ايران در هفته يي که گذشت
تقويم سال 89 رسيد

مرضيه رسولي

در رمان «وجدان زنو» در همان صفحات اولش که راوي دارد شرح سيگاري شدن خودش را مي دهد و کابوسي به نام «ترک سيگار»، مادر راوي، او را حوله پيچ کرده و خوابانده روي کاناپه و خودش مشغول خياطي است. اتاقي که راوي تويش خوابيده اتاق بزرگ و خنکي است که بعدها حرص جا و مکان باعث مي شود از آن دو اتاق درست شود. پدر راوي به محض اينکه وارد خانه مي شود، مادر را صدا مي زند و به او مي گويد فکر مي کند ديوانه شده. چون مطمئن است نيم ساعت قبل سيگار نيمه تمامش را روي لبه ميز گذاشته و حالا مي بيند نيست. مي گويد احساس مي کند يک جايي از حافظه اش خوب کار نمي کند يا اينکه رفته رفته دارد حافظه اش را از دست مي دهد. مادر لبخند مي زند و به او مي گويد اين خيلي عجيب است چون بعد از ناهار هيچ کس وارد اين اتاق نشده است. پدر مي گويد براي همين است که فکر مي کند ديوانه شده و از اتاق بيرون مي رود. راوي لاي چشم هايش را باز مي کند و به مادرش نگاه مي کند که خياطي را از سر گرفته اما لبخندي که علتش ترس بي مورد پدر براي ديوانه شدن است، همچنان بر لبش است. تصوير داستان را توي ذهن تان مي سازيد. آن اتاق بزرگ و خنک را توي ذهن تان تجسم مي کنيد که شايد بي شباهت به اتاق بزرگي که عينش را جايي ديده ايد نباشد. براي راوي و مادر و پدرش قيافه يي درست مي کنيد و هرجا حرفي از آنها مي شود قيافه يي که ساخته ايد مي آيد توي ذهن تان. حالا وقت گفتن اين جمله نخ نما شده است که به اندازه آدم هايي که يک داستان را مي خوانند براي آن داستان تصوير ساخته مي شود و اين خاصيت ادبيات است. در سينما و تئاتر با يک تصوير قطعي مواجه هستيد. دست تان براي اينکه تصور کنيد لبخند مادر راوي وقتي داشت خياطي مي کرد چه شکلي بود و چه کيفيتي داشت و اين لبخند چقدر چين به گوشه لب ها و چشم هايش اضافه کرده بود و آيا وقتي مي خنديد دندان هايش پيدا بود يا نه، بسته است. اين لبخند را با قطعيت توي تلويزيون، روي پرده سينما و صحنه تئاتر مي بينيد اما در ادبيات آزاديد آدم ها را با قيافه يي تصور کنيد که تمام و کمال مال خودتان است. مي توانيد آزمايش کنيد. توي جمعي که همه «وجدان زنو» را خوانده اند از آدم ها بخواهيد تصوير خودشان را از آن اتاق بزرگ و خنکي که راوي در آن خوابيده بود، توضيح دهند. يعني چيزهايي از اتاق که در داستان نيامده اما شما وقت خواندنش تصور کرده ايد مثلاً پنجره هاي بزرگ و نورگيرش يا پرده هاي توري سفيدش که باد تکان شان مي دهد يا کف چوبي اتاق را. شايد يکي از دلايلي که از فيلم هايي که از يک رمان اقتباس کرده اند راضي نيستيم و به نظرمان فيلم ها هميشه ضعيف تر از داستاني هستند که توي کتاب نوشته شده اند همين باشد. قطعيتي درباره تصوراتمان و تصويرهايمان مي دهند که دوست نداريم و فکر مي کنيم از آنچه بايد باشد، دور است.

کتاب هاي تازه

کتابفروشي ها پر شده اند از تقويم هاي ريز و درشت سال 1389 . دوسه هفته پيش بود که محسن پرويز از رئيس کل گمرک ايران خواست از ورود تقويم هاي خارجي به ايران جلوگيري شود. به خاطر اينکه چين هر سال تقويم ايراني توليد مي کرده و به اقتصاد داخل خسارت مي زده.

جشنواره هاي مختلف فجر دارد شروع مي شود و شايد براي همين است که ناشران فکر مي کنند بهمن ماه خوبي براي چاپ کتاب نيست و روي پيشخوان تازه ها پر نيست از کتاب هاي تازه، اما اسفند حتماً ماه ديگري است.

«در قلمرو مرگ» ترجمه رضا نجفي و پريسا رضايي که نشر چشمه منتشر کرده، داستان هاي هول و هراس آور از نويسندگان مختلف از جمله ادگار آلن پو، توماس مان، هاينريش بل، ريلکه، بالزاک، چارلز ديکنز و 14 نويسنده ديگر است. پشت جلد کتاب نوشته «در قلمرو مرگ» برگزيده يي از بهترين داستان هاي گوتيک جهان شمرده مي شود که مرکزيت خود را مضمون مرگ قرار داده است. قيمت کتاب 4600 تومان است.

«لطيف است شب» رماني از اسکات فيتزجرالد است ترجمه اکرم پدرام نيا که نشر قطره منتشر کرده. قبلاً از اين نويسنده «گتسبي بزرگ» با ترجمه کريم امامي منتشر شده بود. منشاء «لطيف است شب» کمي تا قسمتي زندگي شخصي فيتزجرالد وهمسرش زلدا است که يک زندگي معمولي و آرام نبوده. «لطيف است شب» اول به صورت پاورقي در يک مجله ادبي در سال 1934 چاپ شد. اين رمان در فهرست صد رمان برتر قرن بيستم در رده بيست و هشتم است. يعني قاعدتاً بايد شاهکار باشد. قيمتش 8500 تومان است.

«اين ساندويچ مايونز ندارد» داستان کوتاه هايي از سلينجر را قبلاً نشر افراز منتشر کرده بود و حالا با ترجمه ديگري به بازار آمده. اين بار سارا آرامي و مرجان حسني راد ترجمه اش کرده اند و نشر افق با جلد گالينگور چاپش کرده که به خاطر همين جلد قيمت اش 5500 تومان است. «اين ساندويچ مايونز ندارد» شامل 10 داستان کوتاه سلينجر است که در نشريات مختلف چاپ شده بود. نشسته بر لبه وانت بار/ (هشت يا 9 ساله؟)/ در جمع اعضاي خانواده/ پدر/ مادر/ و پنج خواهر او/ در خوابند/ سرش ميان دستانش/ ابرهاي همه عالم/ در چشمانش مي گريند/ مرد بالابلند عرق از پيشاني مي سترد/ و کندن هفت قبر را مي آغازد. «باقي مانده وطنم» گزيده شعر عراق معاصر است که فريده حسن زاده گردآوري و ترجمه کرده و ناشرش انتشارات نگاه است. خيلي از اين شعرها واکنشي بوده اند به حمله امريکا به عراق در سال 2003 که دانشگاه ميشيگان آنها را در يک کتاب گردآوري و چاپ کرده است. قيمت کتاب 4000 تومان است.

«پرسه زير درختان تاغ» داستاني از علي چنگيزي است که نشر ثالث منتشر کرده. «تاغ» درختي است که فقط در مناطق کويري مي رويد. داستان اين کتاب براساس ديالوگ پيش مي رود و چند راوي اول شخص دارد. در داستان «پرسه زير درختان تاغ» زمان شکسته مي شود و راوي ها چند ماجرا را که به طور موازي اتفاق مي افتند، روايت مي کنند. قيمت کتاب 4500 تومان است. «شبي که ستاره اش را گم کرده بود» 10 داستان از ناهيد کبيري است که ثالث منتشر کرده. کبيري درباره داستان هاي اين مجموعه گفته؛ «در اين داستان ها، تخيل، سايه يي بر واقعيت است؛ و در واقعيت هايي که داستان از آنجا شروع مي شود، تخيل بخش پررنگ تري دارد.» قيمت کتاب 2200 تومان است. «رقص زمين» به کارگرداني حسين پاکدل تئاتري بود که چند هفته پيش به روي صحنه رفته و حالا نشر ثالث نمايشنامه اش را هم چاپ کرده است.

روزي روزگاري جايزه داد

برگزار کنندگان جايزه ادبي روزي روزگاري بعد از اينکه چند بار مراسم پاياني را به دليل نداشتن مکاني براي برگزاري آن به تعويق انداختند، تصميم گرفتند به جاي برگزاري مراسم، نتايج جايزه را به صورت بيانيه اعلام کنند. سعيد طباطبايي جانشين دبير جايزه که به جاي مديا کاشيگر آخر بيانيه را امضا کرده، درباره مشکلات مختلفي که جايزه براي برگزاري مراسم نهايي داشته توضيح داده و نوشته که چطور برگزار کنندگان مجبور بوده اند هربار لغو مراسم را به علت «پاره يي مشکلات فني» به اطلاع علاقه مندان به ادبيات برسانند؛ «مشکلات فني که قرار بود تا اوايل دي ماه برطرف و امکان برگزاري اين جايزه به صورت رسمي و آزاد به وجود آيد. اما به نظر مي رسد اين «مشکلات فني» تا کنون مرتفع نشده و با توجه به شرايط حال حاضر کشور به اين زودي ها نيز مرتفع نخواهد شد.» برندگان جايزه روزي روزگاري در بخش رمان «بيژن و منيژه» نوشته جعفر مدرس صادقي، در بخش مجموعه داستان «برف و سمفوني ابري» نوشته پيمان اسماعيلي، در بخش ادبيات نمايشي «پاتوغ اسماعيل آقا» نوشته محمد چرمشير، در بخش اثر داستاني غيرايراني «موسيقي شانس» نوشته پل استر و ترجمه خجسته کيهان هستند. اين جايزه از رضا قيصريه، مشيت علايي و ابراهيم حقيقي هم تقدير کرد. نظرسنجي از نخبگان غيرنويسنده به دليل پراکندگي آرا و پاسخگويي اندک اين قشر هيچ برگزيده يي نداشت اما در نظرسنجي از کتابفروشان دو کتاب «خاله بازي» نوشته بلقيس سليماني و «پري فراموشي» نوشته فرشته احمدي با راي مساوي برگزيده شدند. جايزه روزي روزگاري قرار بود از پل استر براي حضور در مراسم پاياني دعوت کند. مديا کاشيگر به پل استر نامه نوشته و گفته بايد جايزه روزي روزگاري در بخش رمان غيرايراني را به دستش برساند. کاشيگر گفته از يک مقام امنيتي جويا شده که آيا مشکل براي ورود استر هست يا نه و موافقت تلويحي را براي صدور رواديد او گرفته بود اما تحول اوضاع چيز ديگري خواست. پل استر هم به نامه کاشيگر پاسخ داده است. محسن پرويز قبلاً گفته بود برنامه وزارت ارشاد حمايت از جايزه هاي ادبي خصوصي است.

نامزدهاي گلشيري

جايزه گلشيري که تصميم گرفته يک سال در ميان برگزيدگان مجموعه داستان و رمان را اعلام کند امسال را به مجموعه داستان اختصاص داده و هفته پيش نامزدهاي خود را معرفي کرد. در بخش مجموعه داستان از نويسندگاني که پيش تر در ايران مجموعه داستان منتشر کرده اند پيمان اسماعيلي با «برف و سمفوني ابري»، حامد حبيبي با «آنجا که پنچرگيري ها تمام مي شوند»، حميدرضا نجفي با «ديوانه در مهتاب»، فريبا وفي با «در راه ويلا» و در بخش مجموعه داستان اول حامد اسماعيليون با «آويشن قشنگ نيست»، مرجان بصيري با «شهر يک نفره» و پدرام رضايي زاده با «مرگ بازي» نامزد شده اند. بنياد گلشيري اميدوار است کار داوري تا اواسط اسفندماه به پايان رسد و در مراسمي برندگان اعلام شوند. از ميان خبرگزاري هاي مختلف فقط ايسنا خبر نامزدهاي نهمين دوره جايزه گلشيري را روي سايتش گذاشته بود.

لزوم به کارگيري دستگاه دروغ سنج

بعد از جنجال هاي جايزه جلال آل احمد حالا نوبت جشنواره شعر فجر است. جايزه جلال آن همه حرف و حديث داشت و در نهايت برنده يي در بخش ادبيات داستاني معرفي نکرد و هيچ خيري به ادبيات نرساند و حالا بايد بنشينم به تماشاي دعواهاي جايزه شعر فجر. بعد از اينکه عبدالجبار کاکايي و سهيل محمودي و ساعد باقري خبر داوري خود را در اين جايزه تکذيب کردند، دبيرخانه جشنواره اعلام کرد؛ «تاکنون اسامي داوران جشنواره شعر منتشر نشده است و طبق توافق صورت گرفته با داوران مقرر شده اسامي بعد از اختتاميه جشنواره اعلام شود. همچنين بنابر اعلام دبير محترم علمي چهارمين جشنواره بين المللي شعر فجر، مرتضي اميري اسفندقه هيچ مذاکره يي با آقايان ساعد باقري، عبدالجبار کاکايي و سهيل محمودي در خصوص پذيرش داوري جشنواره شعر فجر صورت نگرفته و اسامي آنان در فهرست پيشنهادي براي عضويت در هيات داوران نيز نبوده است. لازم به توضيح است تعداد استادان و شاعران متعهد و صاحب نام آنقدر هست که نيازي به دعوت از افراد بي علاقه به داوري نباشد.» اما سهيل محمودي به خبرآنلاين گفته از دفتر جشنواره با شاگردان او تماس گرفته اند و با وعده حضور محمودي، باقري و کاکايي آنها را به شرکت در اين جشنواره ترغيب کرده اند. ديگر وقتش است براي جايزه هاي ادبي کارآگاهي استخدام شود که مو را از ماست بکشد بيرون يا اينکه از دستگاه دروغ سنج استفاده شود. سهيل محمودي خطاب به دبير چهارمين جشنواره شعر فجر گفته؛ «آقاي دبير اگر خيلي دلتان براي شعر اين مملکت مي سوزد و دلتان مي خواهد کاري براي ادبيات بکنيد، کتاب مرا که از سال گذشته در محاق مانده از توقيف وزارت ارشاد دربياوريد. مثل هميشه کسي توضيح درستي درباره دليل توقيف اين کتاب نمي دهد و باز مثل هميشه دست مان به جايي بند نيست. نمي دانم چطور ممکن است بر اساس سليقه کساني که بيمار و کم مايه اند، برچسب غيراخلاقي بودن به اشعار من بچسبانند. کتاب شعر من يک سال در وزارت ارشاد مانده در حالي که هيچ دليل قانع کننده يي براي غيراخلاقي بودن آن وجود ندارد.»

قهر از جلسه

موسوي گرمارودي که سرگروه داوران جشنواره شعر فجر است در دومين نشسته ماهانه «ديدار ماه» هنگام شعرخواني فاطمه راکعي جلسه را به نشانه اعتراض ترک کرده است. به گزارش خبرآنلاين فاطمه راکعي که عضو جبهه مشارکت است به خواندن شعري پرداخت که فتنه پس از انتخابات را به نحوي جانبدارانه انعکاس مي داد.

آيدا در آينه

ناشر آثار شاملو مدعي است پس از سال ها همکاري با احمد شاملو قلم او را مي شناسد و با توجه به اين شناخت اعتقاد دارد برخي از سنجش هاي متن ارائه شده از سوي وي براي انتشار جلد دوازدهم کتاب کوچه، زاييده ذهن و قلم شاملو نيست.

مهرزاد کاظم زاده مدير انتشارات مازيار و ناشر آثار شاملو با ايلنا مصاحبه کرده و گفته دليل منتشر نشدن جلد 12 کتاب کوچه، وجود اختلاف بين او و آيدا سرکيسيان است. او در مورد جلد 12 کتاب کوچه گفت؛ ماجرا از اين قرار است که مدت ها قبل خانم سرکيسيان نسخه هاي اوليه يي که براي جلد دوازدهم اين مجموعه در نظر گرفته بود به من تحويل داد و من در همان خوانش نخست متوجه شدم آيدا خودش برخي از فيش هاي ناقص مانده شاملو را تکميل کرده است.

مدير انتشارات مازيار گفت؛ پس از اعلام نظر و تصميم به آيدا قرار شد نسخه هاي موردنظر را در اختيار چند متخصص و کارشناس که با آثار و شخصيت شاملو آشنا هستند، گذاشته شود تا آنها نظر خود را بگويند که اين پيشنهاد ابتدا از سوي خانم سرکيسيان پذيرفته شد ولي بعدها از آن شانه خالي کردند. ناشر آثار شاملو در ادامه معوق ماندن انتشار اين اثر از شکايت هاي آيدا سرکيسيان و ع. پاشايي با هدف تفويض حق انتشار اين مجموعه از انتشارات مازيار خبر داد و گفت؛ دادگاه با توجه به اسناد قرارداد من و شاملو به آنها راي منفي داد و پس از آن درخواست دادگاه تجديدنظر کردند که من پيشاپيش مطمئن هستم باز هم تلاش آنها بي نتيجه خواهد ماند. کاظم زاده با تقبيح عملکرد همسر شاملو معتقد است اگر ايشان به نوشتن علاقه دارد و خود را در حد و اندازه هاي چاپ کتاب مي داند، مي تواند به اسم خودش کتاب چاپ کند، نه اينکه از آبرو و شهرت همسرش استفاده کند.

صداي يک روز ديگر

انتشارات کاروان در ادامه انتشار کتاب هاي صوتي خود، رمان «يک روز ديگر» ميچ آلبوم را تبديل به سي دي کرده با صداي ميکائيل شهرستاني بازيگر تئاتر. ميچ آلبوم نويسنده پرفروش در امريکاست که قبلاً همين ناشر اين کتاب را با ترجمه گيتا گرکاني چاپ کرده بود. کاروان قبلاً کتاب هاي صوتي از پائولو کوئيلو و جبران خليل جبران را منتشر کرده بود.

درباره «خدنگ زمان» نوشته مارتين ايميس
نفس خواننده بند مي آيد

سم جارديسن/ ترجمه؛ نشميل مشتاق

صرف نظر از مضامين زيرکانه و گنگ پنهان در داستان، اين کتاب در مقايسه با ساير آثار ايميس نوشته يي نازل به نظر مي رسد. در زمان انتشار «خدنگ زمان» در سال 1991 بيشتر منتقدان کتاب را ستودند و تنها عده انگشت شماري انتقاداتي را به آن وارد کردند. در محبوبيت ايميس نزد منتقدان شکي نيست. به قول رز ترمين؛ داستان خدنگ زمان نفس خواننده ملول ناتوان و دلشکسته را بند مي آورد و چنين است که مقوله رمان در نظر مخاطبان جوان يک بار ديگر سرچشمه ادراک و اميدواري مي شود. به نظر جيمز وود «کتاب ايميس دستاوردي چشمگير، ارزشمند و نفيس است.» علاوه بر اين، کتاب يادشده تنها رمان ايميس است که نامزد جايزه بوکر شد.

با اين همه، هنوز هم اصرار دارم اين کتاب از ساير آثار ايميس ضعيف تر است. انگار نويسنده در اين داستان (که در مورد اسراي اردوگاه مرگ آلماني ها در جنگ جهاني دوم نوشته شده است) مي خواهد خواننده را سر کار بگذارد و شيوايي قلم و رواني داستان فقط در حکم يک انجام وظيفه ساده از جانب نويسنده يي استثنايي تلقي مي شود. حال که ديگر بار داستان را مرور مي کنم، مي بينم حق داشتم که در مورد اين رمان چنين نظري داشته باشم.

داستان با بررسي استحاله جسمي يک جنايتکار جنگي در وجود پزشکي که ساکن ايالات متحده است آغاز مي شود. سپس راوي بي نام و نشان داستان از دل تاريکي در مي آيد و از درون ذهن مرد، به عنوان يک هويت جدا از وجود واقعي او سخن مي گويد. خوشمزگي مي کند و گزاره هاي شخصي خودش را بر زبان مي آورد. راوي داستان ايميس به رغم گويش بانمک و شوخي هاي زيرکانه اش آشفته است. او نمي تواند بدنش را کنترل کند و دليل آواز خواندن پرنده ها و راه رفتن قهقرايي آدم ها برايش معني ندارد.

«... اين ديگر چيست؟ اين چه ماجرايي است که شاهدش هستم؟ قوانينش چه هستند؟» اين سوالات که به طور پيوسته از زبان راوي بيان مي شود خواننده را گيج تر و آشفته تر مي کند.

داستان از اين قرار است که يک جنايتکار جنگي در ايالات متحده بيمارستاني داير کرده است و زندگي اش را به عنوان پزشکي که با دادن پول به بيماران حال شان را بدتر مي کند مي گذراند. بيماران در اين نقاهتگاه، حال پناهندگان و اسراي جنگي اردوگاه هاي مرگ را دارند که در آرزوي بازگشت به خانه و ديدار خانواده شان به سر مي برند.

به نظر من قصه اين کتاب پيش پا افتاده و دست دوم است. خود ايميس در مقدمه کتاب اعتراف مي کند يک پاراگراف خاص- معروف ترينش- را از کورت وونه گات وام گرفته است. شايد منظورش همان عبارت معروف سلاخ خانه شماره پنج وونه گات باشد که بيلي پيلگريم فيلم بمباران شهر درسدن توسط هواپيماهاي امريکايي را به عقب بازمي گرداند؛ ويرانه ها به حالت اول شان بازمي گردند و بمب ها به کارخانه ها؛ جايي که تمام محتويات مرگبار سيلندرها به صورت مواد معدني بي خطر در آزمايشگاه ها از هم جدا و تفکيک مي شوند. در اين نقطه، جاي جنگ با بخشش و شفا عوض مي شود و جنگ افروزي بهانه يي ابلهانه و بيهوده به نظر مي رسد.

در سلاخ خانه شماره پنج اين لحظه، زمان قدرت و تعالي يافتن است؛ لحظه باشکوه اشراق- تجلي نوشته هاي جويسي که هر منتقد درجه يک آن را مي فهمد. اما متاسفانه در داستان خدنگ زمان، اين مضمون خيلي گنگ و بي رمق است.

از داستان چنين برمي آيد که يک دکتر نازي مي خواهد بيمارانش را معالجه کند؛ روايتي که پيش از رسيدن به اصل مطلب بيخودي دور و دراز شده است. در ضمن راوي بانمک و بذله گو نيز از پس طنزپردازي در کل اين داستان طويل برنمي آيد و مي توان ادعا کرد سر و ته اين داستان به خوبي سرهم نشده است.

لطيفه هاي ايميس خنک است. کارگران شهرداري آشغال مي ريزند و برعکس اين وظيفه شهروندان است که زباله ها را جمع کنند. در واقع تکرار بيش از حد لطيفه ها- و نه بي مزگي آنها- سبب نازل شدن داستان مي شود.

البته اشکالات طنزپردازي در بعضي جاها هم جبران مي شود. خوشمزگي هاي بقيه داستان بد نيست. مثلاً اشاره هايي به بيهوده بودن دعواي زوج ها و قضاي حاجت وارونه که به هرحال خنده دار به نظر مي رسند. اين بذله گويي ها شانه به شانه هراس حاکم بر فضاي اردوگاه هاي جنگ نازي ها بر داستان سايه مي اندازند؛ هراسي که ايميس به خوبي از پس به تصوير کشيدنش برآمده است. با همه اين تفاصيل، باز هم فکر مي کنم اين کتاب چنگي به دل نمي زند. اين طور نيست؟

عناوين اين صفحه
تقويم سال 89 رسيد
نفس خواننده بند مي آيد

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام