يكشنبه، 27 دي 1388 - شماره 2153
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: ادبيات
گفت وگو با منصور کوشان درباره رمان زنان فراموش شده
سايه هاي چندبعدي

بسياري از نويسندگان بر اين باورند که هر چند در دهکده جهاني زندگي مي کنيم و کشورها مانند چرخ دنده هاي يک دستگاه عظيم فرهنگ و هويت و ساختارهاي اجتماعي شان به هم گره خورده اند اما بايد به نوشتن از اقليمي که رنگ و بوي ويژه يي دارد و چه بسا زيستن را در آن هم تجربه کرده باشيم، بپردازيم. يعني نشانه هايي دهيم از فرهنگي خاص، از جرياني که مربوط مي شود به جغرافيايي محدود در زماني مشخص. نويسندگاني که به اين اسلوب مي نويسند گاه نوآوري هايي هم در عرصه ساختار روايي به تصوير مي کشند. آنها ضمن اشاره به کدها و نشانه هايي مشخص از يک بافت و روابط انساني و اجتماعي مرزهاي زمان و مکان را هم کمرنگ مي کنند. اين همه بيشتر به مدد انتخاب يک راوي خاص ميسر مي شود. در رمان «زنان فراموش شده» منصور کوشان از نظرگاه خاصي به مردمي در شرايطي خاص نزديک مي شود. به تعبيري هستي شناسي انساني را به تصوير مي کشد که هويتش را جغرافيايش معين مي کند؛ افرادي که ناخودآگاه با خود فکر مي کنيم هر يک داستاني ناگفته اند. هستي رازآلود انسان هاي اين رمان به برجسته شدن عنصر تعليق مي انجامد. نوع روايت دهليزي است که سر از جهان نشانگان يا نمادها لزوماً در نمي آورد اما از دل هر اتفاقي رخدادي ديگر به دنيا مي آيد. گويي آدم هاي اين جهان داستاني مدام در حال زاييدن يا زاييده شدن اند. نظرگاه اين رمان هم بر وجه تولد تکيه يي نامحسوس مي کند. درباره نوع روايت و ساختار اين اثر با منصور کوشان گفت وگويي انجام شده که حاصلش شايد باز شدن دري باشد به سوي دهليزهاي روايت. شايد هم بهتر است هر کسي با گمان خويش مسير روايت زندگي اين آدم ها را پي بگيرد.

لادن نيکنام

-ايده شکل گيري اين روايت چگونه در ذهن شما ايجاد شد؟

به درستي به خاطر ندارم چه زماني نطفه زنان فراموش شده در ذهنم شکل گرفته، اما از سال هاي پيش از انقلاب، به ويژه همزمان با فعاليت زنان براي به دست آوردن حقوق شان، علاقه مند بودم اثرهايي درباره سرنوشت زنان ايران، يا در واقع مادران مادران همين زنان امروز بنويسم و نشان بدهم آنها در چه شرايطي زيسته اند و چگونه نسبت به حقوق خود فعال بوده اند. اين واقعيت انکار ناپذير است که جدا از سنت مردسالاري، بافت فرهنگي ايراني ها، به دليل وضعيت هاي زيستي شان مشکل هاي بسياري براي زنان به وجود آورده و در هر دوره، به نسبت و با توجه به موقعيت ها، زنان براي به دست آوردن حقوق خود تلاش کرده اند. من اين وضعيت و تلاش زنان شهري را در رمان راز بهارخواب در دوره رضاشاه نشان داده ام، با رمان آداب زميني در دوره انقلاب و گذشته هاي بسيار دور، و خواستم با نوشتن زنان فراموش شده همين وضعيت را در جامعه پيش شهري هم نشان بدهم چون به نظرم با يک سکوت ناخواسته، زنان گذشته فراموش شده اند و نسبت به شناخت آنان بي انصافي شده است.

-با توجه به اين نکته که سال هاست از ايران دور هستيد چگونه اين روايت از دل فضايي روستايي برآمده است؟

از اتفاق دوري از زاد بوم و فرهنگ خود، حساسيت ها، دلبستگي ها و کشش فردي را نسبت به فرهنگ خود، به ويژه نسبت به نمادهاي قومي و بومي دوچندان مي کند. هر چه آدمي از فرهنگ زمانه جامعه خود بيشتر محروم مي شود، نسبت به فرهنگي که در آن زيسته، رشد کرده و خاطره دارد، بيشتر جذب مي شود. تحليل و بررسي و سندهاي اين موضوع را به ويژه در بخش دوم کتاب فراسوي متن، فراسوي شگرد که دو سال پيش در ايران منتشر شد، نشان داده ام.

-چطور شد که راوي اين متن کسي است که از خود هيچ نمي گويد؟ حتي جنسيتش براي مخاطب روشن نيست.

تولد راوي، با توجه به وضعيت جامعه، پنهان نگه داشتن مادر از چگونگي نطفه بستن او، اين موقعيت را ايجاب مي کند. همان طور که مادر نمي تواند حضور فرزند را، بعد از درگيري پدر با گرگ ها، بستري شدن او و مداواي چند ماهه اش توسط طبيب، آشکار کند، فرزند نيز از همين قانون تحميل شده به جامعه پيروي مي کند. پس جنسيت فرزند يا راوي مشخص نمي شود. چون هم وضعيت او مستقل از جنسيتش است و هم از نظر من، موضع او نسبت به حوادثي که راوي آنها است، هيچ فرقي نمي کند. او چه دختر باشد چه پسر، «حرامزاده» محسوب مي شود و اين حقيقت تلخ که او را هم محروم از حقوق اجتماعي مي کند و هم محروم از هويت شخصيتي، بيش از آنکه اجازه دهد درگير در حوادث شود، تنها فرصت ناظر بر آنها را مي يابد.

-چرا ساختار اين روايت حالت دهليزي و تو در تو دارد؟ از هر روايتي روايت تازه يي به دنيا مي آيد. ضرورت اين ساختار در چيست؟

رمان زنان فراموش شده روايت زنان يا شايد بهتر است بگويم روايت چند نسل از دختران و مادران است. اين دختران يا مادران، هم راوي حوادثي هستند که بر مادران شان رفته و لحظه يي نمي توانند از آن غافل شوند و هم راوي وقايعي هستند که هر لحظه بر خودشان هموار مي شود. بنابراين از آنجا که راوي رمان، روايت کننده روايت هاي مادرش است و مادرش روايت کننده روايت هاي مادر خود، و مهم تر از همه، همان طور که گفتم، چون هيچ کدام از اين زنان لحظه يي فارغ از حادثه هاي گذشته و حال خود نيستند، راوي نيز ناگزير تمام اين روايت ها را به صورت موازي بيان مي کند. چنين نيازي طبيعي است که به خودي خود روايت رمان را به يک ساختار هرمي لايه لايه يا هزارتويي سوق مي دهد. به بيان ديگر من به عنوان نويسنده کار ديگري نمي توانستم بکنم. ناگزير بودم اجازه بدهم رمان بر اساس نياز راوي اصلي که آشکار است و نياز راوي هاي دوم و سوم و چهارم و ... که پنهانند، پيش برود و شکل طبيعي خود را پيدا کند.

-فکر مي کنيد زن هاي اين داستان تا چه حد به هستي شناسي يا معرفت شناسي زن معاصر ايراني نزديک شده اند؟

حقيقتش مفهوم هايي مثل «هستي شناسي» يا «معرفت شناسي» مفهوم هاي بسيار سنگيني هستند و به سادگي، آن هم در يک گفت وگوي کوتاه قابل انتقال نيستند. به ويژه که مفهوم هاي هستي شناسي و معرفت شناسي اصل هايي بسيار کلي هستند و تفاوت ماهوي دارند با ادبيات يا حتي فعاليت چند شاخه يي و لحظه به لحظه زنان امروز ايران چرا که ادبيات، درست همانند هويت انساني و به ويژه وضعيت زنان امروز ايران، بيشتر در عرصه شناخت لحظه ها، احساس ها، دردها، نيازها و امثال آن هويت خود را مي يابد. به بيان ديگر ممکن است در عرصه هايي مثل فلسفه يا عرفان و امثال آن، بتوان بر اساس يک فرض کلي، جست وجوگر يک هستي شد و شناختي به دست آورد و همه خوانندگان را هم در همان سو هدايت کرد، اما در عرصه ادبيات اين ممکن بسيار کم اتفاق مي افتد چون هر متن آفرينشي، روايت خود را دارد.

حال اگر بخواهم مراد شما از «هستي شناسي» را معطوف کنم به «هستي شناسي متن» در ارتباط با «هستي شناسي زنان معاصر ايران»، هر متن ادبي هستي شناسي خود را دارد و معرفت ويژه آن، از تقابل متن و خواننده، با توجه به وضعيت ويژه، زمان و مکان خاص به دست مي آيد. به همين خاطر هم هست که ممکن است خواننده از يک متن، با توجه به شرايط ويژه خودش روايت هاي متفاوتي از يک متن ثابت داشته باشد.

باز اگر اجازه داشته باشم پرسش شما از «هستي شناسي» يا «معرفت شناسي» را ترجمه کنم به اين جمله که؛ «انديشه مستتر در متن زنان فراموش شده چيست و چگونه خواننده ارتباط آن را با هستي شناسي زنان معاصر ايران درمي يابد؟» بايد بگويم؛ انديشه در متن اين رمان، شناخت گذشته لايه يي از فرهنگ خود، به ويژه شناخت زنان است در گذر از مرحله جامعه متکي به بقا، با تمام حس و گوشت و پوست و خون، و رسيدن به معرفتي که هر جامعه يي براي رسيدن به رشد، نيازمند آن است. به بيان ديگر ما شاهد آگاهي جامعه امروز، به ويژه جامعه زنان هستيم و مي بينيم مردم ديگر نمي خواهند تنها به بقا تن بدهند. به قول شما، هستي شناسي خود را در بقا، گذران روزگار و تنها مصرف کننده بودن نمي بينند. اکثريت به معرفتي رسيده اند که مي خواهند از اين مرحله بقا يا از اين روزمرگي عبور کنند و به مرحله رشد برسند. پس زنان فراموش شده، زمينه ها و نمادهاي اين تلاش زنان را در عرصه قوم و قبيله و روستا به چالش مي کشد تا به طور نامستقيم نشان بدهد خواست زنان امروز ايران و معرفت آنها، هم خواستي طبيعي به معناي غريزي و خصلت انساني است و هم خواستي برآمده از آگاهي ها و ضرورت هاي يک جامعه رو به رشد. خب، ريشه اين هر دو از کجاها آغاز شده و چگونه جوانه زده و سر برآورده است، زنان فراموش شده، لايه يي از آنها را بازگو مي کند.

-چرا سطح ابتدايي با سطح نهايي يا پايان بندي آن تفاوت چنداني ندارد؟ موقعيت مادر راوي تغييري نمي کند؟

در لايه يا به قول شما سطح بيروني خواننده با تغيير چنداني در رمان رو به رو نمي شود چرا که لايه يا روايت بيروني متن اين شگرد را مي طلبد يا ساخته است. به بيان ديگر واقعيت هاي رمان، در شکل خود، همزمان با تغييرهاي کيفي ناگزير، بازگشت کمي به خود دارند. اين بازگشت کمي آغاز و پايان آنها را يکسان يا دايره يي نشان مي دهد، در صورتي که از درون تغيير کرده اند چنان که رابطه مادر مادر با پدر شوهر خود متفاوت است با مادرش. در واقع خواننده در رمان زنان فراموش شده، با چند متن موازي رو به رو است. همان طور که خود شما اشاره کرديد و در پرسش پيشين پاسخ دادم، خواننده با روايتي چند لايه رو به رو است؛ روايتي پاره پاره، که آغاز و انجام هر پاره آن، وابسته به پاره ديگر است.

در اين رمان خواننده با واقعيت هاي بسيار طبيعي و ملموسي درگير مي شود که در گذر زمان يا دگرگوني هاي ناگزير فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي، به گونه يي از واقعيت هاي آييني و افسانه يي تغيير يافته اند؛ واقعيت هايي که در سطح بيروني همسانند يا برخوردار از يک دور بسته اند، اما در سطح دروني، متفاوت و گاه متضادند، چنان که در لايه يا روايت دروني رمان، خواننده به خاطر فراز و نشيب ها، دگرگوني ها يا به اصطلاح گره هاي رماني، چنان درگير فضا و شخصيت هاي رمان مي شود که گذر زمان را فراموش مي کند و ناخواسته درگير تعليق آن مي شود. اين موضوع را با يقين بيان مي کنم چون خوانندگان بسياري در هر سطحي، بارها گفته اند نتوانسته اند خواندن زنان فراموش شده را پيش از تمام شدن آن زمين بگذارند. به گمانم بخش مهمي از اين تعليق، به خاطر دگرگوني فيزيکي در پدر است و دگرگوني رواني در مادر. فراموش نکنيد که در بستر رمان و در آن شرايطي که زمينه هاي تاريخي و اجتماعي رمان را مي سازد، خواننده با شکست «تابو»ها يا عبور از خط قرمزهاي آن زمان آشنا مي شود. نمونه هاي زيادي وجود دارد. در مورد مادر يا شخصيت اصلي، عبور از اين خط قرمز يا اين دگرگوني را به ويژه در رابطه او با طبيب مي توان شاهد بود و در مورد شخصيت هاي فرعي، در مورد زني در مرحله صنعتي شدن جامعه. اشاره ام به آن مقطعي است که پدر در معدن کار مي کند و مادر در اجتماع زنان با زني آشنا مي شود.

-ايده پيوند انسان- طبيعت و تکيه بر باورهاي قومي و قبيله يي و سويه هاي افسانه يي به موازات روابط انساني پيش مي روند. چرا تکيه اصلي اين روايت بيشتر روي پيوند انسان و طبيعت نيست؟ نمونه هايش در ادبيات اين روزهاي ايران کمتر ديده مي شود. طبيعتاً بر بداعت متن افزوده مي شد.

به نکته هاي مهمي اشاره مي کنيد. رمان مي کوشد با تکيه بر واقعيت هاي قومي و قبيله يي، روايتي داستاني افسانه يي از آنها ارائه دهد بدون اينکه روابط انساني ناديده گرفته شود. اين موضوع از اين نظر حائز اهميت است که گاه ما فراموش مي کنيم محور يا مرکز ثقل و هدف غايي هر پديده يي ناگزير بايد در راستاي حقوق انساني باشد تا هم ارزشمند بماند و هم امکان تداوم بيابد. ما شاهد روايت هاي آييني و افسانه يي بسياري در فرهنگ چندهزارساله خود هستيم که متاسفانه در آنها، به استناد متن هاي موجود، گاه نبض و جنم هويت انساني و همسويي آن با طبيعت با خواست هاي زميني و طبيعي انسان مخدوش شده است. و البته ما مي دانيم چه کساني اين روايت ها را تحريف کرده و خواسته اند از آنها به نفع خود، طبقه و هدف هاي ناانساني خود بهره ببرند. پس نويسنده يا روايتگر امروز، لازم است با هوشياري بکوشد روايتي ارائه دهد که در آن اولويت با روابط انساني باشد، بدون اينکه از عرصه اين روابط يا طبيعت، محيط و جامعه غافل شود.

و اما بخش دوم پرسش. من خود بر اين گمانم که تا حد ممکن، بدون اينکه به روابط آدم هاي رمان با يکديگر خدشه يي وارد شود، به روابط انسان و طبيعت پرداخته ام چرا که پيش زمينه رمان، روايت را وادار به رابطه طبيعت و انسان مي کرد چنان که هيچ شخصيتي در رمان نيست که با يکي از عنصرهاي مهم طبيعت در ارتباط نباشد. پدر با کل يا همان بز کوهي و عنصرهاي ديگر، مادر با پلنگ و... به بيان ديگر زنان فراموش شده، در حجم فشرده اش، تمام عنصرهاي طبيعت را در خود دارد. اکنون به درستي به خاطر ندارم، اما شما مي توانيد از اين حجم کم رمان، شخصيت بسياري از حيوان هاي بزرگ و کوچک را در ارتباط با شخصيت هاي رمان بيرون بکشيد يا چالش هاي گوناگون شخصيت ها را با عنصرهاي عظيمي چون کوه، رودخانه، جنگل، دشت و عامل هاي ديگر طبيعت فهرست کنيد.

-چرا بر چگونگي همذات پنداري زن و پلنگ متمرکز نشده ايد و آن را بيشتر برجسته نکرده ايد؟

چه بيشتر از آنچه در رمان موجود است بايد انجام مي دادم؟ نمي توان از آنچه متن يا روايت در اختيار مي گذارد، فراتر رفت و بر آن عنصر يا مضمون هاي ديگري را تحميل کرد. به گمانم هر جا که لازم بوده است، به ويژه در لحظه هاي حساس يا سرنوشت ساز، لحظه هايي که به ساخت فضا و شخصيت رمان کمک مي کند، پلنگ حضور مي يابد و رابطه اش با مادر را نشان مي دهد.
-چرا داستان فصل بندي ندارد و راوي يک نفس از اتفاقات مختلف مي گويد؟

پاسخ اين پرسش را تا حدودي در پرسش هاي پيشين داده ام. آنچه مي توانم بر آن اضافه کنم اين است که توجه داشته باشيد به شکل روايت در زنان فراموش شده. به چرايي روايت. يک وقت هست که رماني، بيشتر بر محور گزارش- داستان حرکت مي کند. يعني از نقطه «آ» آغاز مي شود و به نقطه «ي» خاتمه مي يابد. در چنين شکلي چرايي رمان، به جاي اينکه در خود متن يا روايت مستتر باشد، بر قاعده نوشتن نويسنده متکي است.

درست بر اساس همان سنت کهن که ما در حکايت هاي فارسي داريم. نويسنده مي گويد؛ «آورده اند که ...» يا «نقل کرده اند که...» در اين گونه روايت، ممکن است چرايي متن يا روايت در خود روايت نباشد؛ چرايي متن را يک ضرورت بيروني سبب شده باشد چنان که در رمان شهرزاد و شهرباز، داستان ها بر اساس چرايي داستان نخست يا مقدمه، يعني کشته شدن دختران به دست شاه به دليل خيانت همسر شاه شکل مي گيرند و از همين رو نيز فصل بندي مي شوند. در هر فصل يا هر داستان هزار و يک شب، چرايي هر داستان در روايت موجود نيست. نويسنده با تکيه بر حافظه خواننده، با اين فرض که خواننده خصلت و کينه شاه را مي شناسد، روايتش را ادامه مي دهد. اين شگرد در بعضي از داستان هاي شهاب الدين سهروردي نيز که پدرً داستان کوتاه ايراني است، ديده مي شود چنان که تعريف رمان کلاسيک يا گذشته غربي نيز بر همين مبنا است يعني حجم آن و فصل بندي هاي آن است که اعلام مي کند رمان است يا داستان بلند. خب، رمان زنان فراموش شده اين قاعده را دنبال نکرده است. راوي به دليل پرسش «من کيستم؟» روايت کننده متن مي شود. به طور ساده مي خواهد بداند «کيست؟» اين پرسش، او را به زماني بازمي گرداند که سبب نطفه بستنش شده است. پس رمان ناگزير از لحظه يي آغاز مي شود که مادر به قصد جست و جوي پدر، در آن سرماي کشنده و برف سنگين زمستاني راهي کوه مي شود و در برخورد با هر عنصر طبيعي، خاطره يي را که تجربه کرده يا خاطره يي را که شنيده است و در نهايت براي راوي يا فرزند خود گفته است، به ياد مي آورد. به بيان ديگر از آنجا که ذهن درگير به طور طبيعي نمي تواند خطي باشد، روايت زنان فراموش شده هم به رغم اينکه چرايي هر پاره را در خود دارد، نمي تواند خطي يا فصل بندي شده باشد.

و شما مي دانيد که تعريف رمان مدرن، نه بر مبناي صفحه ها يا حجم داستان، که بر اساس تعداد کانون هاي موجود در رمان و روايت موازي، قرينه يا متضاد از آنها شکل گرفته اس. چنان که بوف کور اثر صادق هدايت به رغم صفحه هاي اندک آن به دليل دو کانوني بودن و عنصرهاي موازي، قرينه و متضاد، رمان است و شوهر آهو خانم اثر علي محمد افغاني يا همسايه ها اثر احمد محمود و اثرهايي از اين دست به رغم حجم بسيارشان در فهرست داستان هاي بلند جا مي گيرند.

-چرا به ساختن شخصيت ها از طريق ديالوگ توجهي نشان نداده ايد؟

باز هم يک پرسش کليدي کرديد، به ويژه که خواننده در رمان هاي گذشته من، با گفت وگوي بسيار رو به رو مي شود. به بيان ديگر به دليل تجربه بسيارم در نمايشنامه نويسي از اين شگرد در گذشته زياد بهره برده ام. اما به شرطي که بستر رمان اين اجازه را بدهد. در يک رمان که پس زمينه شهري داشته باشد، وجود گفت وگو يکي از عنصرهاي سازنده فضا و شخصيت ها است به ويژه اگر رمان داراي محيطي با ظرفيت گفت وگو باشد. مثل نشست چند زن يا نشست چند روشنفکر در يک کافه و امثال آن. خب، بازگرديم به پيش زمينه فضا، محيط و وضعيت شخصيت هاي رمان زنان فراموش شده.

نخست اينکه فضاي روستاهاي ما فاقد اين ظرفيت است. ما کمتر سراغ داريم قبيله، قوم يا روستايي را که در آن گفت وگو محور اصلي باشد. حتي در قهوه خانه ها هم که محل طبيعي اجتماع مردم است، گفت وگو محور اصلي نيست. به بيان ديگر گفت وگو برآمده جامعه شهري است چرا که آگاهي ها، کنجکاوي ها و به دنبال آن پرسش ها، سبب به وجود آمدن گفت وگو مي شوند. در قوم ها و ايل هاي ايراني حتي زماني هم که ضرورت گردهمايي به وجود مي آيد، گفت وگويي صورت نمي گيرد. به عنوان مثال در ايل هاي بازمانده بختياري و قشقايي نقل شاهنامه يا حکايت ها و افسانه هايي از اين دست، جاي خالي گفت وگو در اجتماعات را پر مي کند. هيچ روستا يا قومي در ايران نيست که بتوان در آن از يک بده بستان کلامي بيرون از ضرورت هاي عادي و روزمره ياد کرد و طبيعي است که اين گفت وگو نيست چرا که برآيندي ندارد؛ وضعيتي که متاسفانه درون و چهره بسياري از شهرهاي ما را هم مي سازد.

ايران بيشتر داراي جامعه هاي به ظاهر شهري است. جامعه هايي که به مرحله رشد نرسيده اند، در آنها گفت وگو غايب است و فضاي مسلط فرهنگي، تک گفتار يا فرمان و دستور و قانون است. به همين دليل بيروني و به دليل فضا و وضعيت حاکم بر رمان، شخصيت هاي زنان فراموش شده فاقد گفت وگو هستند.

پدر در شکار است و تنها و در ارتباط با حيوان هاي ناطق، پس وادار به گونه يي گفت وگوي دروني مي شود. مادر نيز به همين شکل. او نيز تنها است حتي هنگامي که با طبيب است. رابطه ويژه آنها، حجب و حيا و ممنوعيت ها اجازه گفت وگو را نمي دهد. طبيعي ترين و ساده ترين گفت وگو مي تواند ميان دختران، پسران يا مادر و دختر يا کارگران معدن اتفاق بيفتد و شما مي بينيد که فضا و وضعيت رمان چنان است که از اين گفت وگو نيز محروم مي شوند.

-چرا شخصيت هاي فرعي داستان در به وجود آوردن خرده روايت ها شرکت نکرده اند و صرفاً در حد سايه مانده اند؟

به خاطر داشته باشيد که از يک سو هر شخصيت در ارتباط با ظرفيت هاي خود مي تواند در يک روايت نقش داشته باشد. از سوي ديگر شخصيت هاي رمان زنان فراموش شده، مکمل هم هستند. مادر، مجموعه يي از مادران پيش از خود و به طور کلي زنان است. هر تکه او يا هر پاره روايت او از مادر يا مادرً مادرش يا يکي از دختران، بخشي از وجود يا شخصيت او است.

در روند شکل گيري رمان، اين مادر، بخش هايي از شخصيت مادرش يا سنت وابسته به مادرش را پس مي زند و بخش هايي را تداوم مي بخشد. پدر نيز همين طور. او، پدر خود، و پدر مادر يا به طور کلي پاره هايي از مردان زمانه و محيط خود است. از همين رو نيز رمان در گذار از جامعه روستايي يا روانشناسي بقا به سوي جامعه شهري يا روانشناسي رشد، در روند ناگزير خود، به معدن و کارگران معدن مي رسد تا اين مرحله گذار از شکار، کشاورزي و دامپروري را به مرحله جامعه صنعتي نشان بدهد. در واقع بر خاستگاه زماني يا تاريخي رمان به اين گونه تاکيد ويژه مي شود.

کلام آخر اينکه به رغم اينکه رمان بر محور مادر و پدر حرکت دارد و به هر کدام از آنها ويژگي هايي را اختصاص مي دهد، اما شخصيت هاي اصلي سايه هاي چندبعدي اند و شخصيت هاي فرعي سايه هاي يک يا دوبعدي. از همين رو نيز هيچ شخصيتي نام خاص ندارد.

* انتشارات ققنوس، چاپ اول ، 1388

ادبيات ايران در هفته يي که گذشت
کتاب را برنگردانيد

مرضيه رسولي

جز براي ديدن قيمت، کتاب را برنمي گردانم که پشت جلدش را ببينم. چند بار از خواندن نوشته هاي پشت جلد کتاب متنبه شده باشم خوب است؟ چند بارش را يادم مي آيد؛ يک بار سر خريدن کتاب «شهر شيشه يي» نوشته پل استر و ترجمه خجسته کيهان و يک بار سر کتاب «پس باد همه چيز را با خود نخواهد برد» نوشته ريچارد براتيگان و ترجمه حسين نوش آذر که در چند خط، داستان کتاب در پشت جلد لو رفته بود. يکسري آدم ها هستند که ماجرا و تعليق داستان برايشان آنقدر اهميت ندارد، مثلاً اول شروع مي کنند به خواندن چند صفحه آخر کتاب هاي پليسي تا ببينند قاتل کيست و کي کشته مي شود و بعد با خيال راحت شروع مي کنند از اول کتاب جلو آمدن. شايد براي اين آدم ها اينکه کي مي کشد و کي گم و گور مي شود، اهميتي ندارد و قصد ندارند برگردند و کتاب را دوباره بخوانند اما براي آدم هاي بخت برگشته ديگر که کتاب را شروع مي کنند و مي خواهند با داستان آن بيايند جلو و هر چيز را سر جاي خودش بفهمند نه زودتر، واقعاً لو دادن داستان ستم بزرگي است و مثل فاش کردن بي موقع يک راز است. البته لو دادن ماجرا فقط مشکل پشت جلدها نيست. يک چيز آزاردهنده ديگر هم وجود دارد و آن قضاوتي است که پشت جلد در يک يا دو پاراگراف نسبت به کتاب و نويسنده اش مي خوانيم که توي ذوق مان مي زند و نويسنده يا مترجم را از يک آدم بي طرف به آدمي مغرض تبديل مي کند. بايد نمونه بياوريم. نمونه اش را از کسي مي آورم که کتاب «و ديگران» نوشته محبوبه ميرقديري را خوانده بود و مي گفت؛ «پشت جلد ناشر يک متن شعاري نوشته که قضاوت غيرواقعي درباره کل داستان و شخصيت اصلي داستان مي دهد. (زن مجردي که رابطه عاشقانه يي با يک مرد متاهل دارد).» البته همه چيز را مي شود به اداره کتاب نسبت داد. اين هم نظر بي واسطه دو نفر درباره داستان پشت جلد کتاب ها؛ نظر اول؛ «چيزي که به ذهنم مي آيد نوشته پشت جلد تنهايي پرهياهو است. پشت جلد اين کتاب توضيحاتي اغراق آميز نوشته شده درباره اينکه نويسنده اين کتاب را نويسنده فلان کتاب به عنوان بهترين نويسنده کشور در فلان روزگار معرفي کرده. اين توضيحات اضافه البته براي پشت جلد نوشته نشده بلکه قسمتي است از مقدمه مفصل و زائد ابتداي کتاب. شيوه ناشر براي معرفي کتاب و نويسنده اش شديداً خود را در چشم مخاطب فرو مي کند. تنها شانس کتاب اين است که واقعاً کتاب خوبي است و خوب ترجمه شده. وگرنه اون مقدمه و اين معرفي پشت جلد مي توانست اينقدر براي من دافعه داشته باشد که کتاب را باز نکنم.» نظر دوم؛ «مگر شما پشت جلد را اول مي خوانيد؟ من وقتي کتابي را خواندم و رسيدم تهش و بستمش، بعد پشت جلد را مي خوانم... آخر هيچ وقت نوشته کمک کننده يي نمي نويسند آنجا. حتي کتاب هاي غيرايراني هم همين طور هستند. بالاخره پنج تا آدم تو جهان پيدا مي شوند که بگويند کتابي «حيرت آور»، «نفس گير» «بي مثال» و اينهاست.» پس همچنان مرگ بر نوشته هاي پشت جلد از قيمت بگير تا توضيح.

کتاب هاي تازه

پل استر نه نوبل گرفته نه چيزي ولي الان بيشتر از هر برنده نوبلي کتاب هايش دارد ترجمه مي شود. اگر خودش بداند چه ولعي در ايران براي خواندن رمان هايش وجود دارد حتم دارم خيلي خوشحال مي شود. بهرنگ رجبي اما نه رمان او را که يکي از کتاب هايش را ترجمه کرده که گاهشماري شکست هاي نخستين اوست به نام «دست به دهان». استر توي اين کتاب يکسري داستان واقعي از زندگي خودش تعريف مي کند که توي همه شان شکست خورده و همين طور داستان آدم هايي که شکست خورده اند. «دست به دهان» را نشر چشمه منتشر کرده و قيمتش 3000 تومان است.

نشر چشمه يک کتاب ديگر هم چاپ کرده که روي جلد، اسم کتاب با فونتي عجيب و غريب و البته تا حدودي ناخوانا نوشته شده که تا الان در کتاب هايي که اين ناشر چاپ مي کند رسم نبود. کتاب شامل دو نمايشنامه وودي آلن به اسم هاي «دوباره اون آهنگو بزن سم» و «از اين آب ننوشيد» است که بهرنگ رجبي ترجمه شان کرده. پشت جلد کتاب نوشته اين دو نمايشنامه وودي آلن نخستين تجربه هاي او در تئاتر برادوي هستند و هر دو هم بعدها با بازي خود وودي آلن فيلم شدند. کمدي هاي سرزنده و شوخ و شنگ و پرشتاب که غالب آنها درونمايه ها و دغدغه هاي هميشگي آثار آلن هستند و دغدغه هاي او هم چيزي نيست جز پيچيدگي ها و بحران هاي روابط عاطفي، نسبيت هاي اخلاقي، تقارن ها و تصادف هاي زندگي آدم و... کتاب 3500 تومان است.

نشر هرمس از مجموعه نيکلا کوچولو نوشته «سامپه و گوسيني» به تازگي سه کتاب چاپ کرده که ترجمه اميرحسين مهدي زاده هستند. «يادش بخير نيکلا کوچولو»، «هنرهاي نيکلا کوچولو» و «سال نو با نيکلا کوچولو» اسم اين کتاب هاست؛ کتاب هايي که داستان هاي کوتاه براي نوجوانان تعريف مي کنند و همراه با تصوير هستند. قيمت هر کدام از کتاب ها 2000 تومان است.

نشر کتاب پنجره رمان «کتاب گورستان» نوشته نيل گيمن نويسنده انگليسي و ترجمه فرزاد فربد را چاپ کرده که کتاب برنده مدال نيوبري شده. ناشر در اول کتاب توضيح داده آنچه در زمينه ارواح و موضوعات مشابه در اين کتاب آمده، زاده ذهن خيالپرداز نويسنده و مطابق با افسانه و باورهاي فرهنگ و ادبيات اروپايي است و لزوماً اعتبار ديني و حقيقي ندارد.

گويا کتاب براي نوجوانان است و قيمتش هم 7000 تومان. «خواننده کور» خوانش تجربي آثار صادق هدايت با محوريت بوف کور نوشته اوغوز دمير آلپ نويسنده اهل ترکيه است که شهرام شيدايي و خديجه گلجان توپکايا آن را ترجمه کرده اند و انتشارات کلاغ سفيد منتشرش کرده. نويسنده گفته بوف کور قصه يي است که او را جادو کرده.

رمان «بي خيال» نوشته دبرا رابرتسن ترجمه آسيه و پروانه عزيزي را نشر بازتاب نگار منتشر کرده. رمان درباره بي خيالي است و نويسنده گفته بي خيالي هم مي تواند بزرگ و فاجعه آميز باشد و هم جزيي و بي اهميت. مگر چه چيزي در اين دنيا وجود دارد که نمي تواند هم بزرگ و فاجعه آميز باشد و هم جزيي و بي اهميت؟ کتاب 6400 تومان است.

بازتاب نگار يک کتاب ديگر چاپ کرده به اسم تحليل آثار و انديشه هاي نويسندگان بزرگ فرانسه در قرن 20 شامل مارسل پروست، ژان پل سارتر، مارگريت دوراس و ژان ماري گوستاو لوکلزيو که محمدرضا محسني آنها را بررسي کرده.

رمان «پدرخوانده» نوشته ماريو پزو با ترجمه حبيب الله شهبازي از طرف نشر افق منتشر شده. اين همان رماني است که فورد کاپولا از رويش فيلم پدرخوانده را ساخته. اين ناشر رمان «هرگز ترکم مکن» ايشي گورو را با ترجمه مهدي غبرايي منتشر کرده که کتاب قبلاً با اسم «هرگز رهايم مکن» با ترجمه سهيل سمي منتشر شده بود. اين آخرين رمان ايشي گورو است و قصه اش در دهه 90 در انگليس مي گذرد و از ديد زني روايت مي شود که خودش يک انسان شبيه سازي شده است.

دو کتاب هم تجديد چاپ شده. مجموعه داستان «زندگي مطابق خواسته تو پيش نمي رود» نوشته اميرحسين خورشيدفر که ناشرش مرکز است به چاپ سوم رسيده. اين کتاب در سال 1385 همه جايزه ها را که نه، ولي چهار جايزه ادبي را که شامل روزي روزگاري، گلشيري، مهرگان و گام اول بوده درو کرده.

يکي از ترجمه هاي مراد فرهادپور هم بعد از 11 سال تجديد چاپ شده؛«درخت و برگ» که سه داستان تخيلي از جي آر آر تالکين است. ناشر کتاب طرح نو است.

فرصتي براي تصنيف

علي معلم دامغاني شاعري که هنوز کتاب شعرهايش را چاپ نکرده، بيشتر از اين گل چيدن را جايز ندانست و بله را گفت و صاف رفت نشست توي اتاق رئيس فرهنگستان هنر و شد رئيس. او در مراسم معارفه با چهره يي متفاوت از آنچه از او سراغ داشتيم ظاهر شد با محاسن و مويي کوتاه تر از هميشه. علي معلم دامغاني شاعر است و هنوز کتاب شعري از او چاپ نشده. او در نخستين اظهارنظرهايش گفته؛ «در تمام طول اين حوادث، ما فقط توانسته ايم چند شعار در بين مردم داشته باشيم و براي ما حتي فرصت به پرداخت يکي دو تصنيف هم نرسيد.»

به گزارش خبرآنلاين «علي معلم لزوم هماهنگي بين نهادهاي متولي هنر را يادآور شد و در ادامه به تفاوت فعاليت نهادهايي مانند فرهنگستان و بسيج اشاره کرد و گفت؛ فرق هوش بسيجي و هوش فرهنگستاني در اين است که اينجا برج عاج است و نگاه آن نسبت به خيلي مسائل از دور است. اما هوش بسيجي حضورش به روز است و بين مردم قرار دارد.

علي معلم با ذکر مثال هايي تاثير هنر در حرکت هاي مردمي را موضوع صحبت قرار داد و گفت؛ شعور دادن شيوه هاي گوناگوني دارد که در قالب هاي متنوع هنري ظرفيت آن وجود دارد. بايد از اين ظرفيت ها استفاده کنيم. به طور مثال همين شعارهايي که در راهپيمايي ها و تجمعات بين مردم داده مي شود يکي از همين راه هاست که هنرمندان مي توانند اثرگذاري کنند.

او تاثيرپذيري مردم از هنرهاي آييني را مثال زد و افزود؛ در زمينه کارهايي که هنر آييني تلقي مي شود هم همين طور است. يک اذان خوب، دعاي خوب و تلاوت خوب که مورد استقبال مردم باشد، اينها هنر آييني است، درست که پشتوانه و اصل زبان عربي را دارد و الان بيشتر به سبک هاي مصري نزديک است اما شيوه هايي در سرزمين ما هست که دلخواه گوش هاي ماست، مثل اذان مرحوم موذن زاده. آن شيوه ها و صيانت و حفظ آنها ايراد ندارد اما از اينها نبايد دور افتاد. هنر بسيجي در ثبت و ضبط و حفظ و اشاعه و نگه داشتن اينها مسووليت دارد و علاوه بر اينها هوشيار و به روز است. هنر بسيجي حيات به روز برايش مهم است. معلم دامغاني خطاب به بسيج هنرمندان گفت؛ هر کدام ما در مکتب همين حسينيه ها با هنرهايي که در فضاي آن جاري است، رشد پيدا کرده ايم. اينها ما را تربيت کرده است. در هنري که شما متولي اش هستيد، سعي کنيد اين هنر حسينيه ها را هر جور که مي توانيد احيا کنيد چرا که آنهايي که هنر رسمي را کار مي کنند به اين حوزه ها ورود ندارند.

مجبور بوديم

محسن پرويز در مراسم معارفه مديرکل جديد اداره کل کتاب و کتابخواني گفته؛ «پس از استعفاي اجباري دکتر رمضاني به دليل پايان ماموريت در وزارت ارشاد و دوران گذر از دولت نهم تا دهم، ناچار شديم آقاي اللهياري را به عنوان سرپرست اداره کل کتاب معرفي کنيم.» پس به ناچار اللهياري نشست روي صندلي مدير. البته غير از اين پرويز گفته اللهياري مي توانست در بخش ديگري که نام اين بخش ذکر نشده، عملکرد بهتري داشته باشد؛ «از آقاي اللهياري براي پذيرفتن اين پست تشکر مي کنم، با وجود اينکه مي توانست در بخش ديگري مفيدتر باشد و پيشرفت بيشتري داشته باشد، مديريت اداره کل کتاب و کتابخواني را براي خدمت رساني پذيرفت.»

در حالي که در اين چند سال مدام ناشران گفته اند نظارت پيش از چاپ کتاب هيچ جاي قانون ذکر نشده پرويز که حرف هايش را خبرگزاري ايبنا روي سايت خود گذاشته، گفت؛ «بحث نظارت قبل از انتشار، هم به لحاظ قانوني براي ما تکليف است و هم اينکه خودمان در معاونت امور فرهنگي از منظر کارشناسي به آن اعتقاد داريم. اگر اين نظارت صورت نگيرد، بدنه نشر کشور متلاشي شده و توان ايستادگي در برابر تندبادهاي نشر بي نظارت را نخواهد داشت. مقايسه کتاب و مطبوعات قياس مع الفارق است چون کتاب هميشه موجود است، ولي مطبوعات کارکرد زماني بسيار کوتاه مدت دارند.»

نمي پذيريم

جشنواره شعر فجر قرار است در بوشهر برگزار شود و ساعد باقري، عبدالجبار کاکايي و سهيل محمودي حضور خود را در جشنواره شعر فجر تکذيب کرده و اعلام کرده اند داوري چهارمين جشنواره شعر فجر را نمي پذيرند.

ساعد باقري در گفت وگو با ايلنا اعلام کرد؛ در چند روز گذشته تماس هايي با تعدادي از شاعران جوان و شاگردان من گرفته شده و از آنها براي شرکت در جشنواره دعوت شده است و از سوي دفتر جشنواره حضور شعرايي چون عبدالجبار کاکايي و سهيل محمودي و خود من اعلام شده است.

سهيل محمودي با تکذيب اين خبر گفت هيچ کدام از ما سه نفر به عنوان داور در جشنواره شعر فجر حضور نداريم.

نيم متر جا

بعد از اينکه مشخص شد ايراني ها در روز 18 دقيقه کتاب مي خوانند در يک محاسبه دقيق اعلام شد در زمان حاضر سرانه کتابخانه در پايتخت تقريباً نيم متر است. مديرکل کتابخانه هاي عمومي استان تهران گفته؛ «در برخي استان ها سرانه کتابخانه ها به ازاي هر 100 نفر به دو متر مي رسد و اين در حالي است که در تهران اين فضا به نيم متر هم نمي رسد.

سرابي با اشاره به قيمت بالاي زمين و جمعيت زياد استان گفت؛ «اکنون نيازمند ساخت 400 کتابخانه در استان هستيم تا به وضعيت مطلوب برسيم که اين نيازمند اجرايي شدن مصوبات رياست جمهوري در دور سوم برنامه هاي خود است.

در حال حاضر 110 کتابخانه شهري در استان موجود است. 12 کتابخانه روستايي، 17 کتابخانه مشارکتي و دو واحد ساير نيز به شهروندان خدمات ارائه مي دهند اما با توجه به ميزان محققان و طالبان علم اين تعداد بسيار کم است.» حالا فهميديد چرا سرانه مطالعه 18 دقيقه است و ما نتوانستيم در خاورميانه نفر اول باشيم؟

مرگ مولف

محمد ايوبي داستان نويس جنوبي، نوزدهم دي ماه 1388 در بيمارستان ابن سينا در 67سالگي درگذشت. بيماري قلبي و عفونت ريه علت مرگ اين نويسنده بود. «اندوه جنوبي» و «با خلخال هاي طلايم خاکم کنيد» از جمله آثار ايوبي است.

قرار است از او رمان هاي «سلاخ خانه»، «مرد تشويش هميشه» و «زير چتر شيطان» منتشر شود.

داستان بلند «راه شيري»، مجموعه داستان «پايي براي دويدن»، رمان سه گانه «آواز طولاني جنوب»، مجموعه داستان «مراثي بي پايان»، رمان «طيف باطل»، «سال هاي کبيسه»، «سفر تا سرطان مغول» (درباره زندگي نجم الدين کبري)، «اندوه جنوبي» و «با خلخال هاي طلايم خاکم کنيد» کارهاي ديگر ايوبي هستند و دو رمان «راه گراز» و «صورتک هاي تسليم» آخرين آثار منتشر شده اين نويسنده اند که امسال توسط نشر افراز منتشر شده اند.

يادداشتي بر مجموعه داستان مرغ عشق هاي همسايه روبه رويي
چراغ هاي روشن

ميترا داور؛ «هوا ديگر کاملاً تاريک شده بود که از کنار درخت افرا گذشتم و ديدم چند چراغ گازي در چند جاي پارک روشن شده و بعد، صداي خنده کودکي را از جايي دور شنيدم.» اين مجموعه شامل 16 داستان کوتاه است. در اين داستان ها زنان حضور مداوم دارند و کودکان، و سايه کمرنگي از حضور فيزيکي مردان نيز ديده مي شود. مردان گاه نقش پيرمرد قوزي بي دنداني را دارند که وقتي سايه عشق مي خواهد حضور يابد، انديشه و ذهن را درمي نوردند و گاه موجودات بسيار عاطفي که در کوچه يي، در زير باران، به آرامي با اضطراب و عشق شان کنار مي آيند. و گاه خاطرات فراموش شده يي هستند در چمداني سنگين.

بيشتر داستان هاي اين مجموعه از نوع واقع گرا هستند. برش کوتاهي از زندگي. همين زندگي که در سايه مي آيد و مي رود. با نقش برگ ها و درخت ها و آسمان و کودکاني که جست و خيز مي کنند. و راوي گويا دلبسته همين سايه هاست. سايه روشن زندگي گاه حتي بي حادثه يي خارق العاده و اگر هم در گذشته قصه يي ساخته شده باشد از زندگي، نويسنده حالا بيشتر تمايل دارد خواننده را با اثرات اين سايه ها و قصه ها رودررو کند .

داستان «اين دل» سه روايت موازي از زندگي سه زن است؛ يکي زني عام که راوي نويسنده او را در مسيري از حرکتش تا داروخانه مي بيند. ديگري زني نويسنده و آن ديگر «داستان عشقي» که زن نويسنده مي خواهد بنويسد و در جست وجوي تمام کردن اين داستان در تلاطم است. «دست هايم را در جيب پالتو فرو مي برم. با خودم فکر مي کنم که وقت رفتن زن، بايد طنين صداي بسته شدن در حياط در داستانم شنيده شود و شايد حتي صداي تپيدن آرام دل ها در دو سوي در آهني زنگ زده.» عشق در اين داستان کوتاه زنداني است. گاه زنداني دل آدمي و گاه زنداني موقعيت ها و گاه زنداني نويسنده يي که در همان موقعيت مي خواهد آنها را به سامان برساند. نويسنده در اين داستان کوتاه موفق شده با حداقل امکانات محيطي و زباني و بازي با بن مايه هاي داستاني همانند پيرمرد قوزي، کلاغ ها، درهاي بسته و برف، خواننده را به دنياي سه زن نزديک کند. توجه بيش از حد به کودکان در اين مجموعه، روح مادرانه اثر را پررنگ تر از ديگر عناصر داستاني مي کند، که داستان «مرغ عشق هاي همسايه روبه رويي» و داستان «مادر در باران آمد» و داستان «دور، نزديک» از آن دست هستند. در تمامي اين داستان ها نويسنده موفق شده تصاويري هنرمندانه در ساخت دنياي کودکان و ارتباط آنان با محيط پيرامون شان به نمايش بگذارد. در اين داستان ها نويسنده بيشتر با تکنيک هاي ظريف روان شناختي و تلنگرهاي روحي داستان را پيش مي برد. «بعد مداد در دست به صورتم چشم مي دوزد و من به ياد کلمه «مادرخوانده» مي افتم. کتاب را باز مي کنم. در حالي که تلاش مي کنم صدايم نلرزد. مي گويم بنويس؛ «مادر آرام آمد». سارا سرش را خم مي کند و مداد را ميان انگشتانش يک دور مي چرخاند و مي نويسد. بعد مي گويم؛ «بنويس مادر در باران آمد.»» در داستان «فاصله» با حداقل کلمات، تصاوير بسيار درخشاني پي ريزي شده است. در اين داستان کوتاه کمابيش مرز بين داستان کوتاه و سينما برداشته شده است. کودکان به همراه پدران شان به مدرسه رسانده مي شوند. اضطراب و حس عاطفي در تمامي تصاوير ديده مي شود. نويسنده در اين داستان بدون هيچ حرف اضافه، خواننده را به دنياي قهرمانانش نزديک مي کند. «در دست هاي مرد کوله پشتي بزرگي ديده مي شود که به نظر سنگين مي رسد. پسربچه سرش را بالا مي آورد. به صورت چروکيده و بزرگ او، که ريشي سفيد و چندروزه روي آن است، نگاه مي کند و مي گويد؛ «تو از عقب راه بيا.» مرد هيچ نمي گويد. اما قدم ها را آهسته تر برمي دارد و دستش را کمي بيشتر دراز مي کند تا چتر همچنان روي سر پسربچه باشد.» لحظات بسيار درخشان روان شناختي به همراه تکنيک نمايشي، اين داستان کوتاه را در زمره يکي از بهترين داستان هاي اين مجموعه قرار مي دهد. داستان «ماه و مادر» داستان کوتاهي است که نويسنده با استفاده از نماد ماه و روشنايي اش درصدد است رازي سر به مهر را آشکار کند؛ خانه يي جن زده که مادري خطاکار و پدري نابکار در آن زندگي مي کنند و خدمتگزاري که او نيز پيداست رکن مهمي در خانه داشته، رکني مهم تر از خدمتگزاري. نويسنده در اين داستان و ديگر داستان ها مصر است که خواننده نيز با تخيل خود در ساختن بخشي ديگر از داستان حضور داشته باشد. داستان کوتاه «غبار» نيز از اين نوع است. زن با چمداني از خاطرات و آلبوم ها به خانه پدري برگشته است. او حاضر است در شيرواني زندگي کند اما برنگردد. با توجه به اينکه داستان ها از نوع واقع گرا هستند به نظر تمرکز بيشتر روي درونمايه داستان ها موجب مي شد تاثيرات ماندني تري در ذهن خواننده بگذارند. بايد گفت توجه به کودکان و جايگاه آنان در دنياي بزرگسالان و ديدن چراغ هاي روشن، ديدن زيبايي هايي که در دور و نزديک دنياي ما هست و گاه همه ما از کنار آن مي گذريم، از ويژگي بارز داستان هاي خانم نوبخت است؛ ويژگي که در ادبيات ايران کمرنگ است و جاي خالي آن به وضوح احساس مي شود.

کتاب هاي تازه

«دوازده گل بهاري» (نگاهي به ادبيات ديلمي و طبري)، «آسمانکت» (چند رسم مردمي)، «لامداد» (چند جستار از ايران)، «حمزه آذرک و هارون الرشيد عباسي» (در آيينه دو نامه) و «خوزستان در نامواژه هاي آن» عنوان کتاب هايي است که به عنوان نخستين کتاب هاي عمادي 84ساله و نخستين کتاب هاي انتشارات تازه راه اندازي شده آموت زير نظر يوسف عليخاني منتشر شده اند. در معرفي «دوازده گل بهاري» (نگاهي به ادبيات ديلمي و طبري) عنوان شده است؛ «دوازده گل بهاري» که نام اين کتاب قرار گرفته، نام قصه يي قديمي است درباره اينکه بهار با دوازده گل بهاري آغاز مي شود و اين دوازده گل از نگاه يک دختر دم بخت شناسايي مي شود. در کتاب هايي مانند «حدود العالم» نام همه مناطق دامنه يي کوهستان البرز، ديلمستان بوده و خود مردم ديلم ادبيات شان را ديلمي مي گفتند. از سوي ديگر، شرح بر يک دوبيتي در قابوسنامه نوشته قابوس بن وشمگير سال ها يکي از مشکلات غيرقابل حل محققان و استادان دانشگاه بوده که عبدالرحمان عمادي اين مشکل را حل کرده است. اين شعر در يادنامه مرحوم غلامحسين يوسفي نيز آمده است. در اين دوبيتي، 11 مثل آمده که نشانگر مفهومي از نوعي پيوستگي فرهنگي و عميق اين منطقه و غناي آن است. کتاب «حمزه آذرک و هارون الرشيد عباسي» (در آيينه دو نامه) درباره قيام حمزه آذرک سيستاني عليه هارون الرشيد عباسي و ترجمه نامه هايي است که بين هارون و حمزه مبادله شده است.

به اعتقاد نويسنده، جنبه ايراني بودن قيام آذرک از قيام ابومسلم بيشتر بود چراکه قيام ابومسلم خلافت را به دست بني عباس داد ولي آذرک جهان بيني و نظريه داشت و معتقد بود بايد خود مردم در سرنوشت شان دخيل باشند. او با نام خوارج در سال 170 عليه عباسيان قيام کرد. اين قيام که چند سالي بعد از قيام ابومسلم خراساني شکل گرفت، به جنگ هاي مفصلي منجر شد که در همه آنها هارون الرشيد عباسي از سپاه ايران شکست خورد. در اين کتاب آشکار مي شود که ايرانيان آن موقع اهل کتاب بودند، با اصل اسلام مخالفتي نداشتند و مخالفت شان با کساني بود که خودشان را خليفه مي دانستند و در حقيقت امويان و عباسيان را مسلمان قلمداد نمي کردند. «پيوست مهم» (سندي از صدر اسلام براي انگيزه جنبش هاي ايرانيان بر ضد امويان و عباسيان)، «پيمان شيز در آغاز اسلام ايران»، «پيمان شيز در سيستان»، و «اندکي پس از پيمان شيز در آذربايجان از همان زمان چه بر سر آذربايجاني ها آوردند؟» نيز از ديگر مطالب اين کتاب به شمار مي روند. همچنين «خوزستان در نامواژه هاي آن» درباره شناسنامه تاريخي و فرهنگي خوزستان در پيوند با ايران زمين از راه نامواژه هاي ايراني است.

عناوين اين صفحه
سايه هاي چندبعدي
کتاب را برنگردانيد
چراغ هاي روشن
کتاب هاي تازه

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام