
گروه علم؛ مباحثه و مناظره بين طرفداران دو مکتب علمي تکوين گرايي و خلقت گرايي در سال 2009 ميلادي و همزمان با دويستمين سالروز تولد «چارلز داروين» دانشمند و زيست شناس انگليسي و بنيانگذار نظريه تکامل که از او به عنوان پدر علوم بريتانيا ياد مي کنند، به اوج خود رسيد. نظريه هاي اين زيست شناس برجسته که با انتشار يک اثر تحول آفرين و بي مانند به نام «اصل انواع» در سال 1895، آوازه جهاني خود را ماندگار کرد و بنيانگذار يک جنبش نوين در عرصه علوم طبيعي شد، 200 سال پس از تولد او همچنان با حرارت و اشتياق در محافل علمي دنبال مي شود. طرفداران مکتب فکري خلقت گرايي باور دارند که نظريه هاي «چارلز داروين» و آنچه او در کتاب «اصل انواع» به عنوان نظريه انتخاب طبيعي بسط و گسترش داده، متناقض هستند و قوانين اثبات شده خلقت رانفي مي کنند. از سوي ديگر، طرفداران مکتب فکري تکوين گرايي که از آنها به عنوان «داروينيست» نيز ياد مي شود، اعلام مي کنند خلقت گرايان پايه هاي مستدل و مستندي براي اثبات باورهاي خود ندارند و تنها پيرو عقايدي هستند که جهان سکولار، تمايلي به توقف روي آنها ندارد. پروفسور «مايکل بهه» بيوشيمي دان و زيست شناس شهير امريکايي که با طرح نظريه «پيچيدگي کاهش ناپذير» در رد نظريه انتخاب طبيعي، محافل خبري علمي در سراسر جهان را به خود معطوف کرد و انتشار کتاب جنجالي او با نام «جعبه سياه داروين» در سال 1996، معادلات در مناظره بين «تکوين گرايان» و «خلقت گرايان» را دگرگون ساخت تا امروز به دليل طرح ديدگاه هايي که جامعه علمي اروپا و امريکا معمولاً مشابه آن را نمي شنود، با اتهامات و حملات فراواني مواجه شد، از جمله اينکه منتقدان، فرضيه هاي او را «استدلال از روي جهالت» خواندند. بنا به نظريه پيچيدگي کاهش ناپذير (که به دليل ارتباطات مفهومي با مکتب «طراحي هوشمند» در جامعه امريکا با واکنشي پرخاشگرانه مواجه شده) برخي سيستم هاي بيوشيميايي وجود دارند که به شکلي ناکاستني و ساده نشدني، پيچيده و غامضند و از همين رو نمي توانند در طول زمان، از شکل هاي ساده تر به شکل هاي پيچيده تر ارتقا يافته باشند. اگر با استفاده از برخي مثال هاي عيني در سيستم عصبي يا گوارشي بدن، اين امر ثابت شود که بافت هاي سلولي، لزوماً در طول زمان تکوين نيافته اند و در يک فرآيند تاريخي پيچيده تر نشده اند، نظريه تکوين «چارلز داروين» با چالشي اساسي روبه رو خواهد شد. گروه علم روزنامه اعتماد براي بررسي دقيق تر مکتب فکري «خلقت گرايي» گفت وگويي اينترنتي با پروفسور «مايکل بهه» ترتيب داد تا تصوير روشن تري از اين نظريه ترسيم شود.

سيدايمان ضيابري
سازمان ها و نهادهاي بين المللي هر کدام به فراخور وظايف و اختيارات خود، بر سال 2009 ميلادي نام هايي گذاشته اند که از جمله آنها سال جهاني «سيب زميني»، سال جهاني «نيکلاي گوگول»، سال جهاني «آشتي» و سال جهاني «نجوم» را شنيده ايم. با اين حال سال 2009 به واسطه اينکه دويستمين سالگرد تولد «چارلز داروين» دانشمند پرآوازه انگليسي و واضع نظريه «تکوين» به شمار مي رود، در جامعه بين الملل و محافل علمي سراسر جهان ارج و اهميت خاصي داشته و تلاش هاي زيادي براي تمايز اين سال به خصوص انجام شده تا در آن بازخواني نظريه ها و ديدگاه هاي «داروين» و بزرگداشت او به شکل چشمگير و خيره کننده يي انجام شود. جشنواره ها، مسابقات، سمپوزيوم ها و کنفرانس هاي بزرگ بين المللي با صرف ميليون ها دلار و با رهبري دانشگاه ها و موسسه هاي علمي انگليس در اين سال برپا شدند تا ميراث «داروين» که در کنار «ايزاک نيوتن» سمبل علم و دانش بريتانياي کبير به شمار مي رود، به شايستگي حفظ و حراست شود. با اين حال پس از گذشت بيش از 50 سال از طرح نظريه «تکوين» در کتاب «منشاء انواع» که در آن وجود يک ساز و کار هوشمند و ازپيش برنامه ريزي شده براي خلقت موجودات به چالش گرفته شده و از همين رو نيز بسياري از دانشمندان دين گرا، نظريه هاي «داروين» را زيربناي آغاز عصر جديد سکولاريسم در اروپا مي دانند، هنوز ابهام ها و پرسش هاي متعددي درباره صحت و اتقان علمي نظريه هاي او وجود دارد و کتاب «جعبه سياه داروين» نوشته پروفسور «مايکل بهه» نيز از جمله کتاب هايي است که سوالات چالش برانگيزي درباره اصل انتخاب طبيعي، موتاسيون، «تکوين» و ساير نظريه هاي «داروين» مطرح مي کند. با وجود اينکه دانشمندان خلقت گرا به دليل طرح و بحث درباره آنچه جامعه علمي اروپا غالباً «شبه علم» مي خواند، تحت فشارها و محدوديت بوده اند و اغلب اوقات نيز به دادگاه کشيده مي شوند، پروفسور «مايکل بهه» که با طرح نظريه «پيچيدگي کاهش ناپذير» در سال 2006 به شهرت جهاني دست يافت، از جمله نظريه پردازان علوم طبيعي است که به رغم مواجهه با حملات و تهديدهاي متعدد، همچنان ديدگاه هاي خود را تبليغ مي کند و در سال 2007 نيز با دريافت 20 هزار دلار حاضر شد نظريه هاي علمي خود را به عنوان يک «شاهد متخصص» در دادگاه ACSIv.Roman Sterns مطرح کند. خلاصه نظريه پيچيدگي کاهش ناپذير از ديدگاه پروفسور «بهه» اين است که برخلاف آنچه «داروين» ادعا مي کند، برخي از ساختارهاي بيولوژيک، آنقدر پيچيده هستند که نمي توانند در طول زمان و پس از مدتي «غياب» و «عدم»، ناگهان بروز کرده باشند و وجود آنها از ابتدا براي رشد و تکامل موجود زنده «حياتي» و «اجتناب ناپذير» بوده است، در نتيجه اين گونه نيست که بر اثر تعامل با محيط اطراف يا به دليل جبر زماني، برخي ويژگي هاي جديد در موجودات زنده بروز کند. البته برخي از دانشمندان در پاسخ به نظريه «مايکل بهه»، «زرافه» را مثال زدند که در ابتدا يک موجود کوتاه قد بوده، اما در طول هزاران سال و براي دستيابي به برگ هاي درختاني که به مرور بلندتر مي شدند، خود را بالاتر کشيده و نهايتاً به موجودي با گردن بسيار دراز تبديل شده است. با اين حال پروفسور «مايکل بهه» بيوشيميدان امريکايي و استاد Lehigh University در پنسيلوانيا در گفت وگوي اختصاصي با «اعتماد» از نظريه هاي خود دفاع مي کند و پاسخ برخي از ابهامات رايج در جامعه علمي را نيز مي دهد. در اين گفت وگو همچنين به طرح دعواي قضايي عده يي از والدين دانش آموزان مدرسه Dover Area School District عليه مسوولان مدرسه که تصميم داشتند در کنار نظريه هاي تکوين گرايانه «داروين»، نظريه «طراحي هوشمند» را نيز در واحدهاي درسي دانش آموزان بگنجانند، اشاره شده است. در نتيجه برگزاري اين دادگاه، انتخاباتي برگزار شد که اعضاي هيات مديره قديم همگي در آن باختند و يک هيات مديره جديد روي کار آمد. همچنين با استناد به قانون اساسي ايالات متحده امريکا و به حکم قاضي «جان ادوارد جونز سوم»، تدريس نظريه خلقت تا اطلاع ثانوي در مدارس ايالت پنسيلوانيا ممنوع شد.
---
-آقاي پروفسور «بهه»، دانشمندان به طور طبيعي و به عنوان بخشي از وظايف علمي خود، نظريه هايي را مطرح مي کنند و اين نظريه ها در محيط دانشگاهي مورد بحث قرار مي گيرند؛ يا مورد پذيرش قرار مي گيرند يا در نتيجه بحث و بررسي ها رد مي شوند. اما ديده مي شود بعضي از اين نظريه هاي علمي، مورد برخوردهاي سياسي قرار مي گيرند. حتي زماني که شما نظريه «پيچيدگي کاهش ناپذير» را مطرح کرديد، دانشگاه Lehigh بيانيه يي صادر کرد و به طور آشکار، از اين نظريه برائت جست و گفت از آن حمايت نمي کند. دليل اين گونه عکس العمل ها به يک نظريه علمي چيست؟
فرضيه هاي علمي معمولاً جنجال برانگيز نيستند مگر اينکه دلالت هاي سياسي، اخلاقي يا هستي شناسانه داشته باشند. نظريه «طراحي هوشمند» هم نمونه يي از يک تئوري علمي با دلالت هاي هستي شناسانه است، به اين معنا که «چه چيزهايي وجود دارند». با اين حال بعيد است اين نظريه ، اولين نمونه باشد. در قرن هفدهم «نيوتن» هم فرضيه گرانش را مطرح کرد. در زمان خود، اين نظريه بسيار جنجال آفرين شد، چرا که «نيوتن» عملاً مي گفت اجسام بدون اينکه با يکديگر تماس فيزيکي داشته باشند، مي توانند تعامل کنند. اين نظريه برخلاف ديدگاه هاي رايج آن زمان بود و به نظر مي رسيد «نيوتن» مي خواهد ادعا کند در جهان ما چيزهاي بيشتري از آنچه ديده مي شود، وجود دارد. نمونه ديگر هم تئوري «انفجار بزرگ» است. صد سال پيش دانشمندان تصور مي کردند جهان هستي پايان ناپذير و اساساً غيرقابل تغيير است. اما نجوم اثبات کرد کهکشان ها در حال فاصله گرفتن از يکديگر و از زمين هستند، و اين آغاز نظريه انفجار بزرگ بود. برخي از دانشمندان از اين نظريه متنفر بودند، چرا که باور داشتند اين ديدگاه مي تواند به يک مبدأ اشاره کند و آن مبدأ خلقت هستي است. من تصور مي کنم نظريه «طراحي هوشمند» هم به همين دلايل بحث برانگيز بوده است. همانند نظريه «انفجار بزرگ»، اين ديدگاه هم به چيزي که فراتر از توضيح ما براي جهان هستي است، اشاره مي کند.
-يعني آيا جهان مدرن و توسعه يافته غرب از باور مردم به يک خالق هوشمند که ما به عنوان «خداوند» مي شناسيم و معتقديم در چارچوب مفاهيم علم لمس شدني و عيني قابل تعبير و تعريف نيست، هراسان خواهد بود؟ چرا آنها اجازه تدريس نظريه «طراحي هوشمند» را در مدارس خود نمي دهند؟
دلايل مختلفي وجود دارد که چرا در مجامع علمي، چنين واکنش هاي سختي نسبت به نظريه «طراحي هوشمند» وجود دارد. نخست اينکه حداقل در ايالات متحده، تاريخچه يي از درگيري بين علم و برخي از گروه هاي مذهبي، که براي زمين عمر کمي قائل هستند، وجود دارد، در نتيجه برخي هم نظريه طراحي هوشمند را در چارچوب همان درگيري ها مي بينند. دليل دوم اين است که بسياري از دانشمندان دوست دارند فکر کنند که مي توانند همه ويژگي هاي جهان هستي را توضيح دهند، در نتيجه در مقابل کساني که ادعا مي کنند شايد علم نتواند اين کار را انجام دهد، موضع مي گيرند و نهايتاً برخي از دانشمندان، به ويژه در مراکز برگزيده و نخبه علمي، منکر خداوند هستند و نمي خواهند اصلاً خداوند يا هرچيزي فراتر از طبيعت وجود داشته باشد. آنها در مقابل هرچيزي که ممکن است به آنها ثابت کند شايد اشتباه مي کنند، شديداً خواهند ايستاد.
-گفته مي شود دادگاه «کيتزميلر» و مدرسه
Dover Area School District در سال 2005، که شما نيز در آن به حمايت از تصميم هيات مديره مدرسه شهادت داديد، يکي از نخستين نمونه هاي مقاومت رسمي در برابر نظريات خلقت گرايانه در امريکا بوده و در آن تدريس نظريه «طراحي هوشمند»، مغاير با قانون اساسي تشخيص داده شده است. آيا تصور مي کنيد حکم پاياني قاضي «جان ادوارد جونز سوم» بي طرفانه و عيني بوده است؟
نه، من تصور نمي کنم حکم قاضي «جونز» بي طرف و عاري از تعصب بوده است. من فکر نمي کنم قاضي هيچ کدام از استدلال هاي آکادميک را که در دادگاه او، چه از ديدگاه علمي، فلسفي، خداشناسي و چه از طرف شکات و متهمان مطرح شد، متوجه شده باشد. اگر شما اسناد مربوط به دادگاه را بررسي کنيد، خواهيد ديد که وقتي در حکم قاضي از ماهيت علم صحبت به ميان آمده، ديدگاه هاي قاضي به طور کلي از سندي که توسط وکيل يکي از شاکيان به او داده شده، کپي برداري شده است. هيچ مدرکي در دست نيست که بدانيم او آنچه رونويسي مي کرده را متوجه شده است. اما وقتي مجامع علمي معتبر همگي با قدرت در برابر هيات مديره يک مدرسه محلي در سوي ديگر صف کشيدند، قاضي هم به سمت آناني رفت که در جامعه از قدرت فرهنگي برخوردار هستند.
من از تصميم قاضي متاسفم، اما تصور مي کنم انتخاب هيات مديره که در آن اعضاي قديمي باختند و يک گروه جديد روي کار آمد، نمونه يي معقول از يک حرکت دموکراتيک بوده است. موضوع اصلي براي بسياري از ساکنان محلي، مطالبي که در مدرسه تدريس مي شد، نبود بلکه هزينه هاي دادگاه بود که از يک ميليون دلار فراتر رفت. شهرونداني که فرزندان شان در آن مدرسه نبودند يا اطلاع کمي از موضوع داشتند، بايد همچنان ماليات هاي بيشتر بپردازند تا بتوانند مخارج قانوني دادگاه را بپردازند. اين بسياري از آنها را عصباني کرد و در نتيجه آنها عليه هيات مديره قديم راي دادند.
-آقاي پروفسور «بهه» چرا عده يي از دانشمندان اروپايي معتقدند يک ديدگاه خلقت گرايانه درباره ماهيت هستي با صحت علمي نظريه «تکوين» در تعارض است و در نتيجه علم و دين نمي توانند با يکديگر سازگار باشند؟ آيا اين تنها به دليل ذکر مدت خلقت جهان در شش روز است که انجيل به آن اشاره مي کند يا ارتباطي به ديدگاه برخي از خلقت گرايان که معتقدند جهان در 10 هزار سال پيش شکل گرفت، دارد؟
در واقع اختلاف اصلي بر سر نقش «تصادفي بودن» در نظريه تکامل است. بسياري از دانشمندان، تعابير مذهبي درباره خلقت و حتي آناني که به قدمت طولاني زمين اذعان مي کنند را هم ناديده مي گيرند چرا که نظريه داروين مستلزم اين است که حيات تنها بر اساس تغييرات تصادفي و انتخاب طبيعي اتفاق بيفتد. اگر خداوند به هر شکلي در حال هدايت کردن تحولات زندگي است، در نتيجه حيات تنها بر اساس «شانس» توسعه نيافته، بلکه براساس هدايت و طراحي به رشد رسيده است. بسياري از دانشمندان اين احتمال را بنا به دلايلي که در سوالات قبلي توضيح دادم، دوست ندارند. تنها اين نيست که عده يي معتقد باشند جهان 10 هزار سال پيش متولد شده است. بسياري از دانشمندان، به شدت در برابر هر نظريه يي که دلالت بر طراحي هوشمندانه جهان داشته باشد، مي ايستند. سازمان هاي رسمي علمي همان قدر مخالف ادعاهاي محدود نظريه «طراحي هوشمند» هستند که مخالف باورمندان به يک جهان کم سن و سال.
-با اين تفاسير، يکي از نظرسنجي هاي منتشرشده در فوريه 2009 توسط موسسه گالوپ نشان مي دهد تنها 39 درصد از مردم امريکا اذعان کرده اند «به فرضيه تکامل باور دارند» و در انگلستان هم به طور مشابه، نظرسنجي «نجات داروين» نشان داد تنها 25 درصد از بريتانيايي ها باور دارند تئوري تکامل «چارلز داروين»، «کاملاً صحيح» است. دليل اين ترديدها به نظر شما چيست؟
من فکر مي کنم دليل اصلي اين اختلاف، تفاوت بين فلسفه عناصر نخبه جامعه و مردم عادي است. بسياري از نخبگان جامعه ما مانند دانشگاهيان، رسانه ها، صاحبان صنايع، هنر و... معتقد به سکولاريسم هستند و در نتيجه نظريه «داروين» با جهان بيني آنها سازگار است. اما توده هاي مردم عادي داراي ديدگاه هاي مذهبي هستند و نگاه آنها محدود به اين نياز نيست که همه چيز در جهان را براساس شانس و قوانين طبيعي توضيح دهند. در نتيجه وقتي آنها شواهد نظريه «داروين» را مي بينند، بسياري از مردم نسبت به آن رغبتي ندارند.
-و در پايان اينکه مخالفان نظريه طراحي هوشمند، استدلال خلقت گرايان را که سيستم هاي بيولوژيک پيچيده نمي توانند به مرور زمان و تدريجاً ايجاد شده باشند رد مي کنند و آن را «استدلال از روي جهالت» مي دانند. با اين حال علم هنوز از پاسخ به بسياري از سوالات رايج، از جمله چرايي روي دادن توانايي ويژه صحبت به چندين زبان مختلف در مبتلايان به سندرم آسپرگر عاجز است و کارکرد مغز در اين زمينه را شناسايي نمي کند. شما در اين زمينه چه فکر مي کنيد؟
من موافقم که علم توضيح بسيار کمي درباره کارکرد ذهن انسان ارائه داده است. اين امر به خودي خود تعجب آور نيست چرا که سوالات زيادي وجود دارد که علم حتي در آنچه مردم به عنوان قلمرو اصلي علم مي شناسند هم نمي تواند پاسخي به آنها بدهد. اين اختلاف بزرگ به اين دليل رخ مي دهد که بسياري از دانشمندان تصديق نمي کنند چيزهايي فراتر از قلمرو علم هم وجود دارد. آنها برخلاف همه شواهد، فرض مي کنند مغز انسان تنها يک فشرده پيچيده از مواد است و به چيز بيشتري اشاره نمي کنند. اين ديدگاه براي بسياري از غيردانشمندان نامفهوم است، اما به اين دليل که بسياري از دانشمندان، خود را باهوش تر و بهتر از اکثريت انسان ها مي دانند، به ديدگاه هاي آنان هم احترام نمي گذارند. يقيناً اين امر به تناقض هايي منجر مي شود و در نتيجه يک دانشمند بايد فکر کند که ذهن خود او هم تنها ترکيبي از مواد است که براي بقا ساخته شده اند، اما اکثر دانشمندان، فلاسفه خوبي نيستند و تناقض ها را نمي بينند،