
عباس صفايي فر*

به موجب قانون مطبوعات کشور ما هيات نظارت بر مطبوعات فقط مي تواند مراتبي از تخلفات را که در نشريات صورت مي گيرد- به غير از ماده 27- به دادگاه صالح ارجاع دهد و بر اساس اين قانون دادگاه صالح مرجع تصميم گيري و وضع مجازات براي اين نشريات است. آن چيزي که درباره روزنامه حيات نو اعلام کردند که بند (ب) ماده 7 تلقي مي شود به اين معنا است که اکثر مطالب مندرج مغاير با تعهدي است که مديران روزنامه و صاحب امتياز و مديرمسوول در پروانه داشته است.
اولاً به نظر مي آيد اکثر مطالب نه تنها مغاير با اين تعهد نبود بلکه بر اساس آن درصدي از حقوقي که همه مطبوعات مي توانند داشته باشند عمل شده است. نکته ديگر اين است که اساساً مرزبندي بين روش سياسي و اجتماعي و اينکه شما يک مساله را سياسي بدانيد يا اجتماعي، کار بسيار سختي است. امروز در کشور ما و حتي در آموزه هاي ديني ما هم از هر کس سوال شود پيام قرآن و اسلام اجتماعي است يا سياسي، نمي تواند پاسخ دهد زيرا مرزبندي آن کار بسيار دشواري است و حالا تشخيص اينکه يک گزارش از خيابان بدهند يا گزارش راجع به عملکرد فلان سازمان در مقابل مردم، يا عملکرد رئيس جمهور نسبت به جامعه سياسي است يا اجتماعي کار بسيار سخت و پيچيده يي است و به نظر من خود آقايان هم مي دانند که نمي شود راجع به اين موضوع قضاوت کرد مگر اينکه قصد بهانه جويي يا به اصطلاح ما مچ گيري باشد.
مورد ديگر اينکه توقيف مطبوعات اساساً از مصاديق وضع مجازات بازدارنده و الزامات تعليم و تربيتي است. ما در سال 1373 با همين وضعيت روبه رو شديم. در ماجراي روزنامه جهان اسلام که توسط هيات نظارت بر مطبوعات لغو امتياز شد اساس شکايت و پيگيري در دادگاه مطرح شد که در نهايت دادگاه اساساً اين حکم را فاقد وجاهت قانوني دانست و با رد آن اعلام کرد هيات نظارت در جايگاه و شأني نيست که بتواند چنين حکمي صادر کند و مجدداً روزنامه جهان اسلام انتشار پيدا کرد. اين سابقه پيشين حکايت از اين دارد که عمل هيات نظارت موافق با قانون نيست. نکته ديگر که به نظر مي رسد اين است که در شرايط موجود هنگامي که روزنامه ها به نقطه تاثيرگذاري جدي رسيده و از يک رشد قابل قبول برخوردار مي شوند چه در حوزه تيراژ و چه در حوزه اثرگذاري هاي اجتماعي برخورد با آنها شروع مي شود که نه تنها در روزنامه حيات نو شاهد بوديم بلکه با روزنامه جهان اسلام نيز وقتي به اوج شکوفايي رسيد، برخورد شد. در حيات نو سياسي هم برخوردها همين طور شروع شد و من فکر مي کنم اين آغاز يک برخورد با جريان مطبوعات در کشور با همين عناوين خواهد بود و اميدواريم در اين مورد يک نگاه معقولانه صورت گيرد و ديگر اينکه روزنامه يي مثل جهان اسلام يا حيات نو شخصيتي همچون حجت الاسلام والمسلمين آقاي خامنه يي مسووليت آن را عهده دار هستند که به هر حال نيم قرن سابقه مبارزاتي قبل و بعد از انقلاب دارد و بيش از هر کسي دلسوخته انقلاب و نظام است و بي ترديد اگر برخورد و نقدي داشته باشد، به عنوان عضوي از اين خانواده که دردمندانه نسبت به مسائل احساس مسووليت مي کند سخن مي گويد. اگر فضاي گفتار اشخاصي مثل وي بسته شود و اجازه بيان نداشته باشد آن وقت اين سوال پيش مي آيد که چه کساني مي توانند در اين جامعه حضور داشته باشند، سخن بگويند و سخن آنها قابل شنيدن باشد.
يکي از مهم ترين عواملي که مي تواند باعث رشد شايعات شود و به جنگ رواني بسيار گسترده اجتماعي تبديل شود بستن راه هاي خبري درست و صحيح است. يک روزنامه بر اساس قانون پروانه انتشار دارد، مسوول و مدير دارد و در مورد مطالبي که چاپ مي کند پاسخگو است. در نتيجه موقع انتشار اخبار به اين توجه دارد که منبع خبر صحيح باشد و در خلال اخباري که منتشر مي کند منافع و امنيت ملي را کاملاً در نظر دارد و با رعايت اين مقوله انتقاد هم دارد و مسائل خودش را بيان مي کند. وقتي روزنامه ها بسته مي شوند جامعه به سوي فضاي مجازي يعني اينترنت گرايش پيدا مي کند که هيچ گونه کنترلي روي خبرهايش نيست.
به اين ترتيب در درون جامعه شايعاتي صورت مي گيرد که هيچ مرجعي نيست که بداند اين شايعه اساساً از کجا شروع شده، چگونه شکل گرفته، چقدر صحيح و چقدر غلط است. فقط ما در مدت کوتاهي با مجموعه يي روبه رو مي شويم که شايد اساساً از پايه دروغ است ولي آنقدر شايعات پيرامون اين خبر زياد است که خود جامعه هم به عنوان واقعيت آن را مي پذيرد و خود اينها عامل ضربه به اعتقاد عمومي نسبت به حاکميت و مسوولان است و ديگر اينکه جامعه را نسبت به مسوولان دچار ترديد جدي مي کند که علت اساسي آن در حذف مطبوعات است. اگر مطبوعات بمانند پاسخگو خواهند بود و در برابر اين پاسخگويي هم سعي مي کنند خبر درست را در جامعه منتشر کنند و اگر غير از اين باشد به نظر بنده بيشتر زيان هم متوجه خود مسوولان و مديران خواهد بود.
بر اساس آنچه من اطلاع دارم ظاهر قانون همان چيزي است که در روزنامه ها درج شده ولي اين صحيح نبوده است. حقيقت ماجرا از ديد بنده اين است که روزنامه حيات نو در ماه هاي اخير نگاهي انتقادي به پاره يي از مسائل در درون کشور داشت. آقاي هادي خامنه يي فردي عميقاً اعتقادي و پايبند به انديشه و راه امام است و در اين مسير هم بسيار جدي است و با کسي تعارف ندارد.
با اين نگاه نسبت به مسائل جامعه خبررساني مي کردند که شايد اين خبررساني براي دولت خوشايند نبود و چون اين فشارهاي مضاعف و روش هاي ديگر جواب نداده به اين فکر مي کردند که با توقيف روزنامه از انتشار اين حقايق جلوگيري کنند که البته فکر نمي کنم با توقيف روزنامه اين مسائل حل شود و فضايي که بنده مشاهده مي کنم مطبوعات ديگر را هم در معرض آسيب قرار داد و مي ترسم مطبوعات ما مجبور شوند به کل سياست را فراموش کنند يعني ما فکر کنيم در جامعه يي زندگي مي کنيم که فقط با درختان و گل و بلبل و ماشين سر و کار داريم و اگر هم مسائلي غير از اين وجود دارد ما بي خبريم. در چنين شرايطي ممکن است مطبوعاتي باقي بمانند ولي من فکر مي کنم در وضعيت فعلي با دورنمايي که مشاهده مي شود مطبوعات شرايط سخت تري در پيش دارند و اجازه انتشار مجددي هم اگر باشد حداقل در دو سه ماه ديگر متصور نيست.
*سردبير سابق روزنامه حيات نو