شنبه، 30 آبان 1388 - شماره 20108
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه نخست
مروري بر اظهارات و مواضع معلم جديد اخلاق دولت
استاد محب

فرناز حسنعلي زاده

«استاد محب» شايد يکي از مناسب ترين توصيفاتي باشد که مي توان درباره آيت الله حائري شيرازي معلم جديد اخلاق دولت که اخيراً به اين عنوان ملقب شده به کار برد؛ چرا که حائري شيرازي از اين پس چهارشنبه به چهارشنبه براي اعضاي کابينه يي بر منبر وعظ و خطابه مي رود و درس اخلاق مي دهد که رئيسش بارها از سوي اين خطيب مورد تفقد قرار گرفته و اصلاً هم تصميم نداشته شيفتگي اش را به محمود احمدي نژاد پنهان کند. آنهايي که پاي منبر آيت الله حائري شيرازي نشسته اند يا از طريق رسانه ها خطبه هاي نماز جمعه و سخنراني هاي جداگانه وي را دنبال کرده اند به خاطر دارند که حائري شيرازي هرگاه بر منبري رفته و بحث به احمدي نژادي نژاد، دولت و عملکردش رسيده است او جملات قصاري در دفاع از اين مجموعه بر زبان آورده و با اين عقبه پربيراه نيست اگر به خاطر نوع نگاه و ادبياتي که درباره احمدي نژاد به کار مي برد او را همتاي شيرازي احمد جنتي در احمدي نژاد دوستي بناميم؛ چرا که اگر احمد جنتي روزگاري در نخستين ماه هاي رياست جمهوري احمدي نژاد در خطبه هاي نماز جمعه پايتخت و از پشت اين تريبون نامه وي به جرج بوش رئيس جمهور وقت امريکا را «وحي الهي» خواند و خواستار گنجاندن آن در کتب درسي دانش آموزان شد، آيت الله حائري شيرازي در واپسين ماه هاي رياست جمهوري احمدي نژاد در خطبه هاي نماز جمعه شيراز ديگر نامه احمدي نژاد به ديگر رئيس جمهور امريکا را ستود؛ «نامه به اوباما نشان دهنده اعتماد به نفس رئيس جمهوري و روش خوبي براي تاثيرگذاري بر ديگران است. اين نامه نگاري ها با طرح موضوعات ارزشمند مردم جهان را به فکر فرو مي برد. عده يي ارسال اين نامه را خلاف نزاکت بين الملل و دخالت در امور کشورها مي دانند. اما انسان ها نيازمند نصيحت بوده و بايد يکديگر را نصيحت کنند.»

البته حائري شيرازي موضع خود را همان روزهاي روي کار آمدن محمود احمدي نژاد در دوره نخست روشن کرد. روزهايي که او تريبون و امامت نماز جمعه شيراز را برعهده داشت و احمدي نژاد هم تازه کابينه اولش را چيده بود. در اين هنگام بود که حائر ي شيرازي در گردهمايي يک روزه ائمه جمعه استان فارس نه تنها نمايندگان مجلس را به همراهي با دولت ترغيب کرد بلکه با گفتن اين جمله به دولتي ها که «خاطرجمع باشيد از امام جمعه ها صدايي بلند نمي شود» سنگ اول ارتباط را گذاشت؛ «از زماني که بحث استعفاي انصاري لاري استاندار فارس مطرح شد اخلاق رئيس جمهور در دستم بود. ايشان از همه کس نظر مي گرفت. لذا در نظر گرفتن و ليست گرفتن هيچ مشکلي نداشت. اما در حکم دادن نگاه مي کند که اين شخص که مي آيد، پشت سر من حرکت مي کند، يا من بايد مدام با او بحث کنم؟ رئيس جمهور نمي خواهد هيات دولت در آينده جايگاه دعواي رئيس جمهور و دولت باشد. سليقه رئيس جمهور است که وقت بحث کردن ندارد. بنابراين کار براي او سخت است. او مي خواهد بولدوزروار برود. شما مي خواهيد تبعيض و خويشاوندسالاري برچيده شود لذا به رئيس جمهور کمک کنيد و يک وقتي در نطق ها و صحبت ها به او تعريض نکنيد؛ چرا که شما دل تان کار مي خواهد نه گزارش پشت گزارش که بعد که آخر مساله را نگاه مي کني هيچ داخل آن نيست. رئيس جمهور مي خواهد ببيند پول خزانه از کدام سوراخ درمي رود. به نمايندگان هم بايد بگوييم خيلي با وزير کشور چانه نزنند بلکه بگذارند با آرامش کار کند؛ چرا که کشور و استان هم مشکلات دارد و هم به آرامش احتياج دارد. همين که شما بگويي در اين قضيه به نمايندگان اعتماد کرديم نصف صداها خاموش مي شود و خاطرجمع باشيد که از امام جمعه ها صدايي بلند نمي شود. پورمحمدي غوزير کشورف و غغلامحسين محسني اژه ييف وزير اطلاعات هر دو چهار سال در مدرسه حقاني شاگرد من بودند و شاگردهاي خوبي هم بودند.»

اما اگرچه امام جمعه شيراز آن روز نه تنها از دولت بلکه از مصطفي پورمحمدي شاگردش در مدرسه حقاني دفاع کرد و اطمينان داد کابينه احمدي نژاد جاي عزل و نصب و بحث نيست اما فروردين دو سال پيش وقتي بحث بر سر اخراج پورمحمدي از کابينه مطرح شد او سکوت پيشه کرد؛ چرا که حالا نه تنها شاگردش در حال کنار گذاشتن از دولت آن هم به دستور شخص احمدي نژاد بود بلکه عزل و نصب هاي پي در پي وزرا و مديران دولتي از سوي رئيس دولت صداي اعتراض خيلي ها را درآورده بود. اما حائري شيرازي هر قدر در اين باره حرفي نزند اما هنگامي که مجلس هشتم علي کردان سلف وي را در وزارت کشور استيضاح کرد خواستار غيرعلني برگزار شدن جلسه شد؛ «برخي مي خواستند در جريان استيضاح کردان محتاط تر صحبت کنند اما ديديم که نه تنها چنين نشد بلکه بدتر هم شد. با اين حال بهتر است استيضاح در جلسه غيرعلني بررسي شود تا آبروي افراد حفظ شود. البته قبل از استيضاح برخي از نمايندگان معتقد بودند جلسه بايد به صورت غيرعلني برگزار شود تا مسائل در آن جلسه مورد بررسي قرار گرفته و حل شود که اگر اين مسير طي مي شد نه سه ماه از عمر کشور به هدر مي رفت و نه مردم گرفتار مساله و مشکل مي شدند.»

وي البته از معدود کساني بود که در همين جلسه در سخنانش استفاده از کردان در ساير مجموعه هاي دولتي را پيشنهاد کرد؛ «وقتي کسي را از پست خود برمي داريم بايد از او در جاي ديگري در حد توانايي استفاده کنيم؛ چرا که کشور و نظام وقت و نيروي اضافي ندارد که مرتب آزمايش کند.»

البته اين اظهارات در شرايطي اظهار شد که وي پيش از استيضاح موضوع تلاش براي برکناري علي کردان را به هيچ انگاشت؛ «من بارها گفته ام که بين مدرک کاغذي و کارشناس تفاوت وجود دارد. همه چيز در يک مدرک نيست بلکه علم در تجربه است و مسوولان نبايد تئوري هاي تجربه نشده را به کار بگيرند.» او اين اظهارات را در جشنواره تعاوني هاي برتر استان فارس ابراز کرد و البته ترجيح داد علاوه بر حمايت از کردان از طرح تحول اقتصادي احمدي نژاد که آن ايام تازه مطرح شده بود و کارشناسان اقتصادي بسياري با آن مخالفت کرده بودند نيز حمايت کند؛ آن هم با ادبيات خاص خود؛ «کساني که عليه طرح تحول اقتصادي حرف زده و دل مردم را خالي مي کنند مثل مادر بي سوادي هستند که مانع از عمل جراحي قلب او شده و به او مي گويد اگر عمل کني پزشکان تو را مي کشند و باعث مي شود فرزندش بميرد. هياهو عليه رئيس جمهور مقدمه انتخابات رياست جمهوري است.»

اما يکي از مواضعي که لحن او بسيار به لحن احمد جنتي شبيه بود سخنراني وي در همايش شوراهاي اسلامي شهر و روستاي قم بود که پس از برگزاري اجلاس پرجنجال ژنو ايراد شد؛ «رئيس جمهور ما در ژنو مانند يک معلم گفت که راه صحيح اين است که در مقابل قدرت ها نبايد عقب نشيني کنيم. يک کلمه از حرف هاي احمدي نژاد درس دانشگاه نبوده بلکه آموزه هاي حوزوي است و بايد گفت احمدي نژاد فرزند حوزه است و او در ژنو حرف هاي حوزه را ارائه کرد. عملکرد رئيس جمهور در دوره شهرداري نيز چنين بود و سخنراني هاي وي باعث اقبال عمومي به احمدي نژاد شد و ستادهاي انتخاباتي احمدي نژاد از وي کسب عزت کردند و منت ستادهاي انتخاباتي گردنش نيست. در اين دوره از انتخابات نيز ستادهاي انتخاباتي از او عزت کسب مي کنند.»

اظهارات حمايتي حائري شيرازي از احمدي نژاد هنگام سفر سيدمحمد خاتمي به شيراز تکميل شد. هر چند وي به در جريان ديدار خاتمي از مجتمع ابوعلي سينا و مرکز پيوند اعضا در صدراي شيراز حاضر شد اما آن هنگام که استاندار سابق فارس زبان به تمجيد خاتمي گشود فوراً گفت؛ «تعريفي که ايشان از آقاي خاتمي کردند از باب اثبات شيء و نفي ماادا نبود و نظر او نبود که رئيس جمهور فعلي از قبلي ها کمتر است.» خاتمي رفت؛ هم از شيراز و هم از صحنه انتخابات. انتخابات برگزار شد و نامزد تحت الحمايه آيت الله حائري شيرازي پيروز شد. اعتراض به نتيجه انتخابات همان و اعتراض خطيب حامي همان؛ «کسي پيدا شده مي گويد در انتخابات تقلب شده و ما هم مي گوييم خب شما تحقيق کنيد. اين در حالي است که در مقابل صحبت هاي اين شخص هر جوابي داده شد گوش شنوايي نداشت و اين در حالي است که حرف باطل تنها براي کسي که به آخرت ايمان ندارد در دلش مي نشيند.» او در نخستين کنگره کشوري شهداي طلبه و روحاني اصفهان اظهاراتش را اين گونه تکميل کرد؛ «من در آن زمان با استاندار فارس صحبت کردم و به او گفتم الان من و شما هستيم و به من بگوييد که در انتخابات تقلب شده يا خير که ايشان گفتند هيچ تقلبي صورت نگرفته است.»

اما «توهم تقلب» ترجيع بند سخنراني ها و نوشته هاي او شد. حائري شيرازي در نوشتاري با عنوان «نخبگان رمضان را دريابند» نوشت؛ «طرح دشمن اين بوده و هست که با القاي توهم تقلب عصيان بيافريند تا وقتي عصيان خونين شد و از هر دو طرف خون ريخته شد آنگاه طرفين را به خونخواهي بکشاند. اين خونخواهي به حرکت پروانه پنکه مي ماند که قبل از حرکت قابل کنترل است ولي بعد از شدت گرفتن قابل کنترل نيست.»

اظهارات انتقادي حائري شيرازي همچنان ادامه داشت که به يکباره مرتضي آقاتهراني معلم اخلاق دولت احمدي نژاد در دوره نخست اعلام کرد از اين پس حائري شيرازي به کمک او مي آيد تا هر دو با هم به کابينه احمدي نژاد درس اخلاق بدهند؛ «بعد از پايان دولت نهم و در بدو تشکيل دولت دهم براي تدريس اخلاق شرکت نکردم و بارها از رئيس جمهور خواستم شخص ديگري را جايگزين بنده کند لذا مقرر شد در دولت جديد يکشنبه ها بنده و چهارشنبه ها يک استاد اخلاق ديگر به تدريس بپردازد و در حال حاضر روزهاي چهارشنبه آيت الله محي الدين شيرازي تدريس خواهد کرد که اين روند قرار است چرخشي باشد و بعد از اتمام دوره استاد اخلاق، استاد ديگري جايگزين آن خواهد شد.»

معرفي استاد اخلاق براي کابينه و دولت از زمان روي کار آمدن محمود احمدي نژاد باب شد. محمود احمدي نژاد مرتضي آقاتهراني يکي از شاگردان آيت الله مصباح يزدي را براي وعظ کابينه اش انتخاب کرد تا او هفته يي يک جلسه به وزرا درس اخلاق بدهد. اما يک سال از استقرار دولت نهم و کلاس هاي وعظ و خطابه نگذشته بود که طعم سياست به دهان معلم اخلاق خوش آمد و در کنار اينکه او به کابينه درس اخلاق مي داد کابينه راه او را براي ورود به سياست هموار کرد و مرتضي آقاتهراني شد کانديداي نمايندگي مجلس هشتم. عنوان معلم اخلاق و ليست رايحه يي ها به مددش آمد و او شد نماينده تهراني ها در پارلمان و حضورش در کابينه يکي در ميان شد. البته به روايت خودش. آقاتهراني آنجايي ناچار شد درباره حضور نيم بندش توضيح بدهد که يکي از منتقدان به کنايه گفت؛ «برخي ها سر سفره براي امام زمان بشقاب و صندلي خالي مي گذارند.» مرتضي آقاتهراني در گفت وگو با «اعتماد» توضيح داد صندلي خالي در هيات دولت متعلق به اوست که برخي جلسات حاضر نمي شود. ظاهراً غيبت هاي طولاني مرتضي آقاتهراني در هيات دولت و تقاضاي او بود که باعث شد آيت الله حائري شيرازي که قريب يک سال پيش از منبر و وعظ خداحافظي کرده بود دوباره به خطابه روي بياورد.

اوايل بهمن ماه سال گذشته بود که برخي از سايت هاي نيمه رسمي از استعفاي آيت الله حائري شيرازي خبر دادند. وي از سال 60 و پس از ترور آيت الله دستغيب با حکم بنيانگذار انقلاب به اين سمت منصوب شده بود اما زمستان سال گذشته زمزمه هايي مبني بر استعفاي او شنيده شد؛ زمزمه يي که برخي آن را با اتهاماتي که عبدالله شهبازي عليه وي مطرح کرده بود مرتبط دانستند. عبدالله شهبازي اسفندماه سال 86 در کتاب «زمين و انباشت ثروت» اتهاماتي را عليه وي مطرح کرده بود. البته غائله با بازداشت شهبازي به اتهام نشر اکاذيب و شکايت 8 شاکي خصوصي پايان يافت. اما سرانجام شايعه ها رنگ و بوي تحقق گرفت و اواسط بهمن ماه در مصلاي نماز جمعه اعلام کرد استعفايش را تقديم کرده است؛ «من زماني استعفاي خود را به مقام رهبري ارائه کردم که فرداي آن روز قصد عمل جراحي داشتم و با خود اين گونه فکر کردم که حتماً نبايد امام جمعه شهيد شود يا فوت کند.» اما برخي رسانه ها از جمله ارگان گروه انصار حزب الله به نقل از يکي از نزديکان آيت الله حائري خبر داد امام جمعه شيراز براي چهارمين بار «در اعتراض به ادامه فعاليت يک مسوول دستگاه نظارتي استعفا داده و در نهايت هم تصميم به مهاجرت به استان قم گرفته است.» به اين ترتيب او از تريبون نماز جمعه شيراز استعفا داد و حالا تريبون سخنگويي اخلاق دولت را بر عهده گرفته است.

يادداشت انديشه
عاقبت شوم روشن - فکري
سام محمودي سرابي / sampuraziz@gmail.com

شايد بتوان يک مصداق براي عاقبت شوم روشن- فکري در ايران نام برد.البته ذکر اين مهم ضروري است که آن نام به طور قطع غيرقابل ذکر خواهد بود، و جالب تر اينکه روشنفکر امروز، روشن - فکر نيست، امروز مي توان روشن- فکر ديروز را بدون هيچ پيشوند استاد و دکتر و... عاقبت شوم فکر کردن در زيست جهان ستيزه دانست؛ موجودي که زماني بر چشم است و زماني ديگر خار چشم و اين خصلت زيست جهان ستيزه ماست. روشن- فکر امروز پير شده است. روشن- فکر عادت ندارد مجيز کسي را بگويد. عادت دارد خودش باشد با همه اوقات تلخي ها و لبخندها و شيطنت اش که از زير چشمان پف کرده، خودشان را به رخ مي کشند و اين پرسش تهديدآميز را هي زمزمه مي کنند؛ روشن- فکر بودن يعني چه و فرق روشنفکر با روشن- فکر چيست؟ موضوعي که سال ها است ذهن هر ايراني را به خود مشغول کرده و هر ازگاهي يک تيپ جديد و يکسري آدم با شکل و شمايلي مشخص (و نه تفکري مشخص) به عنوان روشنفکر در اين جغرافيا جولان مي دهند تا مگر با اين عنوان تره فخر قاتق نان کنند. احتمالاً اين باور بسياري را خوش نخواهد آمد اما ناگزير از اين تلنگر هستيم. همه داعيه حقيقت داريم اما دريغ از يک تعريف از اين واژه بي آبرو؛ حقيقتي که تنها پاسخ مي دهد، بدون اينکه پرسشي در کار باشد، طبعاً نمي توان منکر اين حقيقت بود که تاکنون آنچه زياد داشته ايم پاسخ بوده تا پرسش، اما آيا پرسيدن آسان تر است يا پاسخ دادن؟ به باور راقم اين سطور در اين زيست جهان پاسخ دادن آسان تر است، والتر بنيامين در مقاله معروفش درباره تفاوت بازتوليد سنتي و تکنيکي اثر هنري از دو نوع ارزش (اولي ارزش آييني و ديگري ارزش نمايش) سخن مي گويد. فرويد و به تبع وي برخي از نظريه پردازان مکتب فرانکفورت ناخودآگاهي را از خودآگاهي حقيقي تر و موثرتر مي دانند. نيچه حقيقت را همچون دروغي تعريف مي کند که با وفاق اجتماعي سازگار شده است. دريدا بر آن است که در سوژه خردورزي دکارتي ناخودآگاه غايب است و فوکو جنون را بيرون از دايره اين سوژه مي داند. ميان اين متفکران يک گفت وگو و در نهايت يک وجه مشترک است که دريدا آن را در متافيزيک حضور چکيده مي کند. گفت وگويي که حداقل در ما نيست. و به ساده ترين بيان نمي توان حتي رگه هايي از آن را در اين سه شق روشنفکر- مردم، روشنفکر- روشنفکر، مردم - مردم يافت. در حالي که در يک گفت وگو «من» اکنون تنها نيست، در برابر «شما»، زير نگاه شماست. ارزش نمايشي، خودآگاه، عقلانيت ارتباطي و غريزه تدبير و دروغگويي «من» غالب است. صداقت «من» تحت فشار است. همه اينها يعني پرسش. به نحوي مخاطب پرسش را ملزم مي کند که پرسش را بي پاسخ نگذارد. همين گرايش وجود وانمودين به اينکه بالاخره جوابي بايد داد و اعلام حضوري بايد کرد، دامي است که زبان شفاهي بر سر راه سکوت مي گذارد. ممکن است در موارد ديگر در دام بيفتم اما در اين يک مورد فقط مي توانم بگويم نمي دانم. و اين نمي دانم که حضرت سقراط فريادش کرده بود امروز در ذهن سوفسطايي ما اوج بي خردي را مي رساند. از ديگر سو هنوز ديالکتيکي ميان رويکرد شفاهي و رويکرد مکتوب صورت نگرفته است تا مگر از اين رهيافت بتوان گفت وگويي بين سه شق روشنفکر- مردم، روشنفکر- روشنفکر، مردم - مردم صورت داد. در اين ميان همين جماعت (که البته راقم نيز از اين دايره بيرون نيست) نتوانسته اند به درک اين مهم نائل آيند که اساساً استبداد مخصوص حکومت و حاکميت نيست. استبداد فرهنگً بي فرهنگي رسوب کرده در ذهنيتي است که جز خود را برنمي تابد. پس براي نابودي آن تنها مبارزه کافي نيست و اين را روشنفکري ما هنوز که هنوز است در نيافته است.

روشنفکري به جاي وظيفه اصلي اش که روشنگري و اسطوره زدايي بود، مرتباً اسطوره هاي جديد ساخت، با اين اسطوره ها زيست و براي آنها مبارزه کرد. پس نتوانست باني ذهن انتقادي و رشددهنده خرد مدرن و علمي باشد. امروزه کلاه از کله مبارک آل احمد وام مي گيرند و فردا سبيل از فلاني، نظريه از بهماني. ماجراي غم انگيز روشنفکري در اين جغرافيا حکايتي است به درازناي تاريخ بي قراري ما و باز گفتن آن گره ها را سفت تر مي کند. طبعاً روشنفکر بايد يا داشته باشد يا بگيرد. اگر داشته باشد که روشنفکر نيست چون درد نان از خود نان براي روشنفکر ارجح است کما اينکه مولانا مي فرمايد؛ «آب کم جو، تشنگي آور به دست». از ديگر سو اگر هم بگيرد از خودي ها يا بيگانه، باز هم نمي توان اين عنوان را بر او اطلاق کرد؛ يا خودفروش مي شود يا جاسوس بيگانه، باري به کوتاه سخن مي توان گفت روشن - فکر در اين جغرافيا يعني فلک زده، سنگ تيپاخورده، رنجور، کافي است نقد کند تا نقدش در هيئت تخريب جلوه گر شود. کافي است به سياق طبيعت چيزي به يافته هايش بيفزايد و مواضع اش را تعديل يا راديکال تر کند تا بگويند رنگش عوض شده است. در اين وادي ذهن انتقادي که داشته باشي، ديگر روشنفکر نخواهي بود، مي شوي روشن- فکر با بيماري غيرقابل انکاري که نامش خانه نشيني است. و حالا روشن- فکر، بدون هيچ پسوند استاد يا دکتر، خانه نشين شده، يا خانه نشين اش کرده اند، بماند. اما ايستاده بر درگاه، ابرو خم نمي کند، يا اگر هم خم کرده باشد بيراه نيست که؛ «جهان پير است و بي بنياد / از اين فرهادکش فرياد» اي فرياد، اي فرياد

تا زنده است بايد حواس مان به پيرمرد باشد؛ پيرمردي که نه اپوزيسيون است نه دولتي و حکومتي. روشن- فکر است بي هيچ ادعايي.
عناوين اين صفحه
استاد محب
عاقبت شوم روشن - فکري

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام