پنج شنبه، 14 آبان 1388 - شماره 2095
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سينما
مردن خفتن... همين و بس؟ہ

الهام طهماسبي / Elham.tahmasebi@gmail.com

هملت، اثر بزرگ شکسپير، از بزرگ ترين شاهکارهاي ادبي جهان است که بارها و بارها توسط کارگردان هاي مختلف در شرق و غرب در فرمي سينمايي اقتباس شده و اقتباس دوباره از آن علاوه بر آنکه درگير شدن با تجربه يي بسيار تکراري است، جسارت زيادي مي خواهد. مضمون درام کلاسيک هملت سرگذشت غم انگيز شاهزاده جوان دانمارک است، که پدرش پادشاه دانمارک، به دست برادر خود کلاديوس با همدستي و همراهي مادر که مغلوب عشق و وسوسه او شده، در نهان کشته مي شود و کلاديوس تاج و تخت و همسر برادر را غصب مي کند. در انتهاي نمايش، در سرانجامي تراژيک نامزد هملت، افليا، و هملت در قطب پروتاگونيست ماجرا، در کنار ضدقهرمان ها کشته مي شوند و درام در اندوهي سوگوارانه و با بزرگداشت روح قهرمان تراژدي پايان مي گيرد. واروژ کريم مسيحي که نام او با هنرمندي اش در ساخت فيلم پرده آخر گره خورده پس از 17 سال به صرافت فيلمسازي افتاده و فيلم ترديد را با برداشتي از درام هملت ساخته است. انتخاب چنين اثر ماندگار و پيچيده يي که شايد به دغدغه ها و علاقه شخصي او برگردد، انتخاب مشکل و پردردسري است. دستمايه قرار دادن اثر بزرگ شکسپير به دليل ظرافت هايي که در ذات اثر دارد و روشن بودن داستان آن از پيش براي مخاطب (به دليل شهرت و اقتباس هاي مختلف) و درونگرا بودن مضمون اصلي اثر، بدون در نظر گرفتن تمهيدهاي ويژه در تبديل به فرمي سينمايي، انتخاب چندان کارآمدي نيست و شايد دلبستگي زياد کريم مسيحي به اين اثر ماندگار سبب چنين انتخابي شده و البته هميشه دلبستگي هاي زيادي دردسرسازند،

ساختار اقتباس در فيلم ترديد

تجربه ثابت کرده هيچ گاه اقتباس از آثار ماندگار، به اندازه اثر ارزشمند اوليه جذاب نخواهد بود. حتي بهترين اقتباسي هم که از اثر هملت صورت گرفته، چه بسا در مقايسه با اصل اثر چيزي کم دارد. در اقتباس از هر اثري اصلي وجود دارد که در مورد برداشت از هر منبعي صادق است. نمايشنامه ها يا رمان ها و داستان هايي که در زمان خود از نظر ساختار، محتوا و ساير عوامل به کمال رسيده اند و حرف نگفته يي باقي نگذاشته اند، معمولاً شانس پاييني براي اقتباسي موفق به شمار مي روند. و اغلب اثر اقتباسي، هرگز نمي تواند شکوه اثر اوليه را در خود داشته باشد مگر تبديل مديوم ها به شکلي صورت گرفته باشد که چيزي به اصل اثر اضافه يا در تبديل جنس ساختار جذابيت جديدي ايجاد کند. البته طبيعي است که آثار باشکوه و ماندگار به دليل غناي دراماتيک و ساختاري اثر، وسوسه خاصي براي اقتباس و بازسازي آن در مديومي ديگر توليد مي کنند. کريم مسيحي در بازگويي داستان هملت در فيلم ترديد در روندي هوشمندانه آن را ايرانيزه کرده و به زمان حاضر برگردانده، نفس اين کار هرچند ترفند مناسبي است و شکي نيست که کارگردان به خوبي بر ويژگي هاي کارگرداني سينما واقف است، اما ترديد در برگردان اثر به زمان معاصر مدام بين نمايشنامه و زمان حال سرگردان است. تاکيد مکرر در متن بر اينکه اين فيلم برگرفته از هملت است، از همان ابتدا بر کل کار سنگيني مي کند. و گاه با گرته برداري کامل از ديالوگ هاي نمايشنامه اصلي از حد مي گذرد. مثلاً در برخورد سياوش و مادر و گفتن تک گويي هملت توسط سياوش که باز تاکيدي بر شيرفهم کردن مخاطب براي تشابه وضعيت و داستان فيلم با نمايشنامه است و باعث اختلال در ارتباط مخاطب با جهان متن فيلم مي شود. ذهن سياوش بيشتر از آنکه مشغول خيانت مادر و عمو باشد، مشغول رمزگشايي سرنوشت خود و ربط و بسط آن با هملت است. اما کريم مسيحي در ايرانيزه کردن کار تا حد زيادي موفق است و در تبديل عناصر درام شکسپير به مولفه هاي ايراني در قالب فيلم تمهيدات مناسب و خلاقانه يي به کار برده؛ تمهيداتي مثل انگيزه عمو براي ازدواج با مادر سياوش و کشتن پدرش در زمان معاصر که تصاحب تاج و تخت، به انگيزه يي امروزي و در بطن خانواده يي معاصر تبديل شده و عمو به دنبال به دست آوردن اموال و ثروت پدر است. همين طور انتخاب پسر معلول ذهني مبتلا به سندرم داون در نقش لايرتيس که تجسمي عيني از صفات بدوي و ناداني کاراکتر لايرتيس و جايگزين خوبي براي شخصيتي است که به راحتي بازيچه کلاديوس و عامل قتل هملت مي شود. همچنين کارگردان در سکانس مربوط به احضار روح پدر هملت در نمايشنامه و اينجا پدر سياوش، با خلاقيت و هوشمندي خاصي اين صحنه را تبديل به مابه ازاي ايراني کرده. احضار روحي که در تئاتر به دور از رئاليسم فضاي فيلم است و در صورت بازسازي به هر شکلي ممکن است در روند باورپذيري روايت فيلم اختلال ايجاد کند، اينجا در فضايي سنتي و به دور از فضاي انتزاعي و سمبليک تئاتر تبديل به مراسمي سنتي و بومي براي احضار روح توسط فردي به نام خليفه از اقوام پدر سياوش شده، به اين شکل که روح پدر سياوش به قرينه پدر هملت در بدن خليفه حلول کرده و از زبان او از کشته شدن خود مي گويد. اما صرف نظر از اين معادل سازي ها که خوب از کار درآمده، کليت پيوند اين عناصر به دليل ايراني بودن فضا و حذف وضوح خيانت مادر به عنوان يکي از دلايل قتل پدر و پيچاندن آن در انبوه دلايل پراکنده شرکت و کار و حساب و کتاب، نتوانسته روند علي معلولي يکدستي در پيرنگ روايت داشته باشد.

در مسير اين اقتباس کريم مسيحي با جسارت اصول مسلم ارسطويي در تراژدي را مي شکند و با اين احتمال که ممکن است کل اقتباس زير سوال برود، پايان فيلم از مدار معمول تراژدي خارج مي شود و برخلاف اصل تقديرگرايي در نمايشنامه هملت و مرگ قهرمان در تراژدي، سرنوشت قهرمانان را به ميزان تلاش و هوش شان براي فرار از تقديري از پيش رقم خورده پيوند مي زند. اين تغيير متن اصلي در اقتباس که کاري درخور تحسين است و در نوع خودش بدعت حساب مي شود، متن درام را بيشتر به فضاي تصويري فيلم نزديک مي کند. در ترديد قهرمانان زنده مي مانند و آسنتاگونيست هاي ماجرا به سزاي اعمال خود مي رسند.از سويي در برداشت از نمايشنامه و تبديل به فيلم، چيزي که پيش از پايه ريزي پيرنگ درام و ساختار کار اهميت دارد، يافتن تمهيدات مناسب براي انتقال درست درونمايه اصلي اثر به فيلمنامه است. کريم مسيحي درونمايه هملت را به خوبي دريافت کرده و نام فيلم را در همين راستا انتخاب کرده، نمايشنامه هملت در حال و هوايي چالش برانگيز و درونگرايانه در ترديد براي رسيدن به حقيقت و بر مبناي جنگ هاي دروني شخصيت هملت شکل مي گيرد. اما نکته همين جاست. تم اصلي هملت و چالش هاي فکري او و توصيف افکار و دودلي هايش در تصميم گيري و مواجهه با حقيقت زندگي در قالب نمايش، هرچند وجوهي انتزاعي است اما به مدد مونولوگ ها و تمهيداتي که به کارگيري آنها حتي به وجهي نمادين در بستر تئاتر طبيعي است، ممکن است. در حالي که اين واگويه هاي ذهني، گشودن گره هاي دروني، درگيري هاي فکري، دوگانگي احساسات هملت در مورد قتل پدر، انتقام از عمو، عشق به مادر و خيانت او و احساسش نسبت به افليا که در نمايش با انبوهي مونولوگ و حرکات سمبليک بيان شده، در فيلم بايد تمهيدات تصويري و کنش و واکنش هاي علي معلولي جايگزين شود و اين جايگزيني نقش اقتباس از چنين اثري را دشوار مي کند. در اثر شکسپير، هملت با شک و ترديد دردآوري درگير است؛ شک و ترديدي که تا وقتي به يقين نرسيده او را شبيه شخصيت هاي پارانوييد بي قرار مي کند، اما وقتي به يقين قتل پدر مي رسد، ضربه ديگري به او وارد شده و ترديدش ابعاد عميق تري پيدا مي کند. وقتي در مونولوگ معروفش مي گويد بودن يا نبودن، دقيقاً به دو چيز فکر مي کند؛ از سويي خودکشي، به علت شرم آور بودن وضعيتي که دارد و خيانت مادر و تناقض اين احساس نفرت با مهر مادري و ناتواني در اثبات قتل پدر. که هم خودکشي را به دليل جايگاه اجتماعي و ريشه هاي مذهبي عملي ناپسند مي داند و هم زندگي به اين شيوه خفت بار برايش سخت است. منظور ديگر او در تک گويي بودن يا نبودن، تصميم گيري قاطع در مورد قتل پدرش است که نمي داند چطور گناه عمو و مادر را ثابت کند و اگر بخواهد بدون اين اثبات آنها را به مجازات برساند ممکن است در نظر مردم قاتلي حسود و مجنون جلوه کند. همين دو کلمه ساده روح اثر هملت را که ترديدي فرسايشي است، شکل مي دهد. علاوه بر اينها شکسپير درونيات و احساسات هملت نسبت به افليا را هم دوگانه و با ترديد نشان داده که باز از خلال ديالوگ هاي شفاهي قابل درک است، در زمان اجراي نمايش لال بازي در تراژدي هملت در اثر شکسپير افليا در گفت وگو با هملت مقدمه خوانده شده توسط سراينده را کوتاه مي داند؛

افليا؛ قربان چه کوتاه بود.

هملت؛ مانند عشق در سينه زن،

تمام اين قسمت که در فيلم ترديد حذف شده و ديالوگ هايي که در آن بين هملت و افليا رد و بدل مي شود، حاکي از ترديد هملت نسبت به عشق افليا در اثر يقيني است که به خيانت مادر و اطرافيان دارد. اين کلاف درهم پيچيده ترديد که عصاره هملت است به رغم نام فيلم در بطن آن اتفاق نمي افتد. آنچه در فيلم مي بينيم، اصرار کاراکتر سياوش مبني بر تشابه زندگي اش با درام هملت است که اصلاً قابل مقايسه با غنا و عمق شخصيت هملت نيست. همين طور عشق اش به مهتاب صرف نظر از آن سکانس تعقيب و گريز عاشقانه که خوب از کار درآمده (اگر شتابزدگي و عصبيت زيادي ترانه عليدوستي را ناديده بگيريم) و نوشتن آن شعر با رژ لب قرمز روي آيينه به عنوان نمادي عاشقانه يا سمبلي از احساسات اروتيک، چيز ديگري از رابطه اين دو و مشکلي که در عمق اين رابطه وجود دارد، در فيلم نمي بينيم. حتي اصرارها و ابراز علاقه هاي سياوش هم بسيار آبکي از کار درآمده. احساس سياوش نسبت به قتل پدر و خيانت مادر به جاي رنج عميق هملت، نوعي حس لجبازي و احساس سطحي به نظر مي رسد تا حس کسي که مي داند پدرش در چنين جرياني کشته شده و مادر...

شخصيت پردازي و بازي ها در ترديد

شخصيت سياوش با بازي رادان که مهم ترين عنصر درام بعد از درونمايه است اصلاً مخاطب را با خود همراه نمي کند. فيلم به کاراکتر سياوش و افکار او که بايد شکل دهنده هسته اصلي درام و برانگيزنده احساس همراهي مخاطبان با رنج و درد اين بر سر دوراهي ماندن باشد، نزديک نمي شود و جايگاه سياوش در طول درامي که اتفاق مي افتد، به عنوان شخصيت اصلي، خيلي پررنگ نيست. او فقط پسر مردي است که در اثر يک خيانت کشته شده و حالا پسر در هاله يي از غصه، ناتواني و شک به اطرافيانش، ناچار به کشف راز اين جنايت است و به جاي پيدا کردن راه حل يا تلاش براي انتقام، سرگردان و منفعل فقط مدام سراغ دوستش گارو مي رود و شباهت سرنوشت خود و کتاب هملت را يادآوري مي کند. اندک حرکتي هم که براي اثبات يا پيدا کردن مدرک از او سر مي زند، آنقدر کمرنگ است که به چشم نمي آيد. حتي در رابطه با مهتاب در مقايسه با رابطه هملت و افليا باز هم سياوش شخصيتي مغلوب و ضعيف است. بازي بهرام رادان در نقش هملت به رغم اينکه بعد از نخستين نقش هايش در سينما که چيز زيادي از بازيگري نمي دانست، در کارهاي بعدي حداقل در اندازه هاي استاندارد بازيگري ظاهر شد، اينجا بسيار آشفته، شتابزده و مصنوعي است. به خصوص در يک سوم ابتدايي فيلم، و تازه از جايي که سياوش خود را به ديوانگي مي زند، انگار رادان از فشار رها شده و خود را در نقش رها مي کند. اما همين تظاهر به ديوانگي را هم قياس کنيد با بازي درخشان رادان در فيلم گاوخوني اثر متفاوت بهروز افخمي، که رادان به خصوص با ميميک چهره و فن بيان به خوبي توهمات شخصيت اصلي را نشان مي داد. در حالي که اينجا اصلاً بازي رادان نمايشگر ذهنيات، حالت ها و ترديدهاي دروني هملت و حتي عشق او نسبت به مهتاب نيست. مهتاب هم که قرار است نقش پرشکوه افليا را يدک بکشد، شباهت زيادي با افليا ندارد و به حضوري باسمه يي از شخصيت او در فيلم اکتفا شده، از آنجايي که کاراکتر مهتاب و علت وجود او در فيلمنامه در ارتباط با سياوش معني مي شود، وقتي نفس اين ارتباط چندان روشن نيست و گره هاي آن براي مخاطب شکل نمي گيرد، شخصيت مهتاب هم نمي تواند درست تعريف شود و مشکل از همين جا شروع مي شود با نماهاي کوتاهي که از حضور او و برخورد اين دو با هم مي بينيم هيچ شخصيت خاصي به جز کاراکتر عصبي و پرخاشگر در ذهن ساخته نمي شود. در سکانس هاي ابتدايي غيظ و خشم او در حرکات شتابزده و عصبي اش منطقي باورپذير ندارد. جايي هم که پدرش کشته شده به عکس اين خشم فروکش کرده و مهر او را نسبت به سياوش مي بينيم. از طرفي واکنش او که با خشم و اندوه مرگ پدر به دنبال سياوش مي گردد و باور سريع او با چند کلمه گارو درباره تشابه زندگي سياوش و سرنوشت هملت و تغيير موضع ناگهاني او با منطق درام و واقع گرايي در فيلم در تعارض است. مادر هم که نقشي نسبتاً کليدي در شکل گرفتن درام دارد در فيلم ترديد، نه به اندازه گرترود حضورش قانع کننده است و نه آنقدر فريبنده و اجتناب ناپذير که خيانتش قابل باور باشد. به خصوص در سکانس هاي اوليه، حتي در اداي ديالوگ ها متزلزل است، جدا از اينکه فيلمنامه بسيار سريع از اين شخصيت مي گذرد در بازي و فن بيان هم حضور قانع کننده يي از بازيگر اين نقش نمي بينيم و بيشتر از آنکه نشان دهنده زني جاه طلب، جذاب و خائن باشد، بيشتر زني بي هدف و سرگردان است و اصلاً احساسي از ضدقهرماني که بخواهد براي گناهش در پايان مجازات شود در مخاطب ايجاد نمي کند. اما شخصيت گارو در فيلم که قرار است هوراشيوي معروف هملت باشد، بيش از چيزي که نياز هست، پررنگ شده جوري که حضور او بر حضور هملت در فيلمنامه سنگيني مي کند.

ساختار اجرايي فيلم

در يک سوم ابتدايي فيلم که قرار است بر اساس اصول درام پردازي کلاسيک کاراکترها معرفي شوند، زمينه شکل گيري داستان روشن شود و نقطه عطف شکل بگيرد، هنوز اتفاقي نيفتاده، همه چيز بي هيچ منطق خاصي شتابزده است. حرکت دوربين، ميزانسن ها و طول نماها از قاعده خاصي پيروي نمي کند. نماها بي دليل کوتاه اند و سريع کات مي شوند و نوعي عجله و شتابزدگي در حرکات و اداي ديالوگ ها ديده مي شود. اين شتابزدگي تنها منجر به آشفتگي اين نيمه مي شود. شايد سکانس ها به تنهايي هر کدام در ميزانسن و پردازش نشان دهنده هنر فيلمساز باشند، اما در کنار هم انسجام ندارند و نوعي واگرايي به جاي همگرايي در آنها ديده مي شود. اين فرم در صورتي که مقصود القاي آشفتگي روحي هملت باشد (که شايد هست) خوب است، اما به شرطي که بتواند اين آشفتگي را در ساختار روايت منتقل کند. اما به دو دليل عمده اين اتفاق نمي افتد؛ اول اتکا بر وجه نمايشنامه يي اثر که بيشتر روايتي انتزاعي و سوبژکتيو است تا تصويري و دوم استفاده از ديالوگ براي بيان افکار انتزاعي کاراکترها به جاي کنش هاي لازم. هر دو اين عناصر در مديوم سينما باعث ناکارآمدي اثر مي شوند چرا که در سينما ديالوگ تنها يکي از اجزاي شکل گيري روايتي تصويري است و در تبديل نمايشنامه به فيلم بايد سهم ديالوگ کمتر شده و به معادل هاي بصري در ميزانسن و رنگ و نور تبديل شود. همين طور در ساختار فيلم لازم است، دلايل مشهود در کنش و واکنش هاي علي، معلولي به شکلي کاملاً ابژکتيو جانشين واگويه هاي ذهني و دودلي هاي کاراکتر هملت شود. هرچند تبديل هايي در ترديد شکل گرفته اما خيلي پررنگ نيست. استفاده از لوکيشن سينماي متروک ترفند زيرکانه يي براي پيوند دو مديوم نمايش و سينما است و ساير عناصر ساختاري هم مثل رنگ، نور و... يادآور هنر کارگردان پرده آخر است که ابزار سينما را خوب مي شناسد.

*مونولوگ هملت در نمايشنامه هملت اثر شکسپير

مروري بر اتفاقات سينمايي
جدال بي پايان


مريم عباسي

هفته يي که گذشت پر از اتفاقات خوب و بد در سينماي ايران بود؛ هم در سطح مديريتي و هم در بين دست اندرکاران سينما. هفته يي که گذشت اعتراض ها به مسائل گوناگون ادامه داشت. اين مسائل گوناگون هم دستمزدها را دربرمي گرفت و هم ممنوع الخروج ها و ممنوع التصويرها را. هفته يي که گذشت پر از وعده هاي جديد بود. وقتي به خبرهاي سينما در کنار هم نگاه مي کنيد اضطراب مي گيريد که اين همه تفاوت فکر و عقيده چطور مي تواند وجود داشته باشد.

بازي چماق و هويج

حدود دو هفته پيش بود که معاون سينمايي جديد اعلام کرد برخي واژه ها بايد تغيير کند. البته يک نگاه سياسي هم همراه اين سخنان است. واژه هايي همچون فيلمفارسي و حتي واژه يي مانند فيلم فرهنگي. او گفته بود؛ «با واژه فيلمفارسي مفهوم نازل و مبتذلي را ارائه مي دهيم و ما در تلاش هستيم که با همت يکديگر اين واژگان را درست کنيم. يا مفهومي که ما با استفاده از واژه سينماي فرهنگي القا مي کنيم به اين معني است که بخشي از فيلم ها فرهنگي هستند و برخي از فيلم ها فاقد فرهنگ هستند در حالي که همه فيلم هاي ما فرهنگي است و بايد داراي مفاهيم ارزشي باشد و اين توهين به مخاطب ايراني است که گويي سينمايي را انتخاب مي کند که فاقد فرهنگ و ارزش است. درست است که سينماي فرهنگي ما بسيار بي رمق است اما ما فيلم هايي داريم که حتي از سينماي بدنه مفاهيم ارزشي خوبي را منتقل مي کند. ما نبايد رويکردمان را با نگاه فرهنگي جدا کنيم و آن را هم نبايد تفکيک سياسي بدانيم.» حالا اتفاقي که افتاده اين است که اختلاف بين فيلمفارسي و فيلم فرهنگي خود را بيش از پيش نشان داده است. نامه يي که 46 نفر از سينماگران مستقل آن را امضا کردند بلافاصله با نامه يکي از تهيه کنندگان از جناح روبه رو مواجه شد که اين کارها را سوءاستفاده مي دانست. اين نامه قرار است با نظر مساعد اداره کل نظارت و ارزشيابي بررسي شود اما واکنش سجادپور در مقام مديرکل کاملاً يک طرفه بود. او با ايرنا گفت وگو کرد و گفت اين مشکلات هميشه وجود داشته و چرا بيانيه هايي اينچنين تا به حال منتشر نمي شده است. او اين بيانيه ها را تبليغي و سياسي ارزيابي کرد. هرچند ابوالحسن داودي در اين باره با اشاره به اينکه پيش از اين دو بيانيه در زمان مديريت هاي قبلي صادر شده است، گفت؛ «ما پيش از اين نيز تصوير فضاي به وجودآمده را غيرمستقيم گوشزد کرده بوديم و اينکه تصور کنيم مشکلات سينما صرفاً به حوزه اکران مربوط مي شود، سخت اشتباه است و تصور اينکه به واسطه بخشنامه ها يا دستورهاي دولتي بتوان اين مسائل را سر و سامان داد، از موارد غيرمحتمل به نظر مي رسد.»

کي بود کي بود

فرهاد توحيدي قائم مقام مديرعامل خانه سينما با اشاره به ممنوع الخروج شدن تعدادي از هنرمندان گفته است «بعد از حوادث پيش آمده تعداد 15 نفر از سينماگران به دليل مشکلات پيش آمده دستگير شدند ضمن آنکه يکي از مستندسازان نيز از سال قبل در بازداشت بوده است.» از نظر او «حل مشکل معتمدآريا و ميرطهماسب نيازمند اهرم هاي قوي تري است اما در اين ميان بايد به جاي برخورد احساسي رويکرد عقلاني را در پيش بگيريم». از زمان اعلام بحث ممنوع الخروج بودن سينماگران مباحث مختلفي مطرح شده است. آنان نظرات و نامه هاي خود را داشته اند. مسوولان سينمايي از بي خبر و تقصير بودن خود گفته اند و مقامات قضايي هم در اين زمينه اظهار بي اطلاعي کرده اند. شايد بايد به همين نکته بيژن نوباوه اکتفا کرد؛ «معمولاً افرادي که ممنوع الخروج مي شوند، جرمي مرتکب شده اند که در رابطه با هنرمندان بايد قوه قضائيه اگر اين افراد جرمي مرتکب شده اند به آنها تفهيم اتهام کند» و تاکيد کرده است؛ «اگر قوه قضائيه در اين زمينه پاسخگو نباشد، مجلس وارد موضوع شده و در اين زمينه از اين قوه سوال خواهد کرد.» حالا بايد منتظر باشيم و ببينيم آيا قوه قضائيه جوابي به اين اتفاقات مي دهد يا نه، ممنوع الخروجي افراد سرشناس سينماي ايران تاکنون به صورت گسترده در جهان انعکاس داشته است.

ثمن بخس دولت در عرصه سينما

تا مي آييم از خبري خوشحال شويم خبري ناراحت کننده مي شنويم. از يک طرف خبر امکان حضور دوباره گلشيفته فراهاني در ايران داده مي شود و از طرف ديگر گفته مي شود که ميترا حجار ممنوع التصوير است. از يک طرف مي خواهند مسائل را حل کنند از طرف ديگر در مباحثي وارد مي شوند که طبق نظر خود مسوولان جزء آزادي هاي سينماگران است. بحث بر سر ميزان دستمزدهاي بازيگران است. در يک برنامه تلويزيوني که قرار بود شکل کوچک و تقليدي از برنامه 90 باشد دستمزد بازيگران اعلام شده است. نگاه به اين دستمزدها واقعاً جالب است. در واقع هيچ منطقي ندارد البته حتماً از نظر تهيه کننده ها دارد اما ماجراها پس از اين اعلام آغاز مي شود. در واقع حرف اصلي اين است که تعيين سقف دستمزدها کاري نيست که از جانب دولت انجام شود، بايد با يک روش آزاد صورت گيرد و خود دست اندرکاران به اين موضوع اقدام کنند. شمقدري هم گفته است؛ «چون کشور ما کشور آزادي است و فيلمسازي نيز کار آزادي است کارگردان و تهيه کننده، بازيگر فيلم خويش را انتخاب مي کند، ما نمي توانيم محدوديتي براي بازيگراني که با پول وارد سينما مي شوند، ايجاد کنيم.» اين نکته از زبان يکي از کارگردانان قابل توجه است؛ «چنين راهکارهايي براي کنترل دستمزد بازيگران به بيراهه کشيده مي شود و بايد براي اين موضوع فکري اساسي کرد. مهم آنکه راهکارهاي مقطعي نمي تواند باري از دوش سينماي ايران بردارد. سينماي ايران مشکلات بسياري دارد و بايد تلاش کرد معضلات اساسي تر را حل کرد و زمان و انرژي خود را بر سر مسائلي اينچنيني تلف نکنيم.» اما به نظر مي رسد از انجمن بازيگران تا معاونت سينمايي درگير اين مساله شده اند. اين پيشنهاد راه حل بهتري است؛ «اتحاديه تهيه کنندگان هم بايد قوانيني براي جلوگيري از ازدياد دستمزد برخي ستاره هاي سينمايي وضع کند و تمامي تهيه کنندگان بايد به هم وفادار باشند و براساس قوانين تصويب شده عمل کنند.»

پيش به سوي جشنواره فجر

شمقدري اعلام کرده است؛ «از اين پس تنها به حمايت از فيلم هاي اول خواهيم پرداخت و واژه يي به نام فيلم دوم از سينماي ايران حذف خواهد شد. به اين ترتيب چون فکر مي کنيم با ساخت فيلم اول کافي است تا فيلمساز وارد دنياي سينماي حرفه يي شود به همين دليل، از اين پس فقط روي فيلم هاي اول متمرکز مي شويم.» با همين نکته بايد انتظار تعدادي از کارگردانان جديد را داشت که مي توانند شانس خود را براي فيلمسازي امتحان کنند. کار هيات انتخاب جشنواره فيلم فجر آغاز شده است البته در بخش بين الملل.

وعده ها و هشدارها در فيلم کوتاه

20 آبان هم جشنواره فيلم کوتاه برگزار مي شود. اين بار مديرعامل جديد بر صندلي نشسته است. «شفيع آقامحمديان» مديرعامل جديد مرکز گسترش سينماي مستند و تجربي برنامه هاي خود را چنين اعلام کرده است؛ با يک وعده و يک هشدار. او گفته است؛ «يکي از دغدغه هاي من چگونگي اکران فيلم هاي بي شماري بود که توليد مي شوند. خوشبختانه شب گذشته اين مشکل حل شد و پيرو مذاکرات آقاي شمقدري با مسوولان صدا و سيما قرار شد اين توليدات در صدا و سيما به نمايش درآيند.» بايد ببينيم که اين اتفاق از کي آغاز مي شود. در ضمن او يک هشدار هم داده است؛ «تغييرات خاصي در برنامه سازمان مرکز گسترش سينماي مستند و تجربي اتفاق نخواهد افتاد و فقط توليدات با يکسري اختلاف سليقه ساخته خواهند شد که اين نيز امري طبيعي است.» سايت انجمن فيلم کوتاه ايران نيز هفته آينده افتتاح مي شود که با رويکردي جديد و نگاهي تخصصي به فيلم کوتاه آغاز به کار مي کند. آدرس آن www.iranianshortfilm.com است. به اين ترتيب استقبال از جشنواره فيلم کوتاه آغاز مي شود. 43 عنوان فيلمنامه کوتاه منتشر مي شود.
عناوين اين صفحه
مردن خفتن... همين و بس؟ہ
جدال بي پايان

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام