چهارشنبه، 13 آبان 1388 - شماره 2094
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: صفحه آخر
پيکر مسعود رسام تشييع شد
به سوي خانه سبز



پيکر مسعود رسام روز گذشته از مقابل خانه سينما تشييع شد. مراسم تشييع اين هنرمند با سخنان دوست و همکار او بيژن بيرنگ که بارها نام شان کنار هم قرار گرفته، آغاز مي شود. او مي گويد؛ «از طرف خانواده، دوستان، همکاران و همه کساني که اينجا هستند فوت مسعود رسام را به ملت ايران تسليت مي گويم. قرار نبود که او برود و من بمانم. نمي دانم چگونه صحبت کنم. من به او يک جوري سنجاق بوده ام. مردم وقتي مرا مي بينند، مي گويند رسام و زماني که او را مي ديدند، مي گفتند بيرنگ.» او به سريال محبوب «خانه سبز» اشاره مي کند و مي گويد؛ «يک جايي در «خانه سبز» خسرو شکيبايي مي گفت؛ «مرگ بالاخره سراغ تک تک اعضاي خانه سبز مي آيد.» خسرو رفت و امروز سازنده اين سريال هم مي رود.» او که از دهه 60 با شادروان رسام همکار بود، ادامه مي دهد؛ «در جايي زندگي مي کنيم که متاسفانه عمر هنرمندان آنقدر که بايد باشد، طولاني نيست. علت آن حساسيت ها و دردهايي است که در طول زندگي خود تحمل مي کنند. هنرمندان حساس تر هستند و به همين علت غم ها و درد ها را بيشتر مي فهمند.» بيژن بيرنگ با بغضي در گلو از سختي هايي که مسعود رسام براي فعاليت هاي فرهنگي اش کشيده است، سخن مي گويد؛ «دوستم مسعود، همکارم مسعود، شريکم مسعود راه آساني را طي نکرد. شايد در حال حاضر افرادي به راحتي در صدا و سيما و سينما حضور دارند و کار مي کنند. آنان به راحتي از مسيرهايي که براي باز کردن آن زحمت کشيده شده است، استفاده و فعاليت مي کنند.» اين دوست و همکار شادروان رسام ادامه مي دهد؛ «سال هاي سختي بود. او جوان بيست و يکي دو ساله يي بود که من او را در راهروهاي شبکه يک پيدا کردم يا او مرا پيدا کرد. ما با هم شروع به کار کرديم. بايد از نو تلويزيون را کشف مي کرديم. آنهايي که در اين سال ها کار کرده اند، معناي حرف من را مي فهمند.» او به تقدير از شادروان مسعود رسام اشاره مي کند و مي گويد؛ «از او در جشنواره فيلم شهر به عنوان کسي که 30 سال در تلويزيون به فرهنگ مملکت خدمت کرد، تقدير شد و شهردار تهران به شادروان مسعود رسام به نوعي کليد شهر را داد. اين کار به معناي آن است که او به همه شهر و تمام مملکت ايران تعلق دارد.» همکار مسعود رسام در سريال هاي «محله بروبيا» و «خانه سبز» با اشاره به نم نم باران مي گويد؛ «باران مي آيد. وقتي باران مي آمد معتقد بوديم با آن شانس هم مي آيد و سعي مي کرديم هنگام ريزش باران کارهاي خودمان را بکنيم.» بيرنگ در ادامه از سابقه کاري زنده ياد مسعود رسام مي گويد؛ «افراد مختلف زماني که او را مي ديدند، مي گفتند با کارهاي او بزرگ شده ايم. اين حرف جاي تعجب ندارد چون چندين نسل با برنامه هاي رسام رشد کرده اند. افرادي که در زمان پخش برنامه «محله بروبيا» 10ساله بودند امروز 40ساله هستند. دوره به دوره با او بزرگ شده اند و با او خاطره دارند. با تمام احترامي که براي همه هنرمندان قائل هستم ولي بايد بگويم مسعود رسام کارش دادن پيام هايي بود که از بطن جامعه مي گرفت و در قالب برنامه به آنان تحويل مي داد. و حالا يک هموطن، يک هنرمند، يک دوست امروز از ميان ما رفت. واقعاً رفت؟ هنرمندان نمي ميرند.» او با تشبيه زندگي به يک روز برفي ادامه مي دهد؛ «در اين روز از صبح سحر برف باريدن آغاز مي شود. آدم ها روي برف راه مي روند. هر کس جاي پايي از خود باقي مي گذارد. بعد آفتاب مي زند و برف ها آب مي شوند. برخي جاي پاها عميق تر هستند و به راحتي پاک نمي شوند. بعضي انسان ها هم در مسير زندگي خود جاي پاهاي عميق تري بر جاي مي گذارند.» به گزارش ايسنا بيژن بيرنگ سخنانش را با شعر تيتراژ پاياني سريال «خانه سبز» به پايان رساند و گفت؛ «مفهوم رنگ سبز را شايد رسام معرفي کرده است؛ «سبز سبزم ريشه دارم در زمستان هم بهارم». (آغاز تيتراژ پاياني سريال «خانه سبز» او هميشه سبز بود و سبز خواهد بود و در سرزميني که سبزتر از جايي است که ما در آن زندگي مي کنيم، منتظر است. او را در اين جمع مي بينم و حضورش را احساس مي کنم. مي گويم خوش آمدي، خوش آمدي، خوش آمدي.» در اين مراسم محمدمهدي عسگر پور (مديرعامل خانه سينما)، مهدي فرجي (مدير شبکه دو سيما) و مجيد رجبي معمار (مدير شبکه تهران)، معصوم زادگان (مدير گروه فيلم و سريال شبکه تهران)، منوچهر اسماعيلي، فرهاد توحيدي، داريوش فرهنگ، حبيب الله کاسه ساز، اسماعيل عفيفه، ايرج محمدي (تهيه کننده)، عليرضا رضاداد، داريوش اسد زاده، الهام پاوه نژاد، فرهاد بشارتي، عباس جمشيدي، مهدي ميامي، بهزاد رحيم خاني، پژمان بازغي، مسعود شاه محمدي، حبيب اسماعيلي، مرتضي جودي، بهرام محمدي پور و سهيل نوروزي حضور داشتند و پيکر کارگردان «خانه سبز» را به سمت قطعه هنرمندان بدرقه کردند.
به خوانندگي سالار عقيلي برگزار مي شود
بزرگداشت پرويز مشکاتيان در تالار وحدت


سيامک آقايي، سالار عقيلي و پدرام خاورزميني به ياد پرويز مشکاتيان طي دو شب در تالار وحدت کنسرت مي دهند. در بخش نخست از اين برنامه، سيامک آقايي به تکنوازي سنتور مي پردازد. در بخش دوم هم «سالار عقيلي» و «پدرام خاورزميني» نوازنده تنبک- براي اجراي تصنيف ها، آقايي را همراهي خواهند کرد. آقايي درباره اين همکاري سه نفره مي گويد؛«به ياد دارم که استاد مشکاتيان اشاره مي کردند کيفيت گروه نوازي ها پايين آمده است و اينکه تعداد زيادي نوازنده روي صحنه مي روند تا سطح پايين سليقه مخاطبان را تامين کنند.» آقايي در ادامه مي گويد؛ «استادان ما پيش از همه، تکنوازان خوبي بوده اند که بعد مي توانستند اين توانايي را هنگام گروه نوازي هم به کار بگيرند. اما مدت هاست که يکي از اصول موسيقي ما يعني تکنوازي و توانايي هاي فردي به فراموشي سپرده شده. مي بينيم استادان با گروه هاي حداقل پنج نفري يا گروه هاي بزرگ روي صحنه مي روند، اما در اين اجرا هاي کوچک نوازنده نمي تواند خود را پشت گروه يا خواننده پنهان کند، همان طور که خواننده هم ديگر نمي تواند چنين کند.» بخش دوم اين برنامه در دستگاه «نوا» و با اشعاري از حافظ اجرا خواهد شد. او درباره دلايل برگزاري اين کنسرت مي گويد؛ «با تشويق هاي زنده ياد مشکاتيان ابتدا قرار بود اين برنامه در ارديبهشت ماه و با فرم ديگري برگزار شود که امکان آن فراهم نشد و تصميم گرفتيم در مردادماه اين برنامه را برگزار کنيم که آن زمان هم شرايط جامعه براي برگزاري کنسرت مناسب نبود.» اين نوازنده در ادامه اشاره مي کند؛ «شايد عده يي اعتقاد داشته باشند که همين روز ها هم شرايط براي برگزاري برنامه فراهم نيست، اما در نظر داشته باشيد که در اين صورت آيندگان خواهند گفت در فلان سال، بزرگي همچون مشکاتيان درگذشت اما از اهالي موسيقي کسي کاري نکرد و يادي از او نشد. من فکر مي کنم در چنين شرايطي بايد به سلوک خود يعني «پرويز مشکاتيان» نگاه کنيم. ايشان تعدادي از بهترين کار هايشان را در بحبوحه انقلاب و در شرايط خاص دهه60 ساختند و اجرا کردند. در آن زمان شرايط توليد به مراتب سخت تر از حالا بود، اما آن نسل از هنرمندان در مقابل شرايط سکوت نکردند و تعدادي از بهترين آثار تاريخ موسيقي ما را خلق کردند. چه بخواهيم و چه نخواهيم بسياري از آثار بزرگ در واکنش به زمانه تلخ و روز گار دشوار خلق شده اند. به خاطر همين فکر مي کنم خانه نشيني و قهر کردن فايده يي ندارد.» به گزارش ايسنا گروه «گوشه» در روز هاي 21 و 22 آبان ماه جاري ساعت 30/18 در تالار وحدت کنسرت مي دهند و بليت هاي اين برنامه در مراکزي همچون ققنوس، بتهوون، سياه و سفيد و دارينوش به فروش مي رسد.
13 آبان و طنازي هاي تاريخ


اما از سوي ديگر حاميان واقعه 13 آبان با اشاره به نقش امريکا در کودتاي 28 مرداد 1332 عليه دولت ملي دکتر مصدق و حمايت هاي دولت اين کشور از محمدرضا پهلوي و نيز جلسات و اتفاقات مرموز در سفارت امريکا پس از انقلاب مردمي 22 بهمن 57، اين حرکت را در جهت جلوگيري از وقوع توطئه يي ديگر از جانب استکبار جهاني عليه ملت ايران توصيف مي کنند. آنها حمايت عمومي مردم ايران از تسخير سفارت توسط دانشجويان پيرو خط امام را شاهدي ديگر بر صحت اين اقدام تلقي مي کنند. از نظر موافقان 13 آبان، قطع رابطه امريکا با ايران نه تنها به ضرر ايران تمام نشد بلکه به سبب آنکه ايرانيان را ناچار کرد تا از آن پس روي پاي خود بايستند، کاملاً به سود منافع ملي ايران و در راستاي توسعه کشور و تحقق شعار «استقلال» به عنوان يکي از اصلي ترين مطالبات عمومي انقلاب 57 تمام شد.بنابراين پاسخ به پرسش ابتداي بحث، ارتباطي مستقيم با دريچه يي دارد که از آن به رخداد 13 آبان نگريسته شود. از اين منظر نگاهي ديپلماتيک به واقعه اشغال سفارت و تاثير آن بر جايگاه کشورمان در نظام بين الملل نمي تواند طرفداران خود را به درستي اين اتفاق مجاب سازد؛ همان طور که نگاهي انقلابي (اما نه الزاماً ايدئولوژيک) به اين رخداد، توانايي راضي نگه داشتن طرفداران حادثه 13 آبان را براي مدت هاي مديدي داراست.البته در اين ميان دسته سومي هم وجود دارد؛ گروهي که معتقدند 13 آبان درست يا غلط به تاريخ پيوسته است و براي ايفاي نقش مثبت در جهان امروز و گرفتن سهم خود از دنياي فردا نبايد در ديروز توقف کرد. شايد اين هم يکي ديگر از طنزهاي تاريخ باشد که جوانان پرشوري که پيش قراولان بالا رفتن از ديوار سفارت بودند، آنگاه که گرد پيري بر سر و صورت شان نشست، طرفدار اين نگاه شدند؛ تا به ياد بياوريم اين تنها «انقلاب» نيست که فرزندان خود را مي بلعد، «انقلاب دوم» هم با فرزندان خود بهتر تا نمي کند. «دردناک» بودن جزء اصول ثابت طنزهاي اجتماعي و تاريخي است.
پيدا و پنهان
? مشکلات مترو سياسي نيست؛ «محمد رويانيان» در شبکه ايران از مديريت مترو تهران به شدت انتقاد کرده و گفته است؛ «به نظر من شهرداري بايد مديريت اين مجموعه را تغيير دهد تا مديريت جديد با انحصارشکني امکان حضور سرمايه گذار در اين شرکت را فراهم کند.» رئيس ستاد تبصره 13 اعتراضات راهبران را که منجر به اخلال در روند حمل و نقل مترو شده است بازيچه سياسي مديران مترو دانست، در حالي که روابط عمومي مترو ديروز با صدور بيانيه يي کليه مشکلات و نارضايتي هاي پيش آمده را «عمدي و سياسي» ندانست و دليل آن را مشکل کمبود قطار، عدم پرداخت يارانه ها و بدهي هاي مربوط به سيستم بانکي و گمرکي عنوان کرد.

? موشک جواب موشک؛ بعد از نطق الياس نادران درباره معاون اول احمدي نژاد، سايت بولتن نيوز از حاميان دولت، اتهامات مشابهي را متوجه نادران کرد. اين سايت نوشت؛ «صحبت هاي نادران پيش از آنکه اظهارنظر يک نماينده مجلس باشد نوعي رفتار ماليخوليايي است که دون شأن يک انسان معمولي بوده و هيچ کس آن را تاييد نمي کند.گفته مي شود پرونده هايي از برخي تخلفات نادران نزد برخي مسوولان ذي ربط است که در جريان رسيدگي است و اين گونه اظهارنظرهاي همراه با هياهو و هول و ولا براي سرپوش گذاشتن بر آنها است که الياس نادران را وادار مي کند هر روز به بهانه يي بر شخصي بشورد. استفاده از رانت هاي گسترده، کسب درآمدهاي شبهه ناک، شبهه در بهره گيري از امتيازات جانبازي بدون مدرک و سند، تعدد اسناد ثبتي در شهر تهران و موضوعات ديگري از اين قبيل نادران را به تکاپو انداخته است که گرد و غباري راه بيندازد تا به واسطه آن پوششي براي تخلفات گسترده خود که بيم يک رسوايي بزرگ را در پي دارد، فراهم کند.»

? انتشار سي دي عليه اصلاح طلبان در مجلس؛ فراکسيون انقلاب حاميان دولت در مجلس بسته يي را به عنوان «والفجر» در ميان نمايندگان و خبرنگاران پارلماني توزيع کرد که مربوط به وقايع پس از انتخابات دوره دهم رياست جمهوري است. به گزارش ايلنا، در اين بسته سه سي دي قرار داده شده است که عنوان هاي آنها عبارتند از؛ «تقلب»، «روياي مخملي»، «سبزي به رنگ خاکستري». روي سي دي روياي مخملي عکسي از ميرحسين موسوي چاپ شده و روي سي دي با عنوان تقلب نيز عکسي از اغتشاشات خياباني قرار دارد. روي اين بسته تصوير يک دست با انگشتان مهر زده است که در کنار آن نوشته شده روياي مخملي، تقلب، سبزي به رنگ خاکستري. روي جلد اين بسته نيز تصاويري از ميرحسين موسوي و برخي حاميان وي در دوران تبليغات انتخاباتي ديده مي شود. اين سي دي ها در مجلس توزيع شده و روي آن نوشته شده بود 13 آبان روز ملي مبارزه با استکبار و تسخير لانه جاسوسي امريکا گرامي باد.

? مقررات جديد در دانشگاه ها؛ شنيديم در دو روز گذشته مقررات سختگيرانه يي در دانشگاه هاي کشور اعمال شده است. مسوولان دانشگاه ها در تماس با خانواده هاي دانشجويان فعال به آنها توصيه کرده اند مراقب فرزندان خود باشند. همچنين در دو روز گذشته بسياري از دانشجوياني که در اعتراض هاي پس از انتخابات و تجمعات دانشجويي حضور داشته اند تا آخر هفته ممنوع الورود شدند.
عناوين اين صفحه
به سوي خانه سبز
بزرگداشت پرويز مشکاتيان در تالار وحدت
13 آبان و طنازي هاي تاريخ
پيدا و پنهان
اين روزها که مي گذرد...
ماري انديايه اولين زن سياهپوست برنده گنکور
احتمال برگزار نشدن جشنواره تئاتر بانوان
دانشگاه را ديديد آقاي وزير؟

اين روزها که مي گذرد...
فريدون عموزاده خليلي



دست خودم نيست. نمي شود 13 آبان که مي آيد ياد دو نفر نيفتم. نه از اين بابت که حالا نيستند، يا اينجا نيستند، يا بهانه کرده باشم ياد کردن شان را. بودند هم باز يادشان مي افتادم، باشند هم باز يادشان مي افتم. اين يادآوري براي من با انبوهي از حس هاي متضاد و متفاوت همراه است. از بهت و شگفتي گرفته تا حسرت و افسوس و دلتنگي.

خب شما هم باشيد جاي من، حتماً حس هايتان کنتراستش مي گيرد. اين کنتراست حس ها از همان به خودآگاه آمدن اسم ها شروع مي شود. مي دانم باورتان نمي شود اما قيصر يکي از آنها است و ديگري محسن ميردامادي. بله قيصر، همان قيصر امين پور عزيز، همان شاعر نازک خيال و فربه انديش. باورش سخت است اما حقيقت دارد، قيصر يکي از همان دانشجويان پيرو خط امام تسخيرکننده سفارت امريکا بود، پرسيدم، چندبار ازش پرسيدم، در همه آبان هايي که با هم درخوابگاه کوي بوديم و بعد در سروش نوجوان و پاسخش هميشه خنده بود. همان خنده هاي بريان و برشته يي که آدم را ياد کارون موج خيز مي انداخت وقتي نسيم جنوب روي آب ها بازي اش مي گرفت. مي گفت؛ «خب، من کار فرهنگي هنري مي کردم تو لانه.»

- کار فرهنگي هنري؟،

- خب آره چه عيبي داره مگه پسر؟، باورت نميشه اون جا هم کار فرهنگي هنري مي شد.

باورم مي شد، اما باورم نمي شد قيصر با آن روحيه شاعرانه آرام که گام زدن آهسته روي پل را بر پريدن از جويي- هرچند باريک- ترجيح مي داد، چطور ممکن است از آن ديوار بلند بالا رفته باشد؟،

باز مي خنديد؛ «من از ديوار نرفتم بالا، از در رفتم تو، يه عده اول رفته بودن تو، ميردامادي اينها... بعد درو باز کردن براي ما، ما هم با عزت و احترام رفتيم تو...»

خب ميردامادي را هم باورم نمي شد، با آن جثه کوچک که حتماً آن سال ها در بيست و سه چهارسالگي اش کوچک تر بوده و لاغرتر و ريش تنکي داشته و احتمالاً با همان آرامش عميق ازلي چهره اش که انگار هيچ چيز، هيچ چيز قادر به برآشفتنش نيست...

-آره خب منم از ميردامادي تعجب مي کردم. اون تو اما مي گفتن نقشه تسخير لانه را او کشيده با يکي دو نفر ديگه. بهش نمي اومد، بس که هر وقت مي ديدمش تو لانه، آنقدر آرام و بي خيال بود که انگار هيچ وقت قرار نيست هيچ اتفاقي بيفته. الان هم اينجوريه؟

قيصر مي پرسيد که مي دانست تو روزنامه مي بينمش اغلب.

گفتم؛ «آره، کم و بيش.»

و من هم مثل قيصر باورم نمي شد که اين مرد آرام و تقريباً خاموش که ظاهر چهره اش جديت و اخم آلودگي چهره تيپيکال اغلب چپ هاي خط امامي آن سال ها را داشت و هميشه خيال مي کردي دارد به چيزي کمي دورتر فکر مي کند و به چيزي کمي دورتر نگاه مي کند و تو اغلب حيفت مي آمد با پرسش هاي ساده و روزمره ات اين آرامش عمق يافته را آشفته کني، همان کسي باشد که روزگاري از ديوار بلند سفارتي بالا رفته باشد که نقشه اش را هم خودش کشيده باشد...

اين را خودش نگفته، من نشنيده ام که گفته باشد. از کمال تبريزي به ياد دارم که مي گفت؛ «محسن مرا صدا زد. من عکاس بودم تو انجمن، گفت دوربينت را بياور، آوردم و رفتيم سوار اتوبوس دوطبقه هاي عشرت آباد - انقلاب شديم که از طالقاني مي گذشتند. براساس نقشه محسن ما روي صندلي هاي سمت راست طبقه دوم کنار پنجره نشستيم، اين طوري اتوبوس که از جلوي سفارت مي گذشت، مي تونستيم از تو حياطش عکس بگيريم... راستش نمي دونم عکس ها خوب شد يا نه، يا اصلاً به کار آمد يا نه، اين محسن هم که اغلب حرف نمي زد، يا کم حرف مي زد و تو نمي تونستي بفهمي بالاخره عکس ها به درد خوردن يا نه...»

راست مي گويد کمال، محسن کم حرف مي زد، کم حرف مي زند، حتي اگر در درونش موج هاي متلاطمي در کار باشد...

حالا اين روزها که مي گذرد- و من، به قول قيصر عزيز، شادم که مي گذرد- مدام اسير اين فکر نازک غمناکم که چرا نمي شود من 13 آبان که مي آيد ياد دو نفر نيفتم...


ماري انديايه اولين زن سياهپوست برنده گنکور
برنده جايزه «گنکور» 2009 اعلام کرد، يک نوع معجزه موجب موفقيت کتابش شده است. آکادمي گنکور دوشنبه، 11 آبان ماه، ماري انديايه نويسنده 42 ساله را براي کتاب «سه زن قدرتمند» برنده معتبرترين جايزه ادبي فرانسه در سال 2009 معرفي کرد. انديايه که اولين نويسنده زن سياهپوست برنده گنکور است، در اين باره به خبرنگاران گفت؛ «بسيار براي موفقيت اين کتاب و براي ناشر آن خوشحالم. بسيار خوشحالم که به عنوان يک زن جايزه گنکور را کسب کردم.» او همچنين افزود؛ «کسب اين جايزه غيرمنتظره بود؛ البته اين جايزه تقدير از 25 سال نويسندگي و سرسختي من است.» به گزارش روزنامه لوموند، انديايه درباره کتاب «سه زن قدرتمند» اظهار کرد؛ «اين کتاب تصويري از سه زن قدرتمند به شيوه هاي خودشان را نشان مي دهد. آنچه آنها را متحد مي کند، اعتقاد قوي شان به اين مساله است که هرگز به انسانيت خودشان ترديد ندارند.»


احتمال برگزار نشدن جشنواره تئاتر بانوان
دبير جشنواره تئاتر «بانوان» از احتمال تعطيلي اين جشنواره به دليل نداشتن تماشاخانه «ايرانشهر» خبر داد. اعظم بروجردي گفت؛ «شش ماه است که براي در اختيار قرار گرفتن تماشاخانه «ايرانشهر» در حال پيگيري هستيم و نامه نگاري هايي انجام داده ايم، اما مدير اين تماشاخانه ها اعلام کرده اقدامات ما ديرهنگام بوده و نمي تواند اين سالن ها را در اختيار جشنواره تئاتر بانوان بگذارد.» او در ادامه گفت؛ «از آنجا که تصور مي کرديم بعد از پيگيري هاي شش ماهه مشکلي براي در اختيار قرار گرفتن اين سالن ها نداشته باشيم، به سراغ ديگر سالن ها نرفتيم به ويژه اينکه اين جشنواره متعلق به شهرداري است و تماشاخانه هاي «ايرانشهر» هم زيرمجموعه شهرداري تهران هستند. اما اکنون که کمتر از 20 روز به برگزاري جشنواره باقي مانده است آقاي جوزاني مدير تماشاخانه ها اعلام مي کند اقدام ما ديرهنگام بوده و جدول برنامه هاي اين تماشاخانه ها بسته شده است.» اما مجيد جوزاني مدير تماشاخانه ايرانشهر در پي گفته هاي اعظم بروجردي به ايسنا گفت؛ «نخستين نامه يي که به من ارائه شد، اواخر تيرماه بود در حالي که برنامه تماشاخانه را تا پايان سال بسته بوديم. اين درحالي است که برگزار کنندگان جشنواره هايي مانند رضوي و آييني - سنتي از اسفند سال گذشته با ما مذاکره کرده بودند و با همه اينها تلاش کردم با اين جشنواره همکاري کنم، به ويژه اينکه برگزار کننده آن سازمان فرهنگي- هنري شهرداري است و من هم مديري هستم که با همين مجموعه کار مي کنم.»


دانشگاه را ديديد آقاي وزير؟
سيامک رحماني



در زمان رقابت هاي انتخاباتي، يکي از نکاتي که بسيار توجه برانگيز شد و گمانه زني هاي متفاوتي را برانگيخت، ابراز نارضايتي محمود احمدي نژاد از وزير ارشاد بود. اگرچه در آن روزها محتواي انتقاد احمدي نژاد از محمدحسين صفارهرندي به درستي روشن نشد، اما بسياري با توجه به حمايت پررنگ هنرمندان از رقباي انتخاباتي احمدي نژاد، بنا را بر اين گذاشتند که رئيس دولت نهم از آنچه بر فرهنگ کشور رفته و موجبات نارضايتي اهل فرهنگ- و لابد بخشي، حداقل بخشي از آحاد مردم- را فراهم آورده، راضي نيست و در پي گشايشي هر چند کوچک در اين حوزه خواهد بود. اين ديگر جاي چون و چرا ندارد که هنرمندان کشور و دلسوزان اين حوزه، در چهار سال گذشته دوران مشعشعي را از سر نگذرانده اند و حال و روزشان چنان بوده که براي حضور در ماجراي انتخابات و ايستادن پشت سر کانديداهاي مورد نظرشان- و در مقابل کانديداي مورد نظرشان البته،- ترديدي به خود راه ندهند. اين انتقادات البته تنها در دوره انتخابات نبود که سر برآورد و فغان اهالي تئاتر و موسيقي، نويسندگان و سينماگران و بقيه در سال هاي پيش چنان بوده که پيش از فرا رسيدن دوران رقابت نيز حرف از کنار گذاشتن صفارهرندي بسيار شنيده مي شد. وقتي هم که حضور ايشان تا آخرين روزهاي دولت نهم در کابينه به درازا کشيد، اخبار همگي از آن حکايت مي کرد که حتي اگر احمدي نژاد رئيس کابينه دهم باشد، صفار انتخاب او براي وزارتي که قاطبه هنرمندان کشور را زير چتر خود دارد، نخواهد بود. به هرحال زمان گذشت و هرچه بود اين احمدي نژاد بود که بار ديگر به ساختمان پاستور راه يافت و بايد وزير ارشاد را به مجلس معرفي مي کرد.

وقتي نام سيدمحمد حسيني به عنوان وزير منتخب احمدي نژاد اعلام شد و بعدتر وقتي که مجلس با راي بالا او را براي نشستن بر منصب وزارت ارشاد تاييد کرد، ناشناخته بودن آقاي حسيني براي اهالي فرهنگ مي توانست نويدبخش باشد. کم نبودند کساني که با يادآوري تجربه هاي نافرجام پيشين، و با اين اميد که احمدي نژاد و همراهانش بخواهند افکار عمومي را از گذشته پاک کنند و به شکل صوري هم که شده رنگ تازه يي به فضا بزنند، مي گفتند اين بار نسيمي خواهد وزيد و عرصه کمي بر اهل فرهنگ و هنر باز خواهد شد. حرف هاي وزير جديد هم براي تعامل با اهل فرهنگ حاوي اين دلخوشي بود که ممکن است در بر همان پاشنه نچرخد که بود. پس از آن حرف ها، خبر از آزاد شدن ممنوعه ها رسيد و گفتند «صد سال به اين سال ها» سرانجام اکران خواهد شد و گلزار مي تواند جلوي دوربين برود و گلشيفته برگردد و... اما کاش خبرها همين ها بود و مي شد به تغييراتي هرچند کوچک -حتي در همين حد- دل خوش داشت. اما در همين اثني برگزاري نمايشگاه مطبوعات را داشتيم که باز هم دنباله همان داستان قديمي بود و آنها که بايد قدر نديدند و آنها که به عنوان برترين ها برگزيده شدند، همان ها بودند که ديديم. بعد از آن نامه سينماگران بود که در آن شاخص ترين کارگردانان سينماي ايران از شرايط سخت ادامه کار براي سينماي مستقل مي گفتند و انتظار دادرسي داشتند و دادرسي اش را جواد شمقدري معاونت سينمايي وزارت ارشاد به سجادپور محول کرد که پيش از اين حکمش را درباره اين سينماگران و بيانيه شان صادر کرده بود و آن را حرکتي تبليغاتي خوانده بود. بعد از آن هم تعطيلي روزنامه سرمايه از راه رسيد که تلخي اش را- مثل همه آن تلخي ها که از سر گذرانده ايم- به سختي بايد فرو داد.

حالا اين ماييم و اين وزير ارشاد. وزيري که خوشبين ها چشم به باز کردن چند پنجره از او داشتند و بدبين ها مي گفتند او اگر سختگيرتر از صفار نباشد آسان گيرتر نخواهد بود، مي گفتند به خود نيامده است و مجري سياست هايي است که هيچ نکته مبهمي ندارد و از آن انتظار شگفتي نبايد داشت. حالا شايد وزير از ديگران، از افکار عمومي اين انتظار را داشته باشد که فارغ از آنچه بر جامعه هنري و فرهنگ کشور مي رود درباره اش قضاوت کنند، سلايق اش را بپسندند و همراهي اش کنند. اينجا بايد ايشان را به آنچه بر وزير پيشين رفت و مي رود ارجاع داد تا شايد درنگي کنند؛ بديهي است جناب صفار هم با کارنامه چهارساله شان خود را مديري موفق ارزيابي مي کنند و همان طور که بارها در بيانات شان نيز آمده است، دوران خود را دوران درخشاني در فرهنگ و هنر ايران به حساب مي آورند. همان گونه که دوران اصلاحات را دوران ضلالت و نابودي فرهنگ مي دانند. ولي اينکه جامعه ايران، هنرمندان و دانشجويان به عنوان بازتاب دهندگان افکار جامعه چقدر با اين ارزيابي ها موافقند را مي توان از آنچه در انتخابات اتفاق افتاد دريافت و از ديدارهايي که آقاي صفارهرندي با دانشگاه داشته اند. بايد ديد آقاي سيدمحمد حسيني در ادامه راه چه خواهد کرد و دنبال چه خواهد بود. آيا فرهنگ در همان جاده يي خواهد رفت که از سوي مسوولان پيشين ترسيم شده است، يا راهي تازه گشوده خواهد شد. درستي اين مسير را هنرمندان و دانشجويان و اهالي فکر و انديشه و فرهنگ گواهي خواهند داد. اگرچه دوستان آقاي وزير هم هستند.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام