مهدي ميرمحمدي

خبر بد که مي آيد صدا مي پيچد در گوشم. به نظم تاريخي و زمان خلق مي نشينم به گوش کردن و دوباره گوش کردن آنچه از مشکاتيان مانده است. خالق اين صدا ها برايم تکثير مي شود. مشکاتيان است با چهره هاي مختلف هرچند شمايل اين در يک زمان در ادامه و واکنش به شمايل ديروز خالق شکل گرفته اما گاهي چنان متضاد با هم نشان مي دهند که گويي هر دو اين شمايل ها نمي توانند از آن يک نفر باشند که اين کجا و آن کجا. شمايل اول مشکاتيان است در کانون چاووش، سال هاي تحول. 57 مهم. روز گاري که هنر همچون يک کنش سياسي مطرح مي شود. روز گاري که در حضور موسيقي پاپ و راک اين هنرمندان شاخه يي از موسيقي ملقب به موسيقي سنتي ايراني هستند که به زيرزمين ها مي خزند و صدايي توليد مي کنند که براي عمومي شدن آن ديگر امکان مذاکره يا رندانه دور زدن سيستم مميزي وجود ندارد. در آن زمان اين دسته از موسيقيدانان مي خواهند بگويند؛ تفنگم را بده تا ره بجويم/ که هر که عاشقه پايش به راهه / برادر بي قراره، برادر شعله واره (از قطعه شب نورد، چاووش 2) روز گاري است که ساز در دست نوازنده همچون اسلحه است در دست مبارز. اينان در واکنش به واقعه 17 شهريور 1357 از راديو به شکل دسته جمعي استعفا کردند تا بشوند صداي انقلاب. اين اما از سوي ديگر درافتادن با تصور غالب از موسيقي ايراني بود که از آن به عنوان موسيقي بزمي ياد مي کردند و منتقدانش اشاره مي کردند که سرسلسله هاي اين موسيقي در حمايت دربار قاجار بوده اند. صفحه هاي تاريخ را مثال مي آوردند که اينان عمله طرب خطاب مي شدند. اعتقاد بر اين بود که در نتيجه همجواري با دربار اين صدا محافظه کار است و خصلت هاي زندگي تزييني درباري در جانش رسوخ کرده است. زمانه تحول خواهي ايرانيان که مي رسد کلنل علينقي وزيري کوله بار سفر به غرب مي بندد، کوشش مي کند به آموختن علم موسيقي غربي. آنچه مي آموزد مي شود سوغات از غرب و به ايران باز مي گردد. او از يک سو در پي تطبيق موسيقي ايراني با علم موسيقي غربي بود و از سوي ديگر در پي اصلاح مناسبات رفتاري اين موسيقي که موسيقيدان ايراني ديگر عمله طرب نباشد. جهان وزيري جهان پر تضادي است . يک گوش در موسيقي ايراني دارد و يک گوش در آموخته هايش از غرب، در نتيجه به موسيقي تلفيق شده از يک نگاه، پرتضاد از نگاه ديگر و حتي غيراصيل به اعتقاد عده يي ديگر دست پيدا مي کند. به شکل جديدي از ارکستر که کلارينت جايگزين ني مي شد و پيانو جايگزين سنتور و ويولن ها در کنار تار هاي ايراني قرار مي گيرند. از آنجا که وزيري دستي در امور اجرايي داشت و اراده يي پولادين توانست ايده هاي خود را به ايده هايي فراگير تبديل کند به گونه يي که سال ها بعد موسيقي در ايران به دو گونه بود؛ موسيقي غربي و موسيقي ايراني که موسيقي ايراني همان موسيقي طراحي شده و تبليغ شده توسط وزيري و ادامه دهنده راهش، روح الله خالقي محسوب مي شد. اما نکته اينجاست که هرچند هنر وزيري هنري وابسته نبود و بوسيدن دست مردان قدرت از سوي هنرمندان را بر نمي تافت اما در نهايت به دنبال هنر متعهد با خطوط سياسي واضح هم نمي گشت. اتفاقاً هم زمان با وزيري اين «عارف قزويني» است که از جبهه موسيقايي مقابل وزيري يعني موسيقي صرفاً ايراني برمي خيزد و پرچمدار هنر متعهد سياسي در حوزه موسيقي مي شود که «از خون جوانان وطن لاله دميده». عارف قزويني منتقد جدي ايده هاي موسيقايي وزيري محسوب مي شد که يک بار در نامه يي به وزيري انتقادات تند خود را مطرح مي کند، اما چنان که در صفحه هاي تاريخ مشخص است عارف و ايده هايش چون جرقه يي در تاريکي بودند و در مقابل ايده هاي وزيري تکثير و تدريس شدند. در دهه 40 زماني که ايده بازگشت به خويشتن به نقطه مشترک آراي انديشمندان ايراني تبديل شده بود در حوزه موسيقي نيز اين ايده نمود پيدا مي کند. اول فرامرز پايور است که دست به تشکيل گروهي صرفاً ايراني مي زند. در ادامه «داريوش صفوت» ايده مرکز حفظ و اشاعه موسيقي را مطرح مي کند. هرچند پايور و صفوت به لحاظ موسيقايي ايده هاي متفاوتي را دنبال مي کردند اما به لحاظ فرهنگي حرکت آنها را مي توان در ادامه ايده بازگشت به خويشتن قرار داد. تعدادي از دانشجويان و فارغ التحصيلان دانشکده هنر هاي زيبا سر از مرکز حفظ و اشاعه در مي آورند. چهره هايي همچون محمدرضا لطفي، حسين عليزاده، پرويز مشکاتيان و... که بار ديگر در سال 57 به موسيقي همچون وسيله يي براي مبارزه سياسي نگاه مي کردند، اما باز هم در اينجا با تضاد ديگري روبه رو مي شويم. در اين مرکز، موسيقي ايراني از يک سو موضوعي بود براي تحقيق و پژوهش و از سوي ديگر به جنبه هاي عرفاني اين موسيقي اشاره مي شد. تاکيد داريوش صفوت بر جنبه هاي عرفاني موسيقي صرفاً ايراني را مي توان در کتاب مشترک او با «نلي کارن» با عنوان «موسيقي ملي ايران» جست وجو کرد. چنان که وقتي در اين کتاب به عارف قزويني اشاره مي شود بحث در همين حد مي ماند که خوب تصنيف مي ساخته و به روايتي فلان تعداد تصنيف دارد و به روايتي ديگر فلان تعداد، هيچ اشاره يي به سمت و سوي تصنيف هاي اين مبارز مشروطه خواه نمي شود. اين سمت و سوي عرفاني در نهايت موسيقي ايراني را در وضعيتي قرار مي داد که پيشتر دربار در دوران قاجار قرار داده بود. اينچنين جواناني که از اين مرکز به عنوان کنج امني براي آموختن استفاده کرده بودند با آموخته هاي خود پا در راه ديگري نهادند. در آثار کانون چاووش کمتر از همه از حافظ و سعدي استفاده مي شد، اگر هم به سراغ شعر قدما مي رفتند از اشعار مولوي استفاده مي کردند که خود تا آن زمان چندان در موسيقي ايراني مورد استفاده قرار نمي گرفت. سايه، فرخي يزدي، اصلانيان، سياوش کسرايي مي شوند شاعران مورد علاقه چاووشيان. که کلام شان نزديک به روزگار نشان مي داد. به همين اندازه آهنگسازان نيز دست به نوآوري مي زنند و به سوي صدا هاي تجربه نشده مي روند. نتيجه مي شود نوعي موسيقي که به لحاظ رفتاري پر تحرک است و مشارکت جو. شمايل دوم اما آن مشکاتيان است که آلبوم «بيداد» را ساخته. به دليل حضور هر دو گروه عارف و شيدا به احتمال آلبوم در همان زمان کانون چاووش ضبط شده و پخش آن مانده براي زماني که ديگر چاووش در کار نبود . به لحاظ رفتاري درآغاز قطعه صدايي متفاوت با زمان چاووش مي شنويم. به ناگاه فضا تغيير مي کند، حرکت و پويايي و آيا اين مي تواند يادآوري و تجديد خاطره باشد؟ اما دوباره با شکست فضا روبه روييم؛ بازگشت به فضاي اول ولي اين بار ني نيز اضافه مي شود، بهتي عميق تر. و بعد آواز و شعر حافظ و توفان چه شد ها. شمايل سوم و آخر اما آن مشکاتيان است در آلبوم «سرو آزاد» که سه تار به دست در خلوتش نشسته. حوصله کار با ارکستر بزرگ که هيچ آواز را هم خودش مي خواند با شعري از سايه؛ «امشب همه غم هاي عالم را خبر کن، / بنشين و با من گريه سر کن، / اي ميهن انبوه اندوهان ديرين،» و حالا صدايي را مي شنويم که در مناسبات رفتاري خود افسرده و افسرده تر نشان مي دهد. من اما اينجا تنها به اختصار سه شمايل از چندين شمايل مشکاتيان را بر شمردم که او شمايل هاي ديگر نيز دارد. نمونه آن مشکاتيان که در کنار ارکستر سمفونيک مي ايستد يا آن مشکاتيان که در حمايت از ميرحسين موسوي نامه مي نويسد. در اين سه شمايل که گفتم هيجان زده از «رزم مشترک» آغاز کرد اما در پايان تنها ماند به درد با سه تارش و آوازش که حتي نمي شد به درستي شنيد از بس که صادق بود و شاهد زمانه. يادنامه يي براي پرويز مشکاتيان تدارک ديده ايم که مي توانيد آن را در ضميمه امروز اعتماد بخوانيد. اميد که مقبول باشد.