پنج شنبه، 9 مهر 1388 - شماره 2066
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: صفحه نخست
پس از يکصد و ده روز زندان
حجاريان آزاد شد


حجاريان که هم اکنون

پنجاه و پنجمين بهار زندگي خود را سپري مي کند براي بار اول در هشتم شهريور 1360 مورد سوءقصد قرار گرفته بود

گروه سياسي،عشرت عبدالهي؛ «سعيد حجاريان روز گذشته از زندان آزاد شد. غلامعلي رياحي وکيل مدافع حجاريان با اعلام اين خبر گفت؛ موکلم با توديع وثيقه صادره تا زمان برگزاري دادگاه آزاد شد.به اين ترتيب سعيد حجاريان نظريه پرداز اصلاحات در پنجاه و پنجمين بهار زندگي خود که در جريان حوادث پس از انتخابات بازداشت شده بود روز گذشته پس از تحمل 110 روز حبس از زندان آزاد شد. وي از جمله صدها تن از فعالان سياسي اصلاح طلب است که در جريان حوادث پس از انتخابات رياست جمهوري دهم بازداشت و روانه زندان شد. اين در حالي بود که وي در پي تروري که 10 سال پيش عليه وي صورت گرفته بود، وضعيت جسماني نامناسبي داشت و بايد مرتباً تحت نظر پزشک قرار مي گرفت. اما به رغم اينها وي به زندان منتقل شد. همين امر باعث شد همسر حجاريان بتواند با وي ديدار کند که البته او نيز نسبت به وضعيت جسماني همسرش اظهار نگراني کرد و گفت بعد از ترور ناکام وي سيستم هاي ارادي و غيرارادي او آسيب هاي جدي ديده و نياز به مراقبت هاي ويژه دارد. اما تلاش براي آزادي وي بي نتيجه بود.اين در حالي بود که يکي از روزنامه هاي محافظه کار حتي مدعي شد حجاريان خود نمي خواهد آزادش کنند و معتقد است زندان برايش از خانه بهتر است؛ ادعايي که بازتاب طنزآميزي در افکار عمومي داشت. اما خبرهاي ضد و نقيضي از آزادي وي روي سايت ها منتشر مي شد، به گونه يي که سخنگوي قوه قضائيه سابق خبر آزادي حجاريان را اعلام کرد، اما وي نه تنها آزاد نشد بلکه يک روز پس از آن اعلام شد حجاريان از زندان به خانه يي سازماني منتقل شده که از لحاظ امکانات بهتر از زندان است. اين قضيه تا جايي پيش رفت که بروجردي رئيس کميسيون امنيت ملي در پي اعتراض خبرنگاران پارلماني نسبت به اين موضوع گفت اين خانه حتي استخر نيز دارد. هرچند خبرنگاران وضعيت جسمي اين چهره شاخص اصلاحات را به وي يادآور شدند که وي حتي قادر به حرکت نيست چه برسد به اينکه بتواند شنا کند. با اين حال خانواده حجاريان و پزشک وي از ادامه بازداشت و وخيم تر شدن وضع سلامت او ابراز نگراني کردند. از همين رو بود که دري نجف آبادي دادستان وقت کشور در حاشيه نشست روساي کل دادگستري تاکيد کرد حجاريان آزاد شود و گفت هيات دادستاني خواستار کنترل وي در منزل خود شده اند. اما اين توصيه ها کارساز نبود و وي آزاد نشد. اينچنين بود که بعد از دو ماه زندان وي را با ويلچرش در سومين جلسه دادگاه حاضر کردند. او حتي نمي توانست آنچه اعترافات او خوانده مي شود را در جلسه دادگاه قرائت کند و فرد ديگري به جاي او اين کار را انجام داد. اما اين پايان ماجرا نبود چرا که پس از دادگاه وي را به رسانه دولتي آوردند تا اعترافاتي را که در دادگاه مطرح شده بود در قالب ميزگرد تلويزيوني دوباره مطرح کند. اما اينک پس از گذشت چند روز از اين به اصطلاح ميزگرد، وي با وثيقه 200 ميليون توماني آزاد شد. آزادي وي در حالي است که تعداد زيادي از هم حزبان و همفکرانش که تقريباً همگي يک روز پس از انتخابات رياست جمهوري دهم دستگير و روانه زندان شدند، همچنان در زندان به سر مي برند؛ همفکراني که اتهامات شان همگي هدايت آشوب هاي بعد از انتخابات است.

سعيد حجاريان کيست

سعيد حجاريان که از نظريه پردازان اصلاح طلبان است، چه آنها که در پيش از انقلاب دستي بر آتش مبارزه داشتند و چه آنهايي که در متن انقلاب بودند، همه او را مي شناسند. وي که از موسسان جبهه مشارکت ايران اسلامي است هرچند مدتي در مشاغل امنيتي و اطلاعاتي فعاليت مي کرد اما از دهه 70 به عنوان يکي از چهره هاي اثرگذار فکري در جناح چپ و اصلاحات درخشيد، به گونه يي که به وي لقب مغز متفکر اصلاحات داده شد. وي که متولد 1333 است پس از دوم خرداد 1376 در نخستين انتخابات شوراي اسلامي شهر تهران به عنوان نايب رئيس به اين شورا راه يافت و در عين حال سمت مشاور سياسي محمد خاتمي رئيس جمهور سابق کشورمان را بر عهده داشت. وي گرچه در آن زمان کم و بيش با مطبوعات همکاري داشت اما در بهار مطبوعات با روزنامه «صبح امروز» که در نوع خودش يکي از بهترين روزنامه هاي اصلاحات بود، به طور جدي وارد صحنه مطبوعات شد؛ روزنامه يي که در جريانات سياسي آن روز نقش اطلاع رساني عمده يي را بر عهده داشت. اما ديري نپاييد که اين چهره مطرح جنبش دوم خرداد در سال 78 بعد از افشاگري هايي درباره قتل هاي زنجيره يي مقابل شوراي شهر تهران توسط «سعيد عسگر» ترور شد. اين گونه بود که وي بعد از ترور در يک دوره طولاني به کما رفت به گونه يي که اميدي به زنده ماندن وي وجود نداشت. از همين رو بود که همسر وي زنده ماندن حجاريان را به معجزه شبيه دانست، اما گويا مقدر شده بود حجاريان بايد زنده بماند. هرچند وي از خشم کينه توزان جان سالم به در برد اما هيچ گاه بهبودي کامل نيافت و زندگي روي صندلي چرخدار را آغاز کرد. وي هم اکنون حتي به لحاظ کلامي و سخن گفتن و در بسياري از امور شخصي نيز با مشکلات بسيار شديدي روبه رو است. ضارب وي هرچند به 15 سال زندان محکوم شد اما يک سال بعد آزاد شد. حجاريان که هم اکنون پنجاه و پنجمين بهار زندگي خود را سپري مي کند براي بار اول در هشتم شهريور 1360 مورد سوءقصد قرار گرفته بود.در حال حاضر سعيد حجاريان را به عنوان يکي از چهره هاي برجسته اصلاح طلبان و معروف به تئوريسين اصلاحات مي شناسند.
در ديدار با فراکسيون اقليت مجلس عنوان شد
تاکيد ميرحسين بر اجراي قانون اساسي
گروه سياسي؛ تاکيد ميرحسين موسوي بر استفاده از ظرفيت هاي قانون اساسي در واقع پاسخي به اتهامات بي شمار مخالفان اصلاحات بود که مي کوشيدند اين تشکل فراگير را تشکلي در برابر نظام تعريف کنند. اظهارات ميرحسين موسوي در ميان جمع نمايندگان فراکسيون خط امام مجلس، بار ديگر بر اصالت جنبش سبز صحه گذاشت و هدف آن را اصلاح انحرافات موجود در جامعه دانست. کانديداي معترض به نتايج انتخابات در حالي اين سخنان را بيان مي کرد که همواره آماج تهمت ها و افتراهاي بي شمار افرادي قرار گرفته بود که وي را «ساختارشکن» معرفي مي کردند اما پاسخ ميرحسين موسوي به اين افراد تکليف را روشن کرد. نخست وزير دوران دفاع مقدس جنبش سبز را عاملي براي علاقه مند شدن کساني دانست که از نظام قهر کرده بودند. به گزارش پارلمان نيوز ميرحسين موسوي جنبش سبز را جنبشي باريشه عنوان کرد و گفت؛ «جنبش سبز که بعد از انتخابات در حال گسترش و تعميق است شرايط خاصي را در کشور ايجاد کرده است. کساني که بقاي خود را در اختلاف ميان مردم مي بينند پيش از اين خط کشي هاي کاذبي را ايجاد کرده بودند که موجب شده بود بخش هايي از مردم از نظام و حتي جامعه قهر کنند و گاهي اين قهر خود را با تفاوت هاي ظاهري اعلام کنند، اما امروز بر اثر تغييراتي که اين جنبش ايجاد کرده است همان ها به سرنوشت کشور علاقه مند شده اند.»همزمان با اينکه جنبش سبز جنبشي اصيل عنوان شد مهندس موسوي از کساني که مي کوشند اين جنبش را به غرب پيوند بزنند انتقاد کرد و اظهار داشت؛ «امروز کساني که در سوابق عملکردشان شواهد روشني از گرايش به غرب و بيگانگان وجود دارد ما را متهم به همسويي با منافع بيگانگان مي کنند. البته شرايط فعلي براي کشور يک فرصت است که اگر به درستي درک و مديريت شود، مي تواند تفاهم ملي را به حداکثر برساند.»«وحدت ملي» به عنوان نتيجه «تفاهم ملي» مورد تاکيد ميرحسين موسوي قرار گرفت. وي وحدت ملي را يک ضرورت برشمرد و افزود؛ نياز به وحدت ملي امروز بيش از هر زمان ديگري در کشور بين مردم احساس مي شود و خط کشي هايي که مردم را به گروه ها يا دسته بندي ديگري تقسيم مي کرد اعتبار خود را از دست داده است. ميرحسين موسوي که ميزبان نمايندگان اقليت و اصلاح طلب مجلس بود به روز قدس اشاره کرد. هرچند وي در بيانيه سيزدهم خود روز قدس را نقطه عطف عنوان کرد که در آن هيچ کس شکست نخورده است. نخست وزير دوران دفاع مقدس روز قدس را روز همبستگي خواند و گفت؛ براي نمونه براي روز قدس هيچ اطلاعيه يي داده نشد، ولي اين حضور عظيم در راهپيمايي روز قدس را شاهد بوديم و اين در شرايطي بود که با تهديدات انجام گرفته و حوادثي که در طول سه ماه گذشته اتفاق افتاده بود، بسياري از خانواده ها از حضور فرزندان شان در خيابان به دليل نگراني هايي که داشتند جلوگيري کرده بودند و اين به جز نتيجه و اثر اين شبکه اجتماعي نبود.
اما ميرحسين موسوي در لابه لاي سخنان صريح خود ترجيح داد توصيه هايي را نيز به کار بگيرد و از مسوولان بخواهد که بيشتر مواظب گفتار خود باشند. نخست وزير دوران دفاع مقدس که در آخرين بيانيه خود از خشم به عنوان مرکبي ياد کرد که سوار خود را به زمين مي زند، خشونت را چاره ساز ارزيابي نکرد و اظهار داشت؛ «حساسيت مردم نسبت به رفتار و اظهارنظرهاي مسوولان بسيار زياد است و هيچ حرف و عملي از ديد آنان دور نمي ماند بنابراين مسوولان بايد در رفتار و گفتار خود دقت کنند، به فضاي خشونت در جامعه دامن نزنند و به حساسيت هاي مردم توجه داشته باشند. به ويژه آنکه پاسخ مردم به اشتباهات اين افراد بسيار سريع است. حوادثي مانند اتفاقات بازداشتگاه کهريزک و برخوردهاي خلاف قانون با افراد بازداشتي و نيز برخوردهاي تند با دانشجويان فضاي جامعه (به ويژه جوانان) را بسيار تند کرده است. بر عهده همه است که با خويشتنداري و بردباري و به ويژه اجتناب از برخوردهاي ناخواسته از سوي عوامل امنيتي و انتظامي از راديکال تر شدن فضاي جامعه جلوگيري کنند.»ميرحسين موسوي تداوم اين رفتارها را موجب آسيب به منافع ملي ارزيابي کرد و رعايت اصول منافع ملي توسط جنبش سبز را يک ضرورت بلاترديد عنوان کرد و افزود؛ «جنبش اعتراضي مردم به مراتب بيشتر از مسوولان رسمي نسبت به منافع ملي متعهد است. ما بايد صيانت از منافع ملي را در اولويت توجهات خود قرار دهيم. لذا ما نمي توانيم با تحريم کشور و تضييع حقوق ملي خود توسط کشورهاي ديگر موافق باشيم و نبايد اجازه داده شود با رفتارهاي ماجراجويانه هزينه هاي بيشتري به مردم تحميل شود.»مهندس موسوي ادامه داد؛ «امروز کساني که در سوابق عملکردشان شواهد روشني از گرايش به غرب و بيگانگان وجود دارد ما را متهم به همسويي با منافع بيگانگان مي کنند يا سعي مي کنند با پرونده سازي فضاي فشار ايجاد کنند ولي اين اعمال سودي براي اينها نخواهد داشت و بنده اميدوارم در کنار بدخواهي و تهمت زني کمي عقل و تدبير هم وجود داشته باشد.»نخست وزير دوران دفاع مقدس از تبليغات يکسويه صدا و سيما انتقاد کرد و اظهار داشت؛ «ممکن است بخشي از مردم تحت تاثير تبليغات نادرست و گسترده تلقي درست و کاملي از اهداف و خواسته هاي جنبش نداشته باشند. همچنين اين نگراني وجود دارد که مردم براي دستيابي به حقايق و اطلاعات درست به فضاي رسانه يي خارج از کشور اقبال کنند. در چنين شرايطي اقدام همه نخبگان، روشنفکران و صاحب نظران در توجيه مردم و تبيين شرايط کشور و روشنگري درخصوص حوادث يک تکليف ملي است که مي تواند عملکرد نادرست و خلاف منافع ملي و يکسويه صدا و سيما را جبران کند.»ميرحسين موسوي ادامه داد؛ «امروز تاکيد يکپارچه در سطح ملي بر اجراي بدون تطاول قانون اساسي يک راهبرد کارساز و راهگشاست. قانون اساسي ميراث ماندگار امام و شهيدان و ميثاق ملي ماست که ظرفيت هاي بسيار زيادي براي گذر از بحران کنوني در آن نهفته است که ما بايد بر اين ظرفيت ها و استفاده از امکانات قانون اساسي به عنوان راه حل يگانه براي حل مشکلات کشور تاکيد ويژه داشته باشيم.»وي نقش مجلس و فراکسيون خط امام را در شرايط دشوار کنوني در کاستن از مشکلات کشور بسيار تاثيرگذار ارزيابي و ابراز اميدواري کرد مجلس به اين نقش خود در شرايط بحراني کشور به درستي عمل کند.ميرحسين موسوي بعد از ارائه راه حل براي معضلات کشور به تشکيلات رسا اشاره و تصريح کرد؛ «به نظر من در شرايط کنوني کشور احزاب و تشکل هاي گوناگوني وجود دارد که وجود آنها مهم و مغتنم است و ايجاد حزب جديد نمي تواند به ظرفيت هاي موجود کشور اضافه کند، در حالي که تقويت هسته هاي اجتماعي ظرفيت جديدي را در جنبش اجتماعي مردم ايجاد و تقويت مي کند.»وي با اشاره به اين مساله که ما اين تجربه را از همان ابتداي شروع فعاليت هاي انتخاباتي و با طرح شعار «هر ايراني يک ستاد» بسيار موفق ارزيابي کرديم، گفت؛ «امروز يک شبکه اينترنتي در فضاي مجازي شکل گرفته است که در فقدان رسانه بسيار موثر عمل مي کند و هسته هاي اجتماعي که در وراي اين فضاي مجازي فعال هستند آسيب پذيري کمتري دارند و اعضاي اين هسته ها ماهيتي پويا به جنبش داده اند که ما را بيش از پيش به کارآمد بودن اين تشکيلات اميدوار کرده است.»سخنان نخست وزير دوران دفاع مقدس در حالي پايان يافت که وي از بيان يکسري مواضع و نطق ها و صحبت هاي اصولگرايان گله مند بود و آن را مصداق بي انصافي تلقي کرد.

سخن آخر

ديدار با ميرحسين موسوي از سوي فراکسيون خط امام زماني صورت گرفت که اين فراکسيون ديدار با سيدمحمد خاتمي و هاشمي رفسنجاني را در اولويت هاي کاري خود در آينده گنجانده است. به نظر مي رسد اين ديدار به منظور يافتن راهکاري براي خروج از وضع اخير کشور باشد، همچنان که محمدرضا خباز نيز اين مساله را تاييد کرد و فارغ از ديدار خاتمي و هاشمي، برنامه ريزي براي ملاقات با مهدي کروبي را در برنامه کاري فراکسيون برشمرد.به نظر مي رسد ديدارهاي سياسي به منظور يافتن راهکاري براي برون رفت از مشکلات کشور به استراتژي واحد تمام فعالان سياسي تبديل شده است و در اين ميان اظهار گلايه از شرايط فعلي کشور ديگر منحصر به اصلاح طلب و اصولگرا نيست، گو اينکه بسياري از اصولگرايان که شرايط موجود کشور را ناديده مي گرفتند با اصلاح طلبان همصدا شدند، همان طور که بعد از ادامه طرح برون رفت از معضلات اخير توسط مجمع، آيت الله مکارم شيرازي نيز خواستار تشکيل هياتي براي رفع اختلاف ها و ايجاد الفت شد.
با ثبت در ليست ميراث يونسکو
نوروز جهاني شد
گروه اجتماعي، شبنم رحمتي؛ سرانجام پس از طي چهار سال انتظار، «نوروز» در فهرست ميراث ناملموس يونسکو ثبت و اين آيين جهاني شد. اين اتفاق ساعت 11 روز هشتم مهرماه و در کشور ابوظبي رخ داد و طي آن نوروز به فهرست ميراث ناملموس غمعنويف جهان پيوست. پرونده ثبت نوروز از سوي کشورهاي فلات ايران به يونسکو ارائه شده است و علاوه بر کشورمان، هند، جمهوري آذربايجان، ازبکستان، قزاقستان، پاکستان و ترکيه نيز ساير کشورهاي تشکيل دهنده اين پرونده بوده اند. پرونده نوروز به صورت چندمليتي براي ثبت در اين فهرست آماده شده و مسووليت تدوين آن برعهده محمد ميرشکرايي مردم شناس و رئيس سابق پژوهشکده مردم شناسي سازمان ميراث فرهنگي بوده است. يک فيلم 10دقيقه يي، يک فيلم يک ساعته و کتابچه يي حاوي مستندات درباره نوروز به اضافه يک برنامه اجرايي، محتويات اين پرونده را تشکيل مي دهند. برنامه اجرايي داراي زيرفصل هاي چگونگي حفاظت، چگونگي حمايت، چگونگي احيا و چگونگي اشاعه است. آثار ديگري که روز گذشته در فهرست ميراث ناملموس جهاني ثبت شدند، «موسيقي عاشيق لار» از جمهوري آذربايجان و «رقص تانگو» از کشور آرژانتين بودند.اجلاس ميراث ناملموس يونسکو از 28 سپتامبر (ششم مهرماه) در ابوظبي کشور امارات آغاز شده است و تا دوم اکتبر (دهم مهرماه) ادامه مي يابد.مسعود علويان صدر معاون حفظ و احيا و ثبت آثار تاريخي سازمان ميراث فرهنگي در پاسخ به اين سوال «ميراث خبر» که چرا کشورهاي تاجيکستان و افغانستان که مراسم نوروز در آنها برگزار مي شود در تشکيل اين پرونده نقش نداشتند، گفت؛ «تاجيکستان هنوز به عضويت کنوانسيون ميراث ناملموس جهاني درنيامده است و افغانستان نيز به تازگي به اين کنوانسيون ملحق شده و نتوانست خود را براي همکاري در اين پرونده آماده کند.»نوروز مجموعه آييني چند هزارساله است که از روز چهارشنبه سوري آغاز مي شود و غروب سيزدهم فروردين پايان مي يابد.

فهرست ميراث ناملموس يونسکو


جمعي از کارشناسان فرهنگي در مقر يونسکو در پاريس در سال 2003 کنوانسيون ميراث معنوي غناملموسف را براي حمايت و حفاظت از آيين ها و آداب و رسوم ملل مختلف بنيان گذاشتند.تاکنون حدود 90 اثر در اين کنوانسيون ثبت شده و مواردي چون تخته بازي مردم سومالي در شاخ آفريقا و رقص کوکولو جمهوري دومينيکن جزء آخرين پرونده هاي ثبت شده است.ايران همچون بسياري از کشورهاي جهان براي حفاظت از ميراث معنوي خود در سال 1384 به اين کنوانسيون پيوست و چهار سال پيش طرح ثبت نوروز در فهرست يونسکو را درانداخت. اما از آنجا که نوروز مجموعه آيين هايي است که در چند کشور همسايه با اندکي تفاوت جشن گرفته مي شود، قرار شد به صورت پرونده يي مشترک از سوي اين 10 کشور ارائه شود. سه سال پيش ايران که ميزبان نخستين اجلاس کشورهاي حوزه تمدني نوروز بود، پرونده يي با همکاري اين کشورها تهيه کرد که در آن دوره موفق نشد نظر موافق يونسکو را جلب کند و رد شد. رد اين پرونده در حالي که رسانه ها فراوان به آن پرداخته بودند و گزارش هاي متعددي از روند آماده سازي و تحويل پرونده به يونسکو منتشر کرده بودند، بازتاب هاي زيادي ميان اهالي فرهنگ کشور داشت و برخي در آن دنبال پيدا کردن سرنخ هاي سياسي ميان کشورهاي منطقه گشتند. کار آنقدر بالا گرفت که سيدمحمد بهشتي رئيس سابق اين سازمان نيز گفت؛ «به ثبت نشدن نوروز مشکوک هستيم.» اما تيم آماده سازي پرونده اعلام کرد فقط نقص فيلم 10 دقيقه يي و برنامه اجرايي کشورها مانع ثبت نوروز شده است.همزمان با اين اتفاق يونسکو هم ضوابط قبلي را کنار گذاشت و براي پرونده هاي ميراث معنوي ضوابط جديدي تدوين کرد و قرار شد کشورهايي که درخواست ثبت اثري در حوزه ميراث معنوي را دارند تا سپتامبر سال 2008 پرونده هايشان را ارسال کنند. پيرو اين قانون، دومين اجلاس کشورهاي حوزه تمدني ايران بدون شرکت افغانستان و ترکمنستان از دوم تا چهارم شهريور سال گذشته در تهران برگزار شد. در اين اجلاس مقرر شد يک فيلم 10دقيقه يي، يک فيلم يک ساعته و کتابچه يي حاوي مستندات درباره نوروز آماده و به يونسکو ارسال شود. سال گذشته ميرشکرايي به «اعتماد» گفت؛ «احتمال موفقيت اين پرونده بسيار بالاست و به عنوان کارشناس معتقدم اين پرونده صددرصد تاييد خواهد شد.» نظري که روز گذشته حقانيت آن ثابت شد.

رديف هاي موسيقي سنتي ايران

در گوش جهان


پرونده «رديف هاي موسيقي سنتي» ايران نيز روز گذشته پس از بررسي در اجلاس يونسکو، به تاييد اعضا رسيد و به عنوان دومين پرونده ميراث ناملموس ايران در فهرست جهاني ثبت شد. اين پرونده از سه سال گذشته در حال جمع آوري و آماده سازي از سوي خانه موسيقي بود و با ارائه فهرست جديد ضوابط ثبت ميراث معنوي از سوي يونسکو، پرونده تکميل شد. يکي از مهم ترين بخش هاي اين پرونده به فيلم مستندي مربوط است که درباره رديف موسيقي سنتي ايران بايد تهيه مي شد. اين فيلم با حضور بزرگان رديف آوازي مانند محمدرضا شجريان، حسين عليزاده، حاتم عسگري، فرهاد فخرالديني، کياني، طلايي، ظريف و ديگر استادان حوزه آوازي و با کمک استادان دانشگاه تهران و استادان خانه موسيقي و يکي از مستندسازان آماده شد.
به ياد استاد مشکاتيان
روزگار با او چه کرد
شاهرخ تويسرکاني

در مراسم ختم يادبود استاد پرويز مشکاتيان که شب چهارشنبه در مسجد جامع شهرک غرب برگزار شده بود هزاران نفر از هنرمندان سرشناس و بزرگان موسيقي گرفته تا گروه بيشماري از علاقه مندان به هنر و موسيقي ايران زمين در آن جمع شده بودند تا ياد و خاطره استاد موسيقي ايران را زنده نگه دارند و از او تجليل به عمل آورند. در اين جلسه استاد محمدرضا شجريان طي سخناني به تجليل از شخصيت هنري و فرهنگي استاد مشکاتيان پرداخت و ضمن خواندن چند بيتي از خيام او را راهرو خيام و زندگي مشکاتيان را خيام وار توصيف کرد. سپس شاهرخ تويسرکاني نويسنده و روزنامه نگار که از دوستان و نزديکان زنده ياد مشکاتيان بود با اشاره به خاطره يي از او گفت؛ چند سال قبل هنگامي که کاست «بيداد» کار مشترک او و استاد شجريان منتشر شد، حرف و حديث هايي پيرامون اين کار در بعضي محافل پيچيده بود. مشکاتيان پيشنهاد کرد که سفر برويم و با هم چند روز به سفر رفتيم، در ميان راه سفر کاست را در دستگاه پخش اتومبيل گذاشته و کار (بيداد) را گوش مي داديم. گويا پرويز از اعتراض ها ترسيده بود، بي مقدمه نظر او را راجع به مرگ پرسيدم. گفتم تعريف تو از مرگ چيست؟ بي تامل گفت؛ «مرگ يعني دوستان خود را هرگز نديدن.» و امروز که او نيست بايد مي آمد و مي ديد که چه بيشمار دوستاني دارد که در اين محل جمع شده اند تا ياد او و خاطره هاي او را زنده نگه دارند. من مطمئنم که روح او اينجاست و اين دوستان را مي بيند. تويسرکاني اضافه کرد؛ پرويز يکي از معدود هنرمنداني بود که به فلسفه علاقه زيادي داشت و در اين زمينه مطالعات فراواني کرده بود به همين دليل من سخنانم را با مقدمه يي که به گونه يي فلسفه جامعه شناسي ما ايرانيان را نشان مي دهد آغاز مي کنم، شايد روح پرويز از اين کار شاد شود؛فلسفه «ببخش اما فراموش نکن».

---

روايت «ببخش، اما فراموش نکن» از حيث انسان شناسي (نوع ايراني و تمدن ما) مبحثي تاريخي است و به هيچ وجه متعلق به مدنيت متاخر نيست. خصلتي مشترک و عمومي است که در نهاد روادار ما ايرانيان وجود داشته است. بازتعريف اين شاخصه انساني در دوره مدرنيسم به نام فرهنگ مغرب زمين تمام شده است، اما چون نيک بنگريم، ريشه هاي رواداري و مدارا و تسامح را هم، در آثار سعدي و مولوي به روشني مي توانيم دنبال کنيم. سراسر فرهنگ و مدنيت و تاريخ ما سرشار از امر به نيکي و بخشش است، از گات هاي اوستا تا الواح و جستارهاي منتسب به کوروش هخامنشي و بعد از قبول اسلام از سوي ايرانيان هم بر وجهي از دين مبين تکيه و تاکيد شده است که رواداري و تساهل را تعريف و تشويق مي کند. چنين عطيه عمومي به نسل هاي پي در پي آموخته است که در برابر زندگان اهل دهش و گذشت باش، ضعف ها را به نوش کلام، يادآوري کن و حلقه هاي مثبت و نقاط قوت انسان را ملاک قضاوت خويش قرار ده، تا هم به سعادت دريابي که زندگي سرشار از نور و همزيستي و همدلي است.
ما ايرانيان از چنين نيروي خارق العاده يي برخوردار بوده ايم؛ نيکي، راستي و درستي، درايت حيات ما بوده است . اما پرسش اين است که طي عبور از تاريخ و زمان و اتفاق، بر فرهنگ و خرد جمعي ما چه رفته است که آرام آرام زيباترين خصايل انساني را از چرخه حيات خود دور کرده ايم و در غيظ و آلامي عجيب، جان خود را در زهرابه ريا و هلاهل تظاهر سرشته ايم، شادخواري ما ايرانيان به مصيبت خواني بدل شده است. پس برآن انسان مفرح و بخشنده و دانا که زبانزد اقوام بشري بود چه رفته است که تنها به وقت عزا حضور قاطع خود را اعلام مي کند. آيا اين فاجعه رواني، اتفاقي امروزي است؟ به نظر نمي رسد که مردم (يک شبه ) سياهپوش اخلاق آسماني خود شده باشند. با نظر به شواهد تاريخي، اين افسردگي عام و اندوه تمام، از بعد از نسل کشي مغول در ايران آغاز شده است و تدريجاً همه نهاد فرهنگ و فره وشي جان ايراني را به تصرف خود درآورده است. تا امروز که فراموش کرده است خود مبدع و بنيانگذار اين تعريف اجتماعي، يعني «ببخش اما فراموش نکن» است، و بسا هم مي بخشيد و هم فراموش مي کرد تا بتواند براي کشف افق هاي آينده با اميدي صد چندان مسير پرنشاط زندگي را طي کند. آيا اين خلأ و فقدان اميد تاريخي نيست که انسان ايراني را به سوي نوعي «انتقام مخفي» سوق داده است؟ چرا در برابر زندگان، تنها ضعف ها را مي بيند و در درشت نمايي آنها راه مبالغه طي مي کند و طرازي تاريک تر بر دامن آن مي افزايد. نيروي تهمت زدن و له کردن و تخريب را نه براساس واقعيت که با ياري توهم، مطرح و عملي مي کند. ما از زنده خود و ديگران مي ترسيم که امروز چنين بر مردگان خويش شيون مي کنيم. فقدان شادماني و راستي و اميد، همه ما را مرده پرست کرده است. دريغا از اين گرده گرداني فرهنگ و مشوه کردن رخسار اخلاق. چرا...؟

چرا بايد به اپيدمي (کرکس) گرفتار آييم که چشم به راه مردگي ديگران باشيم... تا براي آن رفته مرثيه بسراييم و شيون کنيم و آه و ناله و امداد و دريغا سردهيم که ديديد چه کسي را از دست داديم، درد و اïف بر دروغ خواسته و ناخواسته، اين ترس تاريخي چيست که به ما اجازه نمي دهد به ستايش نبوغ يا خصايل شريف زندگان برخيزيم و نگذاريم چون دستشان از دنيا کوتاه شد، به مرحبا گويي آنان برخيزيم. حسادت است يا بلاهت؟ وحشت است يا بي تکليفي؟ اين روزگار، مرتب کلمه «بي اعتمادي عمومي» را مي شنويم. اين درد امروز جامعه ما نيست. بيماري تاريخي ماست. احساسات گرايي غم انگيزي که عقلانيت را زنده به گور کرده است. ميراث مرده پرستي هر قومي نشانه نوميدي تاريخي اوست که با اشکال مختلف بروز مي کند. يکي از اين اشکال، ناديده گرفتن نبوغ هنرمندان زنده امروز ماست. تا زنده اند... تو کجايي که نه سراغي از او مي گيري، نه نامي از او مي آوري، نه تحسين و تشويق اش مي کني، نه حمايت، نه همدلي... ، اما همين که سرش را بر خاک سرد نهاد و يقين يافتي که ديگر جايي براي حسادت نيست، گريبان دريده وااسفاها برمي آوري که ديدي نابغه بزرگ ما رفت، حکايت پرويز گرامي نيز يکي از همين حوادث است.چون خيلي از بزرگان ما که در انزوا مردند و بعد ناگهان انگار که همين لحظه نبوغ آنها کشف شده است. پرويز مشکاتيان، سلاله خيام، خنياگر نيشابور بود. به شهادت مکتوبه (دنياي سخن) در مقام جريده فرهنگي، تا پرويز بود، جايش در دنياي سخن بود، و او را گرامي مي داشتيم در دوستي و گفت وگو و همدلي و حمايت و سفر و حضر. ما همان زمان گفته بوديم که او تاريخ سيار شعر پارسي است. تو گويي زبان روزمره او را نيز در شعر سرشته اند. پيدا نبود که شعر، زبان اوست يا زبان و تکلم اش شعر است. حافظه درياوار او همواره در سونامي شعر، بي قراري مي کرد. قدر او را مي دانستيم در جمع دوستانه خود. کودکي که نخستين کار موسيقي خود را در پنج سالگي در جمع ياران و خانواده اجرا کرد و سپس در دوره دبستان چنان درخشيد که همه نيشابوريان اهل فضل بر ظهور يک نابغه موسيقي شهادت دادند. آنان که به ياد مي آورند و اهل خراسان اند، مي دانند که همه چشم به راه ملي شدن چنين چهره يي بودند، و به تهران آمد. نخستين آهنگ هاي خود را پيش از 20سالگي ساخت و درخشان ترين و ماندگارترين تصانيف و آهنگ هاي تاريخ معاصر موسيقي را همين پرويز، پيش از 30سالگي به جهان هديه داد. اما چه فايده که امروز او را بتهوون موسيقي سنتي و ملي خود بناميم؟ اين پنج سال اخير چرا سراغ اش نرفتند. روزگار با او چه کرد که شفاي خويش را در «انزوا» و «خاموشي» جست وجو کرده بود. پيش از هرچيز بايد به نبوغ چهره بي مثال آواز ايران يعني استاد شجريان اشاره کنم که نخستين «کاشف پرويز» بود. اين حنجره داوودي، صداي خود را با سنتور جوان پرويز کوک کرد و گفت؛ نيشاوري... بيا، و آمد و عطر خيام را با خود آورد. خنياگر غريبي که به هزاران دليل و از جمله فرهنگ غالب انزوا، در واقع به مرور دست در خود گشود، و ما هر چه سعي کرديم که اين زنجير از او باز داريم، نشد. گوشه گرفت و سر به گريبان فرو برد اين درويش دانايي،

شورشگري در درون داشت و رخساري آرام که انگار همه ديوان هاي شعر پارسي را در جان و جمجمه و خاطره و حافظه خود حمل مي کند. او قرباني «انتقام مخفي» جمعي و عمومي شد. او را پس زدند از حضور در حيات خلاق. او قرباني فرهنگ پلشت نوميدي شد، زنده گريزي بسياران و مرده پرستي همگان، پرويز را در پرده خاموشي، محکوم به انتظار کرد، و پايان انتظار طولاني، مرگ است. پس کي از اين همه تاريکي درس خواهيم گرفت و اهل روشنايي را... هم در ايامي که زنده اند و با ما هستند و در ميان ما هستند قدر بدانيم و بر صدر بنشانيم و به جهان بگوييم که ما هم هستيم و ما هم مي توانيم و اين تمدن را هيچ شيطاني به تاريکي شب آلوده نخواهد کرد.

از نيشابور آمده و به نيشابور بازگشت. اين خاک خيامي چه دارد که ساز به دست آن کودک باهوش داد تا بهشتي ترين قطعه از تاريخ اقليم موسيقي ايران زمين را به نام خود ممهور کند. فرشته وشي که هميشه در برابر ناملايمات روزگار مي گفت؛ «ببخش و حتماً فراموش کن، زيرا تا فراموش نکني نمي تواني ببخشايي.» در اين ميان بسياري از استعدادهاي جهان موسيقي ما را تنها گذاشتند، اما از آن ميان داغ مشکاتيان به دل فرصت طاقت نمي دهد. بالا بلند آرام خوي خيامي، در کارهنر، پنجاه و چهار سالگي سرآغاز همت و آفرينش است، زود بود، خيلي زود بود که ما را در زيان عظيم فقدان خود بي شريک بگذاري. برادرم پرويز، در غياب تو از آسمان نت هايي براي سنتور مي بارد، جز تو آيا جانشيني هست تا اين نعمت رهايي را به کف آورد و اميد و شادي را ميان مردم منتشر کند. توان شنيدن صداي سنتور تو را در غياب تو ندارم. ضبط ماشين را يکي دوبار روشن مي کنم، راديو، صداي جواني با اندوه از تو ياد مي کند. مي ترسم باورم شود که تو مرده يي، که تو نيستي، من از اين شعارهاي ارزان بي دليل بيزارم که بگويم نه، پرويز نمرده است، جاودانه است. بله جاودانگي سرنوشت تو بود از نخست، اما واقعيت اين است که اگر به خانه ات زنگ بزنم، ديگر صداي تو نيست که بپرسي؛ «کجايي؟ سواره يي يا پياده، بيا...» باد خزاني از غرب مي وزد، در نبود تو زمزمه مي کنم ميان بغض و گريه و تنهايي؛

زلف برباد مده تا ندهي بربادم/ناز بنياد مکن تا نکني بنيادم.اگر بودي چه در جواب مي آوري به رسم هميشه؟از غم هجر مکن ناله و فرياد که دوش/زده ام فالي و فريادرسي مي آيد

رو به نيشابور مي ايستم، غبار از سنتور اهدايي و يادگار تو پاک مي کنم به آب ديده و خون دل، و نامت را تکرار، تکرار، تکرار مي کنم؛ «پرويز، پرويز، پرويز مشکاتيان» که از حديث مرده پرستي پرهيز مي کرد، خيام وار مي گفت؛ زندگي را درياب ، و زندگي او را دريافت، چندان که باز دريافت جاي چنين گلي در خار زار اين جهان نيست. هزار دنيا دوستي، هزار دنيا خاطره، کجا بنويسم، کجا بگويم. مي گفتي بنويس، بگو که زندگان را عشق است. اين مردم بايد اميدوار زندگي کنند. راستي، درستي، دانايي، اميد و عشق، پيش از سفر اشاره کردي که همه مسافريم. کاش در ايران بودم، کنار تو، با ياد و حرف و سخن تو رفتم، ديرآمدم، تو رفته بودي پرويز. اما هنگام وداع، آن شب، به بدرقه يادآوري از ريشه خويش، آن خيام خوش سخني که گويي در روح تو حلول کرده بود، چند بار تکرار کردي، بگذار من هم اين اندوه نامه را با همان رباعي خيام که تو خواندي، به قفا بسپارم؛جامي است که عقل آفرين مي زندش/صد بوسه زمهربرجبين مي زندش/اين کوزه گر دهر چنين جام لطيف/مي سازد و باز برزمين مي زندش
تاييد بازنشسته شدن سه استاد حقوق
گروه سياسي؛معاون آموزشي دانشگاه علوم خبر بازنشسته کردن سه استاد مطرح حقوق را تاييد کرد.به گزارش ايلنا، دکتر شفيع آبادي با تاکيد بر قانوني بودن اين مساله اظهار داشت؛ کليه بازنشستگي ها در دانشگاه طبق قانون بازنشستگي صورت مي گيرد و هيچ استادي، پيش از موعد بازنشسته نمي شود. به گزارش ايلنا، دکتر سيدعلي آزمايش، دکتر حسين شريفي طرازکوهي و دکتر محمدرضا ضيايي بيگدلي سه استاد مطرح و نام آشناي حقوق در دانشگاه علامه طباطبايي بازنشسته شدند. وي افزود؛ استادان بسياري در اين دانشگاه وجود دارند که علاوه بر اينکه سال ها است از سن بازنشستگي آنها مي گذرد اما همچنان سعي داريم از حضور آنها بهره مند شويم و کماکان نيز حضور دارند. او با اشاره به اينکه اگر بازنشستگي در اين دانشگاه صورت گيرد با اصرار و سماجت خود استادان انجام مي شود، اظهار کرد؛ نمي خواهيم استادان را بي دليل بازنشسته کنيم و اگر هر کسي بازنشسته مي شود به اصرار خود اوست وگرنه ما سعي داريم پيش از موعد بازنشستگي آنها از حضورشان استفاده کنيم. به گزارش ايلنا، حسين شريفي طرازکوهي از جمله فعالان حقوق بشر است که داراي تعداد زيادي مقالات علمي و پديدآورنده طرح تقويت ظرفيت هاي آموزش و پژوهش حقوق بشر، حقوق بشر، نظريه ها و رويه ها است. در مقابل محمدرضا ضيايي بيگدلي از فعالان حقوق در دانشگاه هاي کشور در طول سال هاي اخير بوده است که در کارنامه کاري خود آثاري همچون حقوق معاهدات بين المللي، نگرشي اجمالي به حقوق، حقوق جنگ و رفتار با اسيران جنگي، جامعه مدني جهاني و حقوق بين الملل، اسلام و حقوق بين الملل دارد. براساس اين گزارش، سيد علي آزمايش نيز از استادان نام آشناي حقوق در دانشگاه هاي مطرح کشور است که بيش از 20 مقاله حقوقي به زبان فارسي و بيش از 10 مقاله بين المللي به زبان خارجي دارد، همچنين زمينه علمي مقالات و آثار وي در مورد حقوق کودک، تحولات حقوق کيفري، حقوق کيفري بازرگاني، حقوق اساسي، جرائم جنگ و حقوق جزايي بين المللي، حقوق بشر است.
عناوين اين صفحه
حجاريان آزاد شد
تاکيد ميرحسين بر اجراي قانون اساسي
نوروز جهاني شد
روزگار با او چه کرد
تاييد بازنشسته شدن سه استاد حقوق

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام