پنج شنبه، 15 مرداد 1388 - شماره 2019
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سياست
اراده ملت
صادق زيباکلام*

در حال حاضر موضوعات سياسي و تحولاتي که در اين عرصه صورت مي گيرد به دقت از سوي مردم دنبال مي شود و به نوعي پيگيري اخبار و مسائل مرتبط با سياست به دغدغه هاي اصلي جامعه تبديل شده است. در دو ماه اخير شرايطي پيش آمد که موجب بروز ابهام ها و پرسش هاي بسياري از سوي جامعه و فعالان و صاحب نظران سياسي شد. در اين برهه اما همگان به دنبال راه حل هاي برون رفت از چالش هاي به وجود آمده هستند.

سوال اساسي که اين روزها مطرح است اينکه چه بايد کرد؟ يعني اصلاح طلبان که در جبهه مقابل اصولگرايان قرار دارند بايد به اين پرسش پاسخ دهند که بعد از حوادث و اتفاقات اخير در کشور چه اقدامي بايد بکنند و شيوه فعاليت شان به چه صورت خواهد بود. بر فرض که وزارت کشور به آنها مجوز و پروانه تشکيل حزب داد، آيا تشکيل حزب خواهند داد؟ به اعتقاد بنده مهم تر از اينکه اصلاح طلبان در چه قالبي قرار است حرکت کنند اين است که بعد از اتفاقات اخير در جريان انتخابات و پس از آن، حال چه سياستي را در پيش بگيرند.

البته بايد تاکيد کرد فقط اصلاح طلبان نيستند که بايد به دنبال چاره جويي باشند بلکه اصولگرايان منتقد دولت نهم نيز منظور اين بحث هستند. در اين ميان مي توان از کساني همچون ناطق نوري، عماد افروغ، الياس نادران، احمد توکلي و محمد خوش چهره نام برد که شايد بيش از اصلاح طلبان، منتقد جريان حاضر در دولت باشند.

اما در ابتدا از خود سوال کنيم که آيا ما نظام جمهوري اسلامي را قبول داريم؟ در اينجا منظور، کليت نظام به همراه قانون اساسي جمهوري اسلامي است که در راس آن ولايت فقيه قرار دارد.

پاسخ اين سوال آري يا خير است و هيچ توضيح و تشريحي را برنمي تابد. سوال دوم اين است که اگر ما اين نظام را قبول داريم آيا خواهان تغيير در چارچوب قوانين جمهوري اسلامي هستيم يا مي خواهيم خارج از چارچوب ها حرکت کنيم؟ سوال سوم اين است که اگر خواهان تغيير در چارچوب قوانين نظام هستيم راهکارمان براي بهبود وضعيت فعلي چيست؟

همه اين مقدمات گفته شد تا به اين موضوع برسيم که تشکيل جبهه سياسي از سوي خاتمي، موسوي و کروبي به چه صورت خواهد بود. آيا آنها به سوالات بالا پاسخ داده اند که مي خواهند جبهه سياسي تشکيل دهند؟ بنده اطمينان دارم پاسخ اين سه چهره شاخص اصلاحات به سوالات بالا مثبت است. يعني هر سه به نظام جمهوري اسلامي معتقدند و خواهان حرکت در چارچوب نظام هستند. از اينجا به بعد بايد به دنبال يافتن راهکارهايي براي ابراز مخالفت خود با سياست هاي احمدي نژاد و حاميان او بود. بنده شخصاً اعتقاد چنداني به اينکه مهندس موسوي يا هر شخص ديگري تشکيل حزب دهند، ندارم چراکه اين حزب هم همانند احزاب ديگري همچون حزب کارگزاران سازندگي، حزب اعتماد ملي، حزب توسعه و عدالت و... خواهد بود. معتقدم بايد به فکر تشکيل جبهه يا منشوري بود که هدف استراتژيک آن حفظ و حراست از جمهوريت نظام باشد چرا که در دوره انتخابات و پس از آن آنچه به خطر افتاد جمهوريت نظام بود.

بنابراين منشور دفاع از جمهوريت نظام و جبهه حمايت از جمهوري اسلامي بايد اصلي ترين هدف اصلاح طلبان باشد چرا که انقلاب اسلامي با هدف شرکت دادن مردم در امور سياسي و تعيين سرنوشت کشور خود بود و بنابراين حذف انتخابات و مجلس شوراي اسلامي و... در واقع به مرگ آرمان هاي انقلاب خواهد انجاميد.

آن نظامي که عده يي خواهان آن هستند ممکن است بسيار بهتر از نظام فعلي باشد، اما نکته اصلي اين است که ديگر جمهوري اسلامي نيست و مشارکت مردم در آن به حداقل مي رسد. امروز عده يي معتقدند نظام جمهوري اسلامي ظرفيت تغيير و تحول سياسي و اجتماعي را ندارد اما بنده معتقدم اين نظام و قانون اساسي ظرفيت اصلاح پذيري و بهبود را دارا است. اگر اين اعتقاد وجود داشته باشد به اين معني است که در پايه و بنيان مشکل وجود دارد و به قول معروف «خانه از پاي بست ويران است». اما در اينجا صحبت از اتومبيلي است که ظرفيت حمل بار را دارد اما به تغييراتي جزيي نياز دارد تا با سرعت بيشتري بار را به مقصد برساند.

موضوع ديگري که اين روزها اصلاح طلبان را متهم به آن مي کنند راه اندازي انقلاب مخملي و رنگي به قصد براندازي نظام است. بايد گفت در همه جوامعي که انقلاب مخملي يا رنگي صورت گرفته به دليل نارضايتي قابل توجهي از مردم از حکومت آن جامعه است.

بنابراين ادعايي که خود مسوولان مطرح مي کنند و اصلاح طلبان را متهم به آن مي کنند به اين معني است که به نارضايتي بخش اعظم مردم اذعان دارند. وجود نگراني براي وقوع انقلاب مخملي به اين معني است که دولتمردان مي دانند مردم از آنها ناراضي هستند.

اين قبيل مسائل در گذشته نيز اتفاق افتاده است. مثلاً در 30 تير سال 1331 محمدرضا پهلوي دولت را تغيير داد و احمد قوام السلطنه را به جاي مصدق نشاند. مردم به خيابان ها ريختند و شاه مجبور شد قوام را عزل و دوباره مصدق را نخست وزير کند. بنابراين اگر مردم حامي دولت باشند، ديگر نگراني از وقوع انقلاب مخملي معنايي ندارد. در اينجا بحث کودتاي نظامي و اينکه بخشي از نيروهاي نظامي دولت را ساقط کنند، نيست. 

* استاد دانشگاه
عبدالله مومني

علي مليحي

عبدالله مومني سخنگوي سازمان ادوار تحکيم و از فعالان سابق دانشجويي، از جمله کنشگران سياسي جوان کشور در سال هاي اخير بوده است.

عبدالله مومني که 32 سال دارد در سال 1375 وارد دانشگاه شده و در گرماگرم شکل گيري جنبش دوم خرداد در سال 1376 به عنوان دبير انجمن اسلامي دانشگاه تربيت معلم فعاليت سياسي خود را در چارچوب جنبش دانشجويي و دفتر تحکيم وحدت آغاز کرده و به عضويت شوراي تهران، اصلي ترين تشکل دانشجويي حامي جبهه دوم خرداد درمي آيد. جنبش دانشجويي اما به دنبال حوادث 18 تير 78 و برخورد هاي صورت گرفته منتقد برخي کندروي هاي جريان اصلاحي مي شود. اوج اين انتقادات و اختلافات ميان دفتر تحکيم وحدت و جبهه اصلاحات در سال 1381 منجر به انشقاق در دفتر تحکيم وحدت مي شود. در اين سال عبدالله مومني به همراه جمع کثيري از فعالان دانشجويي به مقابله با طيف شيراز دفتر تحکيم وحدت پرداخته و تلاش مي کنند با متشکل ساختن انجمن هاي اسلامي در طيف علامه تحکيم، فصل جديدي در جنبش دانشجويي آغاز کنند.

مومني از سال 1380 تا 1384 دبير تشکيلات دفتر تحکيم وحدت طيف علامه بوده است. در اين دوران جنبش دانشجويي با توجه به جمع بندي رهبرانش دست به دگرديسي در فعاليت هاي خود زده و با خروج از جبهه دوم خرداد تلاش مي کند با نگاهي جامعه محور و با دوري از قدرت راه خود را پيش ببرد.

عبدالله مومني به دنبال اعتراضات دانشجويي پاييز 81 به حکم اعدام دکتر هاشم آقاجري بازداشت و به همين دليل در دادگاه به زندان و محروميت از حقوق اجتماعي محکوم مي شود. مومني در تابستان 1382 مجدداً بازداشت مي شود و بيش از 40 روز در زندان انفرادي نهادهاي موازي اطلاعاتي به سر مي برد. او همچنين در 18 تيرماه 86 در جريان حمله نيروهاي امنيتي به دفتر سازمان ادوار تحکيم وحدت بازداشت مي شود و مدت يک ماه در زندان اوين به سر مي برد. عبدالله مومني به همراه ساير رهبران جنبش دانشجويي از طرفداران برگزاري رفراندوم بوده است؛ امري که با مخالفت شديد اصلاح طلبان و رئيس جمهور وقت محمد خاتمي روبه رو مي شود. مومني همچنين در انتخابات سال 84 به همراه طيف وسيعي از فعالان سياسي و اجتماعي و دانشجويي انتخابات رياست جمهوري اين سال را به دليل عدم تحقق شرايط يک انتخابات آزاد تحريم مي کند. در تابستان سال 1384 عبدالله مومني با پايان دوره دانشجويي و پس از چهار سال مسووليت دبير تشکيلات دفتر تحکيم وحدت، از اين تشکل دانشجويي خداحافظي مي کند و به سازمان دانش آموختگان ايران (ادوار تحکيم وحدت) مي پيوندد. مومني در دوران حضور در سازمان ادوار تحکيم با محوريت قرار دادن دو مساله حقوق بشر و همچنين گسترش تشکيلاتي تلاش مي کند در جهت نهادسازي سياسي گام بردارد. بسياري عبدالله مومني را به دليل پيگيري ها و مواضع صريحش در خصوص موارد نقض حقوق بشر به عنوان يک فعال خوشنام حقوق بشري مي شناسند. از ديگر ويژگي هاي مومني ارتباط خوب او با ساير فعالان سياسي و اجتماعي خصوصاً فعالان حقوق بشر داخلي، فعالان جنبش زنان و فعالان سياسي اصلاح طلب است.

عبدالله مومني به همراه سازمان دانش آموختگان ايران از کانديداتوري مهدي کروبي در انتخابات اخير رياست جمهوري حمايت کرده و با تاکيد بر مطالبه محوري تلاش کرد بر مطالبات جنبش هاي اجتماعي در کمپ انتخاباتي مهدي کروبي تاکيد داشته باشد. مومني به دنبال برخوردهاي گسترده با فعالان سياسي پس از انتخابات رياست جمهوري در محل يکي از ستادهاي مهدي کروبي بازداشت و به زندان اوين منتقل شده است.

سخنگويان دربند

مهدي افشارنيک

دولت و شخص خاتمي در افکار عمومي به دو سخنگو شناخته مي شوند؛ محمدعلي ابطحي و عبدالله رمضان زاده. ابطحي سخنگوي غيررسمي اما پا به کار شخص خاتمي، رمضان زاده اما سخنگوي رسمي دولت خاتمي در طول چهار سال دوم. يکي آمده از شمال شرق کشور، مشهد. يکي از شمال غرب، کردستان. يکي شوخ و معمولاً فراري از قرار گرفتن در کادر رسمي، ديگري اما کاملاً رسمي و مقيد به کادره سخن گفتن. يکي معمم و شوخ و بذله گو و باظرافت، ديگري مکلا و جدي و قاعده مند. يکي دلبسته خاتمي به هر طريق و حيل، يکي وابسته به جريان خاتمي با نقد و نظر. ابطحي با پايگاه سياسي از مجمع شيخان، رمضان زاده نفر دوم حزب مشارکت.

هر دو اما در شفاف سازي عرصه سياست در سال هاي اصلاحات به خصوص چهار سال دوم کوشا و استوار.

با شروع دولت دوم اصلاحات هر دوشنبه و چهارشنبه خبرنگاران مهمان حياط دولت بودند تا براي مردان خاتمي محکي باشند در شجاعت روبه رو شدن با افکار عمومي. بعضي ها بي محابا هر هفته به تونل داغ مي زدند و سوال مي شنيدند و جوابي و نهايت سوار ماشين. اما براي آنها که از پاسخ گريزان بودند درها و راه هايي براي فرار بود، وزرايي که اگر هم با خبرنگاران روبه رو مي شدند، اما گريزي نداشتند و بايد به پاسخ دادن عادت مي جستند. که جستند تا حدودي. در به پا کردن اين رسم عبدالله رمضان زاده پيشگام بود و هر چه خاطره شيرين در ذهن خبرنگاران دولت چه آن روزها و چه اين روزها هست در تمامش او سهيم است. رسمي که ديگر نهادهاي حاکميت پي اش را گرفتند؛ شوراي نگهبان، قوه قضائيه، و همين دولت.

جلسات دوشنبه هاي رمضان زاده نيز خالي از تجربه و حکايت نبود که هر دوشنبه اش روز داغ هفته مي شد، چرا که او در سخن گفتن اهل مماشات نبود و 9 روز يک بحران را با گفته هاي قاطع پاسخ مي گفت تا افکار عمومي در جريان آنچه بايد، قرار گيرد. مشکل آنجا بود که صدا و سيما با دولت قهر بود و اتفاقات در دولت چه چهارشنبه ها و چه دوشنبه ها مسائلي بي اهميت بود که ارزش پردازش نداشت درست برعکس اين روزها که همه اتفاقات دولت از عطسه جناب وزير تا شوخي رئيس دولت با خبرنگاران، مهم و جرياني است براي خودش. هر دوشنبه و چهارشنبه قدري ديوارهاي بلند سياست کوتاه تر مي شد هرچند مخالفان شفاف شدن از آن سو خشت خشت فراهم مي کردند تا ديوارهاي بلند را ترميم کنند و چه بسا بلند تر هم نمايند.

محمدعلي ابطحي هم پرده برانداز بود. او آن چهره ناديدني از سياسيون ايران را به تصوير مي کشيد؛ آن چهره يي که نشان مي داد اهالي سياست هم غذا مي خورند مثل همه، براي نماز وضو مي گيرند و آستين بالا مي زنند و لب حوض برپا مي نشينند مثل همه. يا از جوک و لطيفه خنده هاي مستانه سر مي دهند مثل همه و گهگاهي هم سيگاري دود مي گيرند، باز هم مثل همه. هر روز هم وبلاگ مي نوشت و راحت با مردم حرف مي زد و با آنکه شيخ بود، وب را منبر مدرن نساخته بود که پند و نصيحت به خورد خلق الله بدهد. واقعاً وبلاگ مي نوشت و در کسب بيننده رقابت مي کرد با ديگر رقبا. برابر. همين عرفي بودنش سياست را از امور الکي قدسي شده نجات مي داد و پرده هاي بيخود ضخيم شده را نازک و نازک تر مي کرد گرچه جلف مي خواندنش، گرچه، چها و چها نمي گفتند، اما او تا روز قبل از دربند شدنش به نوشتن راسخ بود. فقط مهم تحليف و کليد زدن دولت دهم است و پس از آن يک به يک متهمان با وثيقه و کفالت و ضمانت آزاد مي شوند. اما اين مردان از پي فضاهايي که گشودند امروز در بندند، مانند ابطحي که در فاش شدن قتل زهرا کاظمي نقشي بي بديل داشت يا رمضان زاده، در پاسخ به هجمه هاي مجلس هفتم به دولت خاتمي، که منجر به اين شد در مهماني دولت و مجلس، پيغام دادند سخنگوي دولت نيايد که به پارلمان راهش نمي دهيم.

من هم نزديک بود گمراه شوم

بهروز صمدبيگي

شوک عظيم اعترافات؛ اين عنواني است که از سوي رسانه هاي اصولگرا فراوان استفاده مي شود و با استفاده از آن مي کوشند انتقادات وارده به نحوه برگزاري دادگاه و مصاحبه هاي گزينشي صدا و سيما را توجيه کنند. من هم به عنوان يک عضو کوچک جامعه روزنامه نگاري مي خواهم اعتراف کنم که شوکه شده ام از اين شوک عظيم. اما براي اين نارضايتي و بهت دلايل ديگري هم دارم. يعني بحث من نحوه برگزاري دادگاهي نيست که حتي وکلاي متهمان حضور ندارند. اينکه رسانه هاي منتقد فرصت حضور در جلسه مطبوعاتي عطريانفر و ابطحي را پيدا نکرده اند و هزار و يک ايراد کوچک و بزرگ ديگر را هم کنار مي گذارم. گيرم من اصلاً تا حالا عطريانفر را نديده ام و حرکات دست و سر و صحبت کردنش برايم کاملاً عادي است؛ روزنامه جوان هم دروغ مي نوشته که ابطحي در جريان بازجويي ها گريه مي کرده و سر و صدايش بازداشتگاه را برداشته، چون همان طور که همه ديديم و شنيديم ابطحي از حضور در زندان و هم صحبتي با بازجويان کاملاً راضي و خشنود بوده است. بحث من، درباره وضعيت خودم و احياناً ده ها روزنامه نگار هم سن و سال من است. مايي که الان مشخص شده سال ها است در کانون فتنه و نفاق حضور داريم و با متهماني چنين خطرناک و گمراه نشست و برخاست داشته ايم و مراجع ذي ربط کوچک ترين تلاشي براي آگاه سازي و نجات ما از افتادن به ورطه اين گرداب نکرده اند. من که کارم را از خبرگزاري ايسنا شروع کرده ام، حق دارم مدعي باشم و اعتراض کنم به حضور ابوالفضل فاتح در راس چنين رسانه عظيم و تاثيرگذاري.

وقتي حتي کيهان هم سال ها پيش مي دانسته چه نقشه هاي شومي در پيش است، چطور اجازه داده اند «فاتح» ي که بازوي رسانه يي ميرحسين موسوي بود و اکنون در کانون اصلي هدايت فتنه، انگلستان حضور دارد، بر ذهنيت حرف يي و کاري ما تاثير بگذارد؟ محمد عطريانفر که سال ها در تاثيرگذارترين نشريات تاريخ جمهوري اسلامي ايران از همشهري گرفته تا شرق و شهروند امروز حضور داشته، چرا تا اين اندازه آزادي عمل داشته و ده ها روزنامه نگار را به رسانه هاي تحت مديريت خود جذب کرده است؟ ابطحي با وبلاگش چندين و چند نفر را گمراه کرده بوده است؟ پس چرا هيچ کس واکنشي نشان نداد، چرا هيچ هشداري در کار نبود؟ وقتي خود سران اين فتنه، با چندين ساعت تامل در سلول و بحث و گفت وگوي دوستانه با بازجوها اصلاح شده و به حقيقت پي مي برند، چرا اين امکان را فراهم نکرديد دوستان من قبل از آنکه گذارشان به شمال تهران بيفتد و رخت زندان بر تن کنند، اصلاح شوند؟ راستي اگر من هم گول مي خوردم و در خيابان به تير غيب دچار مي شدم و يا اگر گذارم به اوين مي افتاد، چه کسي پاسخگو بود؟ مگر نه اينکه ما فرزندان اين سرزمينيم و آنها که تا چندي پيش- از سر گمراهي- منتقدشان بوديم، دلسوزان واقعي اين آب و خاکند؟ پس چرا در حق ما پدري نکردند؟ به ديگراني که هنوز در زندانند و به قول مکرر ابطحي و عطريانفر به همين نتايج رسيده ولي شجاعت ابراز ندارند، کاري ندارم و منتظر پخش اعترافات شان در فارس و صدا و سيما مي مانم. اما تا همين جا هم حق دارم معترض و شوکه باشم؟ حق ندارم؟

زندان با زنداني چه مي کند

مهدي غني

زندان اصولاً واژه خوشنامي نيست هر چند گاهي افرادي خوشنام در آن جاي مي گيرند. قبل از انقلاب بسياري مبارزين زندان را به دانشگاه و مدرسه انسان سازي تشبيه مي کردند. در حقيقت هم زندان چنين کارکردي داشت. اما اگر از آن تعبير که با مبارزات ايدئولوژيک آن زمان همخواني داشت بگذريم و آن را قدري اغراق آميز بشماريم، شايد درست تر باشد بگوييم فارغ از اينکه زنداني تحت آزار و شکنجه باشد يا نباشد، نفس زندان عوارضي دارد که قابل تامل است و به فرد توانايي ها و کاستي هايش را مي نماياند. گفتني است افراد مختلف از اين عوارض تاثيرات گوناگوني مي پذيرند.

1-توهم

مهم ترين اثر زندان همين ايجاد توهم است. هر فردي به محض دستگيرشدن در معرض اين عارضه قرار مي گيرد. قبل از هرچيز از خود مي پرسد چرا مرا گرفتند. پاسخ به اين سوال اغلب ساده نيست. اما يافتن پاسخ براي اين پرسش ضروري است. بنابراين ذهن شروع به فرضيه سازي مي کند. تخيل و توهم زنداني خواه ناخواه فعال مي شود، به سرعت گذشته را مرور مي کند. مسائلي که احتمال مي رود علت بازداشتش باشد ذهن او را به خود مشغول مي کند. در صورتي که کارهايي را مخفيانه انجام داده باشد که از نظر حاکميت جرم به شمار مي رود، در سلول به شدت نگران مي شود. ذهن متهم در زمان بازداشت با سرعت عجيبي فعال مي شود و همه احتمالات مختلف را مرور مي کند. اگر درباره فلان موضوع بپرسند، اگر درباره فلان فرد سوال کنند، اگر آن مورد خاص را متوجه شوند، اگر فلاني را هم گرفته باشند، اگر آن مطلب را متوجه شده باشند، اگر نوشته آن روز را ديده باشند و...

توهمات در زندان دائماً در حال زايش و رشد است. هر صدايي را مي شنوي، تفسير مي کني. هر اسمي به گوش ات مي خورد، ياد يکي از آشنايان همنام مي افتي، احتمال مي دهي او را گرفته باشند. هر علامتي، هر بويي و هر رفتاري براي شما معني خاصي مي دهد درحالي که ممکن است هيچ کدام از اين موضوعات هيچ ربطي به تو نداشته باشد. جالب است که همه زندانيان که با اين علائم محيطي روبه رو مي شوند، همين حالت را دارند. در کميته مشترک ضدخرابکاري ساواک گاهي براي پيدا کردن يک زنداني نگهبان اسم کوچک او را فرياد مي زد تا اگر در بند ما کسي به آن نام باشد، مشخص شود. با شنيدن نام رضا، احمد، حسين و... اولين چيزي که به ذهن هر زنداني مي آمد، دوستش بود که همان نام را داشت. به دنبال اين احتمال بعد ساير توهمات به ذهنش هجوم مي آورد که اگر او را گرفته باشند، احتمال دارد چه مسائلي لو رفته باشد. علاوه بر اينکه نفس زندان توهم زاست، رفتار و گفتار اطرافيان بر اين توهم دوچندان مي افزايد. هر رفتار نگهبان، بازجو و ديگران را به خودت مستقيماً مربوط مي داني. اگر زنداني را اول وقت بازجويي ببرند به فکر فرو مي رود که دليل اين کار چه بوده است. اگر ديرتر ببرند باز هم برايش قابل فکر است. وقتي بازجوي ساواک محل سکونت مادرم را از من پرسيد، اولين چيزي که به ذهنم خطور کرد اين بود که مي خواهند او را هم بازداشت کنند. به دنبال اين توهم صدها اگر و مگر به ذهنم يورش آورد که بسيار آزاردهنده بود درحالي که بعدها معلوم شد، اصلاً چنين چيزي واقعيت نداشته است. اين توهم زنداني گاه چنان شدت مي يافت که به نوعي ماليخوليا و جنون تبديل مي شد. فردي که در زندان ساواک دچار اين مشکل شده بود چنين تصور مي کرد که تمامي محيط اطراف او براي کنترل و مراقبت از او سازماندهي شده است. حتي درباره پرندگان داخل حياط و کلاغ هاي روي ديوار هم تصور مي کرد آنها مامور ساواک هستند که براي شنود کردن حرف هاي او در حال انجام وظيفه اند.

2- يأس

يکي از عوارض طبيعي بازداشت و زنداني شدن غلبه يأس بر روحيه زنداني است به ويژه که او اساساً فکر اينکه به چنين روزي بيفتد را نمي کرد. او در ذهن خود برنامه هاي زيادي براي پيشبرد اهدافش در نظر گرفته بود. اما اينک همه آن برنامه ريزي ها و آينده نگري ها بر باد رفته و دستش از همه جا کوتاه شده است. با دستگيري بلافاصله احساس شکست به زنداني روي مي آورد. بسته به اينکه وي تا چه ميزان پيش بيني و آمادگي براي چنين اتفاقي را داشته، ميزان يأس و اميد مي تواند متفاوت باشد.قطع ارتباط با بيرون و ايزوله شدن وي و محيط بسته و خشک زندان همه به وي القا مي کنند که هيچ حرکتي وجود ندارد. همه چيز به سکون کشيده شده است. ميزان توهم هم مستقيماً با يأس رابطه دارد. زنداني که بر اين تصور باشد همه دوستان و همفکرانش بازداشت شده اند، بيشتر احساس يأس و شکست خواهد کرد.

هر چقدر ذهنيت و انتظار وي قبل از بازداشت با آنچه اتفاق افتاده يعني زنداني شدن در تضاد و فاصله باشد، هجوم يأس و نوميدي بيشتر خواهد بود.

طبيعي است جهان بيني و انگيزه هاي فرد زنداني در ايجاد يأس يا مقابله با آن بسيار موثر و مفيد خواهد بود.

3- سلب اختيار

نفس بازداشت فرد در اولين لحظات يک واقعيت را به او القا مي کند که ديگر از خود اختياري ندارد. نيازي نيست کسي مستقيماً به زنداني بگويد تو اکنون در بندي و قدرت انتخاب نداري. اين سلب اختيار و اراده از کوچک ترين تا بزرگ ترين مناسبات زندگي وي را شامل مي شود. زنداني هر جا بخواهد، نمي تواند برود. هر ساعت بخواهد، نمي تواند بخوابد. هر غذايي ميل داشته باشد، نمي تواند بخورد. با هر کس بخواهد، نمي تواند تماس بگيرد. بسياري خواسته ها و تمايلات ريز و درشت ديگر براي او امکان پذير و قابل دسترسي نيستند. شرايط دائماً به او تلقين مي کنند که ديگر تو اختياري از خود نداري. امکان انتخاب نداري. اين ويژگي به زنداني مي آموزد که تنها راه اين است که بايد تسليم شرايط شوي.

4- فشار غريزه

در زندگي روزمره هر کس به نحوي نيازهاي غريزي اش را پاسخ مي دهد. گرسنگي، تشنگي، آرامش، امنيت، نيازهاي جنسي، عاطفي و... ازجمله نيازهاي مشترک همه انسان هاست. زمان، مکان و شکل و شيوه پاسخگويي به اين نيازها در ميان طبقات مختلف متفاوت است. اما در زندان پاسخگويي به هر يک از اين نيازها با مشکلات و موانعي روبه روست. کمترين و شايد ساده ترين نياز انسان ها قضاي حاجت است که کمتر کسي در اين زمينه با مشکل روبه روست. اما همين نياز ساده از مهم ترين مشکلات فرد در سلول است به ويژه اگر کسي ناراحتي کليه هم داشته باشد. در سلول کميته مشترک ضدخرابکاري زمان شاه، هم سلولي عزيزي داشتم که ناراحتي کليه داشت. نوبت دستشويي که چهار ساعت يک بار بود براي او کفايت نمي کرد. تنها راه چاره يي که پيدا کرديم اين بود که در ليوان پلاستيکي چايي ادرار کند و بعد در نوبت دستشويي آن را بشوييم و براي خوردن آب و چاي استفاده کنيم. به رغم رضايت من اما هر بار شرمندگي او را مي ديدم که شايد از درد کليه عذابش کمتر نبود. خواب يکي از موهبت هاي زندگي ماست که در زندگي روزمره اهميتش براي ما چندان آشکار نيست. اما همين کار تکراري هر روز در زندان معضلي بزرگ مي شود. بگذريم که از اين مساله به طور مصنوعي هم گاه براي تحت فشار گذاشتن متهم استفاده مي شود. فقدان سيگار براي معتادان به آن خود يک فشار مضاعف در سلول توليد مي کرد. کسي که مبارز بود و شخصيتي ارزشمند داشت، براي يک نخ سيگار گاه با مامور زندان کلنجار مي رفت تا سهميه يي اضافي بگيرد. بيماري هاي گوارشي، تنفسي و عصبي خود فشار ديگري است که اغلب زندانيان با آن مواجه اند. خيلي ها روزهاي اول با يکي از بيماري هاي اسهال يا يبوست دست و پنجه نرم مي کنند. حال به اين بيماري اگر در دسترس نبودن دستشويي را اضافه کنيم، شرايط رنج آور زنداني را تا حدي مي توان تصور کرد.

5- ترس

ترس امري طبيعي است و در برخي موارد کاملاً معقول. اما وقتي ترس با توهم مخلوط شود، بسيار ترسناک مي شود. معمولاً شکل زندان و سلول براي بسياري افراد ترسناک است. اين ترس تا حدي ناشي از پيشداوري و پيش فرض هايي است که در ذهن فرد زنده مي شود. يکي از محرک هاي ترس ابهام از وضعيت است. ترس از تاريکي نمونه يي از اين حالت آدميان است. وضعيت فرد زنداني به دلايل مختلف از جمله سلب اختيار از وي آينده يي تاريک را براي وي ترسيم مي کند. اين تاريک بودن به معني مبهم بودن ترس را در فرد برمي انگيزد. اين ترس همراه نگراني است. نکته ظريفي که در زندان هاي شاه به تجربه درآمد، اين بود که ترس از شکنجه صرفاً ناشي از درد و ناراحتي وارده نبود، بلکه نگراني و ترس از اينکه مقاومت زنداني زير شکنجه به پايان برسد، بيش از درد و رنج او را به واهمه مي انداخت. زندان في نفسه ترس را به همراه مي آورد به ويژه براي کسي که خود را آماده چنان شرايطي نکرده باشد. بازجوهاي ساواک از وجود اين ترس مطلع بودند لذا در اعمال شکنجه روي اين عامل حساب ويژه يي باز مي کردند. بسياري اوقات به جاي شکنجه کردن زنداني، وي را در شرايطي قرار مي دادند که صرفاً وي دچار ترس از شکنجه شود. مثلاً ديگري را شکنجه مي کردند و زنداني را در حالت انتظار نگه مي داشتند تا با شنيدن فرياد ها و ناله هاي آن ديگري تکليف خود را روشن کند.

6- ترديد و شک

علاوه بر عوارض برشمرده زندان محل شک و ترديد نيز هست. زنداني که قبل از آن تصور چنين روزي را نکرده به محض دستگيري با نوعي احساس شکست و نافرجامي در برنامه هايي که براي آينده چيده بود روبه رو مي شود. جمله معروف چي فکر مي کرديم چي شد زبان حال همه زندانيان است. اين احساس زنداني را به اين سمت سوق مي دهد که به ريشه يابي اين شکست و جمع بندي اشتباهات گذشته خود بپردازد. از همين روزنه شک در برخي مباني و باورها و قطعيات گذشته آغاز مي شود. نکته يي که در اين زمينه بايد در نظر داشت، اين است که اين عارضه هميشه منفي نيست. تاريخ نشان مي دهد هسته بسياري از جنبش هاي جديد و استراتژي هاي نوين مبارزات، در زندان پايه گذاري شده است. درهرصورت زندان جايگاه جمع بندي نسبت به گذشته است. زنداني در بيرون چنان درگير کار و مسائل روزمره است که گاه فرصت تفکر و انديشه در ماهيت کاري را که انجام مي دهد پيدا نمي کند. براي چنين فردي زندان يک فرصت است. تجديدنظرهاي زندان هميشه هم مثبت نيست. برخي در اثر شکستن در مقابل فشارهاي وارده تسليم اراده حاکم مي شوند و براي توجيه وضعيت جديد خود نياز به تئوري جديدي دارند که آن را مي سازند. يکي از مبارزان قديم که در سال 1352 دستگير شد و پس از مدتي در تلويزيون ظاهر شد و اظهار ندامت نسبت به گذشته خود کرد، در زندان با بازجوهاي ساواک همکاري مي کرد. در يکي از مراحل بازجويي من وي نيز حضور يافت و به نصيحت و بازجويي از من پرداخت. نامبرده مي گفت من با همان انگيزه و ايماني که در بيرون مبارزه مي کردم بعد از دستگيري تا حالا افراد را لو داده و به همکاري با رژيم مشغولم. وي توضيح داد من در اثر برخورد با افراد روشن ساواک، تفکرم تغيير کرده است و به اين جمع بندي رسيدم که مبارزات ما بيهوده بوده و سياست هاي حاکم در مسير درستي است. از طرفي وي در پاسخ به سوال ديگر من، ناخن هاي خود را نشان مي داد که چقدر شکنجه شده و مقاومت کرده است.

7- رفع محرک هاي محيطي و بيروني قبلي

اغلب شاهد بوده ايم کساني تحت تاثير فضا يا تهييج احساسات دست به حرکتي مي زنند، انگيزه مند شده و وارد عرصه مبارزه مي شوند. برخي با ديدن صحنه هاي فجيع يا دروغ هاي مقامات يا نمونه هاي فقر و فساد تحريک شده و انگيزه مخالفت پيدا مي کنند. گاهي يک سخنراني مهيج مخاطبان را به شور و وجد انداخته و به واکنش وامي دارد. اما زنداني از چنين محرک هايي بي بهره است. از بدو دستگيري نه تنها محرک هاي قبلي محيطي نيستند که به او انگيزه بدهند بلکه شرايط محيطي او را به سکون و انفعال فرا مي خوانند. در روزهاي اول اين پديده چندان خودش را نشان نمي دهد اما وقتي زمان حبس به درازا مي انجامد اين مساله ناخودآگاه تاثيرش را تدريجاً مي گذارد. البته کساني که به اين مساله توجه داشته و مراقب خود بودند کمتر از اين عارضه اثر مي گرفتند. زاويه نگاه افراد نيز اثر اين عارضه را مي تواند تغيير دهد. در ساواک در کنار يک زنداني مقاوم فردي مايوس و منفعل گذاشته بودند که روحيه او را تخريب کند. وي از شرايط بيرون و سکون مردم و اينکه ديگر کسي به فکر شما زندانيان نيست و همه مشغول گذران زندگي هستند داد سخن داده بود. پس از مدتي که خبرهاي زيادي از اين وضعيت داده بود و گمان مي کرد زنداني مقاوم قدري مايوس شده باشد، زنداني مي گويد عجب با اين وصف که تو مي گويي مسووليت دو برابر است.

8- مشکل اعتماد به نفس

عارضه هاي يادشده همه زنداني را به اين سمت سوق مي دهند که اعتماد به نفس خود را از دست بدهد. بديهي است اين ويژگي به عوامل ديگري از جمله انگيزه ها و تفکرات زنداني نيز مستقيماً مربوط است. اما هر چه طول زندان اضافه شود ممکن است اين اعتماد به نفس کمتر شود. وقتي شخص در ساده ترين مسائل زندگي از خود اختيار نداشته باشد به تدريج نسبت به اراده خود نيز دچار ترديد مي شود.

9- عوامل ساختگي

پديده ها و عوارض برشمرده از نفس زندان ناشي مي شود، اما گاه عواملي مصنوعي نيز به اين شرايط دامن مي زد. خبرهاي نادرست و ساختگي از بدو ورود به زندان ذهن را بمباران مي کرد. خبر اينکه همه دوستانت دستگير شده اند و... به زنداني جمع بندي هاي جديدي القا مي کند. ساواک گاه خبر اعدام يا کشته شدن شخصي را به نحوي به زندانيان مي رساند در حالي که وي زنده بود. زنداني به تصور اينکه وي از ميان رفته است درباره او اطلاعات ديگري مي داد. اين عوارض برخي از تاثيرات زندان بر زنداني است. فشارهاي فيزيکي و انواع شکنجه ها نيز بر آن آثار اضافه مي شد. با اين همه بايد توجه داشت در فرهنگ انقلاب و زندان ستمشاهي انتظار ايستادگي در برابر همه اين ناملايمات از همه يکسان نبود. ضمن آنکه آشنايي با راهي که فرد در پيش گرفته، اصلاح انگيزه هاي دروني، صداقت عملي و آمادگي براي هزينه هاي احتمالي مي توانست از شکنندگي مبارزان در آن زمان بکاهد.

گفت وگو با امير محبيان
اعتراف گيري عقب ماندگي سياسي است


امين علم الهدي

در تمام جهان نظريات يک سياستمدار تنها در شرايط عادي و با آزادي کامل قابل استناد است. امير محبيان که خود مي گويد حال جسمي مساعدي ندارد از اصولگراياني است که مخالف اعتراف گيري و پخش آنها از رسانه هاي مختلف است.

---

-اعترافات در حال پخش است. شما با شنيدن اعترافات چه احساس شخصي داشتيد؟ آيا از اين مساله که رقباي سياسي شما مجبور هستند در مقابل دوربين حرف هايي غير از حرف هاي خود بيان کنند و خود را زير سوال ببرند، خشنود بوديد؟


خير، مطمئناً اين گونه نبود. احساس من اين بود که اي کاش در يک فضاي باز به دور از تعصبات گروهي ما فرصت فکر کردن و مباحثه را داشتيم و مي توانستيم نسبت به آنچه کرده ايم يا مي خواستيم بکنيم برداشت دقيق تري پيدا مي کرديم. بي شک ديدن فعالان سياسي پشت ميز محاکمه و اعترافات اين گونه براي کسي که در سياست فعاليت مي کند تصوير جالبي نيست اما در عين حال معتقد هستم بايد محيطي داشته باشيم که به دور از هرگونه تعصب نظرات خود را ابراز کنيم و اين نظرات به بحث و چالش کشيده شود.

-چرا هر زماني که جناح اصولگرا مي خواهد به نوعي از اصلاح طلبان انتقام بگيرد از منظر اعتراف گيري وارد مي شود؟

اين بحث جريان اصولگرا و جريان اصلاح طلب نيست. به اين معنا که جريان اصولگرا در اين اتفاق نقشي نداشته است بلکه يک پديده سياسي-امنيتي در کشور رخ داد. اين فضا مي توانست به شکل بهتري رفع شود اما اين مساله حل نشد و بحران شديدتر شد و جمعي که دستگير شده بودند به اين کار اجبار يافتند. در مورد اينکه عمق و صحت اين اعترافات چقدر است بايد بگذاريم شرايط عادي شود و اين افراد دوباره نظر خود را بيان کنند و آن زمان ببينيم اين اعترافات تا چه حد عمق داشته است. در عين حال معتقد هستم اعتراف گيري و پخش اعترافات نشان دهنده عقب ماندگي سياسي کشورهاست و در اکثر کشورهايي که دريافته اند مي توان با هم سخن گفت بدون اينکه افراد را در شرايط سخت و خاصي قرار دهند از اعتراف گيري پرهيز مي شود. به گمان من بهتر است بتوانيم شرايط جامعه را به سمت آرامش ببريم که شاهد اين وقايع نباشيم که اعتراضات منجر به ساختارشکني شود يا اينکه بيان نظرات گونه يي از اعترافات را شکل دهد.

-به نظر شما جريان اصولگرا در اين اتفاق نقشي نداشته است، اين در صورتي است که بعضي از گروه ها و افراد وابسته به اين جريان به طور گسترده نسبت به پخش اين اعترافات واکنش مثبت داشته اند و حتي قبل از اين اتفاق نيز اصرار و اجباري بر انجام اين کار داشته اند.

تحليل جريان اصولگرا با مشخصات قبل از انتخابات امکان پذير نيست. برداشت هاي مختلفي از اين جريان وجود دارد و متناسب با اين برداشت هاي متفاوت گروه ها و افراد زيادي نيز در اين جريان فعاليت مي کنند که لزوماً همه آنها به يک مساله باور ندارند. بعضي از جريانات ممکن است از اين نوع برخورد استقبال ويژه يي انجام دهند. عده يي ممکن است اين اتفاق را برخورد قهري با عملکرد اصلاح طلبان بدانند و گروهي ممکن است اين را نحوه مطلوب ندانند اما برخورد ناگزير بدانند.

-طرز تفکر شما وابسته به کدام يک از گروه هاست؟

رسيدن به جايي که رقباي سياسي ما پشت ميله هاي زندان باشند و مجبور به اعتراف، مطمئناً جايگاه مناسبي براي فضاي سياسي ما نيست. اي کاش همه ما به قانون پايبند باشيم که اين اتفاقات هيچ گاه رخ ندهد. باور به تقلب گسترده يي که نتيجه انتخابات را عوض کند به معناي توهين به نظام است.

-اين روند به طور سيستماتيک در جريان اصلاح طلب وجود نداشته اما اصولگرايان در انتخابات مجلس ششم و رياست جمهوري سال 80 بحث تقلب را بيان کرده بودند. اين اعتراضات که از ديد شما به معناي توهين به نظام است از طرف جريان اصولگرا نيز مطرح بوده است؟

خير، اين گونه نبوده است.

-اما در مجلس ششم افرادي چون حدادعادل و در رياست جمهوري 80 جريان اصولگرا به نتيجه انتخابات اعتراضات جدي داشته اند.

شما نمي توانيد برخورد افراد را به روند سيستماتيک جريان اصولگرا نسبت دهيد. جريان اصولگرا در هيچ کدام از انتخابات به صورت گسترده اين بحث را بيان نکرده است. اين در صورتي است که اصلاح طلبان در انتخابات گوناگون اين اعتراضات را داشته اند و تا پاي تحريم انتخابات نيز پيش رفتند.

-اگر معناي برخورد سيستماتيک همراهي تمام گروه ها و افراد باشد اين اعتراضات نيز سيستماتيک نبوده است. اصلاح طلبان هيچ گاه جوابي درباره اعتراضات شان نسبت به نتيجه انتخابات دريافت نکرده اند. به عنوان مثال مي توان به موضع گيري اعضاي شوراي نگهبان قبل از انتخابات يا خبر رسمي اعلام نتايج توسط خبرگزاري و روزنامه دولت چندين ساعت قبل از اعلام نتايج و بسياري ديگر از موارد اشاره کرد.

بعضي از اعضاي شوراي نگهبان موضع خودشان را اعلام کرده اند. اين کار پسنديده نيست.

-غيرقانوني است؟

خير، ما در اين باره از آقاي کدخدايي سوال کرديم، ايشان گفتند در مورد شوراي نگهبان قانون ابهام دارد و نمي توان به صورت کامل گفت اين کار غيرقانوني است. اين ابهام بايد برطرف شود. ممکن است حتي اين کار خلاف شرع يا خلاف قانون نباشد اما خلاف شأن شوراي نگهبان است. يا در مورد بحث سايت هاي حامي دولت که نتايج را زودتر از وزارت کشور اعلام کرده اند، ظاهراً تا ساعت يک يا دو نصف شب نتايج به حدي رسيده بود که مي شد درباره آنها نظر داد. دومين مساله اينکه اين گمان ممنوع نيست. آقاي موسوي هم اين گمان را داشتند و آن را به صورت رسمي اعلام کردند، از اين جهت خلاف قانون نيست.

-نتايج گفته شده از طرف خبرگزاري هاي حامي دولت کاملاً مطابق نتيجه وزارت کشور بوده، اين نيز يک پيش بيني است؟

بر اساس آمارهاي قبل از انتخابات و نتايج مشخص شده تا آن زمان شايد بتوان اين را يک گمان دانست. گاهي خبرگزاري ها جنگ رواني را شروع مي کنند. در فضايي که هر خبرگزاري سعي مي کند جديدترين اخبار را بدهد تا تعداد بازديدکننده بيشتري پيدا کند اين مسائل پيش مي آيد. مطمئناً خبرگزاري هاي رسمي بايد منتظر مي ماندند تا توسط منابع رسمي اخبار تاييد شود. اين را دليلي بگيريم که از مساله تقلب خبر داشته اند واقعاً معقول نيست. مساله يي به شکل طنز درباره ايران صدق مي کند و آن اينکه در ايران هيچ چيز را نمي توان مخفي کرد. وقتي يک مسوول در يک اتاق دربسته حرفي مي زند و فردا آن خبر و حتي فايل صوتي آن حرف در اينترنت پخش مي شود، نمي تواند تقلبي در اين حد مخفي بماند. امکان تخلف ممکن است وجود داشته باشد اما امکان تقلب وجود ندارد.

-از ديد شما گمان خلاف قانون نيست، پس گمان آقاي موسوي هم خلاف قانون نبوده است.

بله، گمان خلاف قانون نيست اما اگر بر سر اين گمان آنقدر پافشاري شود که امنيت ملي خدشه دار شود مساله ديگر از يک گمان ساده خارج شده و حال است که چهره قانوني يا غيرقانوني به خود مي گيرد.

-شما اشاره کرديد امکان مخفي کاري در ايران وجود ندارد. اولين جلسه دادگاه خبر از وجود يک باند براندازي مي دهد که سال هاست در کشور فعال شده و امروز توانسته اند آن را مشخص کنند. اگر اين گونه بوده چرا نظام در اين سال ها با اين باند برخورد نکرده است؟

بحث براندازي نرم به عنوان يک تحليل از قبل وجود داشته است. اين نامعقول نيست که امريکا از برخوردهايي که در ديگر کشورها براي براندازي استفاده کرده است در ايران نيز استفاده کند و اين نيز نامعقول نيست که تعدادي از افراد در ايران اين کدها را جابه جا کنند، اما اينکه دقيقاً اين برنامه وجود داشته است يا موج سبزي که پديد آمده مرتبط با اين براندازي بوده، مسائلي نيست که من بتوانم در مورد آنها نظر بدهم. هر کسي که اين ادعا را دارد بايد بتواند اين ادعا را ثابت کند.

-کيفرخواست يک روند هماهنگ از کيهان فرهنگي تا به امروز را مرتبط با براندازي نرم مي داند به شکلي کاملاً هماهنگ نه به صورت مقطعي. اين ادعا مي تواند صحت داشته باشد؟

اين يک تحليل است نه خبر که سال هاست از طرف عده يي مطرح بوده است.

-اما کيفرخواست تنظيم شده اين تحليل را همراه با خبر مطرح کرده است. دادگاه که روزنامه کيهان نيست تا بتوان در آن تحليل ارائه داد. آيا با توجه به مخفي نبودن هيچ چيز در ايران اين روند ممکن است؟

خب بايد در مورد هر کدام از اين مسائلي که مطرح کرده است دلايل مستدل و قانوني بياورد که بتواند ادعاي خود را ثابت کند. در عين حال من در جايگاهي نيستم که بخواهم به سيستم دادرسي ياد بدهم بايد چه برخوردي انجام دهد چراکه از منظر قانوني نيز در اين باره اطلاعات زيادي ندارم. اين را مي دانم که صحبت هاي دادگاه دو بخش است؛ يک بخش توضيح منطقي در مورد يک حرکت توطئه آميز در فضاي سياسي ايران است و در بخش بعد قاعدتاً بايد اين ادعا را ثابت کند.

-يکسري اتفاقات در رابطه با انتخابات صورت گرفت چه قبل از انتخابات و چه بعد از آن که اين روند منجر به دادن کشته و صدها زنداني شد. آيا مي توان برخوردهاي تند و ساختارشکني هاي وقت مناظره ها را دليل اين اتفاقات دانست؟

در رابطه با علت اين اتفاقات بايد يک بحث مفصل انجام داد. نمي توان به اين اتفاقات جزيي نگاه کرد بلکه بايد همه را در آن مقصر دانست چه احمدي نژاد و چه رقباي انتخاباتي وي. از يک طرف نبايد در مناظره اين گونه برخورد مي شد. من قبل از انتخابات زماني که مي ديدم هم طيف طرفدار آقاي موسوي و هم طيف طرفدار آقاي احمدي نژاد به صورت گسترده تبليغات خود را انجام مي دهند و اتفاق خاصي نيز در اين ميان نمي افتد، خوشحال بودم که دموکراسي در ايران به ثبات رسيده اما بعد از انتخابات به اين نتيجه رسيدم که مشکل در مردم نيست، مشکل در نخبگان سياسي ماست که هنوز به درک بالايي از دموکراسي نرسيده اند. ما به عصمت هيچ کدام از سياسيون اعتقاد نداريم. احمدي نژاد هم بي شک اشتباه هاي فراواني داشته و دارد. خط قرمز ما صرفاً قانون اساسي و رهبري است که رهبري را نيز در چارچوب قانون اساسي خط قرمز مي دانيم، نه آقاي احمدي نژاد را.

-اگر روزي بحث اعترافات به امير محبيان بکشد، برخورد محبيان چگونه خواهد بود؟

من سعي مي کنم هميشه در راهم ثابت باشم و هيچ گاه از راهي که مي روم کوتاه نيايم. در عين حال امير محبيان در زندگي اش هيچ سندي براي تحت فشار قرار گرفتن و اعتراف به خاطر آن موضوع ندارد.
عناوين اين صفحه
اراده ملت
عبدالله مومني
سخنگويان دربند
من هم نزديک بود گمراه شوم
زندان با زنداني چه مي کند
اعتراف گيري عقب ماندگي سياسي است

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام