
گروه سياسي؛ وعده افشاگري علي کردان عليه نمايندگان استيضاح کننده وي تحقق يافت. سايت «نظام آباد» يکي از سايت هاي هواداران دولت مصاحبه يي را با علي کردان وزير معزول کشور منتشر کرد که طي آن کردان اتهامات تند و تيزي را عليه علي لاريجاني رئيس مجلس، بيژن نوباوه، داريوش قنبري و ساير نمايندگاني که استيضاح او را پيگيري کردند مطرح کرد. وي در اين گفت وگو با روايت فعاليت هايش در سپاه، پشت پرده تحرکات ضددوم خردادي در زمان رياست علي لاريجاني در صدا و سيما اعلام کرده است عليه نمايندگان کنوني مجلس 120 پرونده دارد. وي با تاکيد بر اينکه افشاي اين پرونده ها مي توانست او را در وزارت کشور نگه دارد، تاکيد کرد اين پرونده ها را با خود به قيامت خواهد برد. کردان در پايان خود را از شهيد بهشتي مظلوم تر توصيف کرد.در اين مجال بخشي از گفت وگوي وي با اين سايت خبري را مي خوانيد و فردا خاطرات او پيش از استيضاح منتشر مي شود.
حمله کردان به استيضاح کنندگان
... در ماجراي وزارت کشور ديدم که نشريه مجاهدين انقلاب سه چهار بار به من فحش داد، البته ناراحت نشدم. يک پرونده يي تشکيل شده بود آن موقع تحت عنوان عصر عاشورا، ديدم اون را هم به من نسبت داده اند در حالي که من هيچ نقشي در آن نداشتم. سه نفر از دوستان بعداً فهميدم که در اون پرونده نقش داشته اند که يکي شون دنبال حکم شرعي مي گشت که خودش را سر به نيست کند. يکي شان دنبال راهي مي گشت که از کشور برود بيرون، يکي ديگه هم مي گفت بالاخره کاري است که کرده ايم و مي رويم جلو، ببينيم چه مي شود.در قضيه استيضاح هم ديدم چند تا مطلب نوشته اند، يکي کردانيزم است و يکي جعل مدرک، يکي را برادر قنبري و يکي برادر بيژن نوباوه وطن نوشته بودند. برايم خيلي جالب بود؛ اولاً آقاي قنبري که سخنگوي فراکسيون اقليت است، بعد از اينکه استيضاح را امضا کرد، آمد دفتر من گفت که من استيضاح رو به اين دليل امضا کردم که بتوانم از طرف شما کار بکنم و استيضاح را جمع و جور بکنم. ناظرش هم آقاي موسي پور معاون پارلماني است.
قنبري معامله گر حرفه يي است
مجمع نمايندگان استان ايلام آمدند ديدن من. قبلاً آقاي قنبري از ايلام با من سر يک موضوعي تلفني حرف زده بود و گفته بود که ما نمايندگان استان موافقيم اين موضوع محقق بشود. من برداشتم اين بود که اين موافقت ايشون موافقت جمع نمايندگان استان است، نه موافقت شخص خودش.
بعد هم واقعاً نمي دانستم که اينها به همديگر اعتماد ندارند. چون تقريباً مجموعه نمايندگان استان ايلام با کم و زيادش مي شود در اقليت تفکيک بشوند.خب من در حضور ساير نمايندگان ايلام بهش گفتم اون مساله يي که شما با من تلفني حرف زديد اون مساله رو منم موافقم و انجام مي دهم. گفت من اصلاً تلفني با شما صحبت نکردم، آقاي قنبري، معاونت سياسي استاندار، گفتم آقاي قنبري من با شما صحبت کردم، گفت نه، ابداً، بعد ديدم به من چشمک مي زند که صرف نظر کن. فهميدم که اين هماهنگ نکرده و مي خواهد اون آدمي که خود من مي خواستم بذارم را بهش فروخته که ما از تو حمايت مي کنيم، که بعد که او اگر معاون سياسي شد، اين بتواند کارهاي سياسي اش را در استان با او هندل بکند. منتها اين دو تا نماينده ديگر را کلاه مي خواست سرشان بگذارد. گفتم شايد، شايد يکي صداي شما را تقليد کرده ديگر، اين جلسه مجمع نمايندگان بود.جلسه با مجمع نمايندگان تمام شد، ايشون موند. گفت من حتماً امضايم را پس مي گيرم و در دفاع از شما صحبت خواهم کرد.بعد ديدم که نشريه مجاهدين انقلاب اولاً يک اتهام جعل را به من وارد کرده اند که قابل تعقيب قضايي است و از آقاي قنبري سخنگوي اقليت يک چهره مبارز ساخته اند که اصلاً نظير ندارد.در حالي که آقاي قنبري يک معامله گر حرفه يي است. من در فني حرفه يي هم که بودم ايشان به من ارادت نشون مي داد، در نفت هم که بودم ارادت نشون مي داد، علتش هم مديريت من بود. من چون در فني حرفه يي، شهر خود آقاي قنبري يک پروژه را که قرار بود يک ساله اجرا کنند در 9 ماه اجرا کردم که اون پروژه به طور معمول سه تا پنج سال در کشور اجرا مي شود، ايشون وقتي يک چنين چيزي را آنجا ديد، خود به خود به ما ارادتمند شد.بعد ما مطلع شديم آقاي قنبري مطلب نوشته اند که کردانيزم، ايجاد فرهنگ کردانيزم،
البته از رئيس محترم مجلس هم بايد تشکر بکنم که اجازه داد در آن روز ادبيات خارج از شأن 30 ساله مجلس شوراي اسلامي در مجلس متداول گردد. اين هم البته يک نوآوري جديدي بود. حتماً ايشون تبعيت کردند از فرمايش مقام معظم رهبري در سال نوآوري که قابل تقدير است.
نوباوه جانباز نيست
آقاي نوباوه وطن، خب بچه هاي تهران و به خصوص منطقه رباط کريم مي دانند که ايشون فرزند اکبر آجانه،
اکبر آجان خودش داستان دارد که يک وقتي از خودش سوال کنيد که جريان اين اکبر آجان چه بود.بعد هم ايشون مدير کل بنده نبود که ايشون آنجا اعلام کرد که من مدير کل آقاي کردان بودم. ايشون مدير کل معاونت سياسي بود. ضمن اينکه تا من بودم اصلاً مديرکل نبود، بعد از من مدير کل شد. يک دوران اندکي از من مدير کل بود.پرونده پرسنلي اش موجود است. ايشون مطلقاً سابقه جانبازي ندارد، حتي در ليست ايثارگران سازمان صدا و سيما هم نيست. جانبازي که هيچ آقاي نوباوه در زمان خبرنگاري در نيويورک طبق ضوابط بايد ماهي حداکثر 1500 دلار بابت حقوق برداشت مي کرد که آقاي نوباوه پشت سر هم سه هزار دلار برداشت کردند.برخلاف قانون هم آنجا شروع کرد به درس خواندن، دو سه تا موضوع ديگر هم راجع به ايشون مطرح بود که حفظ الغيب مي کنم.خب ماموريتش تمام شد آمد ايران، معاون امور بين الملل که مرحوم آقاي هنردوست بودند، هزينه هايش را تاييد نکردند.معاون سياسي که براي خبرنگاري و دفاتر خبري و براي معاونت سياسي کار مي کنند که آقاي دکتر رحماني رئيس ديوان محاسبات است نيز هزينه هاش را تاييد نکرد.اين را فرستادند در حوزه ما. ايشون بيش از يک ماه، با رئيس دفتر من آقاي ربيعي و بازرس ويژه من آقاي عقيقي به بحث و گفت وگو نشست که مساله اش را يک جوري حل بکند.خب عملاً خلاف شرع، ماهانه يک 1500 دلار در ايامي که در نيويورک حضور داشت، برداشت کرده بود. اون حکمي که ايشون تو صحن علني مجلس خواند، اولاً آقاي لاريجاني گفت؛ من از چنين چيزي خبر نداشتم، همه احکام من رو آقاي لاريجاني امضا مي کرد.من احکام همه معاونين رو امضا مي کردم، ولي حکم خودم را ايشان امضا مي کرد. ايشون آنجا آمد، مثلاً سالي که دکتراي من در حکم نبود را خواند، سال بعد را هم خواند با 15درصد افزايش. خب اين 15درصد چه ربطي به دکترا داشت؟ 15درصد حقوق کليه کارکنان صدا و سيما افزايش پيدا کرد. علي کردان سال گذشته که دکترايش آنجا نوشته نشده بود، همان حقوقي رو مي گرفت که امسال 15درصد رفته رويش. اين 15درصد همان افزايش است که مشمول کل کارکنان صدا و سيما شد.
ضرغامي نامه ام را نداد
من يک دانه يک ريالي، چون اين دکتراي افتخاري بود و ارزش استخدامي نداشت، براي دکترا دريافت نکردم. آقاي مديرکل وقت منابع انساني ما برادري است به اسم آقاي محمدي، جانباز 70 درصد که الان بازنشسته شده و وکيل دادگستري است.
من اول يادم نبود، که بعداً در اون کش و قوس معارفه، من گفته بودم شايد يک درصدي رفته بوده بالا. ايشون شبش آمد منزل ما گفت مرد حسابي، خود شما من را صدا زدي، گفتي يک دانه يک ريالي نبايد از اين محل براي من افزايش حقوق برود.بعد هم خودش برداشته يک گزارش مستوفي از ماجرا نوشته براي آقاي لاريجاني و براي من. معاون صدا و سيما آقاي رازيني هم پيش من در جلسه بود، زنگ زد گفت آقا ما بررسي کرديم شما يک يک قراني برداشت نکردي. ما اين قضيه را در دولت مطرح کرديم، آقاي ضرغامي هم قرار شد برود جواب نامه را بدهد.آقاي ضرغامي رفته، به هر دليلي مثل بقيه کساني که براي رضاي خدا يک خدمتي به ما کردند در اين ايام. ايشون هم براي اينکه از اين سهم بهشت چيزي از ايشون کم نشود. تا ساعت 12 شب هي گفت داريم جواب نامه را مي فرستيم که ساعت 12 شب هم تمام شد و نرسيد و ما فردا آمديم براي استيضاح.خدا را شاهد مي گيرم که وزارت کشور و رفتنش براي من جز اداي تکليف چيزي نبود. ابتداي کار جناب آقاي احمدي نژاد در دو جلسه با من صحبت کرد که شما براي وزارت کشور بياييد.
مي خواستم در نفت بمانم
من جلسه اول تلاش کردم که نپذيرم، جلسه هم شايد دو سه ساعتي طول کشيد. اشخاص زيادي را هم من به ايشان معرفي کردم که فلاني هست، فلاني هست، استدلال من هم استدلال درستي بود. من به ايشان عرض کردم شما به هر حال اصرار کرديد که من به نفت بروم. من الان به شريان نفت مسلط شده ام، به منابع انساني اش، به توليدش، به فروش و به خريدش مسلط شده ام. و الان يک نفتي درست حسابي شده ام. حالا بايد محصولاتم يکي پس از ديگري در بيايد ضمن اينکه سه چهار پروژه بزرگ دارم که دلم مي خواهد اين پروژه ها را عملياتي بکنم. خودم بشوم مجري طرح که هر کدام از اين پروژه ها، کمک مي کند به ساختن تمدن اسلامي مان. ايشان فرمودند خير.
در جلسه بعدي من ديگر مخالفتي نکردم، اما دو نکته مطرح کردم. يکي اينکه نظر حضرت آقا بايد با رضايت کامل گرفته بشود، نه اينکه يک جوري برنامه ريزي بشود که آقا بگويند باشه.
يکي هم من بايد استخاره کنم. ايشان اولي را گفتند که حتماً من اين کار را مي کنم؛ دومي کمي سخت شان بود. حضرت آقاي بهجت مشهد بودند و من زنگ زدم ايشان استخاره بگيرند. من که نگفتم براي چه منتها ايشان استخاره گرفتند، فرمودند براي کشور خوب است.بعد هم آقاي احمدي نژاد به من گفتند شما برويد با آقاي لاريجاني صحبت کنيد که ايشان اول با آقا مطرح کنند، چرا چون فردايش آقاي لاريجاني قرار بود بروند خدمت آقا و آقاي احمدي نژاد بعدتر وقت داشتند بروند خدمت آقا، فاصله وجود داشت.من گفتم من اين کار را نمي کنم. گفتند چرا؟ گفتم اين کار را يک کسي مي کند که خودش تمايل زيادي داشته باشد که بخواهد وزير بشود، من که علاقه زيادي به وزارت کشور ندارم و از سر تکليف دارم مي آيم، در نتيجه من نمي روم به آقاي لاريجاني بگويم که شما برويد با آقا صحبت کنيد. تقريباً يک 10 دقيقه يي بين من و آقاي احمدي نژاد گفت وگوي فقط اين بود که ايشان گفت خب پيام من رو که مي بري .گفتم بله، ولي به رسم امانت. به شما مي گويم که برايشان خواهم گفت اين فقط پيام آقاي احمدي نژاد است و خواسته من اين نيست.
من هم با آقاي لاريجاني قرار داشتم، رفتم آنجا به آقاي لاريجاني گفتم آقاي احمدي نژاد يک چنين پيغامي داده اند، آقاي لاريجاني گفتند؛ من پيگيري مي کنم و...
شب هم آقاي احمدي نژاد و آقاي لاريجاني با هم صحبت داشتند. آنجا آقاي احمدي نژاد خودش به آقاي لاريجاني گفته بود و ايشان هم گفته بود چشم.آقاي لاريجاني رفت خدمت حضرت آقا، چيزي که بعد خودش براي من نقل کرد، ايشان از پيش آقا برگشت و فوري با من تماس گرفت که يک مساله يي هست و بيا اينجا باهات صحبت دارم. وقتي رفتم گفت اينهايي که مي گويم را شما به آقاي احمدي نژاد نگو چون احتمال دارد بعداً آقاي احمدي نژاد که رفتند پيش آقا، آقا به ايشان بگويد و او به شما بگويد بهتر است، شما فقط خودت بدان.گفت من خدمت آقا رسيدم و فقط از باب خبر طرح کردم که آقاي احمدي نژاد قصد دارد آقاي کردان را به عنوان وزير کشور معرفي کند. يکي دو دقيقه که گذشت آقا فرمودند؛ خب اينکه دوست جون در جوني تو است ديگر، يک مقدار بيشتر معرفي اش بکن. آقاي لاريجاني به من گفت؛ من هفت، هشت دقيقه در اوصاف و خوبي هاي شما خدمت آقا صحبت کردم. و علي لاريجاني قرآن گذاشت جلو من و گفت؛ آقا چند نکته را هم گفتند که شما در وزارت کشور بايد رعايت بکني. من پرسيدم قرآن چرا مي گذاري؟ که گفت نه باشد. و من تا مدتي که در وزارت کشور بودم تمام آن نکات را رعايت کردم. چون فرض را گذاشتم که حرف آقاست و به لحاظ شرعي مکلف هستم اجرا کنم.بعد آمدم خدمت آقاي دکتر احمدي نژاد، که ايشان گفتند فلاني، مساله با آقا و با همان کيفيتي که شما خواستيد مطرح شد و آقا با همان کيفيت موافقت کردند که شما را وزير کشور معرفي کنيم.
من معرفي شدم. تقريباً 27 روز قبل از اينکه من معرفي بشوم، مساله وزارت کشوري ما بسته و تمام شده بود.به هر حال وقتي من وارد مجلس شدم چون من يک چهره شناخته شده بودم، بيش از 100 نفر از نمايندگان آمدند جلو به استقبال من و رقباي ما احساس کردند وضع خيلي خراب است.
مثلاً آقاي احمد توکلي قبل از معارفه من يک نامه براي من نوشت که مثلاً شما براي مشورت در مورد رفتنت به وزارت نفت آمده بودي پيش من، آنجا با شما حرف زدم که مصلحت نيست بروي که البته شما رفتي و اين حرف ها. اين بار شما همان کار را هم نکردي که بيايي و با من مشورت بکني. يک نامه براي من نوشت که من ناصحانه و... به شما مي گويم که نيا.
بعد يکي دو روز مانده بود به آخر که فهميده بودند، شروع کرده بودند به کار کردن. وقتي ما رفتيم به مجلس، مجلس را آقاي باهنر اداره مي کرد. تقريباً 6-5 بار از من خواهش کرد فلاني بنشين، چون مديريت جلسه از دست من خارج شده، تا من بتوانم جلسه را اداره کنم.