محسن فاتحي - doors_majid@yahoo.com
چندي است که شاهد انتشار آلبوم هايي در حوزه بداهه نوازي و تکنوازي موسيقي ايراني هستيم. تصميم داريم در صفحه هنر روزنامه اعتماد به بررسي اين آلبوم ها بپردازيم و به اين منظور از آلبوم «آن و آن...» آغاز کرديم.
---
«آن و آن...» مجموعه يي است که چندي پيش توسط نشر هرمس منتشر شد. اين مجموعه ضبط زنده دو اجراي مستقل بداهه نوازي سه تار حسين عليزاده و پژمان حدادي است؛ قسمت اول در آواز دشتي و قسمت دوم در آواز بيات اصفهان اجرا شده است. در اولين برخورد با اين اثر، نام آن درخور توجه است؛ نامي که يک مفهوم را در خود نهفته دارد، مفهوم نهفته در «آن لحظه»، «آن زخمه» و «آن...». چند نقطه انتهايي اين نام، نشان از ادامه اين روند زماني دارد. بايد به نام انگليسي آن نيز توجه کرد؛ «Monad»داريوش آشوري در ترجمه کتاب «فراسوي نيک و بد» اين کلمه را به همان صورت «موناد» به فارسي آورده است و براي توضيح آن نوشته است؛ «در فلسفه يوناني نخستين واحد يا فرد مانند اتم است. موناد در فلسفه لايبنيتس موجودي جوهري و روحاني و بدون بعد است؛ چيزي بخش ناپذير و نابودنشدني و نفوذناپذير، و مرکز نيرويي است که به خصوص همه ويژگي هاي ماده از آن برمي خيزد.» اين مجموعه نيز از کنار هم قرار گرفتن «آن لحظه»، «آن حال» و «آن زخمه» پديد آمده است.
عليزاده و حدادي هر دو در «آن و آن...» ساز را نه به شيوه سنتي بلکه به شيوه يي متفاوت از گذشته مي نوازند. هرچند عليزاده در آلبوم هاي «پايکوبي» و «کنسرت همايون» و حدادي نيز به خصوص در «سماع مستانه» اجرايي نزديک به اين اثر دارند، اما اين بار هم اجرا تفاوت هايي با قبل دارد؛ در اجراهاي گذشته عليزاده، مضراب هاي شلوغ و پرسيم به فراواني شنيده مي شد و کمتر از مضراب هاي تک سيم استفاده مي شد. اما در اين اجرا مضراب هاي تک سيم، شفاف، باصلابت و به موقع در کنار مضراب هاي پرسيم فضايي متفاوت پديد آورده است، که يادآور مکتب استاد احمد عبادي است. حدادي نيز تنبک را با سه تار چنان درهم مي آميزد که گاهي از هم جدايي ناپذيرند. شناخت عميق او از ريتم ها باعث شده است اجراي ريتم هاي پيچيده با کوچک ترين مشکلي مواجه نشود. حتي در برخي مواقع تنبک ريتمي را نمي نوازد، بلکه به عنوان ساز ملوديک سه تار را همراهي مي کند.
در «آن و آن...» خبري از «پيش درآمد»، «درآمد» و «ضربي» نيست و هيچ نامي از گوشه هاي رديف برده نشده است؛ هرچند عليزاده در کل به اصول روايت قطعات در موسيقي ايراني پايبند بوده است، به صورتي که ابتدا مقدمه يي درآمدگونه در آواز دشتي نواخته مي شود (قطعه دل به دل)، سپس پيش درآمد به طريقي متفاوت از پيش درآمد هاي سنتي اجرا مي شود (قطعه يه ابد) و به همين سان موسيقي طبق روال موسيقي ايراني اوج مي گيرد و فرود مي آيد.
اگرچه فيگورهاي اجرايي متعلق به رديف هستند، اما اين بار به گونه يي ارائه مي شوند که گويي براي اولين بار است که ايجاد مي شوند. بايد به ياد داشت که در موسيقي ايراني (و شايد کل موسيقي مشرق زمين) نحوه اجرا و ارائه، اصلي ترين رکن يک قطعه موسيقي است. نمونه بارز در اين باره قطعه در «پي وزن» است که از گوشه «بسته نگار» اقتباس شده است. اجراي گوشه به نحوي است که نوازندگان به همراهي «وزن»، «در پي ريتم» نيز هستند که گاه به آن دست مي يابند و گاه آن را از دست مي دهند. همچنين برداشت هاي گوناگون از گوشه هاي رديف و نه فقط رديف آواز دشتي و آواز اصفهان بلکه برخي از گوشه هاي دستگاه هاي ديگر که آنها را در جامه اين دو آواز مي شنويم، موجب شده است بيشتر قطعات را نتوان به گوشه يي خاص نسبت داد.
برعکس نام اين اثر که نمايانگر تصويري در ذهن نبود، نام قطعات آن همگي تصويري را در ذهن تداعي مي کنند؛ قطعه «شتافت» که قطعه پرسرعتي است، نمايشگر شخصي است که با سرعت مي دود و لحظه يي سرعت خود را کم مي کند تا نفسي تازه کند و دوباره به راه مي افتد و شتاب مي گيرد يا قطعه «شوق پرواز» که پرنده يي را ماند، در انتظار التيام بال هايش به آسمان و پرندگان در حال پرواز مي نگرد يا قطعه «در اندرون» که ما را به ياد اندروني هاي قديمي مي اندازد و شايد از اين شعر حافظ گرفته شده است؛ «در اندرون من خسته دل ندانم کيست، که من خموشم و او در فغان و غوغاست»
در انتها بايد از ضبط بسيار ضعيف اين مجموعه نيز سخن گفت؛ ضبط اصلاً براي انتشار مناسب نيست و بسياري از زيبايي هاي آن با ضبط به صورت کنسرتي از بين رفته است. اين گمان شايد به حقيقت نزديک باشد که اين مجموعه با هدف انتشار ضبط نشده است.
در کل بايد گفت «آن و آن...» را نمي توان گوش داد و در صندلي راحتي فرورفت و حتي گاهي چرتي هم زد بلکه بايد آن را با دقت و حوصله به معناي واقعي گوش داد. «چارلز آيوز» که در استفاده از «ويژگي هاي غيرقراردادي سنت هاي موسيقايي» در امريکا سرآمد زمان خود بود، مي نويسد؛ «زيبايي موسيقي اغلب با آنچه سبب تنبلي گوش در يک صندلي راحتي مي شود، اشتباه شده است.» اين نکته يي است که در موسيقي ايراني سال هاي سال است که فراموش شده يا صحيح تر اينکه اصلاً وجود نداشته است. «آن و آن...» شروعي بر اين تحول در هنر گوش دادن به موسيقي ايراني است.