صادق زيباکلام

انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري چند ويژگي مهم دارد. وقتي در کشورهاي ديگر انتخابات برگزار مي شود، نامزدهاي رياست جمهوري معمولاً به طرح مسائلي مي پردازند که براي مردم آن جامعه و براي آن کشور از اهميت زيادي برخوردار است.
براي مثال در انتخابات رياست جمهوري امريکا، هم آقاي مک کين، هم خانم کلينتون و هم آقاي اوباما مسائل مهم جامعه امريکا اعم از مساله جنگ عراق، بحران اقتصادي، مساله ايران و... را مطرح مي کردند. اين قاعده کلي درباره انتخابات ايران نيز مصداق دارد. امروز شاهديم که هر چهار کانديداي رياست جمهوري در شعارها و برنامه هاي خود مسائلي را مطرح مي کنند که به عنوان دغدغه اصلي مردم مطرح شده است و مردم در زندگي روزمره خود با آن دست به گريبانند؛ مسائلي همچون فساد، نبود عدالت، گراني، اعتياد، اشتغال و مسائلي از اين قبيل.
نکته دوم اقبالي است که به تدريج در ميان اقشار و لايه هاي تحصيلکرده، دانشجويان، نويسندگان و فرهنگيان نسبت به مهندس موسوي شکل گرفته است. مي توان اسم اين اقبال بي سابقه را موج خودجوش نام نهاد. براي مثال در دانشگاه هاي مهمي همچون دانشگاه تهران، دانشگاه آزاد و مراکز ديگري که بنده شخصاً حضور پيدا مي کنم، تبليغات فراواني براي ميرحسين موسوي انجام مي شود.
تشکل هاي مختلف دانشجويي همچون انجمن اسلامي و همچنين استادان به حمايت از مهندس موسوي پرداخته اند. البته در اين ميان بايد از بخشي از بسيج دانشجويي فاکتور گرفت که در حال تبليغ براي دکتر احمدي نژاد هستند. موج خودجوش شکل گرفته در دانشگاه ها و مراکز تحصيلي يادآور دوم خرداد 76 است. اگر فراموش نکرده باشيم در دوم خرداد آن سال، دانشجويان و دانشگاهيان در هر شهر و شهرستاني به ستادهاي خودجوش و مردمي آقاي خاتمي تبديل شده بودند. به زعم بنده در اين دوره نيز همان اتفاق در حال روي دادن است. تماس هايي که از شهرهاي مختلف با بنده و دوستان ديگر گرفته مي شود تا براي سخنراني و... به آنجا برويم، کاملاً خودجوش است. اما نبايد گروه مهمي را که سرنوشتي تعيين کننده در انتخابات دارند، فراموش کرد. آن گروه تحريم کنندگان انتخابات و افرادي هستند که به صندوق هاي انتخابات پشت کرده و حاضر به مشارکت در اين عرصه نيستند. براي بررسي علت تحريم انتخابات بايد کمي به عقب تر بازگشت. در اينجا بحث ما درباره کساني که از اساس و بنياد با اين نظام مخالف هستند، نيست بلکه بحث بر سر کساني است که در دوره هاي گذشته شرکت مي کردند، اما با تحريم انتخابات نهم و پس از آن انتخابات اين دوره نارضايتي خود را از برآورده نشدن مطالبات شان اعلام مي کنند. واقع مطلب اين است که با پيروزي جنبش اصلاحات در دوم خرداد 76، فصل جديدي در فضاي سياسي و اجتماعي ايران ورق خورد.
سيل عظيم اميدها و آرزوهاي روشنفکران و جوانان در آن سال ها به سوي اصلاح طلبان سرازير شد.
اما در پاسخ به مردمي که قصد شرکت در انتخابات ندارند و استدلال شان اين است که تکليف انتخابات از قبل روشن است، بايد گفت اين سخن به هيچ وجه قابل قبول نيست که حکومت يا دولت و مسوولان نظام از قبل مي دانند و تصميم گرفته اند چه کسي رئيس جمهور شود. پاسخ بعدي اين است که تحريم کنندگان در سال 84 انتخابات را تحريم کرده و در آن شرکت نکردند و نتيجه اش بر سر کار آمدن دولت نهم شد. اگر اين گروه در اين دوره نيز در انتخابات شرکت نکنند، بايد بدانند اين دولت مجدداً بر سر کار خواهد آمد چرا که آراي رئيس دولت نهم تقريباً ثابت است و بيش از 13- 12 ميليون راي نيست بنابراين اگر27 يا 28 ميليون نفر در انتخابات شرکت کنند، نيمي از آرا از آن آقاي احمدي نژاد است ولي اگر مشارکت افزايش يابد و به 40 ميليون نفر برسد به هيچ وجه آقاي احمدي نژاد آراي نصف به علاوه يک را کسب نکرده و قطعاً انتخابات به دور دوم کشيده شده و در دور دوم پيروزي قطعي از آن اصلاح طلبان است. سوالي که بايد از تحريم کنندگان انتخابات پرسيد، اين است که اگر در سال 84 اين گروه در انتخابات شرکت مي کردند و به جاي 10 ميليون راي، 20 ميليون راي به آقاي هاشمي داده مي شد آيا براي کشور هيچ فرقي نمي کرد که به جاي آقاي احمدي نژاد، آقاي هاشمي رئيس جمهور مي شد؟ آيا در عرصه سياست خارجي در برنامه ها و سياست هاي اقتصادي، در آزادي مطبوعات و اجتماعات، در وضعيت دانشگاه ها و در کل در همه عرصه هاي داخلي و خارجي تفاوتي حاصل نمي شد؟
فقط کافي است برگرديم و نگاهي به وضعيت کشور طي چهار سال گذشته بيندازيم.
لذا اميدوارم آنان که قصد تحريم انتخابات را دارند، تجديدنظري در تصميم خود داشته باشند و به خاطر خودشان، فرزندان شان و آينده کشور اجازه ندهند مملکت بيش از اين دچار خسران و نابساماني شود و با اطمينان به پاي صندوق هاي راي بيايند.
اما از سوي ديگر همان طور که عنوان شد، اشکال بزرگي که بر خود ما اصلاح طلبان وارد است، اين است که در چهار سال گذشته کار منسجم و قابل قبولي انجام نداديم. پس از پيروزي آقاي احمدي نژاد در سال 84، اصلاح طلبان صحبت هاي زيادي در مورد بررسي و ارزيابي عملکرد آن هشت سال مطرح کردند. حتي کميته هايي هم در اين زمينه تشکيل شد. اما متاسفانه واقعيت آن است که اين امر مشمول گذر زمان شد و هيچ اقدامي از سوي اصلاح طلبان صورت نگرفت. نکته يي که امروز در برنامه هاي آقاي موسوي بيش از پيش خود را نشان مي دهد، شعار دولت ائتلافي است. شايد عده يي معتقد باشند امروز ديگر دولت ائتلافي جوابگو نيست. در پاسخ بايد گفت اساساً تا قبل از دولت آقاي احمدي نژاد، همه دولت هاي ما ائتلافي بوده اند. در اولين دولتي که در زمان ميرحسين موسوي تشکيل شد، چهره هايي همچون حبيب الله عسگراولادي و دکتر احمد توکلي که راست محافظه کار بودند، وجود داشتند. از سوي ديگر چهره هايي همچون داود بانکي و بيژن زنگنه که تکنوکرات بودند و دکتر معين و حسين کمالي و عبدالله نوري که از جناح چپ بودند، حضور داشتند و همه در کنار يکديگر مشغول فعاليت بودند. در دولت آقاي هاشمي هم چهره هايي همچون مصطفي معين و عبدالله نوري و عطاءالله مهاجراني وجود داشتند که بعدها از چهره هاي شاخص اصلاح طلب شدند. در عين حال علي محمد بشارتي و مصطفي ميرسليم و هاشمي گلپايگاني بودند که از جناح راست حضور داشتند. در دولت آقاي خاتمي نيز، بسياري از تکنوکرات هاي راست يا چپ که در دولت هاي قبلي بودند، در اين دوره نيز حضور داشتند. تنها در دولت آقاي احمدي نژاد بود که چهره هاي تکنوکرات، چپ، راست و ليبرال، همه کنار گذاشته شدند و آقاي احمدي نژاد افراد و عناصر مورد نظر خود را آورد.
واقعيت آن است که دولت ائتلافي امر پيچيده يي نيست و در فضاي سياسي و مديريتي ايران همواره وجود داشته است.
اگر آقاي موسوي رئيس جمهور شوند، بايد از مديري توانمند و لايق و شرافتمند همچون آقاي کرباسچي استفاده کنند. ايشان حتماً بايد از فرد فرهيخته يي همچون عطاءالله مهاجراني در کابينه خود بهره ببرند. از فرد لايقي همچون مسعود سلطاني فر در سيستم مديريتي خود استفاده کنند که دست راست آقاي کروبي در حزب اعتماد ملي است و يکي از بهترين استانداران کشور چه در زمان آقاي هاشمي و چه در زمان آقاي خاتمي بوده است.مهندس موسوي حتي به نوعي بايد از افکار آقاي محسن رضايي در عرصه اقتصادي نيز سود ببرند. همه اينها به معني دولت ائتلافي است و بايد مطمئن بود که دولت ائتلافي در اين دوره نيز جوابگو خواهد بود.