سه شنبه، 5 خرداد 1388 - شماره 1961
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: تجسمي
درباره نمايشگاه «گراند هتل» مهدي وثوق نيا و تورج خامنه زاده در گالري آريا
فضايي پر از خالي

صالح تسبيحي

محيط خالي انباشته از سکوتي که مهدي وثوق نيا براي عکاسي انتخاب کرده، به خودي خود آنقدر آميخته با وهم و خيال هست که موضوع قرار دادن آن به وسيله هر واسطه هنري، براي هر هنرمندي وسوسه انگيز باشد.

نمايشگاه «گراند هتل» روايتگر صورت هاي مبهم و بازيافته شده در وهم است. بد نيست پيش از هر چيز به نکته يي اشاره شود؛ عکاس و سازنده ويدئو هر دو اهل قزوين اند و گراند هتل مورد بحث هم در قزوين واقع شده.

اين تمايل به تقسيم امري که در زادگاه آنها موجود است، در اصل تمايل به گستردن انديشه يي است که خود را تنها محور جهان نمي داند زيرا بدون آنکه به عناصر محلي اشاره کند، محيطي را روايت مي کند، و زباني براي روايت انتخاب مي کند که صميمانه در تلاش است حظ بصري خود را تقسيم کند. نزديک شدن به خويشتن و کند و کاوي که در روح شده و حالي که از ديدن يک محيط، شايد در چند قدمي خانه خود به او دست داده، به واسطه تصوير به ما منتقل مي شود. آنچه شايد بيش از هر چيز هنر معاصر ايران به آن نيازمند است همين صميميت و تلاش براي بازنمايي حس شخصي در قالب زباني جمعي است. وثوق نيا از ديد مخاطبان عموماً بيگانه به موضوع خود نگاه نکرده است که در آنها بايد کليت هاي «کارت پستالي» مد نظر قرار داده شود. او کوشيده است ديد يک اهل قزوين را به ديد همه اهل جهان بسط دهد. اينکه آيا او و خامنه زاده در اين تلاش چقدر موفق بوده اند بحثي ديگر است. در نمايشگاه «گراند هتل» حد ميانه رعايت شده است؛ حدي که يک سرش خودنمايي کاملاً شخصي ايستاده و چون ديواري، حائل است ميان اثر و بيننده، و سر ديگرش به ابتذال ابزار گرفتن عناصر محلي همچون تخت جمشيد يا زيگورات، آنچنان که دوربين يک توريست مي بيند (و در نتيجه کار را هم با همين ديد مي خرد) مي رسد. استفاده از اندام، بدن و حالات هنرمند به وسيله خودش و در اثر خودش نوعي از همين خودنمايي است؛ خودنمايي که به اتفاق يا عمد، اثر هنري را به تصويري حديث نفسي تنزل مي دهد. مخاطب ملزم نيست به واسطه طرح اندام و چهره تان و به همراه شما در

پيچ و خم هاي شخصيت تان همراه شود. تصوير جهانشمول معمولاً نوعي از «خودروايتگري» همراه دارد که به واسطه آن اين «درد مشترک» (اگر دردي وجود داشته باشد) براي هرکس در هر نقطه دنيا آشناست. از اين منظر عکس هاي مهدي وثوق نيا توانسته اند موفق شوند ما را با خود همراه کنند؛ همراهي در سفري تاريخي به عمق پوسته هاي ديواري کهنه، ترکيبي در بنيان قجري اما تکه و چند دست شده به وسيله تاريخ، کاشي هاي سفيد کارخانه يي، درهاي چوبي، نماينده زندگي شهري دهه هاي 20 و 30 و ديوار هايي که همه تا کمر تيره رنگ شده اند و بالاتر، روشن تر شده. خطي که ميان آنها حائل است انگار خطي است که ميان ما و روزگار گذشته کشيده شده و تخت و زمين ديوارها را نه خالي، که انباشته از ارواح مي نماياند. هتل قديمي انتخاب خوبي است. در هتل يا مهمانسرا همه جور آدم پيدا مي شود. مهمانخانه ها مورد انتخاب بسياري از نويسندگان بزرگ ادبيات جهان به عنوان محل رخ دادن داستان بوده اند.

«باباگوريو» بالزاک پيرمردي است مرموز که در ميهمانخانه يي اقامت دارد. بخش اعظم رمان شياطين (جن زدگان) داستايوفسکي در ميهمانخانه هاي سن پترزبورگ مي گذرد. در «نفوس مرده» شخصيت اصلي داستان جواني است که در ميهمانخانه اتراق مي کند و غذا مي خورد. در ميهمانخانه اصل بر موقتي بودن همه چيز است. اصولي بديهي همچون همسايگي موقت وجود دارد که باعث آشنايي ها مي شود. نظمي که توسط يک ميهمانخانه به ميهمانان اعمال مي شود، نظمي است مورد پذيرش همگان؛ آمدن، کليد گرفتن، بي سر و صدا بودن، از همه مهم تر خوابيدن، ماندن در اتاق براي ساعت ها و حتي روزهاي متوالي و گاه سال ها زيستن در يک ميهمانخانه . آثار وثوق نيا و ويدئو خامنه زاده اين تداعي را قوت مي بخشند که براي در و ديوارهاي همچنان ايستاده اين ميهمانخانه ديگر هيچ چيز مهم نيست. همه چيز به شکلي سرد و يکسان در حافظه ديوار محفوظ است. اما مهم نيست و هيچ تفاوتي ندارد کسي راه برود و تمام شب بي خوابي به سرش زده باشد يا نشسته و دائم سيگار بکشد. هرچيز و هرکس با هر حال و قصه يي تنها آمده و رفته است و اکنون اين اتاق خالي خالي است.

در ميهمانخانه تمام توجه معطوف به فرديت است. تعداد تخت ها نوع اتاق را معلوم مي کنند و ظرفيت ميهمانخانه با تعداد تخت هايش معلوم مي شود. فرد مجبور است نام شخصي خود را در دفتر ميهمانخانه ثبت کند و آداب فردي بر فضاي جمعي ميهمانخانه حاکم است. شايد از اين روست که در تصاوير وثوق نيا از عکس هاي انفرادي آدم ها استفاده شد و هيچ کجا خبري از جماعت نيست. خوابيدن در ميهمانخانه شايد مهم ترين دليل اختراع آن باشد. در نتيجه اين توجه است که در يکي از تصاوير تختي خالي و فرسوده با فنرهاي دررفته، زير پنجره يي رها شده است و بيشتر به زندان مي ماند تا اتاق اختياري يک ميهمانخانه.

تخت و زمين و پوسته هاي ديوار، مردهاي جوان و ميانسال تنها و گاه سرگردان، گاه مسافر براي کار و گاهي جوينده براي يافتن خلوتي محض خودکشي را تداعي مي کنند. رنگ آبي غالب در فضا نيز به اين فرديت تنهاي سرد دامن زده است. اما چهره يي مشخص و واضح که چندان هم با عناصر بصري کار هماهنگ نيست، اين خيالبافي را محدود مي کند به يکي از اين روايت ها. و در نتيجه قدرت بي پايان تاويل بيننده را تحليل مي برد. در ويدئوي «خامنه زاده» نيز اين تخت پر از خالي مورد توجه قرار داده شده. البته حذف زوائد و انتخاب کادرهاي ساده کمک کرده اند نيروي تخيل و تاويل آدم به کار افتد. اما شايد بتوان گفت همچنان آن تخت و آن پنجره و بافت اتاق کافي هستند. عکس ها گذشته از تفاوت هاي ظاهري شان مجموعه يي يگانه هستند که نمايشگاه را به يک اثر واحد، يک روايت يک کلمه يي مبدل کرده اند. شيشه هاي رنگي و پنجره ها، با آن نور کج تاب مخصوص بنا هاي 100 سال پيش نيز طوري کادربندي شده اند که حضور آدم هاي گذرنده در اين سال ها به خوبي ملموس شود. اما به گمان من ديوار و شيشه و قاب خالي براي القاي اين خالي انباشته از روح کفايت مي کند. کارها گاه به وسيله تصوير چهره به پرگويي افتاده اند. شايد وثوق نيا ترجيح داده است حس و حرف خود را با صراحت بيشتري ابراز کند. بنابراين از عکس هاي پرسنلي و تک عکس هاي آتليه يي قديمي استفاده و آنها را با در و ديوار ها ترکيب کرده است. تاکيدي که اين صراحت به بار آورده اما همه جا به سود تصوير تمام نشده و گاه با تکرار يک عکس به شکل قرينه در دو طرف کادر، تصوير دچار بازي بصري شده و صراحت مد نظر خالق اثر مخدوش شده است. اين پرگويي گاه باعث شده است ظرفيت هاي متعدد فضا زير سايه بي قراري هنرمند براي گفتن از حس خود گم شود. بي قراري خالق اثر به اين خاطر است که فضا پر از حالات «نوستالژيک» و خلاصه همه آن چيز هايي است که روح حساس و دقيق او را تحريک کرده است. در راستاي ابراز همين بي قراري گاه عکس آن آدم با گراند هتل، که گاهي به عنوان پس زمينه در نظر گرفته شده، به خوبي چفت و بست شده است. پيرمردي نشسته و عصا به دست، در زمينه يک حياط کهنه خزان زده به تصوير کشيده شده و پنجره يي چوبي و کهنه با شيشه هاي رنگي محصورش کرده اند.

مي توان رگ، پي و استخوان پيرمرد را به اين حياط و عصاي او را به اين قاب تشبيه کرد.

در اولي حسي از زيست آميخته با کهولت و فنا همچون درختان آن حياط، ايستا در پس سال هاي بسيار ولي سرانجام خشک شونده و فنا پذير نشان داده مي شود و در دومي پايداري سرسخت اشياي چوبي چون عصا و پنجره. در تصويري ديگر، بالاي کاشي هاي شکسته گوشه ديوار و روشويي نه چندان کهنه يي، چهره مردي جوان قرار داده شده. کنار هم قرار دادن هوشمندانه اين دو تصوير يک قصه ساخته است. اين کار از آن رو هوشمندانه است که با ساختار رواني يک جوان يا آدم سرپا هماهنگ تر است که به روشويي برود و دست و روي خواب زده صبحگاهي اش را بشويد تا يک پيرمرد. قصه يي که در اين تصوير به بيننده گفته مي شود داستاني است که شايد براي گفتن آن به زبان کلمات بايد رماني قطور نگاشت؛ قصه يي که «خامنه زاده» نيز مي گويد اما زبان او براي قصه پردازي اندکي لکنت دارد. ناهماهنگي نورهايي که به آدم متحرک در اتاق مي تابند نورهايي مصنوعي و ناشي از نورپردازي هستند که با رنگ و نور طبيعي و وهم زده اتاق خوانايي ندارند. راه رفتن و نشستن و آرام گام زدن آن آدم نيز به حالاتش فرمي تصنعي داده اند که آن را از زمين کاملاً جدا کرده. هيچ قصه يي را نمي توان تعريف کرد مگر آنکه بسترش را در نظر گرفت و شخصيت را با آن هماهنگ کرد. در عکس هاي وثوق نيا اما ترکيب ها يکدست ترند. و عکس هاي چهره ها احياناً مربوط به تاريخي هستند که هنوز اين هتل جان داشته. بافت شان با ديوار ها هماهنگ است و شکل چهره ها اغلب با شکل پنجره يا زمان و ديوار در بده بستان است.

بنا بر اين طراح اثر هر کجا جسارت ورزيده و قسمت هايي از چهره را براي درهم شدن با زمينه بريده است نتيجه يي بهتر گرفته. به طور مثال در يک تصوير قابي رواقي ديده مي شود که چشمي از خلال شيشه هاي آن به نقطه يي نا معلوم نگاه مي کند. در اين تصوير همه چيز براي عنصر مرکب با خود برش خورده و در آن دخل و تصرف شده و در نتيجه اثري کاملاً يکدست و زيبا به دست آمده که مي تواند براي اجرا هاي بعدي هنرمند در اين سياق الگو شود.

اثر مذکور امکانات وسيع «ميهمانخانه» را که بحث اش رفت و نيز عکس هاي قديمي را براي به کار رفتن درهم نشان مي دهد. در اين تصوير آدمي که روزگاري از اين قاب به بيرون نگاه کرد، انگار اکنون در آن حلول کرده و حيات روحاني يافته است. شايد اگر در اين نمايشگاه از چيدماني خاص و ايده مند، که مانند کارها ساده و در عين حال تداعي کننده محيط «گراند هتل» مي بود، استفاده مي شد، نتيجه يي بهتر هم به دست مي آمد. مثلاً مي شد از اشياي داخل آنجا در محيط نمايشگاه استفاده کرد و با چيدماني خاص از آنها اثري مکمل به دست آورد. يا عکس ها چنين ساده روي بوم، آويخته به ديوار نمي بودند و همچنان که در آن هتل تصوير همواره مشغول حرکت و زنده شدن در خيالات آدم است، کارها به شکلي متفاوت در محيط خالي نمايشگاه چيده مي شدند. بايد توجه داشت که فضاي يک گالري (مانند هر محيط موجود در ملأ) به دو بخش مثبت و منفي تقسيم مي شود.

از اين منظر نمايشگاه «روايت هاي محيطي منفي»، تنها در نقاط مثبت گالري (ديوارها) اجرا شده بود، زيرا تمام تصاوير به وسيله کامپيوتر بازسازي و ترکيب شده اند و اين خود امکان مي دهد که نمايشگاه از يک اجراي فکرشده تر بهره ببرد. کنار هم قرار گرفتن ويدئو و عکس ها و انتخاب موضوعي چنين، و نحوه پردازش آنها مجموعه يي جالب توجه به دست داده است که اگر با اجرايي متفاوت که در عين حال ساده و تاثيرگذار همراه مي شد، نمايشگاه «گراند هتل» را به يکي از بهترين نمايشگاه هاي امسال و شايد بهترين محصول همکاري دو هنرمند پرکار تبديل مي کرد.

عناوين اين صفحه
فضايي پر از خالي

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام