شنبه، 2 خرداد 1388 - شماره 1958
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه آخر
يادداشت
سخني با حاميان کروبي و موسوي
مرتضي کاظميان

به هر علت و دليل، کروبي و موسوي دو نامزد جبهه اصلاحات در انتخابات 22خرداد هستند. کناره گيري هر يک از اين دو به نفع ديگري اگرچه محال نيست، اما کاملاً منتفي به نظر مي رسد. در چنين وضعي، هيچ چيز غريب تر و غيرقابل فهم تر از بروز شکاف ميان حاميان و ستادهاي اين دو نامزد نيست. با کمال تاسف، دو گروه بر اختلاف هاي واقعي و عيني ميان دو نامزد و ستادهايشان مي دمند؛ نخست، مخالفان اصلاحات و کساني که منافع خود را در بلوک قدرت، در تهديد مي بينند. و ديگر، جماعتي از همراهان بي ملاحظه يا غيرمتعهد به اصلاحات و اخلاق. اگر مشاهده اقدامات غيراخلاقي يا دميدن بر آتش اختلاف توسط آن جماعت اول امري قابل پيش بيني و مفروض است، ديدن بداخلاقي و اقدامات غيرمسوولانه و مغاير با استراتژي (جلوگيري از پيروزي مجدد احمدي نژاد)، اتفاقي بس غيرمترقبه و تاسف بار است. افسوس ها آنجا شدت و عمق مي گيرد که ببينيم اين رفتارها به فلان روزنامه نگار جوان- که تا چندي پيش قهر، سکوت و تحريم انتخابات پيشه کرده بود- يا فلان نوجوان دانشجوي احساساتي، متوقف و محدود نمي شود، بلکه به شکلي ناگوار دامن بزرگان و شيوخ روشنفکر اين ديار را نيز گرفته است. نگارنده درنمي يابد که حاميان دو نامزد اصلاح طلب از دميدن بر تنور اختلاف ها، تبديل کردن تفاوت ها به تضاد و چالش داخلي و نيز تبديل يک «فرصت» (وجود دو نامزد تقريباً همسو که در عين حال واجد تفاوت هايي در رويکردها و برنامه ها هستند و اين مي تواند موجب افزايش مشارکت مردم در انتخابات شود، و نيز از پيروزي احمدي نژاد در دور نخست و نيز دور دوم جلوگيري کند) به يک «تهديد» داخلي (تا سقف درگير شدن به يک اختلاف فرعي، به جاي مشغول شدن به مشکل اصلي) به دنبال کدامين سود و منفعت هستند. چه فايده يي از گسترش تضاد داخلي نصيب هر يک از نامزدها و ستادش به طور خاص، و جريان اصلاح طلبي به طور عام مي شود؟ کاش بزرگان و پيشکسوتان دو ستاد تا دير نشده و زمان اندک و مغتنم مانده تا انتخابات از کف همه نرفته است، تدبيري بينديشند و تمام همت خويش مبذول دارند که انرژي ها بيش از اين در راه بي حاصل هدر نشود. نگارنده چنان که در يادداشتي با عنوان «هم کروبي، هم موسوي» (منتشر شده در صفحه آخر ضميمه اعتماد، مورخ 19 ارديبهشت) عنوان کرد، از ايده حضور هر دو نامزد جبهه اصلاحات (کروبي و موسوي) حمايت مي کند و آن را در افزايش احتمال پيروزي اصلاح طلبان مفيدتر و موثرتر از بحث اجماع پيرامون يک نامزد ارزيابي مي کند. چنان که در آن مطلب آمده بود، به علل و دلايل گوناگون کم نيستند شهرونداني که مايلند تنها به نفع يکي از اين دو نامزد در انتخابات فعال شوند و مشارکت جويند. در صورتي که هر يک از اين دو نامزد به نفع ديگري کنار رود، احتمال اينکه ميزان مشارکت در انتخابات کاهش يابد، بيشتر مي شود. افزون بر اين، هرچند دو نامزد جريان اصلاح طلب پايگاه هاي اجتماعي مشابهي براي راي دارند، اما در برخي موارد لايه هاي اجتماعي و ترکيب سبد راي آنها با يکديگر داراي تفاوت هاي محسوسي است. به بيان ديگر، هر يک از دو نامزد واجد پتانسيل هاي مخصوص به خود و توانايي هاي ويژه يي نيز هستند. ضمن اينکه در صورت ادامه رقابت توام با رفاقت، چنانچه هر يک از دو نامزد به دور دوم راه يافت، ستاد نامزد ثالث بدون هيچ کدورت و انتقادي به صورت فعال در کنار ستاد فرد راه يافته به دور دوم فعال خواهد شد. و اين در صورتي است که احمدي نژاد را يکي از دو نامزد مرحله دوم بدانيم. از ياد نبريم که افزايش ميزان مشارکت در انتخابات به ضرر درصد راي تقريباً ثابت احمدي نژاد و ياران پيدا و پنهان او است. اينچنين حضور همزمان آقايان موسوي و کروبي در رقابت 22 خرداد شانس دومرحله يي شدن انتخابات را به ميزان نسبتاً قابل توجهي افزايش مي دهد. اين روند مي تواند با همکاري و همدلي دو ستاد در دور دوم، شکست احمدي نژاد را بسيار محتمل تر سازد. اگر با اين تحليل موافق باشيم، و اگر باور داشته باشيم که بحث محوري و مهم، جلوگيري از تداوم دولت احمدي نژاد است، در اين صورت افزايش تضادهاي داخلي ميان جبهه اصلاحات، نقض غرض و اقدامي غيرقابل توجيه و دفاع است. به تعبير ديگر، تلاش براي رفع کدورت ها و در پيش گرفتن رويکردهاي اثباتي و ايجابي توسط هر دو ستاد و هواداران، و اجتناب از نقدهاي سلبي نسبت به ديگر ستاد و نامزد همسو، مکمل و مويد و مقوم استراتژي انتخاباتي اصلاح طلبان محسوب خواهد شد. انتخابات اخير رياست جمهوري ايالات متحده را به ياد آوريم. رقابت اوليه ميان دو نامزد حزب دموکرات (هيلاري کلينتون و باراک اوباما) تنور انتخابات را داغ کرد و منجر به پيروزي قاطع و نهايي نامزد حزب دموکرات برابر رقيب جمهوريخواه (جان مک کين) شد. کلينتون در رقابت نهايي اوباما و مک کين، تمام و کمال از همفکر دموکرات خويش حمايت کرد. او اينک يکي از وزراي کليدي اوباما است. کاش کنشگران سياسي و حاميان دو نامزد اصلاح طلب، اندکي بيشتر تامل کنند و استراتژي را فداي تاکتيک نکنند. مخالفان اصلاحات- با تمام ابزارهاي تبليغاتي و رسانه يي- مترصد سوء استفاده از اين اختلافات اند. اگر پيشبرد اصلاحات را به نفع منافع ملي ارزيابي مي کنيم، کنش مسوولانه آن است که منافع فردي و گروهي را مسکوت بگذاريم و به کنار نهيم.
نقد ترجمه کتاب برتراند راسل
تکامل فلسفي، اخلاق حرفه يي
حسين شيخ رضايي

چندي پيش کتاب تکامل فلسفي من اثر برتراند راسل با ترجمه آقاي نواب مقربي راهي بازار کتاب شد. از آنجا که نام نگارنده به دو مناسبت مختلف در اين کتاب به عنوان ويراستار و مقابله کننده ترجمه با متن انگليسي ذکر شده است، انتشار کتاب قاعدتاً براي من نيز خبري مسرت بخش بود، به خصوص که متن انگليسي کتاب نيز به عنوان يکي از آخرين نوشته هاي راسل متني است خواندني و دربردارنده نکاتي جالب از چگونگي تطور و تکامل شخصي و فکري او. اما پس از آنکه برخي از دوستان تورقي در کتاب کردند و مستقيم يا غيرمستقيم به پاره يي کاستي هاي ترجمه اشاره کردند و از ويراستار توضيحي قانع کننده طلبيدند، نگارنده دريافت که خوشحالي اش بيجا است. اين اشارات دوستان سبب شد نگارنده به متن چاپ شده اثر با دقت نظر و در باب ميزان تطابق آن با اصلاحات پيشنهادي خود بيشتر تامل کند. در نتيجه يک نکته آشکار شد؛ کتاب در شکل فعلي خود به ميزان چشمگيري با نسخه ويرايش شده تفاوت دارد. در حال حاضر متاسفانه تعيين دقيق ميزان اين اختلاف براي نگارنده مقدور نيست، چراکه مترجم بنا بر دلايلي که روشن نيست تاکنون از بازپس دادن نسخه ويرايش شده، که به لحاظ حقوقي متعلق به ناشر است، سر باز زده است. اما در هر حال اين نکته سبب شد ذهن نگارنده با اين سوال درگير شود که ويراستار تا چه حد و تا کجا به لحاظ حقوقي و اخلاقي مالک محصولات فکري- ادبي خويش است، و مترجم يا نويسنده تا کجا مي تواند از پذيرش اصلاحات او سر باز زند و در عين حال نام او را نيز به عنوان ويراستار ذکر کند، به عبارتي آيا مترجم مي تواند به صلاحديد خود و بدون جلب رضايت ويراستار پاره يي اصلاحات او را اعمال کند و در مورد پاره يي ديگر روش مختار خويش را در پيش گيرد و آنگاه بدون جويا شدن نظر ويراستار، از او به عنوان ويرايشگر و مقابله کننده متن تشکر کند؟

به نظر بديهي مي رسد ويراستار مختار و ذي حق است چنانچه نسخه نهايي به هر دليلي (حتي دلايل سليقه يي) مورد قبول او نبود، از ظاهر شدن نام خود به عنوان ويراستار جلوگيري کند. اين رفتاري خلاف اخلاق حرفه يي است که مترجم حق ويراستار را در مالکيت فکري بر اصلاحات خويش ناديده گيرد و از اصلاح کاستي هاي ترجمه خود که توسط ويراستار متذکر شده، سر باز زند و آنگاه با ذکر نام او مسووليتي حرفه يي را بر دوش او تحميل کند؛ امري که متاسفانه در مورد کتاب تکامل فلسفي من رخ داده است. حتي اگر فرض را بر آن بگذاريم که در تمام موارد اختلاف، حق کاملاً به جانب مترجم بوده و ويراستار بيهوده و به دليل وسواس ها و سلايق شخصي نگران اعتبار نداشته خود بوده است، باز مترجم نبايد بدون جلب نظر ويراستار نام او را درج مي کرد. البته اين فرضي است که در ادامه ترديدهايي در باب آن خواهيم کرد.

در اينجا براي آنکه به خوانندگان اجازه ارزيابي دقيق تري درباره کتاب مورد بحث دهيم و اختلافات را به موارد سليقگي فرو نکاهيم، تنها به چند مورد از مواردي اشاره مي کنيم که ويراستار اصلاح آنها را پيشنهاد کرده و مترجم به دلايلي، که براي ايشان محترم است، از پذيرش آنها سر باز زده است.

1- وجود جملاتي بي معنا که به رغم وضوح متن انگليسي و تذکر ويراستار، همچنان در نسخه چاپ شده کتاب موجودند. براي نمونه «دگرگوني در اين سال ها يک انقلاب بود؛ دگرگوني هاي بعدي نيز از نوع انقلاب بودند.» (ص 17 ترجمه فارسي و ص 9 متن انگليسي) (دليل چنين جمله يي اصرار مترجم بر ترجمه واژه evolution به انقلاب بوده است. با قرار دادن «تکامل» به جاي دومين «انقلاب» و حذف کلمه «نيز»، جمله معناي سرراست خود را باز مي يابد.) نمونه يي ديگر، او پرسيد «چرا سکه مي چرخد؟» پاسخ دادم؛ «براي اينکه با انگشتانم زوجي به آن وارد مي کنم.» او تعجب کرد و گفت؛ «از زوج ها چه مي داني؟» با سرخوشي گفتم؛ «اه، همه چيز را درباره زوج ها مي دانم.» (ص 306) آنچه راسل با سرخوشي در باب آن حرف مي زند نه «زوج» بلکه «گشتاور» (حاصل از يک جفت نيروي موازي) است.

2- عدم استفاده از معادل هاي صحيح و جاافتاده براي اصطلاحات رياضي، منطقي و فلسفي. براي نمونه استفاده از «ارزش يک متغير» به جاي «مقدار يک متغير» که حاصل خلط دو معناي کلمه value است، استفاده از «سلسله ها» در ترجمه series، «بازبرد- به- خود بازتابي» در ترجمه reflexive self-

reference (ص 125)، «ذرٌيت» در ترجمه atomicity (ص 174)، «گفتار» در ترجمه statement (ص 174) و «متقابلاً قائم به ذات» در ترجمه mutually independent (ص 178).

3- جملاتي بلند با فعل هايي که در انتهاي جمله انباشته شده اند. «فرگه نيز در هندسه پناه گرفت و آشکارا چنين پنداشت که کار و تلاش زندگي او تا آن لحظه نادرست راه برده شده بوده است.» (ص 116)، «کشف مکرر اشتباه در راه حل هايي که براي مدتي مرا خرسند کرده بودند باعث شد اين مساله ها چنان به نظر رسند که گويي تنها با نظريه هاي به ظاهر خرسند کننده يي که ممکن است با قدري ژرف انديشي طولاني تر توليد شوند مي توانند پوشيده نگه داشته شوند. از اين رو چنين به نظر مي رسيد که صرف بيان دشواري ها بهتر است از انتظار تا آنکه به حقيقت يک آموزه کم و بيش خطاگونه متقاعد شده باشم.» (صص 119-118)، «با اين همه، شرط دوم را پيروان مکتب عمده يي که عقيده دارند بخش هاي بزرگي از تحليل چنان که هست درست نيست رد مي کنند.» (ص 121)

4- جملاتي که آشکارا بوي ترجمه مي دهند. «خصيصه هايي که به مجموعه يي از خصيصه ها بازبرد مي دهند آمادگي آن را دارند که مايه دردسر شوند.» (ص 179)، «حال اين ديدگاه ارزشي بزرگ دارد. يعني اينکه خطا را يکسره و منحصرانه در رد نظريه مونيستي صدق مي داند. تا آنجا که اين نظريه پذيرفته شده باشد، هيچ داوري خطا نيست، ولي همين که مردود شود، هر داوري خطا است. ولي بر اين برآيند تسلي بخش، ايرادهايي بايد گرفت. اگر من با «عقيده راسخ به صدق دانش خود» بگويم؛ «اسقف ستابز عادت داشت که روکفش اسقفي بپوشد»، اين خطا است، ولي اگر فيلسوف مونيست، با به خاطر داشتن اينکه سراسر صدق متناهي تنها جزئاً صادق است، بگويد؛ «اسقف ستابز به سبب آدمکشي به دار آويخته شد»، حرف او خطا نيست.» (ص 258)

در هر حال نگارنده با آرزوي توفيق براي مترجم محترم، روش و سبک او را متفاوت از مطلوب خود مي داند، آن را تاييد نمي کند و از ناشر مستدعي است در چاپ هاي بعدي از ذکر نام او به عنوان ويراستار پرهيز کند.
از انتظار تا ادراک
ايرج متين

«چي فکر مي کرديم، چي شد،،» شايد اين بهترين تعريف براي بيان مفهوم علمي «انتظار و ادراک» است که در مدل هاي ارزيابي جهاني مانند ايزوها مورد توجه قرار مي گيرد.

در اين مفهوم، قاعده يي وجود دارد و آن اين است؛ هر چه فاصله انتظار و ادراک کم باشد، رضايت بيشتر است.

در اين معادله، انتظار همان پيش بيني اوليه است که در ذهن فرد بر اساس شنيده ها، ديده ها و برداشت ها ايجاد مي شود. شعارها، طرز برخورد و جهت گيري ها و... عواملي هستند که «انتظار و کيفيت آن» را به وجود مي آورد و انسان اميدوار مي شود رفتار و نتيجه خاصي را پيش بيني و دريافت کند.

اما «ادراک» درست آن چيزي است که اتفاق مي افتد و به عنوان نتيجه قطعي به فرد تحويل داده مي شود.

حال اگر بين انتظار (آنچه بايد بشود) و ادراک (آنچه اتفاق افتاده است)، فاصله يي نباشد و انتظار با ادراک مطابقت داشته باشد، بهترين وضعيت ممکن است و اصطلاحاً «رضايت کامل» نصيب فرد مي شود.

و برعکس، اگر انتظار و ادراک مناسبتي با هم نداشته باشند و در تضاد با يکديگر قرار گيرند، بدترين وضعيت ممکن است که نه تنها رضايتي به وجود نمي آورد بلکه مخالفت و اعتراض را دامن مي زند.

به طور کلي هر چه سطح انتظار (پيش بيني) با ادراک (واقعيت) نزديک باشد، رضايت به وجود مي آيد و هر چه از هم فاصله داشته باشند، نارضايتي حاصل خواهد شد.

مردم فرهنگي و خوش ذوق ما اگر فاصله زيادي بين انتظار اوليه و ادراک ثانويه ببينند، مي گويند «چي فکر مي کرديم، چي شد،،» و ادامه مي دهند «ما را بگو روي ديوار کي يادگاري نوشتيم،»

در عالم سياست، «انتظار» با شعارها و رجزهاي کانديداها شکل مي گيرد. وقتي کسي شعار آزادي قلم و بيان مي دهد، انتظار مي رود دوران حکومتش بدون سانسور همراه باشد اما اگر ديکتاتوري فرهنگي ايجاد کند و کسي جرات حرف زدن يا نوشتن نداشته باشد و مردم با واقعيتي خلاف انتظار اوليه مواجه شوند، مي گويند چي فکر مي کرديم...

مثلاً اگر در نداي آزادي و دفاع از حريم قلم، به کتاب هايي که بيش از 10 دوره چاپ داشته اند و انتظار داشته باشيم که به چاپ هاي بعدي هم برسد ولي يکباره ممنوع شود و به عنوان کتاب ضاله معرفي شوند، از آن چي فکر مي کرديم هاي جانانه است.

يا اگر آزادي بيان و احزاب و اين جور چيزها را رجز بخوانيم و بعد دانشجو و استاد دانشگاه را در معرض اخراج قرار دهيم، آزادي بيان و آزادي فعاليت سياسي مي شود انتظار، مي شود ادراک، و باز مردم مي گويند چي فکر مي کرديم...

الگوبرداري يا بهتر بگوييم استفاده از شخصيت هاي اسطوره يي و محبوب مردم، از ديگر مواردي است که «انتظار» را در ذهن مردم شکل مي دهد. مثلاً اگر کسي مدعي کپي برداري رفتاري و اخلاقي از فلان قهرمان ملي مي شود، اين کپي برداري، مردم را منتظر حماسه ديگري شبيه قهرمان اصلي مي کند، اما زماني که نقش قهرمان جديد را مي بينند که با آن الگوي اصلي تفاوت که چه عرض کنم، منافات دارد، مي گويند «کپي برابر اصل بودن يا نبودن» مساله اين است، يا باز به سياق معمول خود مي گويند چي فکر...

با اين اوصاف، عاقلانه ترين توصيه، پيشنهاد يا نصيحت اين است که کانديداها اگر قرار است همواره مورد تاييد مردم قرار گيرند، بهتر است به انتظارات آنها نزديک شده، انتظارات آنها را بفهمند و براساس همان انتظارات، شعار دهند، برنامه ريزي و عمل کنند. و اگر اين کار را نمي کنند، حداقل براي مردم انتظارات عجيب و غريب ايجاد نکنند و از قهرمانان ملي و شخصيت هاي محبوب (مانند شهيد رجايي) بهره برداري سياسي نکنند و از خود مايه بگذارند تا باز مردم نگويند چي فکر مي کرديم...

اگر کسي ايده ها و انتظارات خود را پنهان و سياستمدارانه از انتظارات مردم براي رسيدن به قدرت بهره برداري مي کند تا اغراض شخصي و اميال حزبي خود را به کار برد، شکي نيست که از چشم و دل مردم مي افتد. وقتي مردم قرار است تعيين کننده سرنوشت خود باشند، بايد مطيع انتظارات آنها بود.
عناوين اين صفحه
سخني با حاميان کروبي و موسوي
تکامل فلسفي، اخلاق حرفه يي
از انتظار تا ادراک

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام