
سيدعلي ميرفتاح
درباره برنامه پربيننده «نود»، موافقان و مخالفانش، حرف هايي زدند و اظهارنظر هايي کردند که به نظرم مهم است و نبايد به سادگي از آنها گذشت. خاصه حرف هاي مدير محترم شبکه سه تلويزيون به قدري اهميت دارد که مفهوم رسانه و شأن انتقادي رسانه را به دست اندرکاران تلويزيون و تماشاگران ارجمند و مديران جامعه يادآور مي شود. نيازي به تکرار جملات جناب پورمحمدي نيست و مي دانم شما هم مثل من چنان سر ذوق آمديد که هيچ وقت يادتان نمي رود که ايشان چطور مديران ورزشي کشور را توصيه کردند که جنبه انتقادپذيري خود را بالا ببرند... کور از خدا چه مي خواهد جز دو چشم بينا؟ براي ما که در رسانه هاي مکتوب- اگر چه در همين رسانه هاي مکتوب شاخ شکسته- کار مي کنيم چه چيزي بهتر از اين است که ببينيم يکي از مديران اسم و رسم دار و پرسابقه تلويزيون، پشت سر برنامه ساز و مجري اش مي ايستد و در مقابل مديران عالي رتبه کوتاه نمي آيد و شانه خود را از بار مسووليت برنامه اش خالي نمي کند و جاخالي نمي دهد و مثل بقيه براي حفظ وضع موجودش نمي گويد که «سري را که درد نمي کند، چرا بايد دستمال ببنديم؟» حال آنکه اين سر مدت ها است که درد مي کند. آقاي حاجي رضايي يک بار آمدند و به دفاع از نود گفتند که «اين برنامه وجدان بيدار فوتبال کشور است و دارد به نفع اخلاق و جوانمردي و انسانيت، فرهنگ سازي مي کند و...» و چه درست فرمودند که اصولاً مفهوم رسانه آزاد در همه جاي دنيا يعني همين وجدان بيدار، يعني اينکه يکسري خبرنگار و منتقد و کارآزموده، بدون حب و بغض و بدون غرض و مرض، ذره بين به دست بگيرند و ببينند دنيا چه خبر است و کي چه کاره است و کي چه گفته و چه کرده و... و اصلاً مفهوم «مسوول» يعني همين که به حساب کشيده شود و جواب پس بدهد و پاسخگو باشد. آن هم نه فقط به مسوول بالاتر که به تک تک مردم و به نمايندگي از مردم به رسانه ها.
من با اينکه علاقه يي به ورزش ندارم، اما دوشنبه شب ها مي نشينم و سروکله زدن هاي فردوسي پور را با فوتباليست هاي بي خيال و مربي هاي بي اعصاب و مديران تازه به ورزش رسيده مي بينم. حقيقتش را بخواهيد مسائل ورزش برايم مهم نيستند، اما نحوه برنامه سازي و اين مو از ماست کشيدن ها را به نشانه يي از وظيفه رسانه يي و رکن دموکراسي، با ذوق و شوق دنبال مي کنم و حسرت مي خورم که چرا «نود»ي در حوزه سياست و هنر و اجتماع و... مجال ظهور پيدا نمي کند؟ حرف آقاي پورمحمدي حرف حکيمانه يي است که مديران بايد ظرفيت تحمل خود را بالا ببرند، اما آيا فقط قرعه به نام مديران ورزشي افتاده است؟ آيا نمي شود براي فردوسي پور معادلي در سياست پيدا کرد که خبرنگارانش با همين باريک بيني و سماجت به حساب و کتاب ها رسيدگي کنند؟ اصلاً سياست به کنار. شايد مصالحي است که من از آنها سر در نمي آورم و فعلاً نبايد به نود سياسي فکر کرد، اما نود سينمايي چه؟ يا نود تلويزيوني؟ آيا خود مديران تلويزيون اينقدر ظرفيت و تحمل دارند که بشود درباره نحوه مديريت و برنامه سازي و سياست هاي خرد و کلان و... چيزي مثل نود ساخت؟ من البته زهر اين کار را چشيده ام. سال ها پيش به خيال خام خودم خواستم بي محابا توي شکم تلويزيون بروم و از بالا تا پايينش را -به ويژه مديران مياني اش را- به نقد بکشم. اما هذا عاقبتي، عاقبه السنمار. که چنانم من از اين کرده پشيمان که مپرس. اما وقتي حرف هاي آقاي پورمحمدي را شنيدم، گفتم شايد ورق برگشته و تلويزيون به هر انگيزه يي مي خواهد جاي خالي مطبوعات را در اين عرصه پر کند، الان بهترين وقت است شايد براي اينکه سوزنش داد همه را در نياورد، جوالدوزي هم به خود بزند.
من خيلي هم پرت از ماجرا نيستم و مي دانم اصولاً حوزه ورزش با همه حوزه ها فرق دارد. توي ورزش ما آزادي هايي را داريم که يک صدمش را در جاي ديگر نداريم. توي ورزش دست مان براي خيلي کارها باز است و خودتان بهتر از من مي بينيد و مي دانيد که چه خبر است. حتي مطبوعات ورزشي هم آزادتر از ديگر مطبوعات هستند. اينها را مي دانم، اما اين را هم مي دانم که هزار برابر فوتبال به وجدان هاي بيدار در حوزه هاي ديگر نياز داريم، وگرنه مديران مياني خداي نکرده بار مسووليت شان را فراموش مي کنند و زيرمجموعه خود را به حساب ملک طلق خدادادي مي گذارند و پس از چندي ديگر نمي شود به آنها گفت بالاي چشم تان ابرو است.