پوريا ديدار

حميدرضا صدر نويسنده کتاب درآمدي بر تاريخ سياسي سينماي ايران است. وي داراي مدرک دکترا از دانشگاه ليدز انگلستان است. وي سال ها در نشريات زن روز، سروش، فيلم و هفت در حوزه نقد سينما فعاليت کرده و در حال حاضر به تدريس در دانشگاه تهران مشغول است. در عين حال به فوتبال بسيار علاقه مند است و شايد او را بارها در جعبه جادويي هنگام تحليل فوتبال مشاهده کرده باشيد. در همين زمينه هم کتابي با عنوان «روزي روزگاري فوتبال» تاليف کرده است. گفت وگو با دکتر صدر بسيار لذت بخش است. گفت وگوي زير در رابطه با سينماي سياسي در دفتر آرام و ساکت وي انجام شده است که بسيار جذاب و شنيدني است.
---
- شما در کتاب تان از سياست تعبيري با اين عبارت داريد که «سياست يعني زندگي روزمره، سياست يعني هر فيلم ايراني». مي توانيد در اين باره و منظورتان را از سينماي سياسي توضيح بدهيد؟
اين کتاب از ورود دوربين به ايران در دوره قاجار آغاز مي شود و بعد دهه به دهه به فيلم هاي سينمايي در ايران مي پردازد. اگر متدولوژي بخواهيم براي کتاب متصور شويم بايد گفت فيلم ها بازتابنده دوران خودشان بوده اند. اين متدولوژي براي بررسي فيلم ها بوده که از طرق ديگري هم قابل بررسي است. اما من معتقدم مثلاً فيلم هاي ساخته شده در دوران رضاشاه تاثير پذيرفته از شرايط آن دوران بوده است. يا در فيلم هاي دهه 40 نمي تواني از کنار موضوع اصلاحات ارضي بگذري. فيلم هاي دهه 50 فارغ از نبردهاي چريکي عليه سازمان هاي شاه نمي تواند باشد. چنانچه سينماي دهه 60 را نمي توانيد بدون جنگ در نظر بگيريد. پس وقتي متدولوژي ام اين باشد طبيعي است که من از دريچه سياست به فيلم ها نگريسته ام. در عين حال به جمله يي که گفتيد، من عميقاً اعتقاد دارم. شيوه زندگي مان، رانندگي مان، قانونمداري مان، خريدمان، چيزهايي که در تلويزيون مي بينيم، روزنامه هايي که مي خوانيم و کتاب هايي که براي مطالعه در دست مي گيريم، همه از مولفه هاي سياسي برخوردار است، بنابراين زندگي اجتماعي ما به سياست مربوط است.
- در واقع شما سياست را هم در حوزه خصوصي و هم در حوزه عمومي مي بينيد؟
بله، اين جنبه هاي سياسي را حتي در رابطه زناشويي يعني رابطه زن و شوهر هم مي تواني مشاهده کني. از نوع روابط و مناسبات در يک خانواده مي توان به شرايط سياسي پي برد. اينکه به چه قشري تعلق دارند، چگونه زندگي مي کنند، چه واژه هايي را به کار مي برند، همه جنبه سياسي دارند.
- ما در سينما ژانري داريم به نام ژانر سينماي سياسي که تعريف مشخص خود را دارد. به نظر مي رسد منظور شما از تاريخ سينماي سياسي ايران بررسي اين نوع (ژانر) نبوده است؟
نه، مثلاً فيلم گنج قارون يک فيلم تجاري معروف سينماي ايران است. در همين فيلم مخاطب مي تواند شرايط سياسي و اجتماعي ايران دهه 40 مثل پولي که به ايران تزريق شده، طبقه يي که ميليونر شده را مشاهده کند. اينکه قهرمان فيلم به ثروتمندان دهن کجي مي کند، وضعيتي است که با شرايط اجتماعي و سياسي ايران آن دوره کاملاً همخواني دارد. بنابراين نمي تواني اين فيلم را ناديده بگيري. يا مثلاً در دهه 60 که محدوديت هايي بر سينما وارد مي شود، بچه ها به صف اول شخصيت هاي سينمايي وارد مي شوند که همه اين موارد نشان دهنده جنبه هاي اجتماعي و سياسي جامعه ايران است. منظور اين است که ظاهر فيلم مي تواند سياسي نباشد يعني لزومي ندارد فيلم Z گوستاو گاوراس يا نبرد الجزاير جيلو پونته يا زيرزمين امير کاستاريتسا باشد بلکه يک فيلم تجاري هم مي تواند جنبه هاي سياسي را عرضه کند. بسياري از فيلم هاي موزيکال دوران جنگ امريکا بازتابنده شرايط جنگ امريکاست که تصميم دارد تماشاگر را با موسيقي آرام کند که اين خودش جنبه سياسي دارد. من در اين کتاب لزوماً فيلمي که روي پرده است را سياسي تلقي نکرده ام بلکه نوع ارتباطش با تماشاگر و آن چيزي را که تماشاگر مي خواهد يا نمي خواهد، اهميت دارد.
- آغاز کتاب با ورود دوربين و سينما به ايران است که اين اتفاق با انقلاب مشروطه مصادف است. انقلاب مشروطه در پي آن است که تحولات جديدي را ايجاد کند و ايران نويني را شکل دهد. در چنين اوضاع و احوالي سينما چه نقشي دارد؟
شما از طريق اين فيلم ها رخدادهاي سياسي - اجتماعي را مي بينيد. بهترين مثالش تصوير زن در سينماي ايران است. اگر شخصيت هاي زن سينماي ايران را کنار هم بگذاريم، شرايط اجتماعي - سياسي ايران و اتفاقاتي را که در آن رخ مي دهد مي توانيد مشاهده کنيد. براي مثال فيلم دختر لر که دختري است روستايي که مرد شهري ناجي او قلمداد مي شود که در آخر فيلم به تصوير دختر روستايي نشسته در پشت پيانو کات مي شود يا شخصيت زن در حاجي آقا آکتور سينما دختري که دلبري مي کند و مي رقصد. اين دقيقاً متعلق به دوره رضاشاه است و بعد مي بينيد مساله کشف حجاب مطرح مي شود. يا مثلاً در فيلم هاي دهه 30 سينماي ايران پرده دري هاي دهه 40 را نمي بينيد. زماني که رژيم بعد از حوادث سال 42 از جايگاه مستحکمي برخوردار شده است و ورود و ولخرجي هاست که زن ها برهنه تر مي شوند و در مقابل دوربين گستاخانه تر ظاهر مي شوند. اين اتفاقاتي است که در جامعه مان نمود عيني دارد و امروزه نيز در فيلم ها زنان شهري را مي بينيم که در جامعه هم نمونه شان را بسيار مي بينيم. بدين ترتيب اگر از دختر لر و دلکش و فروزان و نيکي کريمي و هديه تهراني در سينما سير کنيم مي توانيم اتفاقاتي که در اوضاع اجتماعي ايران از گذشته تا امروز رخ داده است را مشاهده کنيم و پي ببريم.
-چرا سينما در ايران هميشه با مميزي همراه بوده است؟
بله، سينما در ايران هميشه با مميزي مواجه بوده است. البته سينماي امريکا هم با سانسور روبه رو بوده است که در اين مورد کتاب هاي بي شماري چاپ شده است. فيلم هاي دهه 20 ميلادي بي پروا مي شوند و برهنگي در آنها به نمايش درمي آيد تا اوايل دهه 30 اما به يکباره اداره فلان اين صحنه ها را حذف مي کند. فيلم ها در اين زمان در امريکا بسيار گستاخانه است اما به يکباره کات مي شود حتي در يکسري فيلم ها تختخواب زن و شوهرها از هم جدا مي شود. فيلم هاي تارزان سانسور مي شود. به اين ترتيب در سينماي امريکا هم پديده سانسور وجود دارد. همين وضعيت در ايران هم قابل مشاهده است. من در بخش هايي از کتاب به اين موضوع پرداخته ام. حساسيت هاي اداره سانسور رضاشاه را آورده ام. اولين فيلمي که در ايران ساخته مي شود، علفزار است ساخته مرين سي کوپر و ارنست امريکايي و اولين فيلمي است که از ابتدا و انتها برخوردار است يعني ساختار و تدوين دارد. اين فيلم در رابطه با ايل بابااحمدي است و کوچ آنها را از زردکوه نشان مي دهد. اداره سانسور رضاشاه نسبت به آن واکنش نشان مي دهد که ايران کشور توسعه يافته يي است و چرا ايران را اين گونه ديده ايد. اين اتفاق عجله رضاشاه را براي صنعتي کردن و آباد کردن ايران نشان مي دهد. يا در زمان محمدرضا شاه فيلم تجاري آغامحمدخان قاجار واکنش سانسورچي ها را نسبت به صحنه يي که شاه در آن کشته مي شود، برانگيخت چون نبايد سنت شاه کشي باب شود. به همين سبب پخش فيلم متوقف و دچار سانسور مي شود.
-پس به نظر مي رسد اين سينما از انرژي بالقوه يي برخوردار است که اين گونه تحت کنترل و سانسور حکومت ها قرار دارد.
بدون آنکه بخواهم از سانسور حمايت کنم اما بايد بگويم تقريباً سانسور اجتناب ناپذير است. دليل اينکه کودکان در دهه 60 به صف اول سينماي ايران مي آيند اين است که بازيگران جوان وجود ندارند. محدوديت زياد است، جنگ سراسر کشور را تحت تاثير خود قرار داده و به همين جهت کنترل ها گسترده است. همين اتفاق منجر مي شود که باشو غريبه کوچک و خانه دوست کجاست، در اين دوره ساخته شود يعني بچه ها جاي بزرگ ترها بازي مي کنند. رابطه زن و شوهر و مقوله دوست داشتن را مي تواني در بچه ها ببيني. به اين ترتيب از سانسور اثري خيلي جالب خلق مي شود. در سينماي جهان هم نمونه هاي زيادي داريم. در سينماي عصر نازيسم فيلم هاي لني ريفنشتال به ستايش نازيسم و جنبه هاي فاشيستي مي پردازد ولي اين فيلم ها جزء شاهکارهاي سينما به شمار مي آيند. يا مثلاً فيلم هاي بعد از جنگ جهاني که در امريکا جنون چپ کشي باب است. فيلمسازاني که گرايش چپي دارند، به ليست سياه مي روند و کنار گذاشته مي شوند. همچنين بسياري از فيلم هاي نوآر امريکايي و گنگستري که روابط مبهم و پيچيده يي دارند و فضاي سياه و تلخي دارند يا برخي فيلم هاي ژانر علمي- تخيلي که ترس از کمونيسم و ترس از روس ها را در قالب هيولاها و بشقاب پرنده ها نشان مي دهند. اينها سانسور هستند ولي نتيجه اش منجر به آثار جديد و جالبي شده است.
-تفسيرهايي که شما از فيلم ها داريد، تفسيرهايي سياسي هستند مثل تفسير شما از فيلم گاو يا اسرار گنج دره جني. آيا در آن زمان هم اين تفسيرها از فيلم ها در ميان عموم جامعه رايج بود؟
اگر راجع به مخاطب عام صحبت مي کنيد که مخاطب عام دنبال اين نشانه شناسي ها نيست بلکه دنبال سرگرمي است. اما اگر منظور قشر خاصي است که به سينما به صورت جدي تر نگاه مي کند، بايد عرض کنم در هر دوره يي بوده اند کساني که اين نشانه ها را مي گيرند. به طور مثال فيلم «تنگنا» امير نادري داستان يک لمپن شهري است که از زندان فرار کرده و در حال فرار از دست همه است و در نهايت کشته مي شود. فردي است بيکار و بي عار ولي همان زمان عده يي او را نشانه چريکي مي دانستند که با رژيم در حال مبارزه است. پس در هر دوره يي کساني هستند که فيلم ها را از دريچه هاي جامعه شناسي، سياست و نشانه شناسي مربوط به آن عصر نگاه مي کنند. براي مثال در فيلم هاي امروز ايران شخصيت هايي مثل گلزار و دختران خوش سيمايي هستند که با ماشين هاي آخرين سيستم پرسه مي زنند که متعلق به همين دوران و نشانه هاي همين دوران است که خيلي ها اين نشانه ها را مي بينند و تشخيص مي دهند و تنها به بخش سرگرم کننده آن توجه نمي کنند.
- بخشي از اين کتاب به مقوله روشنفکري در سينماي ايران پرداخته مثل فيلم خواستگاري علي حاتمي يا فيلم رگبار بيضايي. در اين فيلم ها روشنفکر غريبه يي است که در ميان مردم پذيرفته نمي شود.
بله روشنفکر هم در جامعه ايران و هم در سينماي ايران غريبه است. ضمن آنکه حتي فيلمسازان روشنفکر ما بيشترين نيش ها را به روشنفکران فيلم هاي خودشان مي زنند، مثلاً هامون مهرجويي. مهرجويي خودش فلسفه خوانده، در امريکا هم بوده و شخصيت فيلمش هم در حال نوشتن تز فلسفي اش است. اوراقش پراکنده مي شود، زنش را کتک مي زند، تصميم به خودکشي مي گيرد و اساساً شخصيت آشفته يي است. در مورد رگبار ما با يک مقايسه رو به روييم. معلمي که وارد يک ساختار سنتي مي شود، عاشق زني مي شود که قصاب محل هم عاشق اوست و نقطه مقابل معلم است. معلم کتاب در دست دارد و قصاب ساطور دارد.

- اين همان تقابل سنت و تجدد و شکاف موجود آن در جامعه ايران نيست؟
از اول تا آخر اين کتاب در تاروپود خود به تقابل سنت و تجدد مي پردازد. در فيلم هاي دختر لر، حاجي آقا آکتور سينما، فيلم هاي مجيد محسني که در آن مردي از روستا به شهر مي آيد که روستا سنت است و شهر تجدد است، گنج قارون و فيلم هاي ديگر اين مقوله را مي توان ديد. در سراسر اينها آدم بدها کساني هستند که کراوات مي زنند و از فرنگ برگشته اند. در تاريخ مان هم نمونه هايي اين گونه مي بينيم مثل اميرکبير که به نظر من از روشنفکران اوليه در ايران محسوب مي شود که خدمات زيادي به ايران مي کند ولي در نهايت کشته مي شود که نمونه مشخصي از برخورد با روشنفکران در ايران است. اتفاقاً من کتابم را با همين بحث شروع مي کنم يعني شخصيت عکاس باشي در فيلم ناصر الدين شاه آکتور سينماي مخملباف که شخصيتي ماشين وار است و نه هنرمند که بايد و نبايدهاي شاه را بايد اجرا کند و در نهايت هم سرش زير گيوتين مي رود. و اين مضموني است که در سينماي ايران به اشکال ديگري هم تکرار مي شود يعني شخصيت هاي مثبت و دوست داشتني سينماي ايران، آدم هاي سنتي کوچه و خياباني هستند که اهل کتاب نيستند. مثلاً فردين دور از تحصيل و کتاب خواندن است. رضا بيک ايمانوردي حتي در گويش هم نمي تواند درست فارسي صحبت کند و به صورت شکسته صحبت مي کند يا ناصر ملک مطيعي پس از يک دوره تيپ کت و شلواري و کراواتي نقشي کلاه مخملي را بازي مي کند و قهرمان سينماي ايران مي شود. ضد قهرمان هاي سينماي ايران هم مثل بهروز وثوقي يا سعيد راد هيچ کدام روشنفکر تلقي نمي شوند و دور از اين وادي هستند و در سينماي بعد از انقلاب هم همين طور است. هامون مثال بارز آن است. حتي طعم گيلاس کيارستمي هرچند به شغل شخصيت اصلي اشاره نمي کند ولي از حرف زدن و گويشش مي توانيم ببينيم که او آدم کتاب خوانده يي است و در نهايت تصميم به خودکشي مي گيرد که يک فرد عامي مي خواهد آن را به زندگي برگرداند. فيلم فرمان آرا هم داستان يک کارگردان است که مي خواهد بميرد.
- اين کتاب با مرگ در فيلم فرمان آرا به پايان مي رسد. به نظر نمي رسد اين مرگ پايان روشنفکري و آرمان گرايي در سينماي ايران باشد؟
شايد بسياري از اينها را که گفتيم بازتابنده شرايط اهل قلم و کتاب هم باشد يعني سرگيجه يي که دارند، گمگشتگي که دارند، نااميدي که دارند بخشي از آن واقعيت داشته باشد اما از آن رو که سينماي ايران اساساً اينها را منفي نشان مي دهد، قابل توجه است. مثلاً در فيلم تيغ و ابريشم کيميايي شخصيت فريماه فرجامي کسي است که از فرنگ مي آيد و درس خوانده است ولي در نهايت معتاد مي شود و خودش را مي کشد. در اجاره نشين ها (کمدي شاخص سينماي ايران) تيپ هاي مختلفي در ساختمان هستند از جمله خواننده اپرا که در عالم خيالي خودش است و زوجي که کارمند هستند و در خانه شان کتاب پيدا مي شود و در يک صحنه کتاب ها روي سرشان خراب مي شود و زير کتاب ها له مي شوند يا در مهمان مامان شخصيت دانشجو يک دلقک است (البته متوجه ساخت فضا و موقعيت در طنز هستم) اما چرا آن دانشجو. شما در فيلم هاي ايراني يک تيپ دانشجو نمي بينيد و اين در حالي است که در جامعه از هر طرف دانشجو مي بينيم.
- اما در فيلم اي ايران تقوايي، ما با يک اتفاق معکوس روبه روييم يعني معلم سرود روشنفکري است که بچه ها را به حمايت خودش جمع مي کند. به نظر مي رسد جرياني در حال آغاز شدن است ولي ادامه نمي يابد.
در اي ايران شخصيت آن معلم سرود برابر شخصيت منفي قصه مکوندي (اکبر عبدي) که در ژاندارمري کار مي کند کم رنگ مي شود و اوست که بامزه مي شود و شخصيت اول فيلم مي شود. معلم سرود خل مزاج به نظر مي رسد، کسي که اهل کتاب و درس خوانده است. در سينماي ايران از اين موارد زياد داريم که به اهل فرهنگ نيش مي زند.
-در زمان جنگ، سينما به کمک حکومت مي آيد تا به مقوله جنگ بپردازد و موجي از فيلم هاي جنگي ساخته مي شود تا جوانان را براي جنگيدن با انگيزه کنند. در اين باره هم کمي توضيح بدهيد.
همه کشورها در جنگ از سينما استفاده مي کنند. ما يک سينماي پرو پاگاندا داريم و يک سينماي تبليغي که تماشاگر را بايد تهييج کند تا قوي باشد و مبارزه کند و دشمن مهاجم را شکست دهد. ولي در عين حال در فيلم هاي جنگي فيلم هاي نامتعارف هم ساخته شده است. مثلاً مهاجر حاتمي کيا فيلم خيلي جالبي است. حالا که از جنگ دور شده ايم شخصيت فيلم چيزهايي براي حتي بعد از جنگ دارد. باشو هم از زاويه ديگري به جنگ نگاه مي کند و وحدت و يکپارچگي را تبليغ مي کند و همه مردم سرزمين را متعلق به اين کشور مي داند. روايت اين فيلم در جبهه نمي گذرد ولي نمايشگر حال و هواي دوران جنگ است. يعني همدلي و يکپارچگي را در ميان مردم نشان مي دهد و ترويج مي کند.
-ولي در آن سال ها از پخش اين فيلم ممانعت به عمل مي آيد.
ظاهراً در آن زمان گفته مي شد فيلم ضد جنگ است. اما به اعتقاد من اگر اين بوده باشد برداشت غلطي است. اين فيلم به نظر من به دنبال ترويج وحدت ايران است. فيلم همه را به وحدت دعوت مي کند.
-کانون پرورش فکري کودکان در اين زمان به صورت ناخودآگاه به سمت بچه ها کشيده مي شود تا از طريق آنها خشونت را طرد کند و با اين بچه ها دنياي جديدي را بسازد.
در مورد بچه ها زياد مي شود بحث کرد. در همين زمينه از مقوله جنگ هم مي شود صحبت کرد. فيلم هايي مثل باشو غريبه کوچک، خانه دوست کجاست و دونده نوعي بازتابنده مردم ايران است که تحت فشار شديدي قرار دارد. صبر و شکيبايي باشو صبر و شکيبايي ملت ماست. تلاش اميرو در دونده براي پيدا کردن جايگاهش تلاش مردمي است که کشورشان مورد هجوم قرار گرفته است. بنابراين ويژگي هاي بچه هاي فيلم هاي آن دوره مثل مهرباني و شکيبايي شان نشانه هايي از مردم خودمان تلقي مي شود.
-سينماي ايران بعد از دوم خرداد و با باز شدن فضاي سياسي چه وضعيتي پيدا کرد؟
من اين دوره را مترادف با يک دهه قبل که زن به طور جدي وارد سينما شد قرار مي دهم. در دوره دوم خرداد جوانان حضور پرشماري دارند. در آن دوره بود که متوجه شديم جوانان کشور را تصرف کرده اند. در فيلم ها هم همين اتفاق مي افتد. ستاره هاي سينماي ايران عوض مي شوند.
-به نقش زنان در سينماي ايران اشاره مي کنيد؟
در سينماي انقلاب تا 68-67 زن ها در حاشيه اند و حضور زن در سينما با دو فيلم کليدي هامون و عروس صورت مي گيرد. بازيگران زن اين دو فيلم بدل به ستاره مي شوند و ما از زن نماي کلوزآپ داريم، اينها تا حدودي آرايش هم کرده اند و در کل خوبرو به شمار مي آيند. اين وضعيت آن زمان سينماي ايران را تکان داد و بعد از آن جايگاه زن در فيلم ها از اهميت بالايي برخوردار است و پابه پاي مرد حرکت مي کنند و بين آنها کنش و واکنش ايجاد مي شود و در حال حاضر هم قصد و فضاي دراماتيک فيلم بدون حضور زن ها نشدني است.
-نقش سوسن تسليمي در سال هاي قبل از 68-67 به عنوان يک زن چه بود؟
سوسن تسليمي بدل به جريان نشد. دو فيلم چريکه تارا و مرگ يزدگرد در اول انقلاب با بازي وي به علت بي حجابي به نمايش درنيامد. در فيلم ماديان خيلي خوب مي درخشد؛ زني مبارزه جو، قوي و باصلابت اما اين به علت سياستگذاري ها و محدوديت ها ادامه نمي يابد. و در شايد وقتي ديگر سوسن تسليمي مبدل به يک زن عصبي و شکست خورده و له شده مي شود و در پي آن است که بفهمد کيست؟ در حالي که در ماديان يک شيرزن است. در شايد وقتي ديگر آنقدر ضعيف است که حتي قدرت باروري هم ندارد. بنابراين جرياني نمي سازد، در حالي که بعد از بيتا فرهي و نيکي کريمي است که نقش زن پررنگ شده و سينما بدون زن تعريف پذير نمي شود.
-چه انگيزه يي در شما باعث شد تصميم به نوشتن اين کتاب بگيريد، چه دغدغه هايي درون شما وجود داشت که شما را بر آن داشت تا کتابي با اين موضوع تاليف کنيد؟
دوره يي که براي تحصيل در انگلستان به سر مي بردم به يک سري از اسناد و اطلاعات در رابطه با سينماي ايران دست يافتم که بخش هايي از آن را در کتاب آورده ام.
-اين چه سالي بود؟
بين سال هاي 77 تا 80. در نتيجه به دنبال بهانه يي مي گشتم تا اين اطلاعات را عرضه کنم. دلمشغولي بود که يک چنين چيزي را در مورد سينماي ايران بنويسم. بنابراين چارچوبي به آن دادم و سينماي ايران را از بدو ورود دوربين به ايران تاليف کردم و آن را تا سال 80 ادامه دادم. کتاب هاي زيادي هستند که از دريچه اتفاقات اجتماعي- سياسي فيلم ها را تحليل کرده اند. چنانچه وقتي تاريخ سينما را مطالعه مي کنيم نمي توانيم نئوررئاليسم را بدون واقعه جنگ جهاني دوم در ايتاليا ارزيابي و تحليل کنيم. يا وقتي به اکسپرسيونيسم در آلمان اشاره مي شود، نمي توان از کنار اتفاقات دهه 20 آلمان گذشت. تفاوت فيلم هاي امريکايي قبل و بعد از جنگ را نمي توان ناديده گرفت. فيلم هاي فرانسوي قبل و بعد از جنگ ويژگي هاي خود را دارند. فيلم هاي دهه 60 فرانسه را نمي توان بدون حوادث مه 68 پاريس فهميد. فيلم هاي انگليسي که در جنگ دوم ساخته مي شود نشان از مقاومت بريتانيا در مقابل نازي ها مي دهد. خودمان هم تجربه انقلاب و جنگ را داشتيم. بنابراين در ذهن من بود که اتفاق هاي سياسي- اجتماعي را به سينماي ايران ارتباط دهم، به همين سبب اين کتاب را نوشتم که شايد نبايد اين اشتباه را مرتکب مي شدم.
- چرا اشتباه کرديد؟
به رغم آنکه هفت سال از نشر اين کتاب مي گذرد من هنوز قسط هاي اين کتاب را دريافت نکردم. تصميم دارم 10 سال که گذشت به دادگستري شکايت کنم. يک ناشر خيلي ساده مي تواند حق و حقوق نويسندگان را پايمال کند.
-آيا شما از ناشر تا به حال حقوق خودتان را مطالبه کرده ايد؟
طبق قراردادي که وجود دارد حقوق من بايد پرداخت شود و آن را ارسال بکنند، به رغم آنکه من براي دريافت حقوق سراغشان رفته ام ولي چيزي دريافت نکردم. واقعاً چرا من براي دريافت حقوقم بايد دائماً از آنها تقاضا کنم مگر نه اينکه اين حقوق بايد توسط خودشان پرداخت مي شد؟ نوشتن يک کتاب وقت زيادي مي برد اما به هيچ عنوان جنبه مادي ندارد و صرفاً جنبه معنوي دارد. ولي همين مبلغ کم هم از جانب ناشر پرداخت نمي شود. همين کتاب جنبه هاي پنهان نشر را برايم باز کرد و به طور کل تجربه جذابي نبود.
-قراردادتان به چه شکل بود؟
فقط براي نشر چاپ اول قرارداد بسته ام ولي معمولاً وقتي نشر چاپ تمام مي شود ناشر با نويسنده بايد تسويه حساب کند ولي براي اين کتاب هنوز تسويه حساب نشده است. يک ناشر در ايران بدون کمک دولت زنده نمي ماند و از سوبسيد هاي دولت استفاده مي کند. اما اينها از يک سو از دولت کمک مي گيرند و از سوي ديگر معمولاً حق و حقوق نويسندگان را نمي دهند يعني از دو طرف استفاده مي کنند. اين برداشت من است و اميدوارم اشتباه کنم.
-تصميم به تجديد چاپ کتاب نداريد؟
من اين کتاب را همراه با اضافاتي به انگليسي چاپ کرده ام که در لندن و نيويورک پخش شده که خوشبختانه در فضاهاي آکادميک آنجا بازتاب هاي خوبي داشته. براي افزودن به کتاب به زبان فارسي فکر مي کنم يک مدت زمان بيشتري بايد طي شود شايد اواخر دهه 80 بتوان به کتاب افزود. در کتاب به زبان انگليسي فيلم هايي را که ايرانيان بعد از حمله 11 سپتامبر به امريکا در مورد افغانستان و عراق ساخته اند اضافه شده است.
-لطفاً خلاصه يي از بيوگرافي و فعاليت هاي خودتان را بيان کنيد.
من ليسانس اقتصاد از دانشگاه تهران دارم، فوق ليسانسم شهرسازي دانشگاه تهران بود و در دانشگاه ليدز دکترا گرفته ام که بخشي از اسناد کتاب را از آنجا جمع آوري کردم و از اوايل دهه 60 با مجله زن روز و با مجله فيلم، سروش و در سال هاي اخير با هفت همکاري داشتم. در عين حال به فوتبال علاقه مندم و همين طور که مي دانيد عاشق فوتبالم. اتفاقاً جنبه هاي اجتماعي فوتبال، ارتباط با مردم از طريق فوتبال برايم اهميت دارد وگرنه نتايج فوتبال برايم اهميت ندارد. بستر فوتبال برايم از آنچه در آن مي گذرد مهم تر است و کتابي با عنوان «روزي، روزگاري فوتبال» هم نوشته ام.
-در واقع از نظر شما فوتبال همان زندگي است که آن را در سينما مي بينيد؟
چون مخاطبان فوتبال گسترده ترند و عام ترند در نتيجه امکان برقراري ارتباط با همه در آن بيشتر است اما سينما حداقل به شکلي که ما نگاه مي کنيم يک جنبه نخبه گرايانه و روشنفکرانه دارد و تنها با کساني مي شود ارتباط گرفت که در فيلم زياد و خوب ديده اند و با کساني که سني از آنها گذشته است در حالي که در فوتبال خيلي اوقات با بچه 10 ساله بحث مي کنم و از ديدگاه هايش استفاده مي کنم. فوتبال فاصله هاي سني را برمي دارد. کسي که فوتبال زياد ديده از آن کسي که کمتر ديده لزوماً ريزبينانه و باريک بينانه نمي بيند. اما در سينما کسي که خيلي فيلم ديده با کسي که فيلم نديده خيلي فرق دارد. و از نظر مخاطب فاصله عميقي بين اين دو (سينما و فوتبال) است.
-به عنوان آخرين سوال و به عنوان يک جمع بندي آيا ما موفق شديم فيلم سياسي بسازيم؟
مصداق هايش را در خود کتاب آوردم. مثلاً گنج قارون يک فيلم سياسي است .قيصر سياسي است، گوزن ها همين طور. باشو غريبه کوچک، فيلم هايي که در حوزه جنگ ساخته شده اند همه اش سياسي هستند.