پنج شنبه، 30 آبان 1387 - شماره 1825
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: صفحه آخر
دو اکسپو در حاشيه

? صمديان؛

عرصه عکاسي انحصاري نيست

? جوزاني؛

نياز به تقويم نمايشگاهي داريم


گروه فرهنگي؛ برگزاري همزمان دو اکسپوي مجسمه سازان و عکاسان حواشي زيادي را رقم زده است. در هفته اخير در شرايطي خانه هنرمندان اکسپوي مجسمه سازي برگزار مي کند که عکاسان هم آثار خود را به مرکز صبا برده اند و اکسپوي عکس در آنجا شکل گرفته است. مجيد جوزاني مديرعامل خانه هنرمندان در رابطه با همزماني اين دو اکسپوي هنري در گفت وگو با اعتماد مي گويد؛ «زمان برگزاري اکسپو در خانه هنرمندان سالانه برنامه ريزي مي شود و ما از يک سال پيش مي دانستيم که از 18 تا 30 آبان ماه امسال در تمامي فضاهاي خانه هنرمندان اکسپوي مجسمه سازان ايران را برگزار مي کنيم و حتي کاتالوگي براي اعلام اين موضوع از سوي خانه هنرمندان آماده شد.» او به برگزاري اکسپوي عکس در مرکز صبا هم اشاره مي کند و مي گويد؛ «اما گمان مي کنم اين مرکز بدون اطلاع رساني و برنامه ريزي قبلي، اين زمان را براي برگزاري اکسپوي عکس انتخاب کردند.» جوزاني گرچه برگزاري اکسپوهاي هنري را کمک به چرخه اقتصاد هنري مي داند اما از برگزاري همزمان دو اکسپوي هنري راضي نيست؛ «اکسپوهاي هنري، ايجاد عرضه و تقاضا براي هنر است و نمايش آثار توليد شده و فروش آنها به اقتصاد هنر کمک مي کند اما اگر اکسپوهاي هنري در فواصل زماني متفاوت برگزار شوند، بضاعت مطبوعاتي ما هم براي اطلاع رساني يک رويداد فرهنگي گسترده تر مي شود.» او به روزهايي که هيچ اتفاق مهمي در عرصه هنر نمي افتد اشاره مي کند و مي گويد؛ «نفس عمل يعني برگزاري اکسپو جذاب است اما ما يک مدت را در عرصه هنري در سکوت مي گذرانيم و يکباره به طور همزمان با دو اتفاق هنري مثل برگزاري دو اکسپو مواجه مي شويم.» مديرعامل خانه سينما براي جلوگيري از تکرار اين اتفاق راه حلي هم پيشنهاد مي دهد؛ «مجوز برگزاري نمايشگاه ها و اکسپوهاي هنري از مرکز هنرهاي تجسمي گرفته مي شود. به نظرم اين مرکز بايد تقويمي براي برگزاري اين اکسپوها طراحي کند که طبق زمانبندي آن تداخلي براي برگزاري همزمان اين رويدادهاي هنري به وجود نيايد.» مجيد جوزاني بار ديگر برگزاري اکسپو براي کمک به اقتصاد هنر را يادآوري مي کند و مي گويد؛ «اميدوارم روزي حراج هايي مثل حراج کريستي در کشور خودمان برگزار شود. ما هنرمندان زيادي داريم که مي توانيم سهم خود را از اقتصاد هنر بالا ببريم. وقتي در حراج هايي مثل کريستي اثر هنري به فروش مي رسد درصدي از فروش مربوط به برگزارکننده آن حراج مي شود. اما اگر اين اکسپوها در ايران برگزار شود سهم خودمان بالا مي رود. ما هرچه براي برگزاري اکسپوهاي هنري تلاش کنيم در اقتصاد هنر درخشان تر مي شويم.» مديرعامل خانه سينما بار ديگر به برگزاري اکسپو عکس در مرکز صبا اشاره مي کند و مي گويد؛ «من نظرات خيلي از دوستاني را که در اکسپوي عکس نظر داده بودند خواندم. بسياري گفته بودند عکاسان حرفه يي با عکاسان غيرحرفه يي آميخته شده اند در حالي که من مي گويم اکسپو يعني همين. تنها يک شوراي انتخاب لازم است که بايد عکس هايي را که به لحاظ تکنيکي و بصري حرفه يي هستند انتخاب کند. اين عکس مي تواند کار يک هنرپيشه باشد يا يک پزشک يا يک عکاس.» او با اشاره به اعتراض عکاسان نسبت به حضور کارهايي که هنرپيشه ها عکاسي کرده اند، مي گويد؛ «درست است که هرکس مي تواند در اين اکسپوها شرکت کند و هنر انحصاري نيست اما ما به عنوان برگزارکنندگان اکسپوها حق نداريم براي سينماگران بيشتر از ديگران تبليغ کنيم.»سيف الله صمديان عکاس پيشکسوت که به دليل اعتراض عکاسان به حضور عکس هنرمندان در اکسپوي عکس مورد سوال خبرگزاري ها و مطبوعات قرار گرفته بود در اين باره مي گويد؛ «اين عرصه اختصاصي نيست و هرکسي مي تواند در اين اکسپوها شرکت کند.» او در برابر اين پرسش اعتماد که عکاسان از مانور تبليغاتي عکس هنرمندان دلگير شده اند و آيا اين مانور تبليغاتي روي کارهاي عده يي که شغل شان عکاسي نيست درست است يا خير، مي گويد؛ «اين روزها به دليل شلوغي هاي کاري، برگزاري جشن تصوير سال، چاپ ويژه نامه دوره قبل و حضور در نمايشگاه مطبوعات حواسم دقيقاً به اخبار نيست. نمي دانستم دليل اعتراضات چه بوده. اما حالا که سوال واضح تر شده بايد جواب واضح تري بدهم تا در حق دوستان عکاس اجحاف نشود.» او با اشاره به گفته هايش در مصاحبه با ايسنا در گفت وگو با اعتماد مي گويد؛ «من قطعاً صددرصد با حرف هاي قبلي ام موافقم اما اگر شرايط اين طور باشد که برگزارکنندگان حضور هنرمندان را پررنگ تر کنند خودم به عنوان يک عکاس حس خوبي پيدا نمي کنم.» او بار ديگر انحصاري نبودن هنر را يادآوري مي کند و مي گويد؛ «من فکر مي کنم حضور افراد ديگر کنار عکاسان از سوي برگزارکنندگان بايد محترمانه اعلام شود نه با بوق و کرنا که عکاسان گمان کنند اين شلوغي ها به خاطر حضور چند اسم کنار آنهاست.» او برگزارکنندگان اين اکسپو را مورد توجه قرار مي دهد و مي گويد؛ «اگر برگزارکنندگان اين اکسپو خواسته اند با آوردن چند اسم بازار فروش داغ تر شود، ظاهراً کار بدي نکرده اند اما به لحاظ حرفه يي اين قشنگ نيست که به مهمانان اين جمع بيشتر از صاحبخانه ها ارج داده شود. به نظرم برگزارکنندگان بايد با ظرافت بيشتري عمل کنند که کفه ترازو به نفع هنرمندان بالا نرود. اگر اين اتفاق بيفتد مطمئناً ضررش بيشتر از سودش خواهد بود.» صمديان دلايل اين موضوع را هم ذکر مي کند و مي گويد؛ «در تمام دنيا بازيگران حتي معروف تر از کارگردانان هستند. از جشنواره فجر تا فستيوال بين المللي فجر مردم تشنه ديدن اين چهره ها هستند اما ما بايد اين تشنگي را مهار کنيم.» او به برخورد مردم هندوستان با هنرپيشگان اشاره مي کند و مي گويد؛ «در هندوستان عکس يک کانديداي سياسي کنار يک بازيگر ممکن است نتيجه انتخابات سياسي کشور را تغيير دهد. بايد مواظب باشيم اين اتفاق براي ما نيفتد. اگر مانور تبليغاتي در نمايشگاه ها براي آنها که حرفه اصلي شان چيز ديگري است، بيشتر باشد اين موضوع براي ما هم تکرار مي شود.» او در پايان مي گويد؛ «اگر مانور تبليغاتي روي عکس هاي بازيگران بچه هاي عکاسي را رنجانده من هم همدرد آنها هستم و از اين حس ناخوشايند ناراحتم.»

ليلي گلستان از ايرج زند و مجسمه سازي در ايران گفت
عدم نگاه حمايتي به مجسمه سازان


گروه فرهنگي؛ «مجسمه سازي براي رسيدن به اقبال امروز نقاشي ايران، راهي سخت و طاقت فرسا پيش رو دارد.» ليلي گلستان لابه لاي نظارت بر چيد مان مجسمه ها و نقاشي هاي يادمان زنده ياد استاد ايرج کريمخان زند که عصر امروز (پنجشنبه 30 آبان ) در نگارخانه اصلي فرهنگسراي نياوران افتتاح مي شود با اعلام مطلب فوق مي گويد؛ «فکر مي کنم مجسمه سازان ما به عدم وجود نگاه حمايتي عادت کرده اند و هريک در گوشه آتليه هاي خود به تجربيات نو و خلق آثار تازه همت مي کنند ولو اينکه در ارائه عمومي آثارشان با محدوديت مواجه باشند.» او با اشاره به نمايشگاه خودش حرف هايش را اين گونه ادامه مي دهد؛« در نمايشگاهي که تابستان گذشته در گالري ام داشتم، خيلي از مجسمه ها در بازبيني وزارت ارشاد حذف شدند، بسيار تاسف خوردم و به ناچار آنها را حذف کردم اما به حتم هنرمندان و خالقان آنها دچار لطمات روحي و مالي شديدي شدند. ما گالري داران سعي مي کنيم آنها، دلمرده و دلسرد نشوند اما وقتي خودت دلسردي، شايد نتواني موجبات دلگرمي ديگران را فراهم کني.»او معتقد است هنرمندان ايراني شايستگي هاي زيادي دارند؛ «وقتي در حراجي ها فاصله بسيار زياد نقاشان ايراني با ساير نقاشان منطقه را مي بينم به خود مي بالم و ايمان دارم در سايه تلاش هنرمندان شايسته ايران به زودي مجسمه سازي ما نيز داراي چنين جايگاه بايسته يي خواهد شد.»ايرج کريمخان زند دو سال پيش در لحظات واپسين زندگي اش وصيت کرده است که هر اتفاق هنري که برايش مي افتد زير نظر ليلي گلستان باشد، لذا اين روزها در آستانه دومين سالگرد زند، گلستان روزهاي بسيار پرکاري را پشت سر مي گذارد؛ «سعي کرديم نمايشگاه مروري بر آثاري را برپا کنيم که بتواند وجوهات شخصيتي و هنري زند را به نمايش بگذارد. او يگانه مجسمه ساز نسل خود بود و با پرهيز جدي از «هاي و هوي» و منم زدن هايي که امروزه مد است راهي نو پيش روي مجسمه سازي ايران گشود که بايد به نسل هاي بعد عرضه شود. به همين دليل کتاب گزيده آثار او با يادداشت هايي از جواد مجابي، بهرام دبيري، مهدي سحابي، رويين پاکباز، محمدابراهيم جعفري، ع. پاشايي و... و قريب به 200 صفحه تصوير آثارش را آماده چاپ کرده ايم که امروز همزمان با افتتاح اين نمايشگاه نشر نظر آن را رونمايي مي کند.»گلستان که ايرج زند را مجسمه ساز نقاش مي داند، مي گويد؛ «در مواجهه با آثار زند حس رهايي، آرامش و خلسه وجودت را فرا مي گيرد که ريشه در شخصيت و نوع نگاه خود زند دارد. او بي نهايت عاشق زندگي بود و غم روزگار به او راهي نداشت. سرشار از شور و نشاط بود و هميشه به آدم هاي اطرافش انرژي مثبت مي داد درست به همين دلايل هرقدر مرگ «کاوه» را باور کردم هنوز مرگ ايرج را باور نکرده ام. «کاوه» براي عکس گرفتن به جنگ مي رفت و هميشه اين آمادگي وجود داشت که با خبر ناگواري مواجه شوي اما مرگ ايرج آن هم در 56 سالگي اوج ناباوري بود.» او قصه مرگ او را تعريف مي کند؛« قصه غم انگيزي دارد. آبان 85 پيش من نمايشگاه 14 تنديس پلکسي گلس داشت، وقتي کارها را براي چيد مان و آماده سازي آورد، ديدم دستش به کمرش است، گفت؛ تاثير کار شديد روي اين تنديس هاست. شب افتتاح، گالري لبريز از جمعيت شده بود و زند هنوز نرسيده بود. زنگ زدم گفت؛ کمرم بدجوري درد مي کند اما الان مي رسم چند روز بعد خانم دکتري که دوست مشترک مان است به ديدن نمايشگاه آمد، رنگ و روي زند را ديد، فهميد آنچه را ما نمي دانستيم. از زند خواست فردا به مطبش برود. رفت و پس فردا آزمايشگاه و بستري شدن در بيمارستان و مرگ پس از 15 روز.» گفتني است اين نمايشگاه که به همت ليلي گلستان برگزار مي شود، مروري بر آثار ايرج کريمخان زند است که از ساعت 4 بعدازظهر امروز در نگارخانه اصلي فرهنگسراي نياوران آغاز به کار مي کند و تا يازدهم آذرماه داير خواهد بود.
بازگشت ميترا حجار با سريال کمال تبريزي


کمال تبريزي که قصد دارد سريال جديدش را با عنوان «سرزمين کهن» در لوکيشن عظيمي در شهرک سينمايي غزالي بسازد، درباره لوکيشن هاي اين فيلم مي گويد؛ «در اين شهرک، کل ميدان بهارستان، مجلس شوراي ملي، خيابان اکباتان و شاه آباد در حال ساخت است.»به گفته اين کارگردان سينما و تلويزيون، تصويربرداري سريال «سرزمين کهن» که پيش از اين «کاسه هاي سفالين» نام داشت، از نيمه آذرماه آغاز مي شود و بسياري از اتفاقات سريال در مکان هايي که در شهرک غزالي در حال ساخت است، رخ مي دهد و اين لوکيشن در سه فاز سريال مورد استفاده قرار مي گيرد. «سرزمين کهن» قصه زندگي پسربچه يي از زمان يک سالگي (همزمان با تبعيد رضا شاه از ايران) را تصوير مي کند که مراحل مختلف زندگي او با بسياري از حوادث سياسي و اجتماعي ايران در اين مجموعه داستاني همراه مي شود. بيتا فرهي، فرهاد قائميان، ميترا حجار، پژمان بازغي، امير آقايي، جعفر دهقان، الهام حميدي و علي شادمان از بازيگران اين سريال هستند. حضور ثريا قاسمي و پرويز پورحسيني نيز براي نقش آفريني در«سرزمين کهن» قطعي شده است. تبريزي حرف هايش را اينچنين تکميل مي کند؛ «اين سريال در سه فاز ساخته مي شود که بازيگران انتخاب شده در فاز اول حضور دارند. علاوه بر آن در شرف توافق با برخي از بازيگران شاخص ديگر هستيم تا به نقش آفرينان اين فاز اضافه شوند. البته با پايان هر يک از فازها، به تناسب فصل بعدي دست به انتخاب بازيگر مي زنيم.» او درباره پژوهش هاي انجام شده براي نگارش فيلمنامه اين سريال مي گويد؛ «حدود دو سال تحقيقات به طول انجاميد. سپس عليرضا طالب زاده دو سال و نيم وقت صرف نگارش متن اين سريال کرد.» براساس گزارش ايسنا، «سرزمين کهن» در 40 قسمت به سفارش شبکه سه سيما ساخته مي شود.
تصويب مصوبات
من هفته پيش اين ستون را نوشته بودم اما صبح پنجشنبه خودم هم ديدم که نيست. از اين شعبده بازي ها در مملکت ما زياد اتفاق مي افتد، زياد، براي دوستاني که من را ميل مال کرده اند بگويم ان شاءالله به زودي اين ستون روزانه خواهد شد. اطلاعات من هم در حد همين ايشالله، ماشاءالله است. براي آن عزيزاني هم که به من مي گويند ما را سر کار گذاشته يي عرض کنم که خودم هم گويا سر کار هستم. اما اسم ستون روزانه را اينجا اعلام مي کنم تا باور کنيد ماجرا سرکاري نبوده؛ پاسخنامه. اين هم از اين ديگه برو حالشو ببر،

شنبه؛ سينما جمهوري

الف- سينما جمهوري آتش گرفت؟ ب- سينما جمهوري آتش گرفتيده شد؟ ج- سينما جمهوري را آتش گرفتوندن؟ د- سينما جمهوري را ليلا حاتمي در دعوت از کانديداتوري خاتمي سخنراني کرد؟ هـ - سينما جمهوري را علي مصفا در دعوت از خاتمي يک شعر خواند؟

به عزيزاني که مشکلات دستوري سوالات فوق را بگويند يک بليت سينما جمهوري جايزه داده خواهد شد. شخصاً فکر مي کنم هيچ مساله مشکوکي در ميان نيست و ساعت دو بعد از نيمه شب يک تماشاچي داشته توي سالن سيگار مي کشيده و باعث آتش سوزي شده. اينکه ساعت دو بعد از نيمه شب چه فيلمي نشان مي دهند هم درست نيست درباره اش توضيح بدهم. شما هم ادب را رعايت کنيد،

مهدي کلهر لب به سخن گشود و ابراهيم رهايي را از نگراني نجات داد، کلهر گفته اوباما مي تواند به عنوان گردشگر به ايران بيايد. ساير موارد را هم من از ايشان سوال مي کنم. هيلاري کلينتون به عنوان آشپز مي تواند وارد ايران شود؟ ديک چني به عنوان تماشاگر بازي پرسپوليس - استقلال مي تواند وارد ايران شود؟ جرج بوش براي فعاليت در ستاد انتخاباتي مي تواند وارد ايران شود؟ سارا پيلن هم کلاً وارد ايران شود، خوب است،

اسفنديار رحيم مشايي يک عمل محيرالعقول ديگر انجام داده است و داد همه را درآورده. من همين اول هفته پيش بيني بلکه شرط بندي مي کنم او از رياست سازمان ميراث فرهنگي تکان هم نخواهد خورد. احمدي نژاد از هرچه بگذرد از مشايي نخواهد گذشت.يک مقام دولتي گفته «بعضي اهالي قلم در مطبوعات بهتر است بروند در مزرعه کار کنند.» احتمالاً بعد از اين درفشاني از طرف ايشان، به زودي شاهد اين اخبار خواهيم بود. به مزارع گندم و جو تذکر جدي داده شد. باغ پشت کوه توقيف موقت شد. چندين تراکتور به نشر اکاذيب متهم شدند. کمباين به دليل تشويش اذهان عمومي مجرم شناخته شد، و...

يکشنبه؛ نقد سالم

غلامحسين الهام بعد از مدت ها که مشغول بقيه مشاغلش بود فرصت پيدا کرد به سخنگويي هم برسد. او که قرار بود هر هفته با اهالي رسانه جلسه داشته باشد بعد از مدت ها آمد و اين البته ايراد از او نبوده. ايراد از تعداد روزهاي هفته است که کم هستند و زود مي رسند. پيشنهاد مي دهم در يکي از سفرهاي استاني هيات دولت تصويب کند تعداد روزهاي هفته به 60 روز افزايش يابد تا هم دستاورد ديگري را شاهد باشيم هم الهام به شغلش برسد. سخنگوي دولت به مطبوعات منتقد حمله کرد و کار آنها را نقد ندانست. من در اين برهه حساس زماني(،) نقد را از منظر دولت تعريف مي کنم و نمونه يي از يک نقد درست نسبت به دولت نهم را اينجا ذکر مي کنم. ما به دولت انتقاد داريم. دولت نهم خيلي خوب است. مديريت جهان و حومه بايد به ما سپرده شود. مدل موي مهدي کلهر منو کشته. هر کس هم بگويد الهام چندين شغل دارد ما با لگد به... دهان ياوه گويش مي زنيم. اين بود نقد تند و تيز من نسبت به دولت نهم. شما هم ياد بگير و برو حالشو ببر،

مشاور رئيس جمهور، جوانفکر در وبلاگش از نمايندگان مجلس خواسته به خاطر استيضاح کردان توبه کنند. الف- توبه کنند که چرا فقط به استيضاح قناعت کردند؟ ب- توبه کنند که چرا سه ماه پيش به او راي اعتماد دادند؟ ج- چشم. ساير اوامرتان را هم بفرماييد، مي گوييم نمايندگان مجلس اجرا کنند،

دوشنبه؛ ادبيات فارسي

اخباري از تخريب سقف آرامگاه کوروش به گوش مي رسد. شما فکر مي کنيد کوروش جنبه دو زار رطوبت را ندارد؟

شما فکر مي کنيد رحيم مشايي که آرامگاه کوروش را آبياري کرده قصد بدي داشته شما فکر مي کنيد... هيچ. اسفند، تو ديگه کي هستي؟

وزير آموزش و پرورش در راستاي ترويج ادبيات عدالت محور از بين دانش آموزان سراسر کشور و جهت آموزش اين ادبيات دلپسند و شيرين ميان محصلان فرموده؛ «براي خريد بخاري استاندارد مدارس سر کيسه را شل کرده ايم.»

ضمن ستايش از اين نثر مسجع و اين کلام نغز و اين فصاحت مسلم و اين بلاغت مجسم معروض مي دارم اگر درباره شل کردن ساير بخش ها نيز توضيح بفرماييد ممنون خواهيم شد و ايضاً معروض مي دارم «مشتي گري کنين يه دستي به ديفال هاي مدرسه هم بکشين کلاً ريديف شه.» و مجدداً ايضاً معروض مي دارم آدم اين جملات را که مي خواند انصافاً از ته اعماقش به خودش مي گويد برو حالشو ببر.وزير ارشاد گفته تنها انتظار دولت از رسانه ها انعکاس واقعيت هاست. شما فکر مي کنيد وزير علاقه مند است رسانه ها زودتر تعطيل شوند؟ شما فکر مي کنيد وزير به تاسي از اهالي برره از افعال معکوس استفاده مي کند؟ شما فکر مي کنيد وزير تصور کرده رسانه ها اينقدر ساده هستند؟

سه شنبه؛ داستانسرايي

صادق محصولي با اختلاف نيم نفر راي(،) وزير کشور شد. اين اتفاق شگفت انگيز طبعاً مثل ساير اتفاقات شگفت انگيز در دولت نهم به وقوع پيوست. صادق محصولي که رئيس ستاد تبليغاتي آقاي احمدي نژاد در انتخابات رياست جمهوري نهم بود، برگزارکننده انتخابات دوره دهم خواهد بود و من لال شوم اگر در اين باره بخواهم يک کلمه طنز بنويسم،

دوستان اصولگرا داستاني را در اين مدت پيگيري مي کردند که ميرحسين موسوي نامه يي نوشت به خاتمي و گفته«تکليف مارو معلوم کن، اگه نمياي من مي خوام بيام ها،» اينکه کدام عقل سياسي داستاني به اين شل و ولي ابداع کرده بماند اما چون ماجرا تکذيب شد، ما براي استفاده دوستان عدالت سرخود داستان جديدي را به عنوان نمونه ارائه مي کنيم تا از آن استفاده کنند؛ «يکي از کانديداها خاتمي را مورد ضرب و شتم قرار داد و گفت اگه جرات داري بيا. ميرحسين هم که همان جا داشت توي دفتر نقاشي اش چشم چشم دو ابرو مي کشيد گفت؛ بزن تو چونش، بزن تو چونش، در همين حال نيکبخت واحدي گفت به اين دليل همراه تيم ملي به قطر نرفته که به احتمال کانديداتوري خاتمي اعتراض داشته. هاشمي رفسنجاني هم اعلام کرد با کانديداتوري خاتمي مخالف است اما به خاطر روحيات خشن و علاقه خاتمي به کتک کاري از ابراز اين نظر خودداري کرده...» روي اين قصه کار کن و برو حالشو ببر. دروغگو هم سابقاً دشمن خدا بود.

چهارشنبه؛ صادق تک ماده

پس از آنکه صادق محصولي با نيم راي اختلاف و به قول خيلي ها با تک ماده وزير کشور شد، من تصميم گرفتم لقب هاي پيشنهادي براي بعضي از اعضاي کابينه دولت نهم را خدمت تان معروض بدارم تا برويد حالش را ببريد. وزير نيرو؛ فتاح خاموشي (خالق واقعي کتاب چراغ ها را من خاموش مي کنم،)، سخنگوي دولت؛ مردي براي تمام شغول، رئيس سازمان ميراث فرهنگي؛ اسفنديار رويين تن، وزير رفاه؛ عبدالرضا خورشيد، وزير راه؛ حميدآقا منوريل يا حميد دوربرگردون، وزير کشور؛ صادق تک ماده، رئيس بانک مرکزي؛ محمود وام پخش کن (دمت گرم خوب وام دادي. کارهات خيلي وام مي ده. بچه باوامي هستي،)، وزير ارشاد؛ صفار کيهان هرندي، افشين قطبي هم استعفا کرد و رفت. گويا او با چند ماه تاخير فهميد اينجا ايران است.

پنجشنبه؛ مصوبه

در يک سفر استاني ديگر دولت چهارده هزار و هفتصد و چهارده و نيم مصوبه را در عرض يک ساعت و 20 دقيقه تصويب مي کند و به رکورد جديدي در عدالت محوري دست مي يابد. بعد هم شب مي شود و اصرار اضافه نکنيد من بميرم هم درباره مسائل... طنز نخواهم نوشت. Haftename@yahoo.com
تعطيلات بي بليت برويم گواتمالا


اسدالله امرايي



«تعطيلات پايان هفته در گواتمالا» مجموعه داستاني از ميگل آنخل آستورياس نويسنده گواتمالايي برنده جايزه نوبل ادبيات است که انتشارات توس با ترجمه زهرا خانلري (کيا) منتشر کرده. «آقاي رئيس جمهور»، «پاپ سبز» و «توروتومبو» از جمله آثار آستورياس است که خانم خانلري ترجمه کرده اند. «مردي که همه چيز، همه چيز، همه چيز داشت » را هم ليلي گلستان ترجمه کرده و«چشمان نخفته در گور» را که بعداً «چشمان بازمانده در گور» شد، سروش حبيبي. همين کتاب با عنوان چشمان دفن شدگان به ترجمه محمد حسن سجودي منتشر شد. گردباد را هم عبدالحسين شريفيان ترجمه کرد. تعطيلات پايان هفته در گواتمالا مجموعه هفت داستان کوتاه از اين نويسنده است که از زبان فرانسوي ترجمه شده. اين کتاب مجموعه نماهاي رنگارنگي است از نمايشنامه يي غم انگيز؛ انقلابي فاشيستي که با پشتيباني امريکا و پيش از همه براي حفظ منافع امريکا، رژيم دموکراتيکي را سرنگون مي کند که از چند سال پيش براي کشاورزان گواتمالايي فراواني و نعمت به همراه داشته است. از نخستين شليک هاي جنگي که بر ملت ما و بعد بر خود ملت عراق تحميل شد، آثاري در باب اين واقعه خلق شد، اما برخي آثار در حد گزارش هاي تبليغي جنگ هاي ديگر يا بيانيه هاي نظامي طرفين بود. آثار ارزشمندي نيز خلق شد که بي ترديد مورد قضاوت و پسند اهل فن قرار خواهد گرفت. برخي از اين آثار که داعيه دار عنوان داستان هم نبودند، لحظات درخشاني از دفاع و مقاومت دليرانه مردم را به روايت مي نشينند. يکي از اين کتاب ها کتاب حجيم «دا»، خاطرات سيده زهرا حسيني است که به همت انتشارات سوره مهر منتشر شده، حاصل گفت وگوي طولاني اعظم حسيني با زهرا حسيني از حقايق بازگو نشده جنگ است. زهرا حسيني در اين اثر از نگاه يک دختر 17 ساله خاطرات سي و چند روزه مقاومت را در خرمشهر روايت کرده است. کتاب متن جنگ است و نه حاشيه يي بر آن. متن مستوري از تاريخ جنگي که هنوز جا دارد و بايد از آن بنويسند. کتاب در 5 بخش و40 فصل است که به لحاظ موضوعي و زماني فصل ها از هم تفکيک شده. داستان رستم و اسفنديار را استاد باستاني پاريزي داستاني پر ز آب چشم مي خواند، داستان دا را بايد داستاني پر از خون دل خواند. هنوز نويسندگان طراز اول جهان از جنگ اول جهاني مي نويسند و هنوز جنايات هيتلر و نازي ها را برمي شمارند. داغ جنگ ويتنام آنقدر تازه است که رقباي انتخاباتي از آن بهره برداري تبليغاتي مي کنند. از جنگ چچن و جنگ عراق مي نويسند. البته از طرف هاي پيروز جنگ کسي حساب پس نمي کشد. به مقدمه درخشان شاملو بر مرگ کسب و کار من است اثر روبر مرل مراجعه کنيد که نشر زمان و بعداً نشر نگاه منتشر کرد. مخالفان پرزيدنت حسين از ياد برده اند که تا ديروز او را در آغوش مي کشيدند. اما نويسندگان به رغم همه محدوديت ها بايد بنويسند و دا حکايتي است زيبا از واقعه يي تلخ که مو بر تن خواننده راست مي کند. کتاب «شادي در آسمان» اثر مارشال فردينان رامو نويسنده سوئيسي با ترجمه پيروز سيار به همت نشر ني منتشر شده. داستاني درباره مردمي که از گور برمي خيزند و حکايت حال مي گويند. نوعي رجعت به متون قديمي تر مثل بوکاچيو و دکامرون در مقياسي به نسبت مدرن تر. سيار کتاب هايي از عهد عتيق و آثار کريستين بوبن را هم ترجمه کرده است. «موز وحشي» نوشته ژوزه مارود واسکونسلوس نويسنده برزيلي با ترجمه دکتر عباس پژمان به چاپ دوم رسيد. اين نويسنده برزيلي، از جمله چهره هاي مطرح آن خطه است. بنانا براوا (موز وحشي) با ترجمه قاسم صنعوي نيز در نشر علم منتشر شده. «پـنــج تــا گــاريــم پـيــرو بـودنـد؛ ساموئل، زکينا، رايموند، انريک و ديو کله سيانو که ديکو صدايش مي کردند. ساموئل و ديکو اهل مارانون بودند بس که در جاده هاي سرتائو راه رفته بودند، پاهايشان پينه بسته بود. رايموند اهل ايالت سئارا بود، زکينا اهل ايالت گوئياش و انريک اهل سائوپائولو بود.» قاسم صنعوي از مترجمان پرکار سال هاي دور است که نويسندگان زيادي را از خطه امريکاي لاتين به فارسي ترجمه کرده است. واسکونسلوس را هم براي نخستين بار با ترجمه قاسم صنعوي شناخته ايم. امريکاي لاتيني ها طي سال هاي گذشته بازار ادبيات خارجي را تقريباً در انحصار خود داشته اند.
نمايش هشت فيلم در دو روز
فيلم هاي مرا متهم بدان، گل هاي داودي، آدمکش بازنشسته، سوار آرام، رنگ و ترنج، جهيزيه يي براي رباب، برادر و آقاي بيسبال در تعطيلات آخر هفته از شبکه هاي مختلف سيما روي آنتن مي رود. جدول نمايش اين فيلم ها به اين صورت است.
عناوين اين صفحه
دو اکسپو در حاشيه
عدم نگاه حمايتي به مجسمه سازان
بازگشت ميترا حجار با سريال کمال تبريزي
تصويب مصوبات
تعطيلات بي بليت برويم گواتمالا
نمايش هشت فيلم در دو روز

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام