چهارشنبه، 1 آبان 1387 - شماره 1801
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: ادبيات
مقاله دايره المعارف رمان دانشگاه شيکاگو درباره رمان فارسي
اهل غرق

محمدرضا قانون پرور- ترجمه؛ عليرضا اکبري



محمد رضا قانون پرور استاد ادبيات تطبيقي و ادبيات فارسي دانشگاه تگزاس است. از وي تاکنون ترجمه ها و تاليفات متعددي به چاپ رسيده است که از جمله آنها مي توان به ترجمه سو وشون، نون والقلم و سنگ صبور به زبان انگليسي و تاليف کتاب هايي چون Reading Chubak وPersian Plays and the Iranian Theater اشاره کرد. وي در مقاله حاضر کل سير تحول رمان فارسي را از آغاز تاکنون بررسي کرده است. اين مقاله ابتدا در دايره المعارف رمان دانشگاه شيکاگو به چاپ رسيده و با کسب اجازه از مولف توسط مترجم به فارسي برگردانده شده است.

---

با اينکه قصه گويي سنتي ديرينه در ايران دارد، داستان منثور و به ويژه رمان پديده نسبتاً جديدي در تاريخ ادبيات ايران به شمار مي آيد. بنا به سنت، نظم هميشه بر نثر ترجيح داده شده است به همين دليل هم براي نوشتن داستان هاي بلند معمولاً از قالب نظم استفاده مي کرده اند. تا اواخر قرن سيزدهم شمسي ادبيات منثور بيشتر تواريخ، رساله هاي فلسفي و علمي و مانند آنها را شامل مي شده است. تعدادي داستان عاشقانه مشهور نوشته شده در عهد صفوي از اين قاعده مستثني بوده اند که مي توان آنها را شکل هاي ابتدايي رمان مدرن فارسي به حساب آورد. استثناي ديگري که پيش از قرن بيستم وجود داشته، ژانر سفرنامه است. نويسندگان سفرنامه ها معمولاً قدم به عرصه خيال مي گذاشتند و روايت هايي داستان گونه از مردم و مکان هايي که ديده بودند ارائه مي دادند. اين ژانر از لحاظ سبک روايي و ساختار، مدلي براي رمان نويسان ايراني نسل بعد به وجود آورد. در واقع نخستين رمان مدرن ايراني - سياحت نامه ابراهيم بيگ (1274)- نوشته زين العابدين مراغه يي سفرنامه يي داستاني درباره فرد ايراني الاصلي است که در مصر بزرگ شده و به سرزمين اجدادي اش سفر مي کند. اگرچه مراغه يي از قالب و سبک ژانر سفرنامه در قرن سيزدهم استفاده مي کند ولي در واقع هدف او از نوشتن اين رمان انتقاد سياسي و اجتماعي است؛ رويکردي که مورد تاييد عده زيادي از روشنفکران اصلاح طلب ايراني بود که در دهه هاي پاياني قرن سيزدهم ظهور کردند و دست کم تا حدي در جنبشي که در نهايت در سال هاي 1289- 1284 به انقلاب مشروطه انجاميد، نقش داشتند. مراغه يي به جاي اينکه به شيوه معمول ميان اصلاح طلبان آن عصر رساله يي جنجال برانگيز بنويسد تا حدودي براي فرار از پيامدهاي ناشي از خشم حکومت تصميم مي گيرد از داستان براي بيان عقايدش بهره بگيرد.


انقلاب مشروطه و پيشرفت ها و ناآرامي هاي اجتماعي، فرهنگي و سياسي متعاقب آن به انقراض سلسله قاجار و سر کار آمدن رضا شاه پهلوي انجاميد. رضا شاه نيز سلسله ديگري را بنيان نهاد. اما با اينکه در آن زمان بسياري از شاعران مسائل روز را در اشعارشان مطرح مي کردند کار مراغه يي در مطرح کردن مسائل اجتماعي - سياسي در داستان بلافاصله مورد تقليد قرار نگرفت. در عوض، رمان نويسان سرشناس اين دوره توجه خود را معطوف به موضوعات تاريخي کردند که نتيجه آن انتشار تعداد زيادي رمان تاريخي و داستان هاي عشقي يا در مواردي مخلوطي از هر دو اينها شد. به عنوان مثال بين سال هاي 1286 تا 1289 محمد باقر خسروي سه رمان نوشت که هر سه آنها در عصر حکومت ايلخانيان در ايران در قرن هفتم ه.ق اتفاق مي افتاد و موسي نثري از دوره ايران پيش از اسلام به عنوان زمينه وقوع يکسري رمان تاريخي از جمله عشق و سلطنت يا فتوحات کوروش کبير استفاده کرد. اين گرايش بيش از سه دهه و به ويژه در دوران سلطنت رضا شاه پهلوي ادامه پيدا کرد. عناوين رمان هايي مثل داستان باستان نوشته حسن بديعي، دام گستران يا انتقام خواهان مزدک، داستان ماني نقاش و سلحشور هر سه نوشته صنعتي زاده کرماني که در زمان ساسانيان مي گذرند از يک سو غلبه مضمون هاي تاريخي را در اين آثار نشان مي دهد و (مهم تر از آن) از سوي ديگر، با توجه به آثار نويسندگاني که رمان هايشان در ايران پيش از اسلام مي گذرد، فضاي سياسي کشور را نشان مي دهند در زماني که حکومت تمايلات شديد ميهن پرستانه و ناسيوناليستي را دامن مي زد و از آن حمايت مي کرد. اين شيفتگي نسبت به تاريخ پيش از اسلام ايران به طور ضمني به معناي پس زدن اسلام و تاريخ ايران پس از اسلام از سوي بسياري از ايرانيان بود. در حالي که کنترل و سانسور رو به افزايش در مورد همه آثار چاپي، شخصيت ها و زمينه تاريخي را تبديل به بستري امن براي نويسندگان مي کرد، در ضمن نويسندگان با انتخاب زمينه تاريخي براي اثرشان مي توانستند به صورت تلويحي به انتقاد از دولت نيز بپردازند. همچنين بايد اضافه کرد بسياري از اين رمان نويسان که پيش از جنگ جهاني دوم به کار نويسندگي مشغول بودند، از روي وظيفه شناسي تلاش مي کردند آثارشان به لحاظ تاريخي دقيق باشند و گاهي با زحمت فراوان پي نوشت هايي علمي براي رمان هايشان فراهم مي آوردند تا خواننده را مجاب کنند روايت داستاني شان مبتني بر واقعيت است. اين مساله نشان دهنده اين است که در سال هاي نخست قرن بيستم خوانندگان ايراني هنوز اين ژانر جديد را نپذيرفته اند. اگرچه اين خوانندگان کاملاً با داستان هاي خيالي که در قالب نظم گفته مي شد، آشنا بودند و آنها را پذيرفته بودند اما نسبت به پذيرش رمان به عنوان پرورده خيال بي ميل بودند. به سخن ديگر، همچون مراغه يي که قالب سفرنامه را براي کارش برگزيد، نويسندگان رمان هاي تاريخي هم تلاش مي کردند خواننده را متقاعد کنند داستان هايي که مي نويسند، معتبر است.

يکي از دغدغه هاي اصلي رضاشاه پهلوي طي دوران سلطنتش مدرنيزه کردن ايران بود. براي او و بسياري از تحصيلکردگان آن زمان مدرنيزاسيون مترادف با غربي سازي بود. تحصيلات به شيوه غربي که منشاء اصلي پيشرفت کشورهاي غربي، به ويژه کشورهاي اروپايي تلقي مي شد، در سرلوحه برنامه هاي رضاشاه براي وارد کردن ايران به قرن بيستم قرار گرفت. البته تعداد فزاينده يي از جوانان ايراني از دهه هاي آغازين قرن نوزدهم براي فراگيري علوم غربي به اروپا رفتند و نخستين مدرسه به سبک غربيان در سال 1230 در دوره قاجار در تهران تاسيس شد.

اما رضا شاه قصد داشت تغييرات اساسي بيشتري به وجود بياورد؛ تغييراتي که بيشتر صوري بودند تا بنيادي. ممنوع کردن حجاب براي زنان و دستار براي مردان و جايگزين کردن لباس هاي سنتي ايراني با لباس هاي غربي در زمره تغييرات ظاهري بودند که رضاشاه براي مدرنيزه کردن ايران انجام داد. در همين زمان درگير شدن تدريجي زنان در زندگي اجتماعي سبب ساز بروز مشکلاتي اجتماعي شد که در جامعه سنتي ايران وجود نداشت يا دست کم تا اين حد مشهود نبود. به زودي اين وضعيت اجتماعي جديد و به ويژه تعاملات اجتماعي گسترده تر ميان مرد و زن در کار رمان نويسان نمود پيدا کرد. اين رمان نويسان از يک سو به پيروي از گرايش هاي اجتماع، از حق راي براي زنان و برابري حقوق زن و مرد حمايت مي کردند و از سوي ديگر رمان هايي مي نوشتند که زناني (به ويژه زنان جوان، تحصيلکرده طبقه متوسط) را تصوير مي کرد که قرباني دسيسه هاي جنسي مردان شکارچي شده اند. رمان هايي مثل هما، پريچهر و زيبا نوشته محمد حجازي که همه داراي اسامي زنانه هستند يا رمان هاي فتنه، جادو و هندو نوشته علي دشتي که باز هم اسامي زنانه دارند محصول اين گرايش در داستان نويسي فارسي هستند. اما در حالي که نويسندگاني چون حجازي و دشتي از مضمون هاي اجتماعي تنها براي نوشتن داستان هايي استفاده مي کردند که بيشتر به منظور تحريک خوانندگان طبقه متوسط، به ويژه زنان نوشته مي شد، نويسنده يي مانند محمود مسعود نيز در اين ميان وجود داشت. حرفه او روزنامه نگاري بود و کتاب هايش يعني تفريحات شب (1311) و گل هايي که در جهنم مي رويند (1322) با هدف انتقاد اجتماعي نوشته مي شدند و در گل هايي که در جهنم مي رويند حتي انتقادات سياسي نيز مطرح مي شد.

نويسندگاني که تا اينجا از آنها نام برديم آثاري نوشته اند که در تاريخ تحول رمان مدرن فارسي قابل ذکر هستند، با اين حال گرايشي که باعث شد ژانر داستان نويسي در ايران در قرن بيستم به بلوغ برسد با آثار محمد علي جمال زاده در سال هاي 1300 و يک دهه بعد با آثار صادق هدايت و بزرگ علوي آغاز شد. جمال زاده فعاليت ادبي اش را با مجموعه يي از داستان هاي کوتاه سرگرم کننده با نام يکي بود، يکي نبود (1300) آغاز کرد. در آن زمان يک دهه از اقامت او در اروپا مي گذشت. او با اين مجموعه همان طور که خودش در مقدمه اشاره کرده بود، نداي «دموکراسي ادبي» در ايران را سر داد. مقصود از اين «ندا» نوشتن داستان هايي به سبک غربي بود که به ادبياتي منجر مي شد که به زعم او با زندگي روزمره مردم سروکار داشت. اين ادبيات با ادبيات کلاسيک فارسي که به طور کلي بيشتر موضوعاتش رمزآلود و فلسفي مدح آميز بود کاملاً تفاوت داشت. دستاورد ديگر جمال زاده در جهت تکامل داستان نويسي مدرن فارسي جانبداري و استفاده او از زبان محاوره مردم عادي بود. اين جنبه از کار او بود که کار نويسندگان بعدي را در پرورش شکل نوشتاري فارسي محاوره يي براي استفاده در رمان ها آسان تر کرد. جمال زاده که در سال 1217 متولد شده بود بعد از يک دوره سکوت 20 ساله در دوران سلطنت رضا شاه کار ادبي اش را با انتشار چند مجموعه داستان کوتاه، چند رمان و تعدادي مقاله درباره ادبيات و ديگر جنبه هاي فرهنگ ايراني پي گرفت و تبديل به يکي از پرکارترين نويسندگان ايراني در قرن بيستم شد. جمال زاده اگرچه تمام دوران زندگي در بزرگسالي را (به جز در ديدارهاي کوتاهي که از ايران داشت) در اروپا گذراند اما نوشته هايش کاملاً در ارتباط با ايران و فرهنگ ايراني هستند؛ گيريم مضمون آنها کمي کهنه و از لحاظ تکنيکي کم بهره از پيشرفت هاي حاصل آمده در زمينه رمان نويسي در دهه هاي بعدي باشد.

از ديدگاه کلي صادق هدايت بيشترين تاثير را بر داستان نويسي مدرن فارسي گذاشته است و اگر کمي جزيي تر بنگريم او تاثيرگذارترين نويسنده بر رمان مدرن فارسي محسوب مي شود. تا دهه 1310 يعني زماني که هدايت ديگر به عنوان يک داستان نويس خلاق و عصيانگر براي خود اسم و رسمي به هم زده بود، تعداد فزاينده يي از رمان هاي غربي به فارسي ترجمه شده بود و تعداد فزاينده يي از دانشجويان براي ادامه تحصيل به اروپا مي رفتند. اين ارتباط مستقيم با غرب و فرهنگ غربي تاثير مهمي روي آثار فارسي هم از حيث موضوع و مضمون و هم از حيث فرم بر جاي گذاشت. بوف کور (1315) شناخته شده ترين رمان هدايت را بي شک مي توان بزرگ ترين ثمره اين تاثيرات دانست. با اينکه اين رمان کوتاه از حيث مضمون و موضوع عميقاً ايراني است، سبک خلاقانه هدايت در طرح ريزي و ارائه اثرش براي بسياري از خوانندگان ايراني غريب مي نمود. اما اين رمان کافکايي رازآميز که بيش از نيم قرن است توجه خوانندگان و منتقدان را به خود جلب کرده و نخستين نمونه معتبر رمان مدرن فارسي به حساب مي آيد، مي تواند در عين حال به لحاظ انديشه فلسفي طرح شده در آن و بازنمايي سمبليک زندگي، دنباله منطقي سنت ادبي ايران نيز به حساب آيد. کارهاي بعدي صادق هدايت شامل داستان هايي است که او در آنها (به جز استثناهاي معدودي) رويکرد رازآميز نسبت به داستان نويسي را کنار گذاشته است و به انتقادات اجتماعي صريح تر با چاشني طنز روي آورده است اما خودکشي هدايت در سال 1330 در پاريس سيماي او را به عنوان نويسنده يي مرموز که رماني راز آلود نوشته و به نوعي به عنوان نماينده يک نسل نو ظهور روشنفکران جوان مطرود تقويت کرد.

ظهور اين نسل جوان که تعداد بيشتري از نويسندگان را شامل مي شد چند سال پيش از مرگ هدايت آغاز شده بود. رويدادهاي سياسي که در آغاز دهه 1330 رخ داد، باعث به وجود آمدن جوي شد که تاثير رواني مهمي بر مردم داشت. اين تاثير به ويژه روي نسل جوان ملموس بود؛ نسل جواني که بر خلاف والدينش که اغلب بي سواد بودند، در مدارس جديد با سيستم غربي تحصيل کرده بود. دکتر محمد مصدق نخست وزير کشور به خاطر تلاش هايش در ملي کردن نفت ايران و متوقف کردن دخالت هاي خارجي در امور داخلي به چهره يي ملي تبديل شده بود. سرنگوني دولت مصدق در 1332 با تحريک دولت انگليس که دستش از نفت ايران کوتاه شده بود و با کمک CIA، يک دهه استبداد و حکومت نظامي را به دنبال داشت که با سانسور شديد همراه بود و باعث ايجاد يأس و نااميدي در نسل جواني شد که پيش از آن بارقه يي از اميد نسبت به آينده در ذهنش شکل گرفته بود. اين نااميدي نسبت به تحول سياسي باعث دو نوع واکنش در ميان اين نسل از رمان نويسان ايراني شد. از يک سو بعضي از نويسندگان شروع کردند به نوشتن داستان هايي دروني که ضد قهرمان هايي نهيليست و مايوس داشتند و مضمون شان عبث انگاري زندگي بود. به عنوان نمونه تقي مدرسي در يکليا و تنهايي او (1334) براي کنار آمدن با واقعيات غيرقابل تحمل اجتماعي و سياسي معاصرش به دنياي اساطير کتاب عهد عتيق پناه مي برد. مثال ديگر سفر شب (1346) است که بهمن شعله ور نوشتن اش را يک دهه قبل آغاز کرده بود. سفر شب زندگي جواني از همين نسل را ترسيم مي کند که در تلاش است با پناه بردن به الکل، هرزگي و هنر هويت خود را بيابد. شکل ديگري از ادبيات گريز، داستان هاي عشقي پر سوز و گدازي بود که معمولاً ابتدا به صورت پاورقي در يکي از مجله هاي آن زمان به چاپ مي رسيدند؛ مجله هايي که روز به روز بر تعدادشان افزوده مي شد. رمان هاي اين گونه نويسندگان مانند جواد فاضل چندصدهزار نسخه به فروش مي رفت، در حالي که تيراژ پرفروش ترين رمان هاي متعلق به طيف ادبيات «جدي» به بيش از چند هزار نسخه نمي رسيد. از سوي ديگر گرايش دوم که بيشتر در ميان نويسندگان اين نسل غالب بود، واکنش نشان دادن نسبت به اوضاع اجتماعي و فشارهاي سياسي از طريق به تصوير کشيدن منفي ترين جنبه هاي زندگي ايراني و انتخاب شخصيت هاي داستان از ميان فقرا، محرومان و ستمديدگان بود. در دهه 1340 حکومت محمدرضا شاه پهلوي تلاش مي کرد در داخل و خارج کشور از ايران تصويري به صورت يک کشور مدرن و رو به پيشرفت و ترقي ارائه دهد. اين تصوير قرار بود از طريق برنامه هايي همچون اصلاحات ارضي، حقوق زنان و تحصيلات تحت دستور العمل هاي انقلاب سفيد به رهبري شاه به عنوان پدر خانواده يي بزرگ و شاد القا شود. اما اين تلاش ها تا حدي از طريق آثار نويسندگان و هنرمنداني که توجه شان را معطوف مشکلات اجتماعي و حکومت سياسي ستمگرانه رژيم کردند، تضعيف شد. با آنکه سازمان هاي امنيتي و به ويژه سازمان مخفي آن - ساواک - و دستگاه سانسور رژيم کنترل شديدي روي تمام فعاليت هاي ضد حکومتي و مخالف رژيم داشتند، نويسندگان مي توانستند با توسل به رويکردي بسيار سمبليک و رمزي به داستان نويسي، آثارشان را بنويسند و به چاپ برسانند و با اين حربه از زير تيغ سانسور و خشم حکومت جان سالم به در ببرند. در واقع همين که مميزها کم کم با رمزهاي ادبي و سمبل هايي که نويسندگان به کار مي گرفتند آشنا شدند و دستگاه سانسور کمي هوشيارتر شد نويسندگان هم رمزها و راه هاي جديدي براي ابراز نارضايتي شان ابداع کردند. در همين زمان در ميان جريان اصلي نويسندگان و مخاطبان شان که بيشتر از طبقه تحصيلکرده شهري، دانشجويان و مانند اينها تشکيل مي شد يک معيار شاخص براي تعيين ارزش آثار ادبي وجود داشت و اين معيار چيزي نبود جز آنچه آن را «تعهد ادبي» مي ناميدند. بر اين اساس ارزش آثار ادبي طبق ميزان تعهد نويسنده به آرمان هاي سياسي و اجتماعي تعيين مي شد. به يک معنا پيروي از اصول ادبيات متعهد تبديل به قاعده شد و نويسندگاني که خود را با آموزه هاي اين گرايش ادبي تطبيق نمي دادند طرفدار رژيم شناخته مي شدند و از سوي جامعه ادبي و خوانندگان وفادار به آنها طرد مي شدند.

از ميان مهم ترين نويسندگاني که فعاليت ادبي شان را در دهه 1320 با نوشتن داستان کوتاه آغاز کردند اما در دهه 1330و به ويژه دهه 1340 خودشان را به عنوان چهره هاي برجسته ادبي تثبيت کردند، مي توان به صادق چوبک، ابراهيم گلستان، جلال آل احمد و به آذين اشاره کرد. صادق چوبک اولين رمانش، تنگسير، را در سال 1342 و دومين رمانش سنگ صبور را در سال 1345 به چاپ رساند. در تنگسير چوبک داستانش را بر حادثه يي واقعي که در شهر بندري بوشهر اتفاق افتاده بنا مي کند. در اين داستان کارگري که پس اندازش را يک تاجر عمده محلي به همدستي يک معتمد محلي به تاراج برده تصميم مي گيرد قانون را به دست خود اجرا کند و با اسلحه به کساني که فکر مي کند مسببً بدبختي اش هستند حمله مي کند و آنها را هدف قرار مي دهد و در پايان به کمک مردم محلي مي گريزد. داستان چوبک در دوران قاجار اتفاق مي افتد. تنگسير از سانسور حکومتي در امان ماند اما پيام (آگاهانه يا ناآگاهانه) داستان از ذهن مخاطباني که شخصيت اصلي داستان را همچون قهرماني مي ديدند که اعمالش به معناي دعوت به انتقام و قيام مسلحانه عليه حکومتگران ستمگر بود، پاک نشد.

سنگ صبور دومين رمان چوبک حاصل بيش از دو دهه کار نويسندگي بود و بايد آن را حداقل به لحاظ مضموني در شمار رمان هاي يک دهه قبل يا حتي قبل تر از آن به حساب آورد. اما اين رمان قطعاً بلند پروازانه ترين کار چوبک به عنوان رمان نويس بود. از حيث مضمون سنگ صبور متعلق به جريان ادبيات متعهد دوره بعد از جنگ جهاني دوم در ايران است چرا که شخصيت هاي اين کتاب از ميان پايين ترين طبقه اجتماع انتخاب شده اند. اما اهميت اين رمان در تاريخ رمان فارسي به خاطر تجربه گرايي رمان نويس در برخورد با فرم و ساختار رمان و همين طور استفاده وي از سطوح مختلف زباني است. اين رمان که به شيوه جريان سيال ذهن نوشته شده است از طريق تک گويي دروني شخصيت هاي مختلف با سنين و پس زمينه هاي فردي متفاوت روايت مي شود و در اصل تاملي است در باب هويت ايراني و زندگي بشر از آغاز آفرينش در طول تاريخ ايران تا قرن بيستم. ضبط زبان فارسي ملفوظ توسط چوبک که در آن هم به لغات و تلفظ آنها و هم به گرامر فارسي محاوره يي توجه شده است راه رمان نويسان بعدي را در تجربه ورزي شان در زبان رمان هموار کرد.

در ميان نويسندگان معاصر چوبک و جلال آل احمد جايگاه متمايزي دارند. اين تمايز احتمالاً بيش از آنکه به خاطر خلاقيت يا استادي او در داستان نويسي باشد ناشي از شهرت او به عنوان هنرمندي متعهد و انتقادات صريح اش از اوضاع اجتماعي معاصرش بود، با اينکه جلال يک دهه قبل از انقلاب اسلامي در ايران در سال 1348 درگذشت اما حکومت جمهوري اسلامي که در سال 1357 در ايران بر سر کار آمد به او به چشم يک قهرمان انقلابي مي نگرد. اين تا حدي از موضع گيري قاطع او عليه رژيم شاه و تا حدي از تمايلات اسلام گرايانه او (که فرزند يک روحاني بود) ناشي مي شود. آل احمد از زبان فارسي به خوبي استفاده مي کرد. نثر او را معمولاً جملاتي کوتاه، دقيق و قاطع شکل مي دهند، جملاتي که گاهي يک يا دو کلمه بيشتر نيستند. رمان نون و القلم (1340) که در ايران عهد صفوي مي گذرد و جلال در آن فلسفه سياسي و اجتماعي خود را شکل مي بخشد احتمالاً بهترين اثر او در حوزه داستان نويسي است.

غلامحسين ساعدي، سيمين دانشور، هوشنگ گلشيري و احمد محمود نمايندگان نسل بعدي رمان نويسان ايراني هستند. غلامحسين ساعدي حرفه اش روانپزشکي بود ولي در عين حال يکي از پرکارترين نويسندگان ايراني در قرن بيستم بود و نامش نه تنها به عنوان داستان نويس بلکه به عنوان يکي از برجسته ترين نمايشنامه نويسان ايراني هم مطرح بود. ساعدي مانند آل احمد يکي از صريح اللهجه ترين منتقدان اجتماعي در دهه هاي 40 و 50 بود و مثل بسياري از نويسندگان ديگر مدتي به زندان افتاد. آثار ساعدي در تکامل و تحول رمان فارسي داراي اهميت زيادي هستند، به ويژه از لحاظ نگاه روانشناسانه او نسبت به شخصيت ها و استفاده فراوان از ديالوگ به جاي توصيف در بسط پيرنگ آثارش. بعد از مرگ جلال در سال 1348 نه تنها نويسندگاني مثل ساعدي در ميان رمان نويسان ناراضي ايراني برجسته شدند بلکه با چاپ رمان سو وشون (1348) نوشته سيمين دانشور، راه رمان نويسان زن براي ظاهر شدن در صحنه ادبي ايران هموار شد. دانشور که همسر جلال بود از اواخر دهه 1320 داستان هاي کوتاهش را منتشر مي کرد اما با نوشتن اين رمان موقعيتش به عنوان يکي از برجسته ترين رمان نويسان ايراني تثبيت شد چرا که اين رمان تبديل به پرفروش ترين رمان فارسي تا پيش از انقلاب سال 57 شد، 16 چاپ متوالي منتشر شد و تا اواخر دهه 60 بيش از نيم ميليون نسخه از آن به فروش رفت. اين رمان که در دوران جنگ جهاني دوم در شيراز مي گذرد زندگي يک خانواده سطح بالا را به تصوير مي کشد و تحول، جست وجو در پي هويت و بلوغ شخصيتي قهرمان زني را روايت مي کند که از همسري مطيع و مادري نمونه تبديل مي شود به زني مستقل و قهرماني در پي آرمان هاي اجتماعي.

يک رمان نويس شاخص ديگر در دهه هاي 40 و 50 هوشنگ گلشيري است که با نخستين رمانش شازده احتجاب در سال 1348 به شهرت رسيد. شازده احتجاب به ظاهر داستان يک خاندان رو به زوال اشرافي را روايت مي کند اما در حقيقت مطالعه روانشناختي قدرت و حاکمان قدرتمند است. شازده احتجاب به علت تکنيک روايي پيچيده اش در ابتدا از سانسور در امان ماند اما خيلي زود به عنوان رماني سياسي که در ظاهر داستان شازده يي متعلق به يک سلسله منقرض شده را روايت مي کند اما در واقع رژيم شاه را زير سوال مي برد، ممنوع شد. گلشيري که نويسنده يي پرکار بود در سال 1379 درگذشت و همچنان جايگاه شاخصي در ميان رمان نويسان ايراني دارد. اين جايگاه به ويژه از استادي او در نثر فارسي و خلاقيت اش در زمينه تکنيک هاي روايت ناشي مي شود. او يکي از معدود رمان نويسان تثبيت شده پيش از انقلاب است که به رغم مشکلات شرايط جديد و وجود سانسور تا پايان عمر به کارش ادامه داد و رمان هاي ديگري از جمله آينه هاي دردار و جن نامه را منتشر کرد. در مسير کاري گلشيري از اولين داستان هايش سير تکامل رمان فارسي را به ويژه از لحاظ عمق بينش مضموني، تکامل شخصيت ها و تکنيک هاي رمان نويسي مي توان مشاهده کرد. گلشيري با اينکه به تعهد اجتماعي نويسنده اعتقاد داشت مسووليت نويسنده را تعهد نسبت به فن و هنر داستان نويسي مي دانست. اين ايده در نقطه مقابل ايده يي قرار داشت که از رمان تنها به عنوان وسيله يي براي پيشبرد برنامه هاي سياسي و اجتماعي استفاده مي کرد.

رضا براهني يکي ديگر از نويسندگان نسل قبل و در اصل يکي از پايه گذاران مفهوم تعهد ادبي بود. او که استاد دانشگاه، شاعر، منتقد و در عين حال رمان نويس بود پيش از انقلاب سعي کرد رماني را به چاپ برساند ولي به علت موضع گيري نسبتاً قاطعش عليه رژيم شاه اجازه اين کار را نيافت. در پي رخ دادن انقلاب، رمان هاي متعددي را منتشر کرد که موضوع بيشترشان مسائلي چون فعاليت مخالفان سياسي در يک دهه قبل و نوع رفتار رژيم شاه با آنان يا دخالت هاي ارتش امريکا و اينتليجنس سرويس در مسائل ايران بود. دليل موفقيت نسبي رمان هاي براهني در سال هاي آغازين پس از انقلاب، بي شک به وجود آمدن فضايي جديد، سقوط حکومت شاه و وخيم تر شدن روابط ميان ايران و غرب بود که اجازه مي داد اين مسائل به صورت شفاف مورد بحث قرار گيرند و رمان هايي با موضوعات سياسي منتشر شوند.

با وقوع انقلاب و تغييرات اجتناب ناپذيري که در همه جنبه هاي زندگي در ايران به وجود آمد تعدادي نويسنده جوان پا به عرصه گذاشتند. در همين زمان تا حدي به دليل شرايط اجتماعي که در فاصله کمي پس از انقلاب پديد آمد، از قبيل ممنوعيت فيلم هاي غربي، فقدان برنامه هاي سرگرم کننده در تلويزيون و همين طور نبود سرگرمي هاي بيرون از خانه، ميزان مطالعه رمان در بين مردم افزايش يافت.

در اين سال ها يک رمان حجيم سه هزار صفحه يي به نام کليدر (که بين سال هاي 56 تا 62 چاپ شد) ن وشته محمود دولت آبادي تبديل به پرفروش ترين رمان تا آن زمان در ايران شد. پديده محبوبيت کليدر معناي تلويحي مهمي براي رمان نويسان ايراني در بر داشت. قبل از انتشار کليدر هيچ نويسنده ايراني از جمله خود دولت آبادي که پيش از انقلاب هم نويسنده شناخته شده يي بود، نتوانسته بود از راه فروش آثارش روزگار بگذراند طوري که مي توان گفت تمام رمان نويسان ايراني ناچار بودند براي گذران زندگي شغل ديگري به جز نوشتن داشته باشند. با نوشتن کليدر، دولت آبادي تبديل به اولين رمان نويس ايراني شد که نيازي نداشت براي امرار معاش به حرفه ديگري به جز نويسندگي بپردازد. از برخي جهات، موفقيت داستاني کليدر انگيزه يي شد براي نويسندگان جوان تر که با جديت بيشتري حرفه خود را پي بگيرند. از اين گذشته اقبال مخاطبان نسبت به آثار داستاني بلندتر به تثبيت رمان به عنوان يک ژانر غالب براي اولين بار در تاريخ ادبيات فارسي کمک کرد. رمان نويسان ايراني علاوه بر پيشرفت ها و اتفاقات دوره انقلاب کمي بعد در سال 1359 شاهد شروع جنگ ايران و عراق هم بودند؛ جنگي که موضوع رمان هاي زيادي را به خود اختصاص داد. در اين دوره جنگ و انقلاب تبديل به موضوع بسياري از رمان ها شد. نويسندگان اين رمان ها هم نويسندگان تثبيت شده يي مثل مهشيد اميرشاهي و اسماعيل فصيح بودند و هم نويسندگان تازه کار. در حالي که اميرشاهي، به عنوان مثال در رمان در حضر (1366) رخدادهاي انقلاب را روز به روز روايت مي کند، اسماعيل فصيح به سراغ تاثيرات جنگ روي مردم شهرهاي بزرگ (زمستان 62) و ايرانيان خارج از کشور (ثريا در اغما) مي رود.

شايد بتوان گفت مهم ترين پيشرفتي که در زمينه رمان، پس از انقلاب در ايران حاصل آمده غلبه نويسندگان زن است. پيش از انقلاب داستان نويسان زن زيادي از جمله سيمين دانشور، مهشيد اميرشاهي و گلي ترقي توانسته بودند به جايگاه متمايزي در بين نويسندگان ايراني دست پيدا کنند. با اين حال پس از انقلاب نه تنها اين نويسندگان جايگاه ممتاز خود را حفظ کردند بلکه تعداد بيشتري از نويسندگان زن جوان تر هم توانستند با نوشتن آثاري مهم و تاثيرگذار به شهرت برسند. در واقع اگر کسي بخواهد نام چندين نفر از نويسندگاني را که در اين مدت بيش از همه شناخته شده بودند و آثارشان بيشتر خوانده شده را رديف کند، بيشتر نام ها متعلق به نويسندگان زن خواهد بود. اين پديده يي است که با افزايش محدوديت هاي ظاهري در مورد نوع پوشش زنان و روابط ميان زن و مرد و همين طور موانع ديگر در تناقض قرار دارد.

چندي بعد پارسي پور رمان ديگري به نام زنان بدون مردان (1368) نوشت که بيشتر به دليل وجود چند صحنه به خصوص با مضمون اروتيک، خيلي زود توقيف شد و اين باعث شد پارسي پور به امريکا مهاجرت کند. آخرين رمان او عقل آبي (1374) نام دارد که پارسي پور در آن عناصري از فلسفه، عرفان و رئاليسم جادويي را در پس زمينه ايراني جنگ زده درهم مي آميزد.

منيرو رواني پور يکي از نويسندگان نسل جوانتر است که موفقيتش را تقريباً يک شبه با رمان اهل غرق (1368) به دست آورد. رواني پور در رمان مثل داستان هاي کوتاهش، مردم و سنت ها و اعتقادات شان را در روستاهاي جنوب ايران مورد کند و کاو قرار مي دهد. اهل غرق در واقع داستان روستايي است که او در آنجا متولد شده و بعدها موج پيشرفت ها و مدرنيزاسيون آن را به ويرانه يي بدل مي کند. آنچه اهل غرق را از ديگر رمان هاي ايراني متمايز مي کند رويکرد رواني پور نسبت به قصه گويي است. او در اين رويکرد، نسبت به سنت شفاهي روستاي دوران کودکي خود وفادار مي ماند. رواني پور در اهل غرق اتفاقاتي واقعي را روايت مي کند که در برگيرنده عوالم خيالي مردمي خرافه پرستند که در يک جامعه منزوي و جدا افتاده زندگي مي کنند. او در اين رمان با کنار هم قرار دادن واقعيت و خيال داستاني مي آفريند که يادآور آثار متعلق به رئاليسم جادويي است. جنبه ديگر کار رواني پور تجربه ورزي جسورانه او با صداي روايي است. اين تجربه ورزي هنگامي که با برخورد او با موضوع داستان ها و شخصيت هايش که اغلب طنزآميز است، مخلوط مي شود باعث مي شود برخي از خوانندگان نتوانند با آثار او ارتباط برقرار کنند. غزاله عليزاده نويسنده خانه ادريسي ها (1371-1370) - رماني که استادانه طرح ريزي شده بود- يکي از ديگر نويسندگان زن برجسته بعد از انقلاب است که مرگ نابهنگامش داستان نويسي فارسي را از رمان نويسي با آينده درخشان محروم کرد.

از ميان نويسندگان زن نسل قبل، سيمين دانشور که حالا عنوان تلويحي بزرگ بانوي داستان نويسي ايران را نيز به دست آورده، همچنان فعال مانده است. او در نخستين رمان از يک تريلوژي که جزيره سرگرداني (1372) (با ارجاعي مستقيم به گفته جيمي کارتر رئيس جمهور امريکا که ايران را «جزيره ثبات» خوانده بود) نام دارد، سعي دارد به ايده کم کردن فاصله ميان خودش به عنوان نويسنده و به عنوان شخصيتي داستاني جامه عمل بپوشاند. گلي ترقي که به خاطر آثار پيش از انقلابش مثل خواب زمستاني (1352) شناخته شده است، همچنان در پاريس و ايران به نوشتن ادامه مي دهد و داستان هاي مختلفي از جمله چند فصل از آخرين رمانش عادات غريب آقاي الف در غربت را منتشر کرده است. مهشيد اميرشاهي هم دنباله رمان در حضر را تحت عنوان در سفر (1374) که مضمونش زندگي در تبعيد است، منتشر کرده است.

جعفر مدرس صادقي يکي از پرکارترين نويسندگان و نمونه برجسته رمان نويسان نسل جوان تر است. رمان هاي او از جمله گاوخوني (1362) و کله اسب (1371) نمونه يي از گرايشي جديد در داستان نويسي فارسي هستند که به دنبال فرديت ايراني و هويت جمعي در پايان قرن بيستم است.

رمان مدرن فارسي طي تاريخ خود در يک قرن اخير بيشتر وسيله يي براي ابزار نارضايتي و نقد سياسي و اجتماعي بوده است. در آغاز مخاطبان عام مشتاقانه به استقبال رمان فارسي رفتند. درباره سياحت نامه ابراهيم بيگ - نخستين رمان فارسي - گفته مي شود در محافلي که در محله ها تشکيل مي شد براي مردمي خوانده مي شد که بيشترشان بي سواد بودند. در نهايت، هنگامي که نويسندگان معضلات اجتماعي را مورد توجه قرار دادند و مسووليت آنها را متوجه سيستم حکومت کردند، اين کارشان واکنش جدي سياستمداران را برانگيخت. در دهه هاي نخست اين قرن کتاب هاي جمال زاده بر سر چهارراه ها در ملاء عام به آتش کشيده مي شدند. همچنين سره نويسان اخلاق گرايي همچون احمد کسروي هم در دهه 1320 وجود داشتند که رمان را عامل تباهي مي دانستند. کسروي براي پيروان خود ضيافت هاي غجشنف کتاب سوزي برپا مي کرد که در آن از آنها خواسته مي شد کتاب هاي خودشان را براي سوزاندن به مجلس بياورند. به رغم چنين موانعي همچون مقاومت ادبا در برابر به حساب آوردن رمان در زمره سنت ادبي، اين ژانر به رشد خود ادامه داده و در پايان قرن بيستم و آغاز قرن بيست و يکم تبديل به جريان اصلي آفرينش ادبي در ايران شده است. آمار رو به افزايش رمان نويسان زن در کنار رمان نويسان مرد در ايران در سال هاي پس از انقلاب در کنار توجه بيش از پيشي که نويسندگان ايراني به «هنر رمان» نشان مي دهند، نويد دهنده آينده يي درخشان براي اين ژانر ادبي در ايران است.
نقدي بر رمان «حال سگ» نوشته زهره حکيمي
عصر قرباني ها گذشته است


لادن نيکنام



بياييد دختري را در ذهن خود مجسم کنيد که محصور در نظام خانواده و جامعه يي است که از او درک درستي ندارند؛ شخصيتي که هر چند تحصيلکرده است اما به شدت مصيبت زده به حيات خود ادامه مي دهد. چگونه حياتي، دغدغه «زهره حکيمي» است در رمان «حال سگ» که به وسيله نشر افق به چاپ رسيد، در 400 صفحه. همين جا در ابتدا بگويم اگر کتاب را در دست بگيريد هرچند حجم آن زياد است اما خواندني است و آن به يک دليل است که همانا توجه نويسنده به ضرباهنگ و ريتم است. رمان بر محور کنش هاي بيروني و اتفاقات پي درپي استوار است. ذهنيت قهرمان رمان چندان مورد توجه نويسنده نيست، يعني اتفاقات بيروني خارج از حوزه اراده فردي راوي چنان بر سر او آوار مي شوند که فرصت انديشيدن از او دريغ مي شود. «جلاله» نمي تواند واجد کنشي آگاهانه باشد چرا که بايد تاوان اشتباهات مادر و برادر مساله دار خود را پس دهد. برادري که مرتکب قتل مي شود معتاد است و دوست خود را به دليل خريد يک موتورسيکلت به کام مرگ مي فرستد و جلاله ناچار مي شود به دليل به دست آوردن رضايت اولياي دم با برادر مقتول ازدواج کند. ما نمي دانيم چرا و چطور اين پيشنهاد اجرا مي شود؛ نه از سوي خانواده «بهمن»، نه از طرف خانواده «جلاله». اين زن و شوهر با هم ازدواج نمي کنند بلکه «جلاله» صيغه 99ساله او مي شود، از او باردار مي شود و به خاطر بچه اش ناچار به ادامه زندگي خفت بار با مردي است که در ظاهر آرام است ولي در واقع در نهاد خود خشونتي بالقوه دارد که آرام آرام پس از گذشت زمان جلوه هايش نمايان مي شود.

منتها نکته مهم در اينجا تعريفي است که ما از رمان داريم. آيا رمان نبايد جراحي يک ذهن باشد؟ آيا رمان نبايد برشي اجتماعي از يک تاريخ و جغرافياي مشخص را به دست دهد؟ آيا رمان نبايد به چرايي ها و چگونگي ها بپردازد؟ راوي داناي کل که گاه به ذهن «جلاله» نزديک مي شود چنين اطلاعاتي را در اختيار ما نمي گذارد. اين راوي اساساً مساله اش نقل و پرداخت حادثه هاست و حادثه در ذات خود براي مخاطب جذابيت دارد ولي وقتي با هجوم انواع حادثه ها تنها مي شويد ناگهان از خود مي پرسيد آيا براي يک دختر تحصيلکرده از خانواده يي نسبتاً مرفه با پشتوانه فرهنگي درخور چنين انفعالي پذيرفتني است؟ آيا او در يک روستاي دورافتاده زندگي مي کند؟ دانشگاه رفتن او به رشد و اعتماد به نفس او چرا منتهي نشده است؟ کار از کجا مي لنگد؟ فرض کنيد نويسنده از او تصويري مي داد دختري سنتي يا زني که براي جلب رضايت شوهر حاضر به هر کاري است. يا فرض کنيد او چنان متزلزل از ابتدا تصوير مي شد که به قضاوت برادر خود نمي پرداخت.

دايره آگاهي هايي که نويسنده در ابتداي رمان در اختيار ما قرار مي دهد (هرچند در رمان بودن اين اثر مي توان به جد شک کرد) از جلاله تصويرهايي به ما مي دهد که انتظار داريم از خود اقتدار، آگاهي و تشخص بيشتري نشان دهد. تن دادن به صيغه شدن جداً باورناپذير است، هرچند در نتيجه آن جان برادر خود را از مرگ نجات دهد. کاش نويسنده از نوعي علاقه يا دلبستگي ميان جلاله و برادرش نشانه هايي در متن مي گذاشت تا ما اين پيوند خفت بار را باور مي کرديم. جلاله ناگهان با مردي زير يک سقف زندگي مي کند که دنيايش از جهان ذهني او به شدت دور است. او با خانواده مرد هم در سکوت راه مي آيد. او از خانه بيرون نمي رود، خريد نمي کند و از همه مهم تر اصلاً تصويرهاي بيروني که قرار است فضاي شهر تهران را بسازد، در رمان وجود ندارد. گويي در تهران امروز دو خانه وجود دارد. يکي خانه مادر «جلاله»، ديگري خانه مادر «بهمن». او ميان اين دو خانه در آمد و شد است اما در ميانه اين راه ما هيچ تصويري از شهر نداريم. مگر مي تواند نويسنده از فضاسازي تا اين اندازه غافل مانده باشد که حتي ردي از فصل ها، نوع درخت ها، محل همين دو خانه به ما ندهد؟ بله ممکن است. من در اين رمان هيچ تصويري از تهران ندارم. حتي کاراکتري مثل «جلاله» که در خانه «بهمن» حبس است، از پشت پنجره هم هيچ تصويري از شهر در اختيار ما قرار نمي دهد. آدم ها زير يک سقف، زير يک دايره جبر، زير يک فشار خانوادگي تصوير مي شوند و حال بدتر آنکه در همين اثني همان خشونت بالقوه بهمن بالفعل مي شود و در جايي حتي دو دست جلاله را مي شکند. شخصاً بر اين باورم که درآوردن شخصيت هاي زن کتک خورده در بستر رمان يا داستان کوتاه بسيار خطرناک است، چون يا به کليشه نزديک مي شويم يا باورپذير نمي دانيم اش. اين نوع زد و خوردها بايد با عطف توجه به ذهنيت کاراکترها ساخته شود. تنها نکته يي که نويسنده در ارائه اين موقعيت به آن توجه داشته است، پشيماني فوري بهمن از کرده خويش است. او به محض آنکه جلاله را زير باد کتک مي گيرد به دست و دامان او مي افتد و طلب بخشش مي کند. گويي در لحظه آسيب رساني از خود غافل بوده است. گويي جلاله با دو «بهمن» زندگي مي کند. يکي آنکه دوستش دارد به خاطر خودش و ديگري آنکه از او نفرت دارد چون مادر و خواهرش مدام پشت سر جلاله بدگويي مي کنند. بعد هم نوع ارائه و پرداخت تصاوير مربوط به مادر و خواهر بهمن به شدت کليشه يي و تيپ گونه است.

جا داشت راوي به مصيبتي که آنها متحمل شده اند هم نزديک مي شد؛ درد از دست دادن فرزندشان و تاثيري را که از آن پذيرفته اند از نظر دور نمي داشت. اما نکته جالب و باورپذير و به يادماندني در اين کار شخصيت مادر جلاله است و عشق و علاقه بي قيد و شرطي که به پسرش دارد چنان زياد است که اصلاً برايش مهم نيست جلاله قرباني شود. مادر جلاله در حقيقت مادر او نيست، مادر برادرش است. او هيچ گاه به مادر مهربان، فداکار و دلسوزي که در آثار ايراني مي شناسيم، نزديک نمي شود؛ زني که از شدت علاقه به يک فرزند چشم از دخترش بسته و به راحتي او را به دست فراموشي مي سپارد. محبتش هم به او باسمه يي است. در مقابل، پدر به جلاله مهر مي ورزد، اما باز هم نه در حدي که بتواند قاطعانه در مقابل همسرش بايستد و بگويد راه نجات پسرمان قرباني کردن جلاله نيست. انفعال و سرخوردگي هاي خانواده جلاله که شايد به خاستگاه اقتصادي شان مربوط باشد بر سرنوشت جلاله اثر مي گذارد. زهره حکيمي در اين اثر با زباني شسته و پاکيزه مي خواهد از نسل امروز بگويد اما ماجرا اين است که اين نسل به اين راحتي ها فريب نمي خورد، تن به بازي هاي خانوادگي و مکرهاي درون گروهي نمي دهد.

جلاله مي توانست (که هست) مکارتر از اين حرف ها باشد. کمي رندي کند. کافي است به نسل امروز ايران کمي دقت کنيم. به خصوص قشر دانشگاه رفته. آنها چنان هوشيارند که حاضر نيستند قرباني کرده ديگري شوند، هرچند برادرشان باشد. آنها حتي حاضر نيستند نقش قرباني را بازي کنند. بازي اين روزها ساده تر از اين حرف هاست. کافي است فقط کمي دقت کنيم. روابط انساني در حال دگرگون شدن است و اتفاقاً بيشتر نزد زن ها و دخترها. درست مثل کاراکتر شيوا که نويسنده در همان بخش هاي از آن غافل شده است و دريغ پرداخت اين شخصيت را به جان مخاطب مي گذارد.
منتقدان نظريه هاي جامعه شناسي*


حميدرضا جلايي پور*



جامعه شناسي صرفاً پديده هاي اجتماعي را توصيف نمي کند، بلکه در پرتو نظريه هايش به تبيين پديده ها نيز مي پردازد تا امکان نگاه ژرف تر به جامعه و مسائل آن را براي ما فراهم کند. يکي از مهم ترين داشته هاي جامعه شناسي به عنوان يک رشته دانشگاهي (علمي و جهاني) ذخيره نظري اين رشته است و يادگيري و کاربرد جامعه شناسي بدون يادگيري اين نظريه ها امکان پذير نيست. پژوهش هاي جامعه شناختي دانشجويان نيز بدون اينکه در چارچوب هاي نظري جامعه شناختي باشند و در آنها براي تبيين پديده/ مساله/ تغيير اجتماعي مورد مطالعه از نظريه هاي جامعه شناسي استفاده شود، پژوهش هاي جدي آکادميک محسوب نمي شوند. با اين همه وقتي دانشجويان (خصوصاً در ايران) تلاش مي کنند به منظور فهم بهتر جامعه و مسائل آن با نظريه هاي رشته جامعه شناسي آشنا شوند، با طيفي از نظريات متنوع، گسترده و تا حدودي مبهم روبه رو مي شوند و بعضاً از نتيجه کار خود در سود جستن از مباحث نظري راضي نيستند.1 آنان در مواجهه با نظريه ها با طيفي از ديدگاه هاي نظري روبه رو هستند که همه آنها ذيل نام واحد نظريه ها جاي مي گيرند ولي معاني، کارکردها و قلمروهاي بسيار متفاوتي دارند. به عنوان نمونه در اين طيف وسيع نظريه ها، به «نظريه محروميت نسبي» در تبيين پديده انقلاب، ديدگاه «پديدارشناسانه آلفرد شوتس» در فهم جامعه، «نظريه خانواده هسته يي» که تغييرات ساختاري خانواده را در زندگي شهري توضيح مي دهد، «نظريه مبادله» که قصد دارد اغلب رفتارهاي بشر را بر اساس نوعي مبادله تصوير کند، نظريه «جامعه نفتي» که تداوم انحصارگري سياسي را در جوامع در معرض نوسازي - مثل ايران- توجيه مي کند و آن دسته از ديدگاه هاي دورکيم که سعي در ضابطه مند کردن نگاه جامعه شناس در هنگام پژوهش دارد، همه «نظريه» مي گويند.2 جداي از ابهام فوق با نظريه هاي جامعه شناسي در ايران مخالفت هاي آشکاري هم صورت مي گيرد که بر مشکلات موجود يادگيري نظريه ها مي افزايد.

از اين رو پرسش اصلي اين است که آيا مي توان نظريه هاي رشته جامعه شناسي را به نحو سودمندي طبقه بندي و با روشن کردن معيارهاي ارزيابي هر کدام، از راهگشا بودن آنها دفاع کرد؟ اين جستار مي کوشد با ارائه يک تقسيم بندي چهارگانه به رفع ابهام در فهم نظريه هاي جامعه شناسي در ايران کمک کند تا مهم ترين بخش رشته جامعه شناسي، يعني نظريه هايش، با ضوابط دقيق تري در خدمت چارچوب هاي نظري تحقيقات قرار گيرد.

چارچوب نظري

در تقسيم بندي و ارزيابي نظريه ها هشت پيش فرض که در ادامه مي آيد راهنماي اين جستار بوده است. اول اينکه براي فهم نظريه هاي جامعه شناختي و تنوع آنها تعريف پيشيني از نظريه، شيوه سودمندي نيست. اغلب نظريه هاي مطرح در جامعه شناسي معطوف به پرسش هاي عملي يا نظري درباره جامعه هستند و نظريه ها پاسخ به سوالات مزبورند. براي روشن کردن معناي نظريه ها، تعريف پسيني (يعني بررسي ويژگي هاي اساسي نظريه هايي که در جامعه شناسي در پاسخ به مسائل جامعه توليد شده و به کار مي روند) شيوه قابل دفاع تري است. در شيوه پيشيني محقق تعريفي خاص از نظريه ها را مفروض مي گيرد و نظرياتي را که با آن تعريف سازگار نباشد از قلمرو بحث خارج مي کند. رشته هايي که دعوي علمي (مانند جريان اصلي جامعه شناسي) دارند و به معيار نقد تجربي ملتزمند، به شيوه پسيني عمل مي کنند. (حقي، 1384؛ 244 ، 237؛ بليکي، 1384؛18؛ ترنر، 1384؛ 633؛ کرايب، 1378؛ 37-41) همچنان که خواهيد ديد اين جستار در توضيح معنا و ويژگي هاي نظريه ها از شيوه پسيني (يعني با توجه به ويژگي هاي نظرياتي که در اين رشته مطرح اند، نه نظرياتي که فقط طبق ديدگاه محقق «نظريه» خوانده مي شود) پيروي کرده است.

دومين پيش فرض اينکه اغلب تحقيقات جدي در جامعه شناسي تحت تاثير يک ديدگاه نظري يا چند ديدگاه نظري قرار دارند. (ريتزر، 1379؛ 625) البته ممکن است در بعضي از پژوهش ها ديدگاه نظري محقق کاملاً آشکار شده باشد و در بعضي نه. حتي بعضي از محققان ممکن است هنگام پژوهش به ديدگاه نظري که اعلام کرده پايبند نباشند و در عمل از ديدگاه نظري ديگري که اعلام نشده اثر گرفته باشند. همچنين شايد بعضي از تحقيقات ديدگاه نظري آشفته، مبهم و رهزني داشته باشند. با اين وجود، همه تحقيقات جامعه شناختي (حتي پژوهش هايي که از رويکردهاي پديدارشناسانه تاثير گرفته اند و در سطح نظري قائل به استفاده از نظريه هاي رايج و تجربي جامعه شناسي نيستند) به نحو آشکار يا ضمني حاوي ديدگاهي نظري هستند. (سيد من، 1386؛ 15-13)

سومين پيش فرض اين پژوهش اين است که ما چه واقعيات اجتماعي را به اندازه «چيز»ها واقعي بدانيم (دورکيم، 1362؛ 68-38) و چه آنها را يک امر «دائماً بازتوليدشونده» و «برساخته اجتماعي» (برگر و لاکمن، 1375؛ 45-33)، در هر دو حالت واقعيات اجتماعي واقعياتي «بيروني» هستند. بدين معنا که اين واقعيت بيروني سيال و بازتوليدشونده (و به قولي گفتماني) است و جامعه شناس از اثرات آن بر فکر و ذهنش در خوانش آن واقعيت بيروني در امان نيست، اما از لحاظ معرفتي قصد شکار آن را دارد و بايد از تفسير خود از آن واقعيت (به نحوي که ديگران هم بتوانند در نقد تفسير او شرکت کنند) دفاع کند. به بيان ديگر نظريه هاي جامعه شناسي فقط سلايق، علايق، اذواق ذهني يا الهامات جامعه شناسان نيستند، بلکه (علي الادعا) ابزارهايي براي کشف واقعيت اجتماعي اند يا نقشه هايي از جهان اجتماعي هستند که با مشاهده تجربي واقعيات اجتماعي ارتباط دارند. به همين دليل ديگران با شناختي که مي توانند از همين واقعيت اجتماعي به دست آورند، قادرند نظريه برگرفته شده جامعه شناسان را نقد کنند. نظريات جامعه شناسي ممکن است بعضاً غلط و غيرراهگشا باشند اما روايت ها و قصه هاي اجتماعي نيستند.

پيش فرض چهارم به «راهگشا بودن» و «راهگشا نبودن» نظريه ها مربوط مي شود. از منظر معرفت شناسي، بر خلاف نظريه پردازان اوليه پوزيتيويست، مشخص کردن صدق و کذب نظريه ها يک فرآيند ساده تجربي نيست. فرآيند مزبور خصوصاً در نظريه هاي علوم انساني و اجتماعي پيچيده تر است. به عنوان مثال در تبيين جامعه سرمايه داري در نظريه تجربي ماکس وبر يکي از مهم ترين عوامل شکل گيري اين جامعه ظهور اخلاق و رفتار پيوريتني در ميان مسيحيان است. با اينکه او سعي مي کند به صورت تجربي با مقايسه جوامع غربي با جوامع غيرغربي از نظر خود دفاع کند ولي تعيين صدق و کذب نظريه او مانند تعيين صدق و کذب اين قضيه که «امروز هوا گرم است و مهم ترين علت آن پديده x است»، نيست. از اين رو براي نشان دادن ميزان صدق و کذب نظريه ها در قلمرو امور انساني و اجتماعي بر معيار «راهگشا بودن» تاکيد مي شود. نظريه يي راهگشا است که (بر مبناي مطالعات کمي يا کيفي يا مقايسه يي- تاريخي) علل موثر در پديده مورد نظر را از علل زمينه يي متمايز کند و به تحليل و نقد و بررسي بيشتر دامن بزند. در يکي دو دهه گذشته از سوي جامعه شناسان مختلف معيار راهگشا بودن نظريه با تعابير مختلف مورد تاکيد قرار گرفته است. (Alexander, 2003: 193-228; Alexander, 2006: 3-9; Blau, 2004: 236-250; Ritzer, 2003: 1-11; Giddens, 2006:100-125)

پنجمين پيش فرض اين است که اگرچه هم شخص جامعه شناس و هم موضوع مورد مطالعه اش تحت تاثير عوامل غيرمعرفتي (مثل پيشداوري ها، علايق، منافع و ساير شرايط زماني و مکاني) قرار دارد و بسياري (از جمله صاحبان قدرت رسمي و غيررسمي) ممکن است از فرآورده هاي جامعه شناسي استفاده يا سوءاستفاده کنند، ولي جامعه شناسي را نمي توان، چنانچه برخي از نظريه پردازان پسامدرن مدعي اند، به گفتارهاي ايدئولوژيک يا گفتمان قدرت (خصوصاً قدرت امپرياليست هاي جهاني يا قدرت قدرتمندان وطني) تقليل داد، بدين معنا اين پژوهش تحت تاثير آموزه هاي روش شناختي پيروان فوکو در علوم اجتماعي نيست.3

ششم اينکه نگارنده جامعه شناسي را علم شناخت (شناخت تحليلي- تعليلي) جامعه مي داند و معتقد است براي اصلاح جامعه به جامعه شناسي (و علوم اجتماعي) نيز نيازمنديم. بخش عمده ادبيات اين جامعه شناسي در «جريان اصلي» جامعه شناسي توليد شده و شناخته مي شود و علاقه مندان به مطالعه علمي جامعه به آن نياز دارند. (بودن، 1383 و 1384؛ ترنر 1384 و 1382؛ کرايب 1378 و 1382؛ کوزر، 1378) اما در کنار جامعه شناسي مذکور (که جريان اصلي جامعه شناسي است) رشته جامعه شناسي از ذخيره جامعه شناسي تفهمي و انتقادي هم برخوردار است. اين پژوهش با جامعه شناسان وبري هم عقيده است که شناخت تفهمي، شناخت ما را از جامعه عميق مي کند و جامعه شناس به اين شناخت نياز دارد ولي همچنان که بسياري از جامعه شناسان وبري تاکيد مي کنند جامعه شناسي تفهمي به تنهايي نمي تواند به جاي جامعه شناسي تحليلي- تجربي بنشيند. (بودن، 1383؛ 92-72) کساني هم که با اتکا به مباني جامعه شناسي تفهمي قصد دارند کارکرد جامعه شناسانه براي معارف ديني بنا کنند، شأن و ضوابط مجموعه معرفتي ديني و جامعه شناسي را با هم خلط کرده اند. به بيان ديگر از دين و علوم اجتماعي به درستي استفاده نمي کنند و عملاً فضاي نقد و بررسي عرصه عمومي را به فضاي جدال غيرآکادميک و هويتي تبديل مي کنند. ظريف اينکه جامعه شناسي انتقادي هم، تبيين هاي تحليلي- تجربي را جدي مي گيرد ولي با اتکا به ارزش هاي جهاني از آن فراتر مي رود و صبغه و رويکردي هنجارين به خود مي دهد. (کانرتون، 1385؛ 42-9)

هفتمين پيش فرض اينکه نگارنده در مواجهه با واقعيت اجتماعي و دانش جامعه شناسي مساله محور است و معتقد است ذخيره نظري اين رشته (يعني نظريه هاي گوناگون آن) مي تواند خدمتگزار پژوهشگر هنگام جست وجو براي پاسخ به مساله باشد. اين جست وجو معمولاً در پناه و ذيل چارچوب نظري محقق صورت مي پذيرد و چارچوب نظري معمولاً از مضامين و متغيرهاي نظريه هاي موجود جامعه شناسي بهره مي گيرد. (بودن، 1384؛ 466- 459؛ کرايب، 1378؛ 41-37) پيش فرض هشتم اين است که در جريان تدوين چارچوب نظري، در تمام سطوح نظريه ها (همچنان که خواهيد ديد چه در سطح نظريه هاي دسته اول، چه دوم و چه سوم) مي توان براي پاسخگويي روشن تر به سوال تحقيق دست به ترکيب زد. اغلب نظريه پردازان مطرح و متاخر در جامعه شناسي کنوني جامعه شناسي دورکيمي، وبري و انتقادي (مارکسي) را توامان جدي گرفته اند و هر کدام به نحوي متفکراني ترکيبگرند. (1-11 Ritzer, 2003: ) البته گرايش نظري نگارنده در اين ترکيبگري به مدرسه «انتخاب عقلاني» نزديک تر است. (Coleman and Fararo1992 )

روش

محتواي اين جستار بيشتر متاثر از نوع بحث هاي فرانظريه يي است. نظريه علي الاصول معطوف به مطالعه واقعيت اجتماعي بيروني است اما فرانظريه4 خود نظريه ها را مورد مطالعه قرار مي دهد. فرانظريه هم انواع گوناگون دارد. (ريتزر، 1379؛ 627-630؛ کلمن، 1377؛ 44-13). ولي در اين جستار وسيله يي براي بهتر فهميدن نظريه هاي جامعه شناختي و اجتماعي است. بررسي هاي دعاوي اين پژوهش عمدتاً متکي بر منابع کتابخانه يي است. نگارنده کوشيده است طبقه بندي نظريه ها را بيشتر با ارجاع به نظريه هايي که در کتاب هاي درسي نظريه هاي جامعه شناسي که در محافل دانشگاهي ايران تدريس مي شود (آرون، 1381؛ ريتزر، 1379؛ کوذر، 1379 و 1378؛ بودن، 1383 و 1384؛ کرايب، 1378 و 1382؛ ترنر، 1382 و 1384؛ توسلي 1369؛ آزاد، 1381) به دست دهد.5 براي بررسي کاربرد نظريه ها در چارچوب هاي نظري که دانشجويان فوق ليسانس در تحقيقات خود به کار مي گيرند، 30 پايان نامه مرور شده و با 15 عضو هيات علمي که داور پايان نامه ها هستند، مصاحبه صورت گرفته است.

نگارنده در اين پژوهش با ديدگاه نظري، روش و منابعي که ذکر شد نظريه هاي متنوع جامعه شناسي را در چهار دسته قرار داده است و از قطب نما و راهگشا بودن هر يک در مقابل مبهم و ايدئولوژيک بودن شان دفاع مي کند. بدين منظور سعي مي شود در هشت فراز پيش رو اين مهم انجام گيرد و در پايان نيز نتايج اين بررسي ارائه شود. در فراز اول براي نشان دادن اهميت موضوع اين جستار به سه دسته از منتقدان نظريات جامعه شناسي در ايران اشاره و نشان داده مي شود که بحث هاي آنها به جاي راهگشايي، بر شدت ابهامات موجود مي افزايد. در فراز دوم تقسيم بندي چهارگانه نظريه هاي موجود در جامعه شناسي و توضيح ويژگي هاي هر يک از انواع نظريه ها ارائه مي شود. در فراز سوم سعي مي شود تا حدودي نسبت مبهم نظريه هاي اجتماعي با نظريه هاي جامعه شناختي توضيح داده شود. در فراز چهارم به شرايط متفاوتي که نظريه پردازان کلاسيک و متاخر در آن به نظريه پردازي پرداخته اند، اشاره مي شود. در فراز پنجم بر عللي که باعث تنوع و تکثر نظريه هاي متاخر جامعه شناسي مي شود، تاکيد مي شود. در فرازهاي ششم و هفتم نيز با ارائه دو سنخ6، چارچوب هاي نظري که در تحقيقات پايان نامه ها به کار مي رود مورد آسيب شناسي قرار مي گيرد.

منتقدان نظريه هاي جامعه شناسي

اولين گروه منتقدان شامل کساني مي شود که به ريشه هاي فکري و خاستگاه نظريه هاي رشته جامعه شناسي بدبين هستند. آنها مباني نظري و تاريخي جامعه شناسي واقعاً موجود در دانشگاه ها را مغاير با مباني نظري- الهي مسلمانان مي يابند و خاستگاه نظريه ها را جوامع غربي (که جوامعي دنياگرا، دين گريز و بي بند و بار و فاقد غايات ديني هستند) مي دانند. از اين رو از نظريه هاي ديگري که بايد در جامعه شناسي غيرسکولار، ديني و بومي ايران توليد شود، دفاع مي کنند. اين مخالفان در آغاز انقلاب اسلامي و خصوصاً در دوره انقلاب فرهنگي (1360-1359) در چارچوب گفت و گوهايي ميان حوزه و دانشگاه بدبيني هاي خود را نسبت به نظريه هاي جامعه شناسي ابراز مي کردند. آيت الله مصباح يزدي از مدرسين حوزه علميه قم از منظر برداشتي که از فلسفه و کلام اسلامي داشت با صراحت نظريه هاي علوم انساني (و جامعه شناسي) رايج را نقد و از علوم انساني اسلامي دفاع مي کرد. (به عنوان نمونه به کتاب درآمدي بر جامعه شناسي اسلامي دفتر همکاري حوزه و دانشگاه؛ 1363 نگاه کنيد.) در مقابل دکتر عبدالکريم سروش از علمي بودن علوم انساني (و از جمله جامعه شناسي) دفاع مي کرد. آراي وي در سه کتاب علم چيست و فلسفه چيست (سروش؛ 1361)، تفرج صنع (سروش؛ 1366) و درس هايي در فلسفه علم الاجتماع (سروش؛ 1374) و سلسله درس هايي تحت عنوان فلسفه علم، فلسفه اخلاق و فلسفه تاريخ بازتاب يافت.7 طبق استدلالات سروش، محقق جامعه شناس هنگام تحقيقات با رعايت ضوابط و معيارهاي علمي مي تواند با نظريه هاي اين رشته به داد و ستد بپردازد و چارچوب هاي نظري تحقيق خود را تنظيم کند. (سروش، 1385؛ 189-5) پس از انقلاب فرهنگي، برداشت رايج علمي از علوم انساني (و علوم اجتماعي و جامعه شناسي) با شدت و ضعف در دانشگاه هاي ايران به راه خود ادامه داد و مي دهد و راه فکري آيت الله مصباح يزدي عمدتاً در قم در موسسه امام خميني پيگيري مي شود.8

دومين دسته منتقدان شامل افرادي مي شود که نظريه هاي جامعه شناسي متداول در دانشگاه هاي ايران را نه علمي که «ايدئولوژي هاي جامعه شناسانه» مي دانند. (طباطبايي، 1374؛ 9) از نظر اين منتقدان يکي از علت هاي بنيادي اينکه ايران پس از 150 سال نوگرايي، هنوز نتوانسته به طور واقعي وارد دنياي تجدد و مدرنيته شود، اين است که راه خود را به لحاظ فکري و نظري به خطا رفته است. اينان مي گويند متفکران ايراني به جاي اينکه به تحليل مباني فکري و فلسفي انحطاط ايران (يا مطالعه امتناع تفکر و تصلب سنت در ايران) بپردازند، به ترويج ناموجه افکار و نظريه هاي جامعه شناسان غربي پرداخته اند. به باور اين منتقدان جامعه شناسي، جامعه شناسان به خطارفته ايراني به جاي توليد نظريه هاي جامعه شناسانه در واقع مشغول توليد ايدئولوژي هاي جامعه شناسانه هستند. بدين معنا که يکسري قضاياي به ظاهر علمي را که بيشتر به درد چالش هاي گفتماني نيروهاي سياسي مي خورد، فرموله مي کنند و به افکار عمومي القا مي کنند. مباحث اين جريان دوم منتقد، حول و حوش انديشه هاي دکتر سيدجواد طباطبايي و تعدادي از علاقه مندان ايشان دور مي زند. خوشبختانه طباطبايي با همتي قابل تحسين، انديشه هاي خود را از سال هاي آغازين دهه 70 به بعد در چند کتاب (طباطبايي 1373 ، 1380 ، 1384 و 1385) به رشته تحرير درآورده و شرايط نقد را براي منتقدانش فراهم کرده است. البته بايد توجه داشت ظاهراً مباحث طباطبايي بيشتر ذيل رشته هاي فلسفه سياسي و تاريخ جاي مي گيرد. لذا ارزيابي اين مقاله نه ناظر به مباحث فلسفي وي که معطوف به نقد اين ادعاي ايشان است که نظريه هاي جامعه شناسي در ايران ايدئولوژي هاي جامعه شناسانه است.9



*بخش اول
عناوين اين صفحه
اهل غرق
عصر قرباني ها گذشته است
منتقدان نظريه هاي جامعه شناسي*

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام