يكشنبه، 28 مهر 1387 - شماره 1798
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: ادبيات
يک پيشنهاد، براي اعلام روز زبان مادري در ايران
زبان مادري معبد قدسي اين روزگار


هيوا مسيح



«اگر جامعه يي در روزهاي تعطيل/ پزشکان آماده به خدمت / داشته باشد، مي تواند/ زبان خود را نجات دهد.»

برناردو آچاگار نويسنده اهل باسک

زبان مادري ما از قرن ها پيش مي خندد، مي بالد، افتخار مي کند، افتخار مي آفريند، بزرگي و عظمت مي بخشد، انسان ها و انديشه هاي والا توليد مي کند و حالا مدتي است که مي گريد، مدتي است که تنها است، در کاغذ روزنامه يي مچاله مي شود، گاه در برابر زبان هاي خارجي تحقير مي شود و... اما همچنان صبور، عرق ريزان و آهسته، در حال بازتوليد خود است. حتي زير سم اسبان زبان هاي مسلطي چون زبان انگليسي که از هر کوچه و خياباني، از هر اداره يي و خانه يي، از هر کيف و کتاب و موبايلي، مي گذرد.

کاش مي شد، اين سخن احمد شاملو را بر طاق ايران مي نوشتند؛ «برو و زبان فارسي را ياد بگير. فکر نکنيم چون زبان مادري مان فارسي است، آن را خوب مي شناسيم.»1

به راستي بسياري از نسل هاي ديروز و امروز، از زبان فارسي، چه مي دانيم؟ آيا مي دانيم که به قول آن بزرگ؛ «زبان ما برخلاف ادعا يا تصور بسياري کسان، از پراستعدادترين زبان ها در دنيا است و نه تنها براي بيان مفاهيم تازه دنياي امروز نيازي به به کار بردن واژه هاي غربي ندارد، بلکه با بهره جويي از قواعد موجود آن- و نه کند و کاو در کتاب هاي کهن و جست وجوي لغات فراموش شده- مي تواند تا فراسوي نياز گسترش يابد- بهانه نداشتن واژه هاي لازم براي مفاهيم تازه دانش امروز، پرده يي رسوا است که بر بي اطلاعي خود از زبان مادري خويش مي کشيم.»2

زبان تنها چيزي است که تا پايان عمر در روح انسان نشست کرده و باقي مي ماند در حالي که به انسان آزادي مي بخشد، ذهن را باز و جهاني نو در برابر او پديد مي آورد. و بار اين همه به دوش کلمه است که ابزار زبان است، و کلمه خون زبان است که راز تبار انسان را آشکار مي کند.

به اعتبار چنين نعمتي که زبان، به انسان مي بخشد، مستوجب احترام است. سرنوشت زبان به تعهد و احترام کاربران آن بستگي تام دارد، وگرنه از بين مي رود عين ده ها زبان، که در هر سال فراموش مي شود.

روزي نه چندان دور، 6 هزار زبان زنده در دنيا جريان داشت، توزيع جغرافيايي زبان هاي زنده دنيا با درصدهاي متفاوت، در سراسر کره خاکي قابل رديابي است. پژوهشگران زبان، سال هاست اعلام کرده اند 32درصد از زبان هاي زنده دنيا در آسيا؛ 3درصد در اروپا، 19 درصد در اقيانوسيه، 15 درصد در امريکا و 30 درصد در آفريقا است. 4 درصد از جمعيت جهان به 96 درصد از زبان ها صحبت مي کنند که 80 درصد آنها بومي هستند، که همين زبان هاي کوچک، در بسياري از کشورهاي عقب افتاده و توتاليتر، نه فقط تحقير، بلکه دفاع و ابزار علاقه به آن توسط کاربران شان، با عنوان زبان مادري؛ جرم يا عمل سياسي و نوعي شورش سياسي/ قومي تلقي شده است، و اين فاجعه بارترين عمل/ جرم سياسي معاصر است. در حالي که همه زبان هاي يک کشور، در تعامل با يکديگر به حيات خود ادامه مي دهند و به يکديگر ياري مي رسانند و در نهايت جغرافيا، تاريخ، فرهنگ و معناي يک ملت را در جهان مي سازند.

هر ايراني، گاه به چندين زبان معيار يا بومي سخن مي گويد، يک ترک زبان يا آذري زبان، قادر است فارسي نيز تکلم کند، يا برعکس، اگر همجوار استان هاي کردنشين يا مثلاً طبري- گيلک باشد، با آن زبان نيز سخن خواهد گفت يا حداقل آن را به خوبي مي فهمد. همين مدل را در همه استان هاي ايران رديابي کنيد. بنابراين، ما ملت ايران داراي ثروتي عظيم هستيم که آن را ناديده مي گيريم.

امروز، بسياري از اين مردم در کنار زبان هاي معيار يا بومي، حداقل يک زبان خارجي نيز مي دانند که اين آموزه جديد، به ثروت آنها مي افزايد- اگر افراط نکند- و در نهايت فرهنگ فردي/ رفتاري، فرهنگ عمومي و چه بسا فرهنگ و تمدن ملتي را مي سازد. اما براي رسيدن به آن آينده، ما نيازمند شناخت همه زبان هاي موجود در ايران هستيم. چه زبان هاي زنده و فعال، چه زبان هاي در حال مرگ. هيچ کس نمي تواند فرهنگ و خلق و خوي مردم ايران را بشناسد، مگر به صداي آنها، در زبان شان گوش فرا دهد. صداي آن مردم در زبان شان متجلي است، در روح شان و تبارشان نيز.

هيچ زباني نمي تواند روح مردم بختياري يا بلوچ، آذري، کïرمانج، گيلک يا فارس را به تصوير بکشد، مگر زبان خود آن مردم، يعني زبان مادري شان. اما همين زبان ها، به دليل همزيستي پايه هاي مشترک در زبان معيار يا رسمي، يعني فارسي، قادر است خود را بازسازي کند، با همه مردم ايران ارتباط برقرار کند و هويتي نو و ملي پيدا کرده،براي هميشه باقي بماند. بنابراين، سرنوشت يک زبان، علاوه بر احترام به آن، به مصرف کنندگان آن بستگي تام و جدي دارد. هيچ زباني نمي تواند در تاريخ ادامه يابد مگر آنکه نگذارد بنيادهايش دچار تفرقه و فروپاشي شود. فروپاشي زبان مادري در هر انساني، سرآغاز فروپاشي ديگر زبان هاي زنده سرزمين خود است. اگر دريابيم که بين زبان هاي يک ملت، اختلاف ها، گاه فقط در «تلفظ» است آنگاه به اهميت زبان مادري و پاسداري از آن پي خواهيم برد. زبان مادري نيز لزوماً زباني نيست که فقط از طريق تکلم يا آموزه هاي پدر و مادر، مي آموزيم، بلکه زباني است که در مام وطن، از ديرباز زنده و پويا بوده و به ما هويت بخشيده است. زبان مادري ايرانيان پارسي است که از خاندان زبان هاي هند/ اروپايي است. اگرچه طي قرن ها همنشيني با زبان هاي سامي چون عربي، تغيير کرده و چه بسا به دايره لغات اش افزوده و در نهايت به دليل توان اش، توانسته ويژگي هاي زبان وارد شده را به نفع خود مصادره کند. همان رفتاري را که زبان فارسي، در همنشيني با زبان عربي کرده است، آن را به تسخير خود درآورده، از آن خود کرده، معناهاي جديدي را به کلمات عربي بخشيده که فقط در زبان فارسي معنا دارد و نه در زبان عربي. زبان فارسي اساساً جزء زبان هاي پيشاوندي، پساوندي است، چيزي شبيه زبان آلماني اما زبان عربي، زبان اًعراب است. طي قرن ها زبان فارسي در همجواري و همزيستي با زبان عربي، فرانسه، انگليسي و... هرگز ساختار خود را از دست نداده است. امروز زبان فارسي پس از قرن ها و قرن ها، از دوره تاثيرپذيري، به دوره اثربخشي پا گذاشته است، زباني است پويا که در عرصه هاي عمومي، يعني لهجه هاي متنوع، در بين توده ها، به حيات متنوع و بازسازي خود ادامه مي دهد. اگرچه دستور زبان فارسي، خيلي ديرتر از زبان هاي جاري در اين سرزمين تدوين شده است. اگرچه روزگاري «دانشمندان ايران که خود از بنيانگذاران دستور زبان تازي بودند، در زمينه زبان خود کوشش و انديشه کمتري به کار بسته اند. به طوري که بحث جنبي درباره مطالب دستور زبان فارسي، از سده ششم پيشتر نيست و کهن ترين ماخذي که به برخي صرف و اشتقاق فارسي اشارت رفته، کتاب «المعجم في معايرالاشعار العجم» شمس قيس است که به سال 630 هـ.ق تاليف يافته است و نگارش کتاب مستقل دستوري، براي زبان فارسي، از سده سيزدهم فراتر نمي رود.»3

البته همزمان با شمس قيس که حدود 4 سال بعد از نظريه خواجه نصير نظرياتش منتشر مي شود، آثار خواجه نصير طوسي درباره دستور زبان فارسي، شعر و مباني شعر و شاعري و زبان است که بسيار مترقي تر از نظريه شمس قيس است. در اين باره مي توان به معيارالاشعار و اساس الاقتباس آن بزرگ رجوع کرد. هر چند امروز بيش از صدها عنوان کتاب، صدها و شايد هزاران مقاله درباره دستور زبان فارسي و تعدادي دستور و فرهنگ لغات زبان هاي زنده ايراني، همچون گيلکي، کردي، طبري و ترکي نيز تدوين شده است. با اين نگاه، ايران امروز، همچنان تو گويي همان کهن الگوي باستاني اش را در خود مکرر کرده است، اگرچه خاموش. ايران امروز الگوي کوچک و لوح فشرده يي از همزيستي زباني فارسي و ديگر اقوام و فرهنگ هاي ايراني در يک نقشه و جغرافيايي دور به نام امپراتوري ايران با پادشاهي کوروش کبير است. همين الگوي تاريخي است که باعث تداوم، يکپارچگي دل و ذهن مردم اين آب و خاک مي شود. همه آحاد اين سرزمين عزيز، ايران را دوست مي دارند، حتي پيش از هر باور ديگري، نخست ايران و تماميت ارزي آن برايشان مهم است. خاصه زبان مادري شان در خانه، کوچه، خيابان، ولايت، شهر و اين همه را در اين مرز و بوم و در همزيستي با زبان فارسي متجلي و پاسداري مي کنند. اگرچه در تقسيم بندي هاي زبان شناسي جهان، يا اسمي از زبان فارسي نيست، يا گر هست فقط اشاره يي و بسيار اندک، همچون رسانه هاي همسايه و دورتر که وقتي در اخبار هواشناسي به آسيا مي رسند، از روي نقشه ايران عبور مي کنند، در حالي که مثلاً آب و هواي افغانستان و دوبي را اعلام مي کنند. تا چه رسد به توجه به زبان و فرهنگ فارسي.

طبيعي است که اين عمل، خاستگاهي سياسي دارد. از ديگر سو رسانه هاي ديداري و شنيداري فارسي زبان، مثلاً بيش از 10 کانال ماهواره يي فارسي زبان وجود دارد که متاسفانه فحش نامه است تا برنامه، يا زلم زيمبو و مثلاً باکلاس ترين شان، پر از غلط هاي دستوري، نحوي، انشايي، املايي و... اين بي توجهي در راديو و تلويزيون داخلي نيز به طور چشمگيري آشکار است. از ديگر سو، زبان انگليسي به عنوان زبان بين المللي همچون بختکي با سايه سنگين روي زبان مادري مان افتاده است.

داستان زبان انگليسي به عنوان زبان بين المللي هم به سال هاي 1919 م بازمي گردد که وودرو ويلسن رئيس جمهوري وقت امريکا وقتي «پيمان ورساي» را که به جنگ جهاني اول پايان داد، اعلام مي کرد آن را به زبان انگليسي و فرانسه انشا کرد. از همان سال زبان انگليسي در سياست و به تدريج در روابط اقتصادي و رسانه ها ريشه دواند و امروز در سال 2008 با رشد بي اندازه اقتصاد و رسانه هاي نوظهوري چون ماهواره، اينترنت، موبايل و... بسياري از مردم دنيا با ولع تمام علاقه مند هستند به زبان انگليسي سخن بگويند. حتي در کودکستان هاي شهري چون تهران- و شايد ديگر مراکز استان ها و شهرستان ها- بسياري از مادران جوان کودکان سه ساله خود را در کلاس هاي زبان انگليسي ثبت نام مي کنند، پيش از آنکه زبان مادري کودک را به او آموخته باشند. اين مردم علاقه مندند زبان انگليسي را به جاي زبان مادري شان استفاده کنند. تعداد بي شماري از جوانان نسل امروز که طي دو دهه اخير پا به عرصه هاي جدي زندگي مي گذارند، نخست به زبان انگليسي با هم حرف مي زنند و به ناگزير، با زبان فارسي با يکديگر سخن مي گويند.

تصور نمي کنم اينکه مردم دنيا به زبان انگليسي روي آورده اند، يک استراتژي انگلوساکسوني حساب شده و سياست آنها بوده که زبان انگليسي را زبان واحد دنيا اعلام کنند بلکه اين سخن را دوباره تکرار بايد کرد که سرنوشت هر زبان به کاربران آن بستگي دارد. همچنين احساس تعلق عميق يک ملت به زبان خود.

راست گفته است هاينريش بل؛ بهترين راه تعلق داشتن به يک ملت، نوشتن به زبان آن ملت است و ما مي افزاييم انديشيدن و فکر کردن به زبان آن ملت.

اما وقتي زبان فارسي يا بهتر است بگويم زبان مادري در برخي لايه هاي اجتماعي به فرزندان منتقل نمي شود، يا به غلط، به عهده اين باور گذاشته مي شود که خب، بچه به طور طبيعي زبان فارسي را ياد مي گيرد چون پدر و مادرش فارسي زبان هستند، شک نکنيد که در اين صورت با دوره نااميدکننده يي به نام دوره زبان کشي روبه رو شده ايم و البته دوره جنگ زبان ها.

سوال اينجاست، اين حقيقت دارد که نيمي از مردم دنيا به زبان هاي غيرانگليسي سخن مي گويند، حتي مي نويسند اما چه کار مي توان کرد تا اين زبان ها نيز در همه عرصه هاي بين المللي نفوذ يا نفوذ بيشتري پيدا کنند؟

آيا جنگ با زبان هاي مسلط؟ جنگ با امپرياليسم فرهنگي که خطرناک تر از امپرياليسم اقتصادي و سياسي است؟ مهم نيست توسط چه کشوري، شايد پاسخ اين باشد که دوباره به خود بياييم و زبان مادري مان را ارج نهيم و به آن احترام بگذاريم و مقدس اش بشماريم. چه بسا زبان مادري/ فارسي، معبد قدسي اين روزگار باشد. بنابراين، اين نوشته بسيار فشرده که بر آن است همه با هم به نکته يي بس بنيادي توجه کنيم، پيشنهاد مي دهد که يک روز از ميان همه اين روزهاي سال و سال ها را به عنوان روز زبان مادري اعلام کنيم و همه ساله در چنين روزي، به افتخار و عظمت زبان مادري در ايران بزرگ، در همه استان هاجشن هاي باشکوهي برگزار کنيم، از سمينارها،مجلات و کتاب ها بگيريد تا برگزاري شب هاي شعر و داستان خواني و نقالي... و خاصه شعر، که بحق مهم ترين عرصه پاسداري و بازتوليد زبان و بازآفريني آن است. البته نه شعري که طي اين سال ها وانمود مي کند انگار هدف نهايي شعر همين چيزهاي مغلق است که به جاي شعر به جامعه تحميل مي کند به قول آن بزرگ مثل؛ «شيهه لنگه هاي کفش، زير درخت بادمجان».

و حرکتي بنيادي تر، همچون ترجمه بسياري از متون فولکلور اقوام ايراني به زبان فارسي و برعکس. که در اين راه نگارنده اين مقاله مجموعه يي را در دست انتشار دارد که جلد اول آن تحت عنوان «سه خشتي» ترانه هاي کوچک کïرمانج، برگردان يکي از نادرترين و بي بديل ترين نوع شعر ايران از زبان کرمانجي، شمال خراسان است که توسط انتشارات نگاه منتشر شده است و به ترتيب اشعار مهم ديگر اقوام نيز منتشر خواهد شد.

اين مقاله روز 7 آبان را که يکي از روزهاي مهم در شکل گيري امپراتوري ايران بزرگ و امپراتوري زبان فارسي يا زبان ايراني است، براي نامگذاري روز زبان مادري پيشنهاد مي کند.

سرآخر، حتي اگر هيچ ارگان رسمي و غيررسمي به اين پيشنهاد وقعي ننهد، شاعر در تنهايي خود اين روز را پاس خواهد داشت با شعر خود و با اين شعر کوچک اش که؛ بيا/ ما بايد/ زير چتري جمع شويم/ که من هنوز / آن را باز نکرده ام.

و به ياد آوريم متون مقدس را؛ «ابتدا کلمه بود و کلمه خدا بود.» مگر ابتدا کلمه نبود، چگونه است که امروز کلمه يا زبان مادري در اولويت هاي آخر زندگي مان قرار گرفته است.

خانم ها، آقايان، دوباره با هم فکر کنيم،

پي نوشت ها؛--------------------------

1- و 2- نقل از حافظه و از کتاب حرف هاي احمد شاملو درباره شعر و شاعري (کتاب شعر- احمد شاملو)، گردآوري و تدوين هيوا مسيح، انتشارات قصيده سرا، ص 55.

3- دستور تاريخي فعل، دکتر حسن احمدي گيوي، جلد اول، نشر قطره، چاپ اول 1380، ص 29.
عناوين اين صفحه
زبان مادري معبد قدسي اين روزگار

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام